دائرة المعارف ایرانی ویکی ما
فکر زیبا بهتر از روی زیبا * لبخند بزن بانوی مهر
درباره وبلاگ



>
افزایش بازدید رایگان
کسب درآمد قانونی از اینترنت
مدیر وبلاگ : الهه سبز
نویسندگان


عباس غزالی: و دوباره عاشق شدن


عباس غزالی: دوباره عاشق شدم

با اینکه ۲۹ ساله شده ولی هنوز انگار خون یک جوان ۱۸ ساله در رگ هایش جریان دارد! تب و تاب و انرژی مثال زدنی اش انگار تمامی ندارد و با اینکه در آستانه ۳۰ سالگی است سر پر آرزویی دارد. عباس غزالی، این بار با سریال «مادرانه» پیش روی مخاطبان تلویزیون، جا خوش کرده تا به فهرست سریال های پرتماشاگرش یکی دیگر اضافه کند. همین «مادرانه» و حواشی اش کافی بود تا سری به حوالی زندگی عباس غزالی بزنیم.

اخیرا دوباره عاشق شدم!

در «مادرانه» نقش فرزاد را داری؛ نقش پسری که معلوم نیست عاشق رها (با بازی هستی مهدوی فر) هست یا نیست. اصلا تعریف خودت از عشق چیست؟

تا چند سال پیش فکر می کردم دیگر اصلا عشق در این دوره و زمانه وجود ندارد و «عشق» مال رمان های عاشقانه است اما مدتی است فهمیده ام هرقدر دنیا عوض شود و تفکرها تغییر کند، عشق همچنان سر جای خودش باقی است. این را می دانم که عشق با زور به وجود نمی آید. عشق باید به مرور زمان نمایان شود.

چه شد که فهمیدی عشق وجود دارد و مال رمـان های «عـاشـقانه» نیست؟

فهمیدم هرگونه موضع گیری نسبت به هر موضوعی اصلا درست نیست. زندگی جریان دارد و فضاها تغییر می کند و اتفاقاتی در زندگی آدم می افتد که می فهمی آنقدرها هم نباید همه چیز را برای خودت سخت بگیری. باید بگذاری رنگ های تازه و احساسات جدید وارد زندگی ات شود.

تا حالا عاشق شده ای؟

یک بار که برای اولین بار بود. مال قدیم است. من الان ۲۹ ساله ام و طبیعتا نگاهم به همه چیز در حال عوض شدن است. من ۶ سال پیش کارهایی می کردم که الان فقط به آنها می خندم. در همان دوران که به اصطلاح کله ات هنوز داغ است، یک بار عاشق شدم. خیلی ها می گویند آن عشق ها، عشق نیست اما مطمئنا همان هم عشق بود ولی بسیار بسیار خام. اخیرا هم دوباره عاشق شده ام که اصلا با عشق ۶ سال پیش قابل قیاس نیست.

به ازدواج فکر می کنی؟

قطعا هر قدر سن آدم بالاتر می رود به ازدواج هم فکر می کند. من هم به ازدواج فکر می کنم اما بیشتر فکر می کنم تا بخواهم عمل کنم! (می خندد)

فکر می کنی پدر خوبی می شوی؟

بله، چون به طور کل بچه ها را خیلی دوست دارم. از طرف دیگر بچه ها هم مرا دوست دارند. مثلا خواهرزاده ام که واقعا عاشقشم، خیلی با هم ارتباط خوبی داریم یا برادرزاده هایم که با تمام وجود دوست شان دارم، خیلی راحت با من در رابطه اند. تقریبا مطمئنم مرا در بین عموها و دایی ها بیشتر از بقیه دوست دارند.


بله، من اصولا آدم ماجراجویی هستم و فکر می کنم تجربه کردن، لازمه کار من است، یعنی من کارهایی را که تبعات بدی نداشته باشد، تجربه می کنم تا بتوانم در بازیگری از آن تجربه ها استفاده کنم. اما حیطه ای که اصلا هرگز نمی توانم بپذیرم که حتی یک بار تجربه کنم، اعتیاد است؛ حتی صرف تجربه. بنابراین برای تجربه فضای مشابه به زندگی معتادها سرکشی می کنم. این شاید خودخواهی به نظر برسد اما به هر حال فکر می کنم معضلی است که وجود دارد و برای بهتر به تصویر کشیدنش باید آن را بشناسی. از طرف دیگر به شکلی واقعی تر درگیر اعتیاد بوده ام، یعنی در میان دوستانم کسی بوده که متاسفانه مشکل اعتیاد پیدا کرده است. این را می دانم کسی که از مشکل اعتیادش به تو می گوید، بسیار به تو اعتماد داشته و با تو احساس نزدیکی کرده، پس نباید این اعتماد را از او بگیری. من هم یک بار مورد این اعتماد قرار گرفته ام و تلاشم را برای ترک دادن دوستم به کار بسته ام. اعتیاد گرفتاری است. نمی شود یک شبه کنارش بگذاری. عادتی بیمارگونه است.
تا حالا در زندگی واقعی ات، درگیر موضوع اعتیاد شده ای؟ یعنی کسی در اطرافت وجود داشته که معتاد شده باشد و تو به نوعی درگیر این اتفاق و مشکلاتش شده باشی؟

برخوردت با دروغ چطور است؟

تا جایی که امکان دارد، سعی می کنم دروغ نگویم اما خیلی وقت ها هم دروغ می گویم و با جمله «مصلحتی بود» توجیهش می کنم. در صورتی که واقعا می توانستم دروغ هم نگویم. به هر حال کسی که بگوید دروغ نمی گویم یا یک امامزاده است یا یک دروغگوی خیلی بزرگ!

قضیه ای در زندگی ات بوده که یکشبه پیرت کرده باشد؟

بله، مرگ پدرم.

آدم رؤیاپردازی هستی؟

تا حدودی

بزرگ ترین خیال و آرزویت چیست؟

گرفتن اسکار

یعنی تنها آرزویت گرفتن اسکار است؟

نه، یکی از آرزوهایم این است. یکی دیگر از آرزوهایم، راه انداختن یک گلخانه بزرگ برای مادرم است؛ گلخانه ای مجهز با گل های رنگارنگ نادر، کمیاب و گران قیمت؛ یک گلخانه خیلی بزرگ. یکی دیگر از آرزوهایم این است که در جایگاه کاری و هنری ام و در مقام یک انسان، طوری زندگی کنم که اگر دیگر نبودم، همه هم از کارم به خوبی یاد کنند و هم از انسانیتم.

تمام خط قرمزهای من

مهم ترین خط قرمز زندگی ات چیست؟ اصلا خط قرمزهایی داری؟

به هر حال هر کسی خط قرمزهایی دارد. من مهم ترین خط قرمز زندگی ام، مادرم است که عزیزترین فرد زندگی ام است. من سرم را هم برای مادرم می دهم. من چند ماه پیش پدرم را از دست دادم و حالا مادرم همه وجود من است.

و مهم ترین خط قرمزت در اجتماع چیست؟

اعتیاد؛ امروزه مواد مخدر به شکل ها و ازدروازه های مختلف وارد کشورمان می شود و دامن جوان ها را می گیرد. خیلی از بازیگران هم درگیر اعتیاد هستند. این اتفاق هم از طرفی جالب است و هم وحشتناک و نگران کننده. در مورد خودم تقریبا مطمئنم که با اراده قوی ای که دارم، اگر نخواهم هرگز درگیرش نمی شوم. هرگز نمی توانم اعتیاد را بپذیرم و واقعا دلم می خواهد هر کاری از دستم برمی آید برای کسانی که اعتیاد دارند، انجام بدهم تا به زندگی نرمال شان بازگردند و گرفتار نمانند.

برای خودت پیش آمده از خط قرمزها بگذری؟

نه، من به واسطه اسمم و صاحب اسمم، خیلی مواقع خیلی کارها را نکرده ام و نخواهم کرد. خود صاحب اسمم هم مراقبم هست که از خط قرمزها نگذرم.

یونس، برادرم، پارتنر شاهکاری است

کار کردن با بازیگرهایی که اسم های بزرگی دارند، برایت سخت نیست و آیا نمی ترسی بازی و دیده شدن تو را تحت تاثیر قرار دهند؟ این اتفاق در مادرانه هم افتاده است. مثلا با دکتر مهدی سلطانی همبازی هستی که به صورت آکادمیک، اسم و رسم در بازیگری دارد یا لعیا زنگنه که خیلی پرطرفدار است.

نه، در مورد شخص من این اتفاق نمی افتد. هر دوی این بازیگرانی که اسم بردید را خیلی دوست دارم و بازی های خیلی خوبی هم از آنها دیده ام. هیچ موقع بازی در کنار اساتید بزرگ مرا نگران نکرده است. همچنان که من این افتخار را بارها داشته ام همیشه برای من همه جور تجربه بازیگری، شیرین است. من بازیگری را اینجوری یاد گرفته ام. اینکه وقتی خوب باشی، بازی بازیگر روبه رویت هم بیشتر دیده می شود و وقتی بازیگر روبه رویت خوب بازی کند، بازی تو هم بهتر دیده می شود. در کار ما، مهم کار گروهی و نتیجه مجموعه است.

چه در «مادرانه» و چه در بقیه کارهایی که بازی کرده ای، کدام بازیگــران پارتنرهای خیلی خوبی در کنارت بوده اند؟

پارتنرهای خوب خیلی داشتم. در «وضعیت سفید» برادرم، یونس غزالی واقعا پارتنر شاهکاری بود. داریوش ارجمند خیلی پارتنر خوبی است و خانم میرامینی هم همین طور. خانم زنگنه و آقای سلطانی و هستی مهدوی فر هم پارتنرهای خیلی خوبی هستند. به طور کامل من تا حالا پارتنر بد نداشته ام.


اگر بازیگر نبودی، فکر می کنی در کدام یک از این موقعیت ها موفق تر بودی: کارآگاه، رئیس یک باند مافیایی، سیاستمدار؟
کارآگاه خوبی می شوم!

کارآگاه (می خندد)

چرا؟

چون آن دو تا کار دیگر را اصلا شناخت ندارم اما تا حدودی می دانم کارآگاه ها چه کار می کنند و با ماجراجویی هم سر و کار دارد که من خوشم می آید. فکر می کنم کارآگاهی توی روحیاتم هست. هرچند در مقام یک بازیگر، دوست دارم هر سه موقعیت را بازی کنم.

فیلم های محبوبت کدام فیلم ها هستند؟

بزرگ ترین و جذاب ترین تفریح من، فیلم دیدن است. البته اصلا اهل سریال نیستم. ترجیحم این است به جای ۱۲ ۱۰ قسمت سریال، چند فیلم خوب ببینم. فیلم های زیادی هم هستند که واقعا دوست شان دارم. در میان فیلم های ایرانی، فیلم های ایده آلم گذشته، شهر زیبا، چهارشنبه سوری، درباره الی و جدایی نادر از سیمین (اصغر فرهادی)، مادر (علی حاتمی)، شب یلدا (کیومرث پوراحمد)، آژانس شیشه ای و ارتفاع پست (ابراهیم حاتمی کیا) است. در میان فیلم های خارجی، لئون (لوک بسون)، امتیاز نهایی (وودی آلن) و راننده تاکسی (اسکورسیزی) و ... را می توانم به یاد بیاورم که از دیدن شان همیشه لذت می برم.

بازیگرهای محبوبت چه کسانی هستند؟

الگوی من در بازیگری پرویز پرستویی است. من تلفنی با ایشان در تماسم و مشاوره و راهنمایی می گیرم. مهدی هاشمی، مرحوم خسرو شکیبایی، استاد انتظامی و علی نصیریان هم از بازیگران ایرانی محبوبم هستند. در میان بازیگران خارجی، واقعا همگی خوب هستند ولی سلیقه من رابرت دنیرو، شان پن، داستین هافمن، آنتونی هاپکینز و آل پاچینو هستند.

خودم، خودم را انتخاب می کردم!

چه شد که وارد «مادرانه» شدی؟

من از قبل با اکثر بچه ها آشنایی داشتم. بیش از هر چیز با فضای نوشته های سعید نعمت الله آشنا بودم. قبلا من با سعید نعمت الله سر سریال دیدنی «رستگاران» به کارگردانی سیروس مقدم آشنا شده بودم و همکاری مان کلید خورده بود. سعید نعمت الله از معدود نویسندگانی است که شش دانگ همه نکات لازم برای نوشتن یک فیلمنامه خوب را از بر است. هر بازیگری دوست دارد دیالوگ هایی که سعید نعمت الله می نویسد را بگوید. از طرف دیگر با محمدرضا شفیعی، تهیه کننده خوب این کار در چند اثر دیگر همکاری کرده بودم همچنین می خواستم از همکاری با جواد افشار، کارگردان این اثر لذت ببرم.

