تبلیغات
دائرة المعارف ایرانی ویکی ما - مطالب ابر زندگی
 
دائرة المعارف ایرانی ویکی ما
فکر زیبا بهتر از روی زیبا * لبخند بزن بانوی مهر
درباره وبلاگ



>
افزایش بازدید رایگان
کسب درآمد قانونی از اینترنت
مدیر وبلاگ : الهه سبز
نویسندگان
به کجا می نگری!؟

زندگی ثانیه ایست! وسعت ثانیه را می فهمی!؟ 

هیچکس تنها نیست...! ما خدا را داریم... 

می شود با یادش همچو نسیم، بال در بال پرستو، 

بوسه بر قلب شقایق ها زد و زیبا زیست...!!




نوع مطلب : از دل برآید، شعر و ادبیات، 
برچسب ها : زندگی، ثانیه، وسعت، شعر خدا، شعر زندگی، شعر تنهایی،
لینک های مرتبط :




جملات ممنوع در زندگی مشترک



اگر شما همسر ایده آل خودتان را یافته اید و واقعاً احساس خوشبختی می کنید،حتما به این موضوع نیز فکر کرده اید که چه کنید تا این خوشبختی تداوم داشته باشد. بعضی از ما ندانسته جملاتی را به کار می بریم که خوشبختی مان را به مخاطره می اندازد .

اگر میخواهید خوشبختی یک زندگی واقعی زناشویی دوام داشته باشد، نباید هرگز این شش جمله را بهکار ببرید .

تو درست مثل پدرت هستی

این جمله از دو جهت آزاردهنده است؛ اول اینکه اصلا کار درستی نیست که شخص در مورد والدین همسرش بد صحبت کند. دوم اینکه در همه آقایان ترسی وجود دارد که آنها صفات منفی پدرشان را به ارث برده باشند و نتوانند هرگز از آن رهایی یابند. شاید پدرشوهر شما از آن مردهایی باشد که فکر میکند در خانه همه باید به او خدمت کنند و هرگز در کارهای خانه کمک نمیکند، در این صورت بهجای اینکه بگویید «تو درست مثل پدرت هستی» خیلی صمیمانه آنچه را که از او میخواهید بهزبان بیاورید، مثلاً بگویید «عزیزم لطفاً استکانهای چای را جمع کن.»

تو بالاخره کی کارت را عوض میکنی

قبل اینکه چنین جملهای از زبان شما بیرون بیاید، شما باید فکر کنید چرا میخواهید چنین حرفی را بزنید؟ آیا نمیتوانید دیگر شغل شوهرتان را تحمل کنید، چون او دائم در سفر است یا اینکه ساعت کار او خیلی طولانی است؟ شاید هم فکر میکنید نسبت بهکاری که میکند، درآمد خوبی ندارد؟ آیا فکر میکنید که او لیاقت بهتر از اینها را دارد؟ اکثر مردان موفقیت خود را در میزان تأمین بهتر زندگی خانواده میبینند، بنابراین بهتر است قبل از اینکه حرفی بزنید و او را برنجانید، علت این حرف را بیابید و با شوهرتان در مورد آرزوها و نیازهایش صحبت کنید. بدین ترتیب بهتر میتوانید او را بشناسید و شاید هم بتوانید با کمک یکدیگر راهحلی بیابید.

مادرم به من اخطار داده بود که تو احتمالاً این کار را میکنی

این حرف شما نشاندهنده این است که در مورد روابط خصوصی خودتان با دیگران حرف میزنید. این مسئله برای هر مردی ناخوشایند و شبیه یک سیلی محکم بر صورت است، بهخاطر اینکه اکثر مردان مسائل خصوصی را واقعاً خصوصی میدانند و با کسی درباره آن حرف نمیزنند. شما با گفتن چنین جملهای به شوهرتان غیرمستقیم میگویید که مادر شما از انتخابتان راضی نیست و این در آینده اشکالاتی در روابط خانوادگی ایجاد میکند، بنابراین هرگز پایه حرفهای خودتان را بر نظر دیگران نگذارید، زیرا این عمل شما غیرمنصفانه است و ضمناً ارزش حرف شما را هم بالا نمیبرد.