اگر تو کارگردان بودی، برای نقش فرزاد چه کسی را انتخاب می کردی؟

(می خندد) نمی دانم. جوان های بااستعداد خیلی داریم ولی حداقل یکی از کاندیداهایم حتما خودم بودم!





نوع مطلب : بازیگران، فیلم و سینما، شخصیت ها، 
برچسب ها : عباس غزالی، عشق دوباره، عشق، غزالی،
لینک های مرتبط :


عشقتان را از روی SMS هایش بشناسید




مجله زندگی ایده آل:
 بی‌شک همان‌طور که پیشرفت علم و دردسترس بودن امکانات ارتباطی راه‌های با خبر شدن آدم‌ها از هم را آسان‌تر و سریع‌تر کرده، به همان نسبت هم آدم‌ها را از هم دور کرده. تب پیامک‌ها و دنیای مجازی به قدری ما و زندگی ما را تحت‌الشعاع قرار داده که دیگر کمتر برای همدیگر وقت می‌گذاریم. می‌توان گفت برای با هم بودن تنبل شده‌ایم و با خیال اینکه وقتی می‌توان با یک پیامک از یکدیگر با خبر شد دیگر نیازی به طی کردن مسافت‌ها نیست و این یعنی دور شدن از هم و حس نکردن یک ارتباط، حالا می‌خواهیم بدانیم که آیا با این پیامک‌ها می‌توانیم احساسات خود را هم بروز بدهیم یا حتی پی به افکار طرف مقابل خود ببریم، در این باره با پوریا پاکرو روانشناس و مشاور خانواده صحبت کرده‌ایم و به نتایج جالبی رسیده‌ایم.

پاسخ‌های کوتاه می‌دهید یا بلند؟

کسانی که پاسخ‌های بلند می‌دهند معمولا افرادی هستند که دوست دارند اطلاعات کاملی را ارائه دهند. بسیار اهل گفت‌وگو و اهل برقرار کردن ارتباط با دیگران بوده و خواهان ارتباط کلامی هستند و ارتباط برای‌شان در اولویت است، به همین دلیل رابطه‌های طولانی و حرف‌زدن‌های طولانی را ترجیح می‌د هند. این افراد بسیار کمال‌گرا هستند. افرادی که پاسخ‌های کوتاه می‌دهند بستگی به حال و احوال‌شان در آن لحظه دارد و گاه ممکن است بی‌حوصله و عصبی باشند اما معمولا افراد سردتری هستند که خیلی مایل به ارتباط‌های کلامی نیستند و ترجیح می‌دهند سریع و بی‌مقدمه و بی‌حاشیه حرف‌شان را بزنند و دنبال ادامه ارتباط نیستند، معمولا این افراد روابط گسترده‌ای ندارند.



آیا می‌توان از روی پیامک‌های شخص پی به احساسات طرف برد ؟

در این مورد نمی‌توان به طور قطع نظر داد، انسان‌ها موجودات بسیار پیچیده‌ای هستند و نمی‌توان دسته‌بندی کلی از دل آنها بیرون کشید، ممکن است در آن لحظه که پیامک خاصی به دست ما می‌رسد بتوان تقریبا به افکار و احساسات آن شخص پی برد. این روزها پیامک برای بعضی انسان‌ها وسیله‌ای شده برای بیان احساسات و در این موارد می‌توان کاملا به احساسات شخص پی برد و فهمید که در آن لحظه در افکارش چه می‌گذرد  زیرا انسان‌ها در لحظه نوشتن پیامک تمام سعی خود را می‌کنند تا حس آن لحظه خود را به شخص مقابل انتقال بدهند. 

کسانی که از شکلک استفاده می‌کنند

تب استفاده از شکلک‌ها در پیامک‌ها در دنیای مجازی این روزها بسیار زیاد است، افرادی که علاقه زیادی به استفاده کردن از آنها دارند به‌شدت تمایل دارند حتما احساس و نظر خود را در آن لحظه به شخص مقابل انتقال دهند، اما باید بدانیم که نوع ارتباط برقرار کردن این روزها خیلی مهم‌تر است. هستند افرادی که دیگر برای دیدن دوستان و آشنایان خود نمی‌روند و برای جویا شدن از حال آنها فقط به پیامک اکتفا می‌کنند، این باعث سرد شدن روابط بین آدم‌ها شده و به‌تدریج باعث از بین رفتن مهارت‌های ارتباطی می‌شود. استفاده کردن از این نوع ارتباطات در اندازه نرمال خیلی هم خوب است اما باعث از بین رفتن اعتماد به نفس اشخاص می‌شود زیرا مهارت‌های ارتباطی آنها به مرور از بین می‌رود. 

چه کسانی دیر و چه کسانی زود پاسخ می‌دهند؟

افرادی که ارتباط‌ها و حفظ آنها برای‌شان مهم است، دیگران برای‌شان در اولویتند و محور و مشغولیت اصلی آنها رابطه با دیگران است به محض رسیدن پیامک آن را جواب می‌دهند و فکر می‌کنند با پاسخ ندادن افراد را از دست خواهند داد، اما برعکس افراد خودمحور و با اعتماد به نفس بالا و کسانی که دیگران برای‌شان در اولویت نیستند پاسخ نمی‌دهند یا دیر پاسخ می‌دهند که البته در تمام این موارد موقعیت و شرایط شخص را باید درنظر گرفت. 

غلط تایپ نکن 

افرادی هستند که پاسخ‌های پیامک‌ها را بریده و کوتاه یا با غلط املایی‌های زیادی می‌نویسند، این افراد هیچ نوع علاقه‌ای به ارتباط برقرار کردن از طریق تکنولوژی‌های روز ندارند، انسان‌های بی‌تمرکزی هستند و معمولا عجله دارند، وقتی نمی‌توانیم منظور خود را به درستی در پیامک‌ها به هم برسانیم گاهی پیش می‌آید که سؤالی از شخصی می‌پرسیم اما او یا جواب نمی‌دهد یا اشتباه جواب می‌دهد یا کلا برداشت اشتباهی از سؤال ما می‌کند و در نهایت پاسخ اشتباه خواهد داد. این از عواقب همان نرساندن درست مفهوم و منظور ماست. وقتی رودررو صحبت می‌کنیم، با تاکید روی برخی جملات و سؤالات خود و با استفاده از زبان بدن به راحتی مفهوم را می‌رسانیم و قطعا جواب درست را دریافت خواهیم کرد، در غیر این‌صورت اگر پاسخ درست را دریافت نکنیم شخص با دیدن چهره ما یا با سؤالات مکرر ما متوجه می‌شود که جواب درستی نداده است و تلاش می‌کند پاسخ مطلوب‌تری به ما بدهد. 



افرادی که به جملات فلسفی علاقه‌مندند 

هستند افرادی که همیشه یک بیت شعر یا جملاتی فلسفی در آستین خود دارند و برای هر پیامک عادی که از افراد می‌گیرند از آنها استفاده می‌کنند، اینها تلاش می‌کنند متفاوت باشند، خودنمایی کنند، این اتفاق بد نیست که جملات تاثیرگذار بگوییم اما ادامه دادن این نوع پاسخ‌ها باعث از بین رفتن اثر این جملات می‌شود زیرا گیرنده آن پیام دیگر برایش عادی می‌شود و به عمق جملات فکر نخواهد کرد. معمولا گیرنده این پیام‌ها از این نوع پیام‌ها خوشحال می‌شوند اما بعد از مدتی خسته‌کننده خواهد بود.

چه کسانی با SMS راحت‌تر حرف می‌زنند؟ 

افرادی که از موقعیت فرار می‌کنند با پیامک صحبت کردن را ترجیح می‌دهند، این نوع افراد با ارتباط برقرار کردن مشکل دارند، از برخورد با اطرافیان و عکس‌العمل آنها وحشت دارند و معمولا خود را پشت پیامک‌های‌شان پنهان می‌کنند. اما برخی افراد به آدم‌ها اجازه صحبت کردن نمی‌دهند و اطرافیان خود را مجبور می‌کنند تا بعد از خداحافظی با آنها حرف خود را با پیامک به آنها بگویند تا شاید به این روش توجه آن شخص را جلب کنند که در این‌صورت به مرور روابط این افراد فقط در پیامک‌ها خلاصه خواهد شد. 

شخصیت‌شناسی مخفف‌نویس‌ها 

دنیای ما دنیای سرعت است و معمولا این افراد عجول هستند كه سعی می‌کنند با این روش سریع‌تر پاسخ دهند و سریع‌تر پاسخ خود را بگیرند، برخی دیگر تنبل‌ها هستند که مخفف می‌نویسند آنها با بی‌حوصلگی تمام پاسخ می‌دهند، مقتصد‌ها هم مخفف می‌نویسند. آنها تمام سعی خود را می‌کنند تا با استفاده از کمترین کاراکترها پاسخ پیامک‌ها را بدهند تا کمترین هزینه را پرداخت کنند، اما این اشتباهات املایی به مرور در صحبت‌های محاوره‌ای آنها در زندگی تاثیر می‌گذارد و به مرور عادت می‌کنند تا مخفف و بریده صحبت کنند. البته اینها دلیل نمی‌شود که اگر شخصی وقتی برای پیامک نمی‌گذارد صرفا در رفتار حضوری هم همان‌طور باشد. هستند افرادی که پیامک نمی‌دهند اما بسیار فن بیان بالایی دارند و خوب صحبت می‌کنند. 



کسانی که اصلا جواب نمی‌دهند 

این‌گونه افراد اتفاقا بسیار انسان‌های ارتباطی دیداری و گفتاری هستند، این افراد ترجیح می‌دهند در ارتباطات خود با اشخاص رودررو باشند چون دیدار برای‌شان مهم‌تر است و به دنبال ارتباط چشمی هستند تا کلامی و به لحاظ علمی این افراد قسمتی از مغزشان فعال است که در نتیجه این نوع ارتباط را بیشتر می‌پسندند. 

SEND TO ALLنکن 

یکی از اشتباهات رایج افراد فرستادن یک پیامک واحد برای تعداد افراد زیاد است. این نوع افراد دید اجتماعی مناسبی ندارند زیرا افراد در اجتماع جایگاه‌های متفاوتی دارند و ممکن است هر کدام از این افراد از آن پیامک برداشت خود را داشته باشند و برای برخی خوشایند باشد و لذت ببرند و لی برخی دیگر دچار سوءتفاهم شوند و باعث به هم خوردن دوستی‌ها شود، این نوع افراد خیلی به روابط توجه نمی‌کنند و احساس می‌کنند با این کار می‌توانند این حس را پنهان کنند و می‌خواهند افراد را از سر خود باز کنند و با خود می‌گویند حتما با این کار دیگر کسی از من گلایه نخواهد کرد که چرا پیامک نمی‌دهم.

پیامک را ترجیح می‌دهید یا زنگ زدن ؟

پیامک به عنوان یک ارتباط گرم و صمیمی شناخته نمی‌شود و معمولا انسان‌ها در این نوع ارتباط به خاطر درست نرساندن منظور خود معمولا دچار سوءتفاهم می‌شوند، ما ترجیح می‌دهیم مخاطب‌مان به عمق حرف و احساس ما پی ببرد اما از آنجایی که 80درصد رساندن مطلب زبان بدن و کلام است و وقتی با پیامک ارتباط برقرار می‌شود، مقدار بیشتری از احتمال درست فهماندن مطلب را از دست می‌دهیم، وقتی شخصی می‌گوید «پیامک نده تماس می‌گیرم» یا «بیا حضوری صحبت کنیم» مشخص است که خواهان، روابط صمیمی‌تر و نزدیک‌تر را ترجیح می‌دهد.پیامک‌های خیلی گرم و صمیمی هم فقط در یک یا دو بار اول شاید بتواند تاثیرگذار باشد، با گذشت زمان این امر عادی می‌شود و دیگر نمی‌تواند احساسش را به درستی برساند. 




نوع مطلب : قبل از ازدواج، عشق و ازدواج، عاشقانه، زندگی مشترک، 
برچسب ها : رابطه، عشق، SMS، شناخت همسر، شناخت عشق، شکاکیت، شک،
لینک های مرتبط :



عشاق:عشقتان نمی میرد اگر ...




بعضی عادات و بعضی کارها هستند که حتی بعد از ده ها سال باعث می شوند عشق بین یک زوج زنده بماند. این عادات آنقدر ساده هستند که شاید اصلاً متوجه آنها نشده باشید، ولی بدانید که قطعاً معجزه می کنند.