اصلا ول کن، خودم بعدا آنرا انجام میدهم

با گفتن این جمله به همسرتان این احساس را انتقال میدهید که او اصلاً بهدرد هیچ کاری نمیخورد. کلا شنیدن چنین جملهای برای هیچ کس خوشایند نیست که او تصور کند هر کاری که انجام میدهد، غلط است. بنابراین قبل از اینکه چنین جملهای را بگویید و باعث شروع یک دعوا شوید، بهتر است کمی فکر کنید، شاید فقط روش شوهر شما در انجام کار فرق دارد و این دلیل بر غلط بودن آن نیست.

سعی کنید با آرامش از همسرتان خواهش کنید که دفعه بعد وقتی متوجه شد که باک بنزین خالی است، حتماً بنزین بزند. مطمئن باشید اکثر آقایان مایلند کاری کنند که همسرشان را خوشحال میکند. البته باید بدانید که این بستگی دارد که شما چگونه با او حرف میزنید

هیچ وقت، تو هیچ کاری را درست انجام ندادی

گفتن این دو جمله را باید چه مرد و چه زن برای همیشه فراموش کنند و هرگز بهزبان نیاورند چون با شنیدن چنین جملهای هر کس احساس میکند که به او حمله شده است، بنابراین تصمیم به دفاع میگیرد. به همین دلیل اگر دوباره هنگام استفاده از اتومبیل متوجه شدید که باز هم باک بنزین خالی است، سعی کنید با آرامش از همسرتان خواهش کنید که دفعه بعد وقتی متوجه شد که باک بنزین خالی است، حتماً بنزین بزند. مطمئن باشید اکثر آقایان مایلند کاری کنند که همسرشان را خوشحال میکند. البته باید بدانید که این بستگی دارد که شما چگونه با او حرف میزنید.

فکر میکنی که واقعاً این لباس اندازه تو هست ؟

آیا شما میخواهید با این حرف به او بگویید که وزنش اضافه شده؟ بنابراین این جمله اصلاً مناسب نیست، چون مسلماً شوهر شما مایل نیست کنایههای شما را راجع به چاقی بشنود، بنابراین فکر میکند که شما از سلیقه او ایراد میگیرید. بهتر است که شما به روش دیگری سعی کنید، مثلاً به او بگویید «عزیزم موافقی که از امروز بعد از کار به پیادهروی برویم؟ یا اینکه، بد نیست که یک دوچرخه ورزشی بخریم، میتوانیم هر روز کمی ورزش کنیم».بدین ترتیب او را با وزن اضافهاش تنها نگذاشتهاید و احتمالاً پیادهروی دو نفری به بهبود روابط شما هم کمک خواهد کرد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : عاشقانه، راه زندگی، عشق و ازدواج، 
برچسب ها : زندگی، مشترک، ممنوع، نکات،
لینک های مرتبط :



رسیدن به رویای آرامش ممکن است!



بالارفتن ضربان قلب، عرق کردن، پایین آمدن آستانه تحمل و... همه و همه نشانه های استرس است...

بیماری عصر مدرن که چه بخواهیم و چه نخواهیم، حتی به بهانه ساده ای مثل ماندن در ترافیک، به سراغ ما می آید. برای دوری از استرس ها در زندگی و رسیدن به آرامش این راه حل ها را امتحان کنید.

۱.در معرض استرس قرار نگیرید

خودتان مواظب خودتان باشید. مثلا اگر می دانید در مکان های شلوغ، ضربان قلب?تان بالا می رود یا تحمل ایستادن در صف های طولانی را ندارید و از معطلی کلافه می شوید، راه حل هایی تازه پیدا کنید. برای خرید به فروشگاه های بزرگ و پرجمعیت نروید یا اگر کار بانکی دارید، اول یا آخر هر ماه به بانک نروید. اواسط روز که خلوت تر است بروید.

۲.دیر نکنید

اگر از آن دسته آدم هایی هستید که هیچ وقت به موقع به سرکار، سرکلاس، قرارها و... نمی رسند، دنبال دلایل اصلی تاخیر بگردید. برای این کار تمام تاخیرهای هفته گذشته خود را بررسی کنید. بعد از نوشتن دلایل، به آنها نگاهی بیندازید و دلیل مشترک را پیدا کنید. بعد از این کند و کاو سعی کنید مشکل اصلی را رفع کنید تا دیگر تاخیر اتفاق نیفتد.

۳.از فعالیت های استرس زا فاصله بگیرید

ورزش هایی مثل تنیس، فوتبال، والیبال و... را که حالت رقابت دارند، از برنامه ورزشی خود حذف کنید و به ورزش های انفرادی بپردازید. اگر در جمعی نشسته اید که کل کل فوتبالی می کنند یا درباره گرانی و انتخابات ریاست جمهوری مشاجره می کنند، آنها را ترک کنید.

۴.اگر نمی توانید استرس را دور کنید، خودتان را دور کنید

اگر استرس شما را رها نمی کند، شما آن را رها کنید. فرصتی برای خودتان دست و پا کنید و با یک چرت نیم روزی، نوشیدن عرقیات خنک مانند عرق بیدمشک، شربت نعناع، گل سرخ و... درازکشیدن و تماشای یک فیلم کمدی و کارهایی از این دست، برای چند ساعتی خودتان را از دل مشغولی ها و دغدغه های زندگی روزانه دور کنید. فراموش نکنید نوشیدن قهوه میزان اضطراب را افزایش می دهد.

۵.درباره دغدغه هایتان با دیگران حرف بزنید

با دوستان و آشنایان تان درباره دغدغه ها و مسایلی که برای شما استرس می آورد، صحبت کنید. بعد از یک گفت وگوی دوستانه، می بینید که آرام شده اید و دغدغه ها و نگرانی ها دیگر خیلی بزرگ نیستند. این روش به?طور موقت در رفع مشکلات کمک کننده است.

۶.فقط یک کار انجام دهید


اگر مشغول پیاده روی روزانه هستید، رادیو گوش ندهید. اگر کتاب می خوانید، تلویزیون را خاموش کنید. سرکار، پرونده های مشکلات خانه و خانواده را در ذهن تان ببندید و در خانه به درگیری های کاری فکر نکنید.

۷.اگر گرفتار بی خوابی یا بیماری هستید، استرس را لحاظ کنید

بیماری های جسمانی یا روانی به خودی خود استرس زا هستند اما ممکن است استرس ناشی از آنها به باقی مسایل زندگی شما سرایت کند. جتما برای درمان بیماری جسمانی روانی به پزشک مراجعه کنید و در کنار آن با خودتان مهربان باشید و تلاش کنید در آرامش بیماری را سپری کنید.

۸.به مشاوره اعتماد کنید

در زندگی مدرن همه ما با کسی که به حرف هایمان گوش دهد، درباره ما قضاوت نکند و خارج از زندگی ما به ما مشورت بدهد، نیاز داریم. پس اگر به صحبت کردن با یک مشاور نیاز داشتید، خجالت نکشید و از مشاوری قابل اطمینان وقت بگیرید.

دکتر سیدوحید شریعت

دانشیار دانشگاه علوم پزشکی ایران





نوع مطلب : اجتماعی، راه زندگی، خانه و خانواده، 
برچسب ها : رویا، آرامش، زندگی،
لینک های مرتبط :


کدام یک موثرتراند، زن یا مرد؟







توماس هیلر ، مدیر اجرایی شرکت بیمه عمر ماساچوست ، میو چوال و همسرش در بزرگراهی بین ایالتی در حال رانندگی بودند که او متوجه شد بنزین اتومبیلش کم است. هیلر به خروجی بعدی پیچید و از بزرگراه خارج شد و خیلی زود یک پمپ بنزین مخروبه که فقط یک پمپ داشت پیدا کرد.او از تنها مسئول آن خواست باک بنزین را پر و روغن اتومبیل را بازرسی کند.سپس ...