۱۰ چیزی که عشق را بین زوج ها زنده نگه می دارد

۱. با هم خندیدن

شادترین زوج های دنیا لزوماً زوج هایی نیستند که مشکلات کمتر دارند، بلکه کسانی هستند که می دانند چطور در این شرایط نیز بخندند. ناتالی واهل از لاس وگاس می گوید: «ما ۱۰ سال است که ازدواج کرده ایم و اکثر اوقات من مریض بودم. ولی در کل این ۱۰ سال خیلی خوشبخت بودیم و همیشه در کنار هم بودیم. من فکر می کنم یکی از بزرگترین عوامل خوشبختی ما تعهد دوطرفه به آسایش و رفاه یکدیگر بود. یکی عامل دیگر شوخ طبعی و خنده بود.»

۲. ارتباط همیشگی با روش های مهربانانه

وقتی بهم می رسید یکدیگر را با مهربانی در آغوش بگیرید. وقتی بیرون می روید دست در دست هم قدم بزنید. وقتی به هم محبت می کنید، رابطه شما از استرس دور می شود. حداقل روزی ۱۵ دقیقه فقط با هم حرف بزنید و پیوندتان را قویتر کنید.

۳. مسافرت و امتحان کردن چیزهای جدید


زوج های عاشق قدر تغییرات گهگاه را می دانند، زیرا این تغییرات رابطه آنها را تازه و مهیج نگه می دارد. با هم مسافرت بروید و چیزهای تازه، سرگرم کننده و هیجان انگیز را امتحان کنید. حداقل یکی دوبار در سال چنین چیزی را تجربه کنید. مسافرت یکی از بهترین فعالیت ها برای تجدید رابطه است. همین که به مکان جدیدی بروید و از خانه و مسئولیت ها و روتین روزانه دور شوید برای هر دوی شما خوب است و رابطه شما را دوباره گرم و پرشور می کند.

۴. ارتباط مؤثر و اعتراف به اشتباهات

زوج های عاشق مسئولیت حرف ها و واکنش های خود را به عهده می گیرند. زوج ها اغلب می خواهند ثابت کنند که مقصر اصلی دعوا های آنها طرف مقابل است. متأسفانه این رفتار هیچ پیامد مثبتی برای رابطه یک زوج ندارد. یکی از مهمترین جنبه های مسئولیت پذیری این است که با هم ارتباطی واقعی و سازنده برقرار می کنید. مهارت های ارتباطی خوب برای رابطه یک زوج بسیار حیاتی هستند. وجه تشابه افرادی که از هم طلاق می گیرند همین است، آنها دیگر با هم ارتباط برقرار نمی کنند.

۱۰ چیزی که عشق را بین زوج ها زنده نگه می دارد

۵. بخشیدن همدیگر و فراموش کردن ناراحتی های کوچک در زندگی

زوج هایی که عاشق یکدیگرند، تولرانس بخشیدن را دارند و این مهارت را فعال نگه می دارند. بعضی افراد هستند که حتی کوچکترین خطاها را نمی بخشند. این مسائل می مانند و مانند یک دندان درد باعث می شوند که فرد مقابل کم کم عشقش را فراموش کند. بودن در یک رابطه نزدیک بدان معناست که شما بالاخره یک روز همسرتان را ناراحت می کنید، زیرا همه ما انسان هستیم، ولی بخشش یک مهارت است و باید برای آن تمرین کنیم تا رابطه ما از هم نپاشد.

۶. حفظ عناصر رمانتیک خارج از اتاق خواب

همسرانی که عاشق هم هستند به نیازها، علایق و خواسته های یکدیگر توجه می کنند و چیزهای جدید را امتحان می کنند. با انجام کارهای کوچک و رمانتیک و حرکات عاشقانه دوباره رابطه خود را به گرمی اولیه تبدیل کنید. همین چیزهای کوچک است که عشق را پرحرارت نگه می دارد و اگر آنها را فراموش کنید با گذشت زمان عشقتان رنگ می بازد.

۷. به یکدیگر فرصت بدهید که هر کس برای خودش زمانی را به تنهایی سپری کند.

عاشق بودن بدان معنا نیست که باید دائماً با شریک خود در ارتباط باشید... گاهی کمی دوری و جدایی از هم می تواند باعث بیشتر به هم نزدیک شوید. اینکه همیشه پیش هم باشید عالی است و حس خوبی دارد. ولی وقتی مدتی از هم دور بمانید، رسیدن به هم می تواند بسیار شیرین و رمانتیک باشد.

۱۰ چیزی که عشق را بین زوج ها زنده نگه می دارد


وقتی زوج ها با هم ورزش می کنند، از هم حمایت می کنند و با هم زمان سپری می کنند و بدن آنها اندورفین ترشح می کند، این باعث می شود که هر دو در کنار هم احساس خوبی داشته باشند. همچنین وقتی با هم ورزش می کنید، به هم انگیزه می دهید و این به ادامه فعالیت های ورزشی و ادامه رابطه شما کمک می کند.
۸. هر دوی شما از لحاظ جسمی سلامت باشید و ورزش کنید.

۹. قدردانی و محبت خود را دائماً به هم نشان دهید.

محبت و تحسین یکی از بزرگترین عواملی است که باعث می شود یک زوج بعد از سال ها همچنان عاشق هم باشند. نشان دادن قدردانی واقعی از خصلت ها و رفتارهای شریک زندگی تان و پذیرفتن و درک نقش شما در این خصلت ها باعث می شود که رابطه شما پر از عشق بماند.

۱۰. حرارت و اشتیاق خود را در روابط جنسی بالا نگه دارید.

زوج هایی که عاشق هم هستند می دانند چطور رابطه خود را در اتاق خواب نیز پرشور نگه دارند. سعی کنید حیات جنسی خود را نیز فعال نگه دارید. با هم برای این کار برنامه ریزی کنید و درباره آن حرف بزنید. بر اختلاف نظرها غلبه کنید و حیات جنسی تان را به همان روزهای اول برگردانید. واکنش های مغزی ناشی از فعالیت جنسی، برای محکم کردن پیوندتان، نقشی اساسی و حیاتی دارند.





نوع مطلب : متفرقه، زندگی مشترک، عشق و ازدواج، عاشقانه، 
برچسب ها : عشق، عاشقانه، عشق و زندگی، زندگی مشترک، عشاق، عشق مرده،
لینک های مرتبط :




واژه مبهم و پر تکرار،

نکاتی درباره عشق




۱ـ از هیچ چیز به اندازه عشق سخن نگفته اند. اغلب داستان ها، فیلم ها و آثار هنری درباره عشق است. بسیاری از رمان نویسان کاری جز خلق آدم هایی با ماجراهای پرکشمکش عاشقانه نکردند(که کم کاری هم نیست البته).

در موقعیت های مختلف و زمان های متفاوت با فرهنگ های گوناگون درباره این پدیده حرف ها زده شده و با این حال انگار که برای ما عشق هر روز مبهم تر می شود. تنها آدم های پرت و از همه جا بی خبر می توانند عشق را در یک خط تعریف کنند وگرنه هیچ​یک از ما نمی توانیم حتی در ده ها صفحه بگوییم عشق چیست.

اما آدمیان ـ بیشتر آدمیان ـ در دوره ای از زندگی خود حالی داشته اند که آن را عشق نامیده اند؛ بنابراین با کمترین وضوح و شفافیت معنایی، عشق یکی از پرتکرارترین دغدغه های روزمره آدم هاست.

عشق در گفتار بسیاری از انسان ها آنقدر بزرگ شده است که گویی تنها حقیقت عالم است. عرفا به طور کلی عشق را اساس و اصل دانسته اند؛ حالتی پایدار که گویی در زندگی اگر فارغ از آن شوند، راه خود را گم کرده و از صراط مستقیم خارج شده اند. عشق را برخی آری گفتن به زندگی و شادی بیکران و عده ای دیگر سراسر غم و حرمان می دانند.

متعلق عشق هم همیشه بسیار متفاوت بوده است، عده ای علاقه خود به شغل شان را عشق نامیده اند؛ برای مثال بسیاری از بازیگران، نقاشان، موسیقیدانان و به طور کلی هنرمندان که درباره شغلشان زیاد هم حرف می زنند از عشق به کار خود می گویند؛ حتی در بین آنها هستند کسانی که می گویند «با کارمان ازدواج کردیم»! گویی که کار آنقدر در زندگی آنها بزرگ شده که جای مسائل مهم زندگی شان را گرفته است.

متعلق عشق خیلی ها فرزندشان است، برخی عاشق خانه، برخی دیگر عاشق پول، برخی عشق شکلات اند و برخی عاشق ساعت های قدیمی. بله عشق آنقدر مبهم است که می توان به اندازه گروه های مختلفی از آدم ها برایش مصداق و معنا پیدا کرد.

۲ـ یونانیان برای عشق دو کلمه مختلف با اسطوره ها و افسانه های عجیب داشتند؛ «آگاپه» و «اروس». آگاپه عشق غیرخودخواهانه به کل بشریت بود و اروس عشق به یک فرد خاص. دلبستگی به محبوب و ازدواج و باقی قضایا در حوزه اروس است و کشته شدن در راه دیگران و نجات آدم ها آگاپه؛ عشقی که یک انسان به مردم، جهان و بشریت می ورزد. آریستوفان یکی از شخصیت های رساله مهمانی افلاطون معتقد بود اروس به معنای میل به یکی شدن و وحدت با انسان مورد علاقه است و سقراط آن را میل به صور مثالی می دانست.

همین نشان می دهد با وجود تنوع در نظرگاه یونانیان از همان زمان عشق در معنای اروس هم نوعی فضیلت و چیزی بیش از ارتباطی جسمی و جنسی است. اروس، احساسات و عواطف شخصی صمیمانه است، لذا وجه ممیز اروس عبارت است از نوعی کشش و احساس شدید نسبت به یک فرد مشخص که می توان اوصافی از او ـ و حس خود نسبت به او ـ را از دیگران متمایز کرد. اما آگاپه احساسی است که در یک تعریف آرمانی تنها می تواند از خدا بربیاید و تلاش انسان تنها می تواند بخشی از آن را در بر گیرد. در آگاپه همه انسان ها و همه آیات هستی مورد محبت شدید یعنی عشق قرار می گیرد.

در گفتار فلاسفه معاصر خاصه متفکران پدیدارشناس و وجودشناس عشق نوعی زیر و رو شدن وجودی است. نوعی حالت معنی دار که انسان را از اوج ناامیدی، تنهایی و پوچی به معنا می رساند. در این نگاه همواره عشق امری مثبت همراه با شور و مکاشفه است. اما در مقابل تجربه عاشقی در زندگی روزمره با مخاطرات و دشواری های فراوان همراه است.

رضایتی که در تجربه اهل نظر از عرفای اسلامی تا متفکران اگزیستانسیالیست می توان دید چیزی جز دریافت عشق در افقی فرارونده از زندگی روزمره نیست. عرفای ما اغلب عشق روزمره و زمینی را تنها راهی برای عشق الهی دانسته اند و لذا از عشقی که اکثریت خلایق سخن می گویند ـ در خوشبینانه ترین حالت اگر نگوییم در خیلی از موارد دست به انکار و نقد زده اند ـ بسرعت عبور کرده اند و به یک تجربه جاودان و بی نهایت رسیده اند. از سوی دیگر، فیلسوفان اصالت وجودی مانند بوبر، هایدگر و... زندگی روزمره انسان مدرن را در جوامع همسان ساز امروز مسیری به سمت پوچی و تنهایی می بینند که یکی از مهم ترین امکانات نجات از آن عشق است. عشقی که از همه مشغله های عینی ما را دور می کند و از زندگی روزمره به حالت خلسه می رساند تا بتوانیم هستی را فارغ از حجاب روزمره و زندگی ابزاری بنگریم.

۳ـ با همه این اوصاف مثبت متفکران، شاعران و... در واقع تجربه عشق با متعلقی مشخص در زندگی روزمره همراه با تلخی ها و دلشوره هایی است که البته رنگی وسوسه انگیز از لحظه های ناب و شاد همیشه همراه آن است. از سویی، خشنودیم از عشق چون ما را به حسی از شعف می رساند؛ حسی از حل شدن در دیگری و از سوی دیگر از عشق رنجوریم چرا که همواره با از دست دادن معشوق، رنج جدایی، تشویش رسوایی پیش چشم دیگران و سودازدگی و اشتباه همراه است. عشق با وابستگی های گریزناپذیرش آزادی هایمان را محدود می کند و ما را وابسته به تمایلات معشوق و محدودیت های مورد نظر او می گرداند. عشق در این نگاه نه تنها مثبت نیست، بلکه پر از عذاب و رنج است.