برای رفع خستگی پاهایش به قدم زدن در اطراف پمپ بنزین پرداخت.
او هنگامی که به سوی اتومبیل خود باز می گشت ، دید که متصدی پمپ بنزین و همسرش گرم گفتگو هستند. وقتی او به داخل اتومبیل برگشت ، دید که متصدی پمپ بنزین دست تکان می دهد و شنید که می گوید :” گفتگوی خیلی خوبی بود.”
پس از خروج از جایگاه ، هیلر از زنش پرسید که آیا آن مرد را می شناسد.او بی درنگ پاسخ داد که می شناسد.آنان در دوران تحصیل به یک دبیرستان می رفتند و یک سال هم با هم نامزد بوده اند.
هیلر با لحنی آکنده از غرور گفت :” هی خانم ، شانس آوردی که من پیدا شدم . اگر با اون ازدواج می کردی به جای زن مدیر کل، همسر یک کارگر پمپ بنزین شده بودی


ادامه مطلب


نوع مطلب : راه زندگی، عشق و ازدواج، قبل از ازدواج، خانه و خانواده، 
برچسب ها : موثر، زن و مرد، نقش زن و مرد، زندگی، تاثیر،
لینک های مرتبط :


 اشتباهاتی که زندگی شما را به جهنم تبدیل می کند!




آیا به نظر خودتان لیاقت و شایستگی بهره مندی از چیزهای بهتری را داشته اید، اما اینطور نشده است؟ باید بدانید که شما تنها نیستید.

بسیاری از افراد به این وضعیت پی می برند که زندگی شان آنطور که می خواهند پیش نمی رود. آنها درمی یابند که می توانند کارهایی را که دوست دارند، انجام دهند و از زندگی تا حد ممکن لذت ببرند. شما هم می توانید اینگونه باشید. اکنون به هفت اشتباهی که در زیر آمده توجه کنید.



1- افکار و عقاید

زندگی تان تحت کنترل افکار شماست. افکاری که شما به آنها قدرت و اختیار می دهید، تعیین کننده چگونگی حال، احساس و نگرشتان به جهان است. در حقیقت، افکار چیزی نیستند جز تلقین هایی که می آیند و می روند. با این وجود، هنگامی که ما دچار فکری وحشتناک می شویم، آن فکر را باور کرده و شروع می کنیم به تجزیه و تحلیل کردن تا از وقوع فاجعه جلوگیری کنیم، درحالی که راهی برای پیشگیری وجود ندارد.

اگر با افکار خود، بدون درگیر شدن با آنها روبرو شوید، در این صورت، افکار می گذرند و از شما دور می شوند. اکثر دلواپسی ها، نگرانی ها و شک و تردیدها از شما ناشی می شوند. این شما هستید که باعث به وجود آمدن آنها می شوید، در واقع آنها وجود ندارند.

2- کنترل کردن دیگران


شما نمی توانیددیگران را تغییر دهید، آنها زندگی خاص خود را دارند. اگر سعی دارید فردی را کنترل کنید یا تغییر دهید، در این صورت، انرژی خود را هدر خواهید داد. کمک به افراد، با تغییر دادن آنها حاصل نمی شود، بلکه با تغییر خودمان ممکن می شود.

زمانی که از تغییر دادن دیگران دست می کشید، می توانیدشروع به تغییر دادن زندگی خود کرده و به سوی آنچه برایتان اهمیت دارد حرکت کنید.



3- خیال ها و رویاها

شما می توانید آنچه را که دوست دارید، انجام دهید. حتما شما هم رویاها و آرزوهایی در سر دارید که تنها خودتان با سعی و کوشش می توانید به آنها دست یابید. هر عذر و بهانه ای را دور بیندازید. از امروز شروع کنید. از خود بپرسید: «در حال حاضر چه کاری می توانم انجام دهم که باعث خشنودی و رضایت قلبی ام شود؟»



4- عدم احساس مسوولیت

باید احساس مسوولیت کنید.هیچ کس در هیچ موردی نسبت به شما بدهکار نیست. اگر زندگی شما آنطور که خواهان آن هستید، نیست، در این صورت، باید به تنهایی نیروی لازم برای تغییر آن را فراهم آورید. ممکن است شرایط و موقعیتی در زندگی شما وجود داشته که قابل تغییر نباشد، اما همیشه چیزی برای تغییر دادن وجود دارد. تا زمانی که هیچ مسوولیتی درخصوص زندگی خود برعهده نگیرید، چیزی اتفاق نخواهد افتاد. می توانید آه و ناله و شکایت کنید، اما چیزی تغییر نمی کند.




5- عدم تمرکز


آیا می دانید چه می خواهید؟ اغلب افراد نمی دانند، اما شما باید چند هدف داشته باشید. این اهداف می توانند هر چیزی باشند اما باید شما را به جلو سوق دهد. البته فقط داشتن تمرکز کافی نیست، باید اقدام کرد.

6- نداشتن فعالیت


اگر دست به عمل نزنید، نمی توانیدمسائل را حل کنید. فقط با فعالیت های فکری و ذهنی نمی توانیدبه زندگی ایده آل و مطلوب خود دست یابید، باید عمل کنید.

7- عدم توجه به ندای درونی


به توصیه های دیگران که از علایق شما شناختی ندارند توجه نکنید. خودتانباید برای آنچه که می خواهید انجام دهید، تصمیم بگیرید. به ندای درونی خود، گوش دهید. بعد از این، کجا می خواهید بروید؟ چه کاری می خواهید انجام دهید؟

زمان آن رسیده است که از فریب دادن خود دست بردارید و اقدام کنید.




نوع مطلب : اجتماعی، راه زندگی، 
برچسب ها : جهنم، اشتباه، زندگی آرام، زندگی، خوشبختی،
لینک های مرتبط :



آب و رنگ زندگی زیباست در قصر خیال

زندگی یعنی چه؟ یعنی آرزو كم داشتن

چون قناعت پیشگان روح مكرم داشتن
جامهی زیبا بر اندام شرف آراستن
غیر لفظ آدمی معنای آدم داشتن
قطره ی اشكی به شبهای عبادت ریختن
بر نگین گونه ها الماس شبنم داشتن
نیمشب ها گردشی مستانه در باغ نیاز
پاكی عیسی گزیدن عطر مریم داشتن
با صفای دل ستردن اشك بی تاب یتیم
در مقام كعبه چشمی هم به زمزم داشتن
تا برآید عطر مستی از دل جام نشاط
در گلاب شادمانی شربت غم داشتن
مهتر رمز بزرگی در بشر دانی كه چیست
مردم محتاج را بر خود مقدم داشتن
مهلت ما اندک است وعمر ما بسیار نیست
در چنین فرصت مرا با زندگی پیکار نیست
سهم ما چون دامنی گل نیست در گلزار عمر
یار بسیار است اما مهلت دیدار نیست
آب و رنگ زندگی زیباست در قصر خیال
جلوه این نقش جز بر پرده ی پندار نیست
با نسیم عشق باغ زندگی را تازه دار
ورنه کار روزگار کهنه جز تکرار نیست
 مهدی سهیلی


ادامه مطلب


نوع مطلب : شعر و ادبیات، از دل برآید، 
برچسب ها : مهدی سهیلی، شعر، زندگی،
لینک های مرتبط :




از دنیا متنفرم ؛ احسان علیخانی




احسان علیخانی: کم کارم اما گران فروشم ...





بعد از اتفاقات و حاشیه های سال گذشته که به خاطر برنامه سال تحویل 91 برای احسان علیخانی رخ داد خیلی از ما منتظر یک مصاحبه جنجالی از او بودیم. اما این اتفاق نیفتاد و او به جز یک گفت و گو درباره تولدش با هیچ رسانه ای درباره حال و روز آن روزهایش حرف نزد.

گفت و گویی که پیش روی شماست بعد از پیگیری های فراوان صورت گرفت و نتیجه 2 ساعت پرسش و پاسخ است؛ از اتفاقات 91 تا سینما، موسیقی و حتی فوتبال اما باید اعتراف کرد که با احسان علیخانی گفت و گو کردن یکی از آن کارهای سخت است
؛ چون روبروی کسی قرار می گیری که با تکیه بر حرفه اش استاد طفره رفتن و بحث را به بهترین شکل عوض کردن است اگر این گفت و گو تصویری انجام می شد برای اولین بار علیخانی خودش مهمان یک تاک شو بود و «صندلی داغ»ای از آب درمی آمد که دیدنی بود اما سعی کردیم تمام حرف های او را پیاده کنیم تا چیزی از قلم نیفتد.



با توجه به حاشیه هایی که در سال 91 برایت اتفاق افتاد تصور اغلب افراد این است که سال گذشته برای احسان علیخانی سال خوبی نبوده اما دوست داریم نظر خودت را درباره 91 بدانیم.