حال سؤال این است آیا می توان در حالت عاشقی حرف از آرامش زد؟ آیا عاشقی برای ما احساس خوبی از زنده بودن را هم به همراه خواهد داشت؟ شاید شما یک تاجر یا کاسب در زمانه ای از فشارهای اقتصادی و ورشکستگی هستید؛ یا حتی مصرف کننده ای رام و آشنا؛ مثلا کارمندی که یک روز از خواب بلند می شود و قیمت ماست، پنیر، گوشت و مرغ روزانه اش چند برابر شده است.

شما با این وضع در بده بستان اقتصادی جامعه خود حتی کارمند هم که باشید ورشکسته ای بیش نیستید.یا شاید هم جوانی باشید با دوستان و رفقایی بی معرفت و روابطی پر سوءتفاهم که ذره ای آرامش در آنها نیست. ممکن است در روابط خود تحقیر شده باشید، ممکن است با بی معرفتی یک نارفیق روبه رو شده باشید و احساس کنید چقدر تنهایید.

در هر کدام از این حالات، گمشده شما می تواند عشق باشد. دست کم ادعای این نوشته این است که عشق در این وضع می تواند شما را نجات دهد؛ می تواند همان آرامش گمشده شما را بازگرداند. عشق فارغ از احساسات آنی و ناله های شاعرانه، حسی است که در طول زمان ساخته می شود (منظورم این است که عشق در یک نگاه خیلی هم واقعی نیست).

روزها می گذرند و شما کسی را کشف می کنید. خسته به خانه برمی گردید و همسرتان به شما دلگرمی می دهد. کلافه از حلقه دوستان تان با معشوق خود سخن می گویید و احساس می کنید او شما را تنها نمی گذارد.

در این حالت وضعی رخ می دهد که گویی می توان آن را عشق نامید. این عشق به شما آرامش و قوت قلب می دهد؛ حتی اگر پیر باشید یا در آستانه بحران میانسالی. آرامش عشق در سایه درک متقابل، احساس تعلق به یک نفر، به یک انسان که شما را می شناسد، خود را نشان می دهد و داروی التیام بخش شما می گردد. آرامشی افزون بر این نیست که در تمام هیاهوی غیر قابل فرار شهرهایمان دلبسته یک نفر و تنها یک نفر باشیم و یکی را کشف کنیم. یکی ما را خوب بشناسد و مدام به ما حق بدهد. او کسی است که در زمانه فشار اقتصادی با ماست و با ما زندگی می کند.

در دوران مختلف به چشم خود عشاق زیادی دیدم. عشق های با شور و اشتیاق که خیلی از آنها نماندند و به نفرت بدل شدند و خیلی از آنها ماندند و برای خود تاریخچه و سند های مختلف پیدا کردند. از همه این تصاویر یکی از ذهنم بیرون نمی رود.

تصویر پدر بزرگ پیرم که در گوشه بیمارستان ناهوشیار و رو به احتضار آخرین ساعات عمرش را طی می کرد. اما مادربزرگم پیش همان یک چشم پدر بزرگ که می دید می نشست و ساعت ها به او خیره می شد و امید داشت تنها نماند.

عشق پیری را حلاوتی دیگر است و شعر شعرا فقیر از توصیف آن. عشق با ماندن و صبرکردن برای یکدیگر رخ عیان می کند و خدشه ناپذیر می شود. دو نفر به هویتی مشترک تبدیل و در این اشتراک گویی حل می شوند. هویتی فراخ شده و رشد یافته از یکدیگر. عاشقان پس از مدتی شبیه به هم می شوند، شبیه به هم می بینند و شبیه به هم فکر می کنند. فردیتشان در دیگری حل نمی شود، بلکه بزرگ تر می شود به اندازه دو نفر.

عاشقان حتی طعم غذا ها را مثل هم می فهمند؛ غذاهای مشترکی را دوست دارند و از غذاهای یکسانی بیزارند. بله عشق آن است که در میان تمام موجودات عالم دست روی یک نفر بگذاری و بگویی فقط این و دیگر هیچ و آرام آرام شبیه او شوی. عاشق دوستی ندارد جز یکی، همراهی ندارد جز یکی و چه لذتی بالاتر از این انحصار و محدود شدن.


۴ـ عشق بخشی از تجربه روزمره ماست. این را داستان نویسان بیشتر از همه خاصه فلاسفه درک کرده اند. عشق تجربه ای عینی از مجموع حالات و شرایطی مختلف است. مجموعه ای از تمایلات متفاوت. در طول تاریخ، عشق با توجه به فرهنگ و اخلاق اجتماعی تعریف شده است. عشق ها داریم نه یک عشق، عشق فیلم های امروز با عشق فیلم های کلاسیک متفاوت است. عشق فیلم هندی و فیلمفارسی با عشقی که میشائیل هانکه و کوبریک در پی تعریف آن هستند، فرق می کند.

عشق در لسان اخلاق رسمی و رسانه های وابسته به آن چیزی است و برای خرده فرهنگ های متضاد با اخلاق رسمی که علیه شرایط موجود حرکت می کنند چیزی دیگر. پس عشق و درک ما از آن برآمده از زمینه های فرهنگی است. لذا هیچ نوع تجربه استعلایافته ای از فرهنگ عمومی برای عاشق قابل تصور نخواهد بود.در جامعه ای دینی عشق همیشه با خیر و نیکی و ذات مطلق پروردگار تعریف می شود.

عشق در زمانه اعتراض و انقلاب شکل سراسر متفاوتی پیدا می کند و با آرمان های سیاسی ـ اجتماعی یا تعلق خاطر به جمع کثیری از مردمان بروز می یابد. شاید ادعای بیراه و گزافی نباشد اگر بگوییم بهترین نوع درک عشق درک رخداد آن در میانه زندگی روزمره با تمام اشتغالات انسان معاصر است. ما نمی توانیم به عشق فارغ از تجربه مدرنیته (یا تجربه تضاد سنت و مدرنیته در جامعه خودمان) و زندگی روزمره ای که درگیرش هستیم بیندیشیم. فارغ از باورهای گذشته و شرایط فعلی جابجایی ها و گذارها و برزخ های اعتقادی، عشق هیچ است. محتوای این واژه خالی را جامع و فقدان های آن پر می کند.

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

شاید در ادبیات هیچ کجای جهان به اندازه ادبیات ایران عشق مورد توجه قرار نگرفته است. اساسا شاعری را پیدا نمی کنید که تصمیم گرفته باشد درباره عشق اصلا حرف نزند. هزاران غزل عاشقانه، هزاران حکایت و روایت، قصه ها و منظومه هایی متنوع و جدی در ستایش و تعریف از عشق، رسالات متنوع در تقسیم بندی و برشمردن مراتب آن و... که همچنان تا زمانه ما ادامه دارد، از ادبیات فارسی ادبیاتی سراسر عاشقانه ساخته است.

با ورود اسلام به ایران، رشد عرفان و قدرت گرفتن صوفیان از یک سو و اهمیتی که احکام اسلامی به ازدواج و کسب زندگی بهین اجتماعی و خانوادگی داده بود از سوی دیگر، عشق در ابعادی متفاوت به بحث متالهین، متکلمین، فلاسفه و شعرای ایرانی تبدیل شد.

عشق تا پیش از ورود عرفان به ادبیات فارسی شکلی زمینی ـ یا آن طور که عرفا می گفتند ـ مجازی داشت. در لسان عارفان عشق بر دو نوع بوده است؛ عشق زمینی که بیشتر به نام عشق مجازی از آن یاد می کرده اند و عشق حقیقی یا الهی و ربانی که مخصوص خداوند بوده است.

پس از غلبه عرفان بود که عشق مجازی جای خود را به عشق الهی داد. اما نمی توان این گزاره مطلق را دقیق دانست چرا که عشق زمینی نزد بسیاری از شعرا و حکایت پردازان و بخصوص در ادبیات عامیانه ایران زمین، همچنان محترم و مورد اشاره بود. باید توجه داشت که به دلیل شرایط اجتماعی و سیاسی هر دوره شاعران به ابهام و ایهام رو آورده و در بسیاری موارد ـ مثلا در شعر حافظ ـ درک حدفاصل عشق زمینی به یک انسان و عشق الهی بسیار دشوار است.

اما آنچه مسلم است پس از اوج گیری عرفان، عشق و عاشقانه زیستن به معنای درک راز هستی و کشف اسرار آن بود. پهنه گسترده عشق در ادبیات فارسی چنان است که می توان آن را با شعری از مولانا توضیح داد: چون به عشق آیم خجل باشد از آن / هر چه گویم عشق را شرح و بیان. عشق دریایی پهناور دیده می شود که هیچ گاه رسیدن به ساحل آن ممکن نیست لذا همان طور که مولانا تشریح می کند گستردگی عشق در ذهن عرفا به قدری است که ابیات شاعرانه آنها توان تبیین ندارد. این را مولانایی می گوید که اگر نگوییم در همه آثارش دست کم در کل دیوان شمس خود موضوعی جز عشق ندارد.

تا پیش از ورود عرفان و تا قرون چهارم و پنجم تعابیر ظاهری از زیبایی به بهترین شکل در اشعار فارسی دیده می شود، در واقع تعابیر در این دوره بیشتر ملموس و منحصر در عالم ماده است. اشعار فارسی در همین دوره است که به فراوانی با تشبیهاتی چون ماه، سرو و... تصویری بی نظیر از معشوق می سازند. من آن جعد موی غالیه بوی / من آن ماه روی حور (رودکی) و یا در مثالی دیگر؛ هر زمان جوری کند بر من، به نو، معشوق من / راضیم راضی به هرچ آن ماه رخ با من کند (منوچهری).

اما پس از این قرون و در دوره عرفانی جایگاه عشق از عالم ملموس ما فراتر می رود، ابدیت می یابد و به عوالم ذهنی تر، درونی تر و بی کران پا می گذارد. طبیعی است که در این حالت شعر فارسی وسیع تر، البته مبهم تر و صنایع آن پیچیده تر می گردد. نخستین رگه های عشق عرفانی را می توانیم در سنایی ببینیم؛ حسن معشوق را چو نیست کران / درد عاشق را نهایت نیست.

سنایی به عنوان پدر شعر صوفیانه فارسی با اندیشه عارفانه خود به نوعی بر پیکر شعر فارسی رنگی دیگر پاشید، بارها از دین استوار به عشق سخن گفته است و از اهل روزگار خود به خاطر بی دردی و بیگانگی با عشق حقیقی نالیده است.

اما پس از سنایی از کسانی که عشق عرفانی در آثارش جلوه ای کم نظیر دارد، عطار است. عطار در نگرشش به عشق در نهایت عرفان نشست. ای هجر تو وصل جاودانی / اندوه تو عیش و شادمانی / در عشق تو نیم ذره حسرت / خوشتر ز وصال جاودانی. عطار در مجموع آثار یه یادماندنی و سترگش چون تذکره الاولیاء، منطق الطیر، دیوان اشعار، مصیبت نامه و مختارنامه به موضوع عشق عرفانی پرداخته است که نمونه های فراوانی از آن می توان نقل کرد که اینجا به قطعه ای از مختارنامه که تصویری از کیفیت عشق نزد عطار را ترسیم می کند، اکتفا می کنیم؛ در عشق گمان خود عیان باید کرد / ترک بد و نیک این جهان باید کرد / گر گوید ترک دو جهان باید کرد / بی آن که چرا کنی چنان باید کرد...

اما مولانا در ساخت تصویر عرفانی از عشق نزد انسان ایرانی موثرترین بوده است. مولانا یکی از کسانی است که در سراسر آثار خود معنایی از عاشقانه زیستن را به معنای شیوه ای از بودن پیشنهاد داده و فارغ از تقابل عشق با فضیلت یا عشق زمینی سراغ عشق الهی به عنوان راهی برای زیست در این جهان رفته است و این مفهوم را آنقدر بزرگ و همه گیر کرده که فارغ از آن اندیشیدن و دیدن عالم میسر نباشد.

شاید به همین سبب است که در نهایت خود از بیان ناپذیری عشق بارها سخن گفته است؛ عشق دریایی است قعرش ناپدید / در نگنجد عشق در گفت و شنید. در این سیاهه افراد زیاد دیگری هم می گنجند و چه کسی مشهورتر از حافظ که سراسر اشعارش سخن از عشق است. بسیاری از متفکران و منتقدان ادبی در پی تشریح بخشی از نگاه حافظ به عشق بوده اند و در این میان، درگیری ها و اختلاف نظر هم فراوان بوده و هست. آنچه مسلم است حافظ دلیل خلقت را عشق می دانست و به همین دلیل نزد حافظ تشریح عالم اعم از عالم معنا و عالم روزمره و روابط انسانی، جدای از عشق میسر نیست؛ از ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد / عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد.

عشق در ادبیات فارسی به واسطه صوفیگری و عرفان تبدیل به رمزی شد که مدام باید تاویل شود. راهی حزین و دشوار که در واقعیت تجربه می شود و سعادت را حاصل می آورد. شعرای معاصر فارسی هم کم از عشق نگفتند هر چند که بر سبیل شفافیت و وضوح بیشتر رفتند و مرزهای مبهم حافظ بین عشق زمینی و الهی را شکستند. در این میان شاعران پس از نیما همچون مشیری، اخوان، مصدق، فرخزاد، سپهری، شاملو، احمدی، ابتهاج، لنگرودی، کدکنی، منزوی، صفاری، بهمنی و میرشکاک با هر رویکردی بخشی از ادبیات ایران را تشکیل داده اند که مدام معنا و تعبیر عشق را فراخ و گسترده کردند و آن را به مضمون اصلی این ادبیات چه از نوع قدیم و چه تازه آن تبدیل ساختند.

ترانه های عاشقانه، از دیروز تا امروز

تو ای پری کجایی؟ شبی که آواز نی تو شنیدم / چو آهوی تشنه پی تو دویدم / دوان دوان تا لب چشمه رسیدم / نشانه ای از نی و نغمه ندیدم / تو ای پری کجایی؟ که رخ نمی نمایی / از آن بهشت پنهان دری نمی گشایی....

در پاسخ به این سوال که کدام ترانه عاشقانه را دوست دارید؟ خیلی ها بدون لحظه ای درنگ گفتند: «تو ای پری کجایی؟» ترانه ای که سروده شاعر بزرگ کشورمان هوشنگ ابتهاج است و آهنگسازی آن را زنده یاد همایون خرم انجام داده است.

بعد هم در سال ۵۲ حسین قوامی آن را خوانده است. از آن زمان تاکنون هم خوانندگانی چون محمد اصفهانی و علیرضا قربانی آن را بازخوانی کرده اند.

همایون خرم در آهنگسازی این ترانه دستگاه مورد علاقه اش ـ همایون ـ را انتخاب کرده است و روانی و لطافت این دستگاه هم به خودی خود بر زیبایی و جذابیت آن افزوده و در ذهن شنوندگان ماندگارش کرده است.

یادگاری از دوست

«یادگار دوست» شهرام ناظری یکی از کارهایی است که هنوز هم شنیده می شود. این قطعه که در آلبومی به همین نام منتشر شده است، با آهنگسازی کامبیز روشن روان به مناسبت هشتصدمین سالگرد تولد مولوی منتشر شده بود و توانست شعر « با غم عشق تو دلم کار افتاد...» را در ذهن مردم ماندگار کند.

«شیدایی» مشکاتیان

تصنیف «شیدایی» ساخته زنده یاد استاد پرویز مشکاتیان است که با سنتورنوازی فوق العاده استاد به یکی از ماندگارترین نغمه ها تبدیل و در آلبوم موسیقی «در آستان جانان» هم منتشر شده است.

تصنیف شیدایی براساس یکی از شعرهای زیبای حافظ است که هنوز هم برای همه ایرانی ها آشناست و کلمه کلمه اش را دوست دارند.

«الهه ناز» بنان

از سال ۱۳۳۳ که از رادیو پخش شد تا همین امروز ترانه ای پرطرفدار ماده است، آنقدر که هنوز هم خیلی ها زیر لب زمزمه اش کنند و بخوانند «باز ای الهه ناز... با دل من بساز» و هرجا هم آهنگ این ترانه را بشنوند، حسی نوستالژیک خواهند داشت؛ البته اغلب شنوندگان هم فقط مرحوم غلامحسین بنان، خواننده این قطعه به یادماندنی را می شناسند و نمی دانند آهنگساز این اثر اکبر محسنی و سراینده شعر آن، کریم فکور بوده است.

روح الله خالقی که رهبر ارکستر انجمن موسیقی ملی بوده هم این کار را برای اجرای بنان در همراهی با این ارکستر تنظیم کرده است.

گرچه بسیاری از صاحب نظران ترانه الهه ناز را از برخی ظرایف فنی و هنری عاری دانسته اند، اما این تصنیف چه در زمان اجرای نخست خود و چه طی دهه های بعد همواره از جمله ترانه های محبوب و پرطرفدار ایرانی محسوب می شده است.

این اثر هم از جمله کارهایی است که بعدها از سوی خوانندگان مختلف و حتی خوانندگان لس آنجلسی خوانده شد، اما هرگز نتوانستند موفقیت بنان را کسب کنند.

سلام آخر

اغلب آثار موسیقی پاپ زود کهنه می شوند و به خاطره ها می پیوندند و به همین دلیل در این نوع موسیقی آثار معدودی را می توان جزو ترانه های ماندگار دانست.

«سلام آخر» با صدای احسان خواجه امیری و با ترانه بسیار زیبای اهورا ایمان یکی از این کارهاست که اگر موفقیت عمده آن را به سبب ترانه زیبای اهورا ایمان بدانیم، بی انصافی نکرده ایم.

این ترانه در سال ۸۶ منتشر شده و هنوز هم جزو ترانه های محبوب مردم است. همین موضوع می تواند هشداری باشد برای خوانندگان پاپ که این روزها خودشان ترانه سرا شده اند و سعی می کنند کمتر از ترانه سرایان برجسته استفاده کنند!

هوای گریه

تصنیف زیبا، دلنشین و پرطرفدار «هوای گریه» با صدای گرم همایون شجریان، آهنگسازی محمدجواد ضرابیان و شعر سیمین بهبهانی هم این سال ها برای همه ما آشناست و هرچند مدت کوتاهی از عمر این اثر نمی گذرد، اما توانسته از میان تعداد زیاد آثاری که این روزها تولید شده و به دست فراموشی سپرده می شود، پیشی بگیرد و در ذهن مخاطبان موسیقی امروز ماندگار شود و همیشه برایشان رنگ و بویی آشنا داشته باشد؛ البته تصنیف است، نه ترانه.

«صیاد» افتخاری

علیرضا افتخاری هم هرچند طی سال های گذشته فعالیت چشمگیری نداشته است، اما چند اثر فراموش نشدنی دارد که هرچند از نظر منتقدان موسیقی در جایگاه بالایی نباشد، اما مردم آنها را دوست دارند.

یکی از این کارها «نیلوفرانه» نام دارد و شاید به واسطه این که سال ها از تلویزیون پخش شده، در ذهن مردم ماندگار است. او قطعه دیگری را هم به نام صیاد دارد که با شعری از مهدی عابدینی و آهنگسازی محمدرضا چراغعلی ساخته شده است. صیاد هم یکی از عاشقانه هایی است که هنوز مورد علاقه مردم است.

آهای خوشگل عاشق

چند سال پیش فریدون آسرایی هم قطعه «گل هیاهو» را منتشر کرد. این قطعه هنوز هم برای همه آشناست و البته آن را با نامی که خودشان دوست دارند، می شناسند و می گویند «آهای خوشگل عاشق» را شنیده ای؟

ناشناخته بودن خواننده در هنگام انتشار این قطعه و صدای نرم و دلنشین او در تبدیل آن به یک موسیقی نوستالوژیک نقش مهمی را ایفا کرد، چنان که حتی موزیک بی کلام این قطعه نیز هواداران بسیاری یافت و خیلی ها در آن زمان آن را به عنوان صدای زنگ گوشی همراه خود برگزیدند.


شعر این قطعه را رضا جزء مطلب تبریزی سروده و آهنگسازی اش را آسرایی انجام داده است.

«پرواز» آریان

گفتی می خوام رو ابرا همدم ستاره ها شم / تو تک سوار عاشق، من پری قصه ها شم / گفتم به جای شعر و قصه های بچگونه / باهم بیا بسازیم زندگی رو عاشقونه / ما دو بال پرواز مرغ عشقیم، پرمی گیریم تا اوج آسمون ها...

سال ها از انتشار آهنگ پرواز می گذرد، اما مردم هنوز هم در کنسرت های گروه آریان از آنها می خواهند این قطعه را برایشان اجرا کنند. ترانه این اثر را علی پهلوان و نینف امیرخاص سروده اند و سیامک خواهانی آهنگسازی آن را انجام داده است. این کار چندی پیش ریمیکس هم شد و روی سایت های موسیقی قرار گرفت.

عاشقانه تلخ چاوشی

تو چنگ ابرای بهار افتادم و در نمیام / چشمامو سرزنش نکن. از پسشون برنمیام / پیر شدم تو این قفس. یه کم بهم نفس بده / رحم و مروتت کجاست. جوونیامو پس بده / فکر نمی کردم بذاری / زارو زمینگیر بشم / فکر نمی کردم که یه روز / این جوری تحقیر بشم...

این ترانه هم برای خیلی ها آشناست. «قله خوشبختی» یکی از ترانه هایی است که محسن چاوشی در نخستین آلبوم رسمی او «یک شاخه نیلوفر» در سال ۸۷ منتشر کرد. این قطعه هنوز هم با همه تلخی اش برای بسیاری ترانه ای عاشقانه و به یادماندنی است.

عشق ممنوع

البته که در طول تاریخ بیشتر آدم ها از عشق به معنایی مثبت حرف زده اند اما همه هم حس خوبی به عشق نداشتند و از گفتنش خجالت نمی کشیدند.

آدم های حسابی و مهمی هم بوده اند که عشق را مساله ای منفی و نکبت بار دانسته اند. آنها برای خود استدلالاتی دارند و توصیفاتی که کم هم منطقی نیست.

آنها از نمونه های واقعی کوچک تا نمونه هایی جهانی در تاریخ ادبیات برای به کرسی نشاندن حرف خود بهره برده اند.

بدبختی و نکبت آنتونی، کلئوپاترا، رومئو و ژولیت و... نمونه های خیلی معروف آنها هستند. هزیود در کتاب منشأ خدایان؛ اروس خدای عشق را خلاف عقل و در تضاد با آن دانست و نسبت به آن هشدارها داد.

در همان یونان باستان سوفوکل و اوریپید دو تراژدی نویس درخشان فرهنگ بشری هم دیدی منفی نسبت به عشق داشتند. ویرژیل هم شاعری بود که نسبت به خیر بودن و فضیلت عشق مردد بود. بعدتر و در دوران روشنگری و تحول اروپا ژان ژاک روسو با استدلالات پرقدرت و آثار ادبی مؤثرش بشدت عشق را محکوم و تقبیح کرد.

شوپنهاور عاشقی را موضوعی سراسر نسنجیده و مبتذل خواند؛او می گفت: عشق هیچ ابایی ندارد که با تمام خزعبلاتش از راه برسد... عشق هر روز زمینه ساز و موجد شنیع ترین و حیرت انگیزترین منازعات و مشاجره هاست، ارزشمندترین روابط انسانی را نابود می کند و استوارترین پیوندها را از هم می گسلد... چرا موضوعی چنین حقیر نقشی چنین عظیم ایفا می کند؟

در این میان نظریه روسو علیه عشق نظریه ای قابل تأمل است. روسو معتقد بود عشق سرشار از شور به وابستگی و پیوستن به دیگری است. این وابستگی شخص عاشق را مجبور می کند خود را به نفع تمایلات شخصی دیگر تغییر دهد.

خود را به ذهنیت و خواست او نزدیک کند و از آنجا که خوشبختی بدون احساس استقلال و خود بودن میسر نخواهد بود لذا عشق مساله ای است که موجب بدبختی و حقارت عاشق است.

روسو به این نکته اشاره می کرد که عشق و فرآیند آن سبب به وجود آمدن رذیلت های مختلف اخلاقی می شود. ما دلمان می خواهد همان احساسی را که داریم در دیگری نیز برانگیزیم؛ عشق باید دو طرفه باشد. و برای این که ما را دوست بدارند باید در خور عشق باشیم؛ برای آن که ما را بر دیگری ترجیح دهند، باید (دست کم در چشم محبوبمان) از دیگری ارزشمندتر باشیم. بنابراین شروع می کنیم همقطاران خود را برانداز کردن، شروع می کنیم خود را با آنها مقایسه کردن و اینجاست که چشم و همچشمی، رقابت و حسادت آغاز می شود.

روسو با طبع لطیف و احساساتی خود نه از جهت منکوب کردن روح احساسی و لطیف عشق بلکه اتفاقا برای دفاع از جان های حساس و جلوگیری از آلودگی نفس بر عشق می تاخت.او نگران آن خدشه و ضربه هایی بود که عاشق به سبب وارد شدن در رقابت و حسادت به خود می زند. عاشق در این نگاه مدام از خود فاصله می گیرد و به چیزی نزدیک می شود که خود نیست. اگر همین فاصله از نفس را مبنا قرار دهیم و آن را به حوزه های روان شناسی شخصیت ارتباط دهیم، می توانیم عشق را به سبب تردید به خود و ضربه زدن به اعتماد به نفس توسط خود عاشق در رقابت ها و حسادت های مصنوعی و نابرابر با دیگران صرفاً برای رضایت انسانی دیگر (که احتمالاً آغشته به خودخواهی و ضعف نفس است) علت ناهنجاری های روانی و افسردگی دانست.