- به نظرم تجربه خوبی بود؛ یک سال پر از فراز و نشیب هم برایم تلخی داشت و هم شیرینی. همه چیز با هم بود اما اگر بخواهم کلی بگویم بسنده می کنم به این جمله که 91 برایم تجربه شگرفی بود ضمن اینکه برای من حکم رسیدن به یک پاگرد را داشت؛ منظورم رسیدن به مرز 30 سالگی است. یک سرفصل در زندگیم بود.

تصور می کنم در 91 به جای یک سال چند سال بزرگ شدی؛ نه؟

- این حرف را قبول دارم. وقتی خودم را مرور می کنم می بینیم این حرف، حرف درستی است. در دهه قبلی زندگی ام سال به سال جلو رفتم اما در سال گذشته انگار پرش چندساله داشتم. به یکباره مسیر عوض شد. بگذار یک داستانی را اولین بار اینجا تعریف کنم. من سال گذشته یک تصادف وحشتناک داشتم، ماشینم تقریبا له شد و آن با جرثقیل بردند. تقریبا ساعت 2 شب یک آژانس گرفتم که خانه بروم. یک پسر دهه هفتادی من را سوار کرد. از فرط عصبانیت کفشم را درآورده بودم و چهارزانو روی صندلی نشستم!

راننده تو را شناخت؟


- آره و تعجب کرد و گفت شما چرا اینقدر حالتان بد است؟ ماجرا را برایش تعریف کردم و گفت: «می خواید یه چیزی پلی کنم حالتون خوب شه؟» قبول کردم و دو سه تا قطعه برایم گذاشت که همه آنها شعر بود. من واقعا حالم خوب شد از شنیدن آن شعرها. از آنجایی که این قطعات در فلش او بود نمی توانست آن فلش را به من بدهد و به همین دلیل گفتم: «بریم با هم دور بزنیم.» اصلا حاضر نبودم بروم خانه؛ اینقدر که این آدم حال من را خوب کرد. بعد که رسیدم خانه مطمئن بودم به خاطر آن اتفاق بد تا مدتی ماشین نخواهم خرید.

چطور با یک پسر دهه هفتادی توانستی اینقدر ارتباط بگیری؟


- من در مصاحبت با او فهمیدم که خیلی بیشتر از سنش می فهمد. یک آدم فوق العاده با سواد و باهوش در زمینه ارتباطات بود و خب ما حرف های زیادی برای گفتن داشتیم. یک سوال، تا حالا دقت کردی که متعلق به هر نسلی باشی وقتی در مقابل نسل دیگری قرار می گیری می گویی دهه ما نسل سوخته است و کلی غر می زنی؟!


دقیقا.


- همه ما فکر می کنیم مشکلاتمان از نسل قبل و بعدمان بیشتر است. حرف های من و آن پسر هم با این گلایه ها شروع شد اما بعد فهمیدم که چقدر این آدم اهل مطالعه است. من به او گفتم که در نوجوانی نسل ما دهه شصتی ها اتفاقی افتاد و آن این بود که سر کوچه هایمان یک مغازه ای به نام ویدئوکلوپ باز شد و ما شناسنامه می دادیم و فیلم تحویل می گرفتیم.

 اولین بار من وارد آن مغازه شدم و به جای آن همه فیلم که در قفسه ها چیده شده بود و بوی نویی می داد فقط مغازه دار را نگاه می کردم. احساس می کردم این آدم کاشف سینماست! (می خندد) و هر چیزی که این مردبگوید بی برو و برگرد درسته! این آدم اول به شناسنامه من نگاه می کرد بعد به ظاهرم و سر آخر فیلمی را تحویلم می داد. معمولا هم فیلم های جنگی به من می دادند چون در نوجوانی استخوان ترکانده بودم تصورشان این بود که فیلم جنگی بیشتر دوست دارم! ارتباط من با ویدئوکلوپ تا وقتی ادامه پیدا می کرد که فیلم های خوبی تحویل من می داد که دوست داشته باشم اگر یک بار این اتفاق نمی افتاد قطعا ویدئوکلوپ را عوض می کردم و جای دیگری می رفتم. حالا و در این زمان من مجری و آن آقای ویدئوکلوپی خیلی با هم شباهت داریم.