در کنار این مخالفان عده ای از کمونیست ها هم عشق را مساله ای حاصل بورژوازی و لوکس برای انسان هایی دانسته اند که همیشه در جایگاه برتر اجتماعی می نشینند. آنها عشق را نوعی حق برتر برای مرفهان بی درد دانسته اند. البته در میان متفکران چپ عده ای هم بودند که عشق را برهم زننده معادلات اجتماعی جوامع سرمایه داری خواندند و شوری که همچون انقلابی نهادهای منحط و اخلاقیات کاسبکارانه و مصنوعی جوامع سرمایه دار را رسوا می کند. فمینیست ها هم خاصه از نوع رادیکالشان کم عشق را نکوبیدند.

آنها اغلب بر این باورند که عشق در تاریخ بشری صرفاً مرد محور بوده و زن را تبدیل به ابژه ای یا وسیله ای برای هوس های مردانه و تمایلات آنها کرده است. چنین نگاهی علاوه بر زایش مخالفت های زیاد با عشق سبب شده است که فرهنگ معاصر بشری به امکان یا عدم امکان برابری در رابطه عاشقانه بیندیشد.

در تاریخ ادبیات هم با وجود اشعار عاشقانه و حکایت های شیرین رمانتیک می توان مخالفت با عشق را در خیلی از نمایشنامه ها و رمان ها دید. سرنوشت تلخ رومئو و ژولیت، سرنوشت مصیبت بار آناکارنینا شخصیت اصلی رمان سترگ تولستوی به همین نام. جنون و خودکشی افلیا به دلیل عشق بی حدش به هملت مردد. آغشته شدن دست اتللو به خون دزدمونا همسرش به دلیل عشق کورش به او که با کوچک ترین وسوسه ای به شک تبدیل شد و حسادتی مرگبار را آفرید و... نمونه هایی از این بیانیه های هنرمندانه ضدعشق اند. این بدبینی در نمایشنامه های ایبسن، استریندبرگ، چخوف و هارولد پینتر هم حضوری پررنگ داشته است. گویی عشق در اغلب آثار ادبی بخصوص از نوع معاصرش شکلی تلخ و خانمان سوز داشته و دارد.

اما با همه این رویکردهای مختلف می توان این گونه فرض کرد که عشق برای متفکران و ادبا دو منظر دارد؛ یکی احساسات عاشقانه که سرشار از لطافت و لذت است و دیگری رذالت های ناشی از آن و احساسات حقیری که درگیرش می شود و از عشق امری منفی و دهشتبار می سازد. در این کشاکش و رویارویی همیشه شروع ها پرشور و زیباست و اغلب بجز ملودرام های خوش سرانجام های تلخ و تراژدیک.



ادامه مطلب


نوع مطلب : اجتماعی، عاشقانه، راه زندگی، عشق و ازدواج، 
برچسب ها : عشق، عاشقانه، نکات، نکات عاشقی، واژه،
لینک های مرتبط :
برترین معیار انتخاب همسر !

ضرورت چند نکته :

خانواده هر دو نفراز نظر فرهنگی و سنت های رایج نزدیك به هم باشند.

تا سر حد امكان، تمكن مالی دو خانواده متناسب با یكدیگر باشد.

اگر هر دو نفر اهل یك شهر نیستند حداقل در سایر زمینه ها و آداب و رسوم نزدیك به هم باشند.

دیدگاه های دو خانواده از نظر مذهبی – سیاسی  – اجتماعی و معاشرت نزدیك به هم باشند.

در خانواده دو طرف پدرسالاری یا مادرسالاری به صورت مطلق وجود نداشته باشد.

تناسب جسمی – شكل – قیافه و اندام هر دو نفر به هم نزدیك باشد تا حدی كه تفاوت های موجود خیلی چشمگیر نباشد.

از نظر سن و سال متناسب باشند و به اصطلاع عامه «به هم بیایند».

از نظر میزان تحصیلات، اختلاف فاحش نداشته باشند.

در انتخاب محل سكونت یا محل كار اختلاف سلیقه نداشته باشند.

از نظر طرز تفكر و اندیشه اجتماعی به هم نزدیك باشند.

دیدگاهشان نسبت به زندگی یكسان باشد.

تفاوت های شخصیتی و خصوصیت های رفتاری فاحشی نداشته باشند.

تا آنجا كه مقدور است بهره هوشی آنها نزدیك به هم باشد.

دارای دیدگاه های سیاسی گرایش های اعتقادی و افق های فكری نزدیك به هم باشند.

هر دو نفر استقلال رأی داشته باشند؛ یعنی شخصاً در امور زندگی تصمیم بگیرند نه با دهن بینی و تقلید از دیگران.

از نظر تفكرات مذهبی در دو قطب مخالف هم نباشند كه این مورد بسیار مسئله ساز است.

داشتن اختلافاتی در موارد اشاره شده گرچه زندگی را سخت می كند و امكان تفاهم را به حداقل می رساند ولی به شرطی كه طرفین اهل تغییر، رشد، تكامل و پیشرفت باشند، همزیستی را غیر ممكن نمی سازد.

كسانی كه در زندگانی خویش درجا می زنند و به فكر پیشرفت نبوده و اهل تغییر و تحول نیستند باید سعی كنند گرد همسری كه با او اختلافات طبقاتی و فرهنگی زیادی دارند نگردند. آموخته های طول زندگی را می توان تغییر داد زیرا همه آنها اكتسابی هستند و كافی است غلط بودنش به فرد ثابت شود تا میل به تغییر آنها فزونی یابد ولی عوامل روان شناختی و ساختاری شخصیت افراد را به سختی می توان تغییر داد.

تغییر این گونه عوامل و مواردی كه در شخصیت آدمهاست در صورتی حاصل می شود كه هر دو طرف قبول كنند وجود تفاوت های فاحش مسئله ساز است، پس شخص باید تغییر كند.

این تغییرات نیاز به طول زمان، آموزش علمی، خواستن و به كاربردن تمرینات لازم دارد. تنها «خواستن» كافی نیست؛ گذشت آگاهانه در زندگی و پاكسازی ذهن از تعصبات، نقش اساسی در تفاهم و سازندگی دارد.

این همه تلاش زمانی ثمربخش است كه عشق  و علاقه در میان باشد. عشق و علاقه زمینه ساز گذشت می شود و نقش مؤثری در میل به تغییر آدمی بازی می كنند. اگر اینها نباشند هیچ كس برای هدفی این چنین سخت تلاش نمی كند و اگر مهر و محبت باشد و سازندگی هم در پی آن بیاید، آن وقت زندگی معنای واقعی اش را پیدا می كند و این مهم نیز میسر نیست مگر به لطف فداكاری هر دو طرف؛ كه تغییر در یك طرف هرگز كافی نبوده و نیست .

 

روش های مطالعه برای انتخاب همسر

روش های مطالعه برای انتخاب همسر به دو گروه تقسیم شده است :

الف : روش های غیرمستقیم

در ابتدا برای شناخت فرد مورد نظر باید از افرادی كه با وی در تماس هستند اطلاعات لازم كسب شود .

منابع كسب اطلاع به روش غیرمستقیم عبارت اند از:

1- همسایگان

2- خویشاوندان و دوستان خانواده

3- همكاران پدر و مادر و سایر اقوام

4- محل تحصیل و شغل

5- همكلاس ها و…

معمولاً كسی كه می خواهد ازدواج كند باید در اطراف و جوانب به تفحص و جستجو بپردازد و درباره خانواده و همكاران، همكلاسی ها و دوستان فرد تحقیق و بررسی كند و از بین افراد ذی صلاح برای تكمیل اطلاعات خود اقدام كند.

برای انتخاب باید در زمینه های اجتماعی – فرهنگی  – تحصیلات  – وضعیت مالی  – اخلاق  و سن  و شغل  اطلاعات لازم كسب شود و فرد از نظر تطبیق وضعیت طرف مقابل با شرایط خودش بررسی های كافی به عمل آورد.

 

ب : روش های مستقیم

دین اسلام بررسی های مستقیم زن و مرد را در صورتی كه قصد ازدواج داشته باشند مجاز دانسته است. پیغمبر اكرم (ص): در حدیثی فرموده اند: «وقتی خداوند خواستگاری زنی را به دل كسی انداخته باشد مانعی نیست كه او را بنگرد».

با توجه به مطالب فوق مطالعه حضوری از نظر دیدن و كسب اطلاعات قبل از ازدواج  (اگر هدف ازدواج باشد، نه كسب لذت) مانعی ندارد.





نوع مطلب : راه زندگی، 
برچسب ها : ازدواج، عشق، انتخاب همسر، راه عاشقی، تاهل،
لینک های مرتبط :

 انتخاب همسر مناسب چه معیار هایی دارد؟

معیارهای انتخاب همسر مناسب
امروزه دختران و پسران جوان در آستانه‌ی ازدواج با بهره‌گیری از خدمات مشاوره‌ای ازدواج، می‌توانند با گام‌های راسخ‌تر و آرامش و اطمینان بیش‌تری در راه پرپیچ‌و‌خم ازدواج و تشکیل خانواده گام نهند

 

معیارهای انتخاب همسر مناسب

ازدواج، یکی از مهم‌ترین وقایعی است که در زندگی هر انسانی رخ‌ می‌دهد. با توجه به اهمیت ازدواج و تشکیل خانواده و تأثیر آن در تداوم و استحکام خانواده، تربیت فرزندان، داشتن زندگی سالمِ همراه با رضایت، خوشبختی و احساس موفقیت، ضرورت دارد دختران و پسران، هنگام ازدواج از خدمات مشاوره‌ای مناسبی بهره‌مند شده و از این طریق با هدف‌ها، وظیفه‌ها و حقوق یکدیگر به‌خوبی آشنا شوند.

امروزه دختران و پسران جوان در آستانه‌ی ازدواج با بهره‌گیری از خدمات مشاوره‌ای ازدواج، می‌توانند با گام‌های راسخ‌تر و آرامش و اطمینان بیش‌تری در راه پرپیچ‌و‌خم ازدواج و تشکیل خانواده گام نهند و درنهایت، در این امر مهم، موفق باشند.

متأسفانه در برخی موردها، دختران و پسران، بدون مطالعه و آگاهی کافی با برخورداری از احساس و ذوق، منهای دقت در بعدهای گوناگون اخلاقی، جسمی و روانی با یکدیگر ازدواج می‌کنند و پس از آن نیز به دلیل عدم‌ آگاهی، به مشکل‌ها دامن می‌زنند.

 

نکته‌هایی جهت انتخاب همسر

- نسبت به کل ماجرا واقع‌بین باشید. تابع احساس‌ها نگردید و به شکل منطقی، جوانب کار را بسنجید. در تداوم یک ازدواج، دوست‌داشتن و عشق گرچه شرط لازم است ولی کافی نیست. پس به دیگر مسأله‌های مهم نیز بپردازید و رؤیایی نیندیشید.

- درباره‌ی دلیل تمایل طرف مقابل به ازدواج با شما تحقیق کنید. اگر این تمایل، بنا به مصلحت‌هایی ازقبیل: پول و ثروت، شهرت، خروج از کشور و... است، از آن صرف‌نظر کنید.

- در چهارچوب آن‌چه در دین و فرهنگ مجاز می‌باشد، قبل از تصمیم‌گیری برای ازدواج، شریک احتمالی زندگی خود را بیش‌تر بشناسید. این شناخت یا به واسطه‌ی رفت‌وآمد و پرسش‌های مستقیم حاصل می‌گردد و یا از طریق دیگر آشنایان. توجه داشته باشید دوستان فرد، گاه برخی حقیقت‌ها را پنهان می‌کنند. پس شاید بهتر باشد گاهی وقت‌ها به‌طور غیرمستقیم به پاسخ برسید. در مجموع، شما باید در مورد خلق‌وخو، فکرها، عقیده‌ها، خواسته‌ها، عادت‌ها، دیدگاه‌ها، حساسیت‌ها، نوع برخوردها، توانایی‌های ارتباطی و... طرف مقابل، شناخت پیدا کنید.

- طرز برخورد فرد را در موقعیت‌های بحرانی و در برابر مادیات بشناسید.