چرا؟

- چون هر دو پول می گیریم در قبال چیزی که می خواهیم تحویل بدهیم. یک دسته مان شناسنامه مردم دستمان است و یک دسته مان شناسنامه مردم دستمان نیست. برنامه ساز موفق کسی است که شناسنامه، هویت و دغدغه مردم دستش باشد، نباشد شکست خورده. مردم دیگر حاضر نیستند برنامه هایش را دنبال کنند.

حالا ماشین خریدی بعد از آن تصادف یا نه؟

- البته الان ماشین خریدم اما در سال 91 من چیزی حدود 10 ماه ماشین نداشتم و با آژانس این ور و آن ور می رفتم. تازه گاهی وسط خیابان دربست هم می گرفتم تا بیشتر کنار مردمم باشم.



ممکن است با این جمله آخر متهم به زدن حرف های شعاری هم بشوی.

- آره ولی برایم مهم نیست چون دارم اعتقادم را می گویم. من اگر کنار این مردم نباشم که نمی توانم «ماه عسل» بسازم. من چندصدتا ماشین در آن 9 ماه سوار شدم، چندصدتا قصه شنیدم. مردم آدمی مثل من را که در ماشین شان می بینند بعد از سلام شروع می کنند (می خندد) یا در دل می کنند، یا انتقاد می کنند باورت نمی شود که چه حرف هایی می زنند گوجه فرنگی گران می شد به من می گفتند و یک جاهایی یک جوری این را بیان می کردند که من تصور می کردم که اینها فکر می کنند من مقصرم! کل زندگی شان را برای من تعریف می کردند. اینقدر قصه های عجیبی من در این ماشین ها شنیدم.

شماره شان را هم می گرفتی که بهشان کمک کنی یا با آنها در ارتباط باشی؟


- درباره کمک کردن که اصلا دوست ندارم حرف بزنم ولی با بعضی از آنها هنوز ارتباط دارم. این اتفاق که می گویم نه فقط در آژانس و تاکسی که گاهی در خیابان هم رخ می داد. مثلا من در حال پیاده روی بودم که کسی من را سوار می کرد فقط به این خاطر که من را می شناخت. بعد در ماشین می فهمیدم که مثلا آرشیتکت است.

از ارتباط با مردم خسته نمی شدی؟


- قسم می خورم که مهمترین دلیل ماشین نخریدنم در آن برهه این بود که هر روز آدم های جدیدی می دیدم و خیلی حرف های شنیدنی که خسته ام نمی کرد.

این بخشی از ماجراست. بخشی از قسمت اذیت کننده اش هم عکس گرفتن و حتی سرک کشیدن به زندگی خصوصی ات است. این موضوع اذیتت نمی کرد؟


- خب چرا، گاهی با این سوالات شروع می کردند که شما چقدر پول می گیرید... بگذریم.

نه اتفاقا بگذار این بحث را ادامه بدهیم، خیلی جای خوبی رسیدیم. تصور مردم از احسان علیخانی چی بود؟


- فکر می کردندمن و همکاران من آدم های فوق العاده عجیب و غریب، ثروتمندو با نفوذی هستیم در صورتی که خیلی ها می دانند که من وابستگی ام به کارم اندازه تار مو است.

اما نمی توانی این را کتمان کنی که پول خوبی برای اجراهایت می گیری!

- درباره این موضوع حتما حرف می زنیم اما بگذار پرانتز حرف های قبلی ام را ببندم. از یک جایی به بعد من شروع کردم به سوال کردن و آن آدم ها پاسخ می دادند. با خودم می گفتم کاش من یک دوربین با خودم می بردم یواشکی فیلمشان را می گرفتم.

یعنی هیچ وقت این کار را نکردی که صدایشان را ضبط کنی یا تصویرشان را بگیری؟


- (می خندد) نه من شبیه شما خبرنگارها نیست. درباره برنامه هایم فیلم، سینما، چیزهایی که دوست دارند یا ندارند می پرسیدم. من در این گفت و گوها به این نتیجه رسیدم که مردم ما سادگی را خیلی دوست دارند. اینکه به شعور