- اعتقادها و باورهای مذهبی طرف مقابل را جویا شوید. عقیده‌ها و باورهای همسر احتمالی خود را در مورد آیین و مذهب بپرسید و ببینید که آیا با برداشت شما از دین، سازگار است یا خیر چراکه اگر نقطه‌نظرهای این فرد برای شما قابل قبول نباشد، احتمال وقوع مشکل‌های شدیدی پیش‌بینی می‌شود. مگر آن‌که در این زمینه، انعطاف‌پذیر باشید و بتوانید خود را در چهارچوب نظرهای او قرارداده و شیوه‌‌ی زندگی او را بپذیرید. پس به طرف مقابل اجازه دهید به‌طور واضح، برداشت خود را از مذهب بگوید و انتظارهای خود را در مورد شما به‌عنوان همسر، بیان نماید.

- برخوردهای همسر احتمالی خود را در موقعیت‌های مختلف، بررسی کنید. هرچه بیش‌تر در شرایط متفاوت و گوناگون، همسر احتمالی خود را ملاقات کرده و مورد مشاهده قراردهید، نشانه‌های بیش‌تری از طرز برخورد او با مردم و در موقعیت‌های مختلف خواهید یافت.

- خواسته‌ها و انتظارهای یکدیگر را مورد مطالعه قراردهید. شما باید بدانید همسر آینده‌تان چه انتظارهایی از خودش و شما دارد. باید در مورد مسأله‌های مهم زندگی به توافق برسید. برای نمونه باید بدانید:

در چه شهر یا کشوری، زندگی مشترک خود را آغاز خواهید کرد.

زندگی خود را با خانواده‌ی همسر، آغاز خواهید کرد یا به‌طور مستقل.

زمان بچه‌دار شدن‌تان چه مدت پس از ازدواج خواهد بود.

نظر همسر احتمالی شما در مورد شغل و فعالیت‌های خارج از منزل چیست.

نظر همسر احتمالی شما در مورد رابطه‌ها و معاشرت خانوادگی و دوستانه چیست.

و ...

- درباره‌ی خانواده‌ی فرد مورد نظر تحقیق کنید، آنان را بیش‌تر بشناسید و با فرهنگ و باورهای‌شان آشنا شوید. رابطه‌ی فرد مذکور را با پدر و مادر، خواهران و برادرانش جویا شوید. بررسی کنید که تعهد او در قبال این افراد چگونه است و در آینده چه تعهدهایی نسبت به آنان دارد و تأثیر این موضوع بر زندگی شما چگونه خواهد بود. نسبت به احساس خانواده در مورد این ازدواج آگاه باشید.

- با خودِ واقعی‌تان مشورت کنید. به ندای درونی خود، گوش فرادهید. از خود بپرسید: «آیا این فرد، همان فردی‌ست که درواقع به دنبالش بوده‌ام؟ آیا می‌خواهم که این مرد یا زن، پدر و مادر فرزند من باشد؟» اگر پاسخ صریحی ندارید، دوباره بر روی موضوع، تمرکز کرده و سعی کنید پاسخی قاطع برای آن بیابید چراکه ازدواج، یکی از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین مسأله‌های زندگی شماست و آینده‌ی فرزندان‌تان را تحت‌تأثیر قرارمی‌دهد.

- دلیل‌های مناسبی برای ازدواج‌تان پیدا کنید و خود، تصمیم‌گیرنده‌ی نهایی باشید. هرگز تحت فشار برای ازدواج، متقاعد نشوید. تنها خوب بودن احساس‌های اطرافیان در مورد طرف مقابل کافی نیست، قلب و منطق شما نیز باید در این کار رضایت دهد. ضمن احترام به تجربه و عقیده‌ی اطرافیان به‌ویژه پدر و مادر و حفظ آداب و رسوم فرهنگی و مذهبی، تسلیم فشارهای اطرافیان نشوید.

- نسبت به سلامت جسمانی و روانی طرف مقابل اطمینان حاصل کنید. به‌خاطر بسپارید که سلامت جسمانی و روانی و عدم گرایش به مواد مخدر، یکی از فاکتورهای مهم در انتخاب همسر است. بنابراین، پیش از تصمیم‌گیری درباره‌ی ازدواج، در مورد نکته‌های بیان‌شده اطمینان حاصل کنید.

- توجه داشته باشید که با شریک احتمالی زندگی خود در موردهایی مانند طبقه‌ی اجتماعی، سن، میزان تحصیلات و توانایی‌های هوشی، تناسب داشته باشید.

- عجله نکنید. با توجه به این که بسیاری از ازدواج‌ها به دلیل دستپاچگی و عجله‌کردن در تصمیم‌گیری، درنهایت به شکست منتهی می‌شود، در تصمیم خود برای قبول یک ازدواج، عجله نداشته باشید. به‌طور حتم، در مورد فردی که می‌خواهید عمری را با او سپری‌کنید، تحقیق کنید، به شناخت برسید و وقت بگذارید. فقط به‌دلیل ناامیدشدن از ازدواج، تن به یک ازدواج نامناسب ندهید و خود را به فهرست قربانیان ازدواج، اضافه نکنید.

- از خداوند، کمک و راهنمایی بگیرید. با ایمان و توکل به خدا، از او بخواهید تا در انتخاب صحیح شریک زندگی، شما را یاری کرده و مسیر مناسبی را پیش‌ روی‌تان قراردهد.





نوع مطلب : راه زندگی، 
برچسب ها : ازدواج، عشق، آیین زندگی، همسرداری، انتخاب همسر،
لینک های مرتبط :

انتخاب همسر و هفت خوان مهم !

انتخاب همسر, همسر مناسب

 

دنبال همسر مناسب هستید؟ آرزو دارید شریک زندگی تان را پیدا کنید و کسی در شان و مرتبه خودتان همدم بقیه عمرتان شود؟ برای این کار باید قبل از هر چیز از هفت خوان بگذرید!

 

هفت خوان ازدواج

1) قدم اول این است که خودتان را درست بشناسید و مطمین باشید که واقعا تصمیم دارید ازدواج کنید یا نه و اگر پاسخ مثبت است به چه دلیل؟ بخاطر پول؟ ظاهر طرف مقابل؟ شخصیتش؟ یا صرفا برای اینکه از خانه پدری فرار کنید؟ کسی که خودشناسی می کند، برای زندگی خودش هدف قایل می شود، برنامه ریزی می کند، آرزوهایش را روی کاغذ می آورد و جاهای خالی زندگی اش را شناسایی می کند.

 

کسی که خودش را خوب می شناسد، کمتر تحت تاثیر حرف دیگران مسیر زندگی اش را تغییر می دهد و دوست دارد خودش بداند با زندگی اش چه کار می کند. به عنوان مثال، یک دختر 17 ساله دوست دارد در سن 30 سالگی جراح زنان و زایمان باشد، در شیراز زندگی کند ویک بچه داشته باشد.

 

اولا این که کسی که می خواهد پزشک متخصص بشود، باید همسری انتخاب کند که شرایط بخصوص شغلی او را درک کرده و بتواند او را حمایت کند. از سوی دیگر شاید لازم نباشد او هم جراح باشد اما باید از تحصیلات دانشگاهی برخوردار باشد. در ضمن، برای چنین دختری که زودتر از 30 سالگی نمی خواهد بچه دار بشود، ازدواج زودرس یا حاملگی زودرس مزیت خاصی ندارد. در ضمن اینکه دوست دارد در شیراز زندگی کند، تا حدی تکلیف خواستگاری که می خواهد او را به تبریز یا کانادا ببرد را مشخص می کند. با خودتان رو راست باشید، و در تصمیمتان راسخ باشید.

 

2) مرحله دوم این است که همسر آینده تان را بر اساس خواسته ها و موقعیت فعلی خود تصور کنید. تصور کردن همسر ایده آل با توجه به آرزوهایتان نسبتا راحت است. همیشه از خودتان این سوا ل را بپرسید: آیا من برای شخصی که به عنوان همسر ایده آل خودم تصور کرده ام، همسر ایده آلی هستم؟ خیلی ساده است. هر ترازویی دو کفه دارد. اگر می خواهید کفه طرف مقابلتان سنگین باشد، ابتدا باید کفه طرف خودتان را سنگین کنید. کسی که می خواهد با یک فرد تحصیل کرده هنردوست ازدواج کند، بهتر است خود نیز تحصیل کرده و هنر دوست باشد.

 

3) در مرحله سوم باید یکسری معیارهای غربالگری اولیه برای همسریابی انتخاب کرده و آنها را آزمایش کنید. رایجترین معیارهایی که برای این منظور به کار می روند عبارتند از: تفاوت سن، تفاوت قد، تفاوت ظاهر، تفاوت تحصیلات، تفاوت طبقاتی، تفاوت قومی، تفاوت زبانی و در نهایت تفاوت دینی. نکته مهم این است: این شما هستید که تعیین می کنید یک ویژگی برایتان مهم است یا خیر.

 

مثلا برای یک نفر ممکن است ازدواج درون قومی خیلی مهم باشد ولی برای کس دیگر اصلا اهمیت نداشته باشد. نکته دیگر این است که تفاوت آدمها در یک قالب نسبی مطرح می شود تا مطلق. مثلا به نظر یک نفر قد 170 کوتاه است و به نظر شخص دیگری ایده آل است. پژوهش ها نشان دادند که کسانی که حرف مردم برایشان مهم است بیشتر به ظاهر طرف مقابلشان اهمیت می دهند.

 

قدم اول این است که خودتان را درست بشناسید و مطمین باشید که واقعا تصمیم دارید ازدواج کنید یا نه و اگر پاسخ مثبت است به چه دلیل؟ بخاطر پول؟ ظاهر طرف مقابل؟ شخصیتش؟ یا صرفا برای اینکه از خانه پدری فرار کنید؟

 

4) مرحله چهارم عبارتست از دیدن و دیده شدن برای ایجاد جاذبه اولیه. در کشورهایی که محیط های مختلط کمتر است، پسرها ممکن است به کمک مادر و خواهرانشان برای پیدا کردن همسر مناسب متوسل شوند. ولی متاسفانه چنین امکانی برای اکثر خانمهای جوان کمتر وجود دارد. به همین دلیل توصیه من این است که محیط کار، تحصیل یا تفریح خود را به گونه ای انتخاب کنید که حداکثر احتمال ممکن را برای دیده شدن توسط همسر احتمالی آینده تان به شما بدهد. به عنوان مثال کسی که می خواهد با یک موسیقیدان ازدواج کند، یا در کلاسهای متعدد موسیقی شرکت می کند یا عضو انجمنی می شود که موسیقی دانان معمولا عضو آن می شوند. کار دیگری که می توانید بکنید این است که چند خصوصیت اصلی که برای همسر آینده تان در نظر دارید به نزدیکان و دوستان بگویید ممکن است آن ها فردی را با این مشخصات بشناسند و یا در آینده اگر با چنین کسی برخورد کنند بلافاصله به یاد شما می افتند و می توانند نقش معرف را داشته باشند.

 

5) مرحله بعد یا دوست شدن با کسی است که فکر می کنید ممکن است با او ازدواج کنید یا خواستگاری کردن از این فرد است. در بسیاری از جوامع (چه شرقی و چه غربی) معمولا خواستگاری توسط جنس مرد صورت می گیرد و معمولا یک زن نمی تواند از یک مرد تقاضای دوستی و یا ازدواج بکند وگرنه به سبکی متهم می شود. به هر حال، فراموش نکنید وقتی با کسی به قصد ازدواج دوست شدید یا از او خواستگاری کردید، فکرتان فقط مشغول ظواهر امر (مانند کافی شاپ رفتن و کادوهای رمانتیک دادن یا نحوه چای آوردن عروس خانم موقع خواستگاری و مراسم عروسی) نباشد. به اصل موضوع دقت کنید.

انتخاب همسر, همسر مناسب

6) مرحله ششم که به نظر من مهمترین مرحله انتخاب همسر است، بردن نهایت استفاده از فرصتها برای شناخت بهتر همسر احتمالی تان از طریق برقراری ارتباط کلامی یا غیر کلامی می باشد. امروزه حتی خانواده های نسبتا سنتی و مذهبی با حرف زدن و معاشرت زوجهای آینده در طول دوران نامزدی شان مخالفت چندانی ندارند. در طول این جلسات، از طرف مقابل خود باید سوال بپرسید. سوالهای تعیین کننده. این سوالها از هر فرد به فرد دیگر فرق می کند اما به عنوان نمونه چهار تا پنج مورد از آنها را برایتان می گوییم:

 

الف) می توانید بپرسید: هدف شما در زندگی چیست؟ سه تا از بزرگترین آرزوهای زندگی تان را بگویید .

 

ب) مثلا: هدف شما از ازدواج چیه؟ چرا می خواهید با من ازدواج کنید؟

 

پ) من شغلم ایجاب می کند که در خارج از منزل کار بکنم. می خواستم بدانم راجع به این موضوع چی فکر می کنی؟

 

ت) در خانه پدر و مادری شما تقسیم کارهای منزل به چه صورت بوده؟ دوست دارید در زندگی ما چطور باشد؟

 

پرسیدن این سوال ها کمک کننده است، اما فراموش نکنید که ما در دنیای ایده آل زندگی نمی کنیم، بنابراین اگر تصمیمتان بر این شد که با فردی ازدواج کنید (بخصوص برای خانم ها) فراموش نکنید حتما شرایطی را که برایتان مهم است سر عقد مطرح کرده و تعهد لازم را از همسر آینده تان بگیرید. این تنها سندی است که می تواند در صورت عدم سازش همسرتان در موارد یاد شده از شما حمایت کند.

 

از سوال مهم تر، ارتباطات غیر کلامی است. مثلا اینکه آیا رفتارش طوری که می خواهید با مهربانی و عاطفه هست یا نه؟ آیا آداب اجتماعی را در حدی که برای شما مهم است بلد هست اگر نه، آیا در این حد با او احساس صمیمیت می کنید که این مورد را با او در میان بگذارید؟

 

علاوه بر آن باید از خودتان بپرسید: از هم صحبتی با او خسته شدید یا لذت بردید؟ اینکه اگر اختلاف نظری پیش آمد می توانید با صحبت کردن مسیله را حل کنید و یا بر سرش به تفاهم برسید؟ آیا می ترسید مسیله ای را با او در میان بگذارید؟ از عکس العمل هایش در مقابل حرف ها و رفتار شما نگران می شوید؟ آن چیزهایی را که شنیدید یا دیدید وقتی به خانه برگشتید، روی کاغذ بیاورید، زیرا برای مرحله آخر یا هفتم باید از آنها استفاده کنید.

 

7) مرحله آخر جمع بندی وضعیت و گرفتن تصمیم مناسب است. در زندگی هر کسی حداقل یک فرد معتمد وجود دارد. نسبت آن شخص مهم نیست. عقل و تجربه اش مهم است. باهم صحبت کنید و مجموع شرایط را برایش بگویید و بخواهید وضعیت را از دید خودش ارزیابی کند. سعی کنید در ارایه مشاهدات و شنیده هایتان منصف باشید و به اصطلاح سانسور نکنید. بعد با خودتان خلوت کنید. تمام نظرات و تفکرات را کنار هم بچینید و جنبه های مثبت و منفی ازدواج با این فرد را کنار هم مقایسه کنید. آیا جنبه های مثبت به جنبه های منفی می چربند؟ آیا چیزی در نکات منفی هست که خیلی برا یتان مهم باشد و بخاطرش بخواهید از طرف بگذرید؟ ممکن است چیزهایی را که شنیدید قبول نداشته باشید که ایرادی ندارد. هرکسی نظر خودش را دارد، ولی در نهایت این زندگی شماست. تصمیم آخر را خودتان بگیرید و آن را به پدر و مادرتان اعلام کنید.

 

می توانید وقتی نتیجه تصمیمتان را به پدر و مادرتان می گویید دلایل خودتان را هم بگویید که بدانند این تصمیم را عاقلانه گرفتید و جوانب آن را سنجیده اید.

 

مراحل بالا توصیف یک فرایند عقلانی و منطقی بود. ازدواج در زندگی فرد یک تصمیم خیلی مهم است. ازدواج موفق می تواند تمام توانایی های بالقوه فرد را شکوفا کند و ازدواج نا موفق می تواند منابع غنی درون وجود یک نفر را به صفر برساند. هستند کسانی که فقط از روی احساسشان ازدواج کردند و خوشبخت شدند ولی تعداد کسانی که خوشبختند و این تصمیم را با چشم های باز و با در نظر گرفتن همه جوانب گرفتند بیشتر است.





نوع مطلب : راه زندگی، 
برچسب ها : عشق، عاشقی، ازدواج، انتخاب همسر، تاهل،
لینک های مرتبط :
 عشق بعد از ازدواج می میرد؟

بعضی از مردان و زنان، در دعوای بین 2 فرشته و شیطان كه در كارتون‌های دوران كودكی 2 طرف سر آدم‌ها بال بال می‌زدند، گیر كرده‌اند...

پرسشی «غریزی» كه حداقل یك بار در ذهن همه آقایان و خانم‌های محترم مطرح شده؛ سوالی كه در ذهن زنان مطرح است: «چگونه می‌شود یك مرد (یك موجود عجیب‌الخلقه!) پیدا كرد كه برای زندگی مشترك تا آخر عمر، مناسب و قابل اعتماد باشد؟» و سوال ذهن مردان: «آیا اصولا می‌توان برای یك عمر تنها با یك زن (یك موجود عجیب‌الخلقه‌تر!) ماند و از زندگی لذت برد؟» این پرسش، یك واقعیت است؛ اكثریت قریب به اتفاق مردان، دست‌كم یك‌بار، در مواجهه با زنی كه ظاهر یا رفتارش برای آنها جذاب بوده، آن سوال «غریزی» را از خود پرسیده‌اند. زنان هم حداقل وقتی حكایت خیانت یك جنس مخالف به هم‌جنس‌شان را شنیده‌اند، چراغ قرمزی در ذهن‌شان روشن شده: نكند همسر من هم... و نتیجه این فكرها رسیده به همان سوال.

خب، بعضی‌ها، همان دفعه اول به‌خودشان جواب قاطعانه‌ای داده‌اند و رسم زندگی‌شان را طبق همان بنا كرده اند: یا رومی روم یا زنگی زنگ. ولی اكثر مردان و زنان، همچنان در دعوای بین آن 2 فرشته و شیطان كه در كارتون‌های دوران كودكی 2 طرف سر آدم‌ها بال بال می‌زدند گیر كرده‌اند.  ...و این پرسش همچنان باقی مانده: آیا دوام عشق فقط یك خیال است؟



قبول دارید عشق، همراه تعهد، وفاداری و یكه‌پرستی است؟ قبول! صدای‌تان را بلند نكنید! در تعریف عشق ممكن است توافق نداشته باشیم اما عجالتا بگذارید منظورمان از عشق، همان معنای عرفی‌ای باشد كه همه در ذهن دارند.عاشقی را پیدا می‌كنید كه در همان شور عشق، خیال ارتباط با كسی غیر از معشوق را در سر بپرورد؟ اگر باشد باید به عشق شك كرد. غیر از این است؟ پس، دردسر از وقتی شروع می‌شود كه آتش عشق، رو به خاموشی می‌رود؛ چاره‌ای هم نیست انگار. كدام عشق است كه تا همیشه شعله‌ور بماند؟ وقتی عاشق و معشوق زیر یك سقف زندگی‌شان را شروع كردند و  آن وسط می‌شود سراغ عشق را گرفت؟ آنها كه می‌گویند ازدواج قاتل عشق است، اگر منظورشان همین باشد، بی‌ربط نمی‌گویند.

اما نكته‌ای اینجاست؛ به‌نظر شما شباهت زندگی مشترك به باربكیو چیست؟ حداقل این یك شباهت وجود دارد و آن این كه آتش عشق، شعله‌ور نمی‌ماند اما باید خاموش هم نشود. باید زیر خاكستر بماند و حرارت ملایمش، زندگی مشترك را پخته و پخته‌تر كند. در همه ازدواج‌های سعادتمند، همین حرارت ملایم اما بادوام وجود داشته. خب، برای زنده نگه داشتن این آتش، چه باید كرد؟ معلوم است كه باید به آن دمید، به آن رسید، وقت صرفش كرد، انرژی گذاشت و حتی پول خرج كرد. این نكته‌ای است كه اغلب فراموش می‌كنیم. آتش را به حال خود رها كرده و خیال می‌كنیم تا ابد روشن می‌ماند. شاید نسیمی خودبه‌خود بوزد و مدتی بیشتر شعله را روشن نگه دارد اما همیشگی نیست.



  باغبانان خوشبخت ترند

مراقبت از عشق كار آسانی نیست. دقیقا به همین دلیل، باید ایمان داشت تا بشود سختی‌هایش را تحمل كرد. هیچ وقت از یك گلدان گل مراقبت كرده‌اید؟ تا وقتی از تماشای آن گل لذت نبرید و زیبایی‌اش را تحسین نكنید، یادتان می‌ماند به موقع آبش بدهید؟

اینجاست كه حداقل برای بعضی آقایان باید روشن كرد چرا «تك همسری» مهم است. اگر دركی كه یك مرد از زندگی مشترك دارد، مبتنی بر رابطه انحصاری با یك زن نباشد، دست‌كم در این روزگار، نمی‌شود امیدی به سعادت آن زندگی داشت. حداقل به 3 دلیل؛ اول این‌كه، مردی كه تعهد در ازدواج را درك نكرده، قطعا خیلی چیزهای دیگر را هم درك نكرده و نپخته‌تر از آن است كه بتواند یك زندگی مشترك را اداره كند (قابل توجه دوستانی كه ازدواج در سن پایین را توصیه می‌كنند)، دوم این‌كه مردی كه عشق خارج از چهارچوب زندگی مشترك را به رسمیت می‌شناسد، دلیلی ندارد برای زنده نگه‌داشتن آتش عشق تلاش كند (ماجرای باربكیو را به یاد بیاورید) و تلاش هم نمی‌كند و در نتیجه عشق، فنا می‌شود.

اما دلیل سوم: تك همسری شرط لازم برای این است كه یك زن بتواند احساسات ویژه‌اش را زنده نگه دارد. به عبارت دیگر، داشتن اطمینان و اعتماد، عامل مهمی برای برانگیخته شدن زن در برابر مرد و دوام رابطه آنهاست.



  من فقط تورو می‌خوام، اونارو نمی‌خوام!

این نكته سوم احتیاج به توضیح بیشتری دارد. واقعیت این است كه احساسات جنسی مردان، خیلی راحت‌تر از زنان تحریك می‌شود. برای یك مرد، تنها یك زیبایی ظاهری ساده، كافی است تا اشتیاقش برانگیخته شود. اما برای یك زن این‌طور نیست؛ او اول باید به سطحی از ارتباط عاطفی برسد و بعد تازه احساسات جنسی برایش مطرح شود. زن، بدون شك، وقتی پنجره این احساساتش را به‌طور كامل به روی یك مرد باز می‌كند كه به او اطمینان كامل داشته باشد؛ اطمینان به اینكه او را دوست دارد، او را زیبا می‌داند و تحسین می‌كند و به‌جز او كس دیگری را نمی‌خواهد. این یكی از همان تفاوت‌های بین زنان و مردان است كه غفلت از آن، باعث سوء تفاهم، دعوا و حتی گاهی نفرت می‌شود.

شاید دوروبر خودتان این مسئله را دیده باشید. یك دختر منتظر پسری است كه برای خواستگاری پا پیش بگذارد. پسر این دست و آن دست می‌كند و خواستگاری مدتی به تاخیر می‌افتد. ناگهان می‌شنوید كه دختر به خواستگار دیگری بله گفته است، ازدواج و تمام. این همان نیاز زنانه است. دختر به این پیام كه «من فقط تو را می‌خواهم و اگر هم پا پیش نگذاشته‌ام به‌دلیل تردیدم نیست بلكه فقط شرایط جور نیست و به محض اوكی شدن شرایط این كار را خواهم كرد» از طرف پسر احتیاج داشته تا بتواند روی او حساب كند و وقتی این پیام مخابره نشده، از او دلسرد شده است.

در زندگی زناشویی هم همین اتفاق ممكن است بیفتد. كافی است زن به هر دلیلی حس كند شوهرش فقط متعلق به او نیست و در نتیجه، ناخودآگاه عقب می‌كشد. این یكی از رایج‌ترین خطاهای زنانه است. عقب كشیدن زن اغلب باعث می‌شود مرد هم عقب بكشد، زیرا مردان برای نشان دادن احساسات مثبت‌شان احتیاج به تایید همسرشان دارند و وقتی احساس كنند هركاری می‌كنند نتیجه‌ای ندارد، آن‌ها هم ناامید می‌شوند و فاصله‌شان را بیشتر می‌كنند. می‌توانید حدس بزنید پایان این قصه چیست... شماره بعد درباره این صحبت می‌كنیم كه چطور می‌شود پایان این داستان غم انگیز را عوض كرد.




نوع مطلب : راه زندگی، 
برچسب ها : عشق، ازدواج، جدایی، زندگی بی عشق، همسر،
لینک های مرتبط :




وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست 
عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست 

ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد 
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست 

در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید 
هی صدا در کوه،هی "من عاشقت هستم" شکست 

بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند 
دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست 

عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد 
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست

وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد

پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست





نوع مطلب : از دل برآید، شعر و ادبیات، 
برچسب ها : عشق، گام، غرور، خرد، زانو،
لینک های مرتبط :





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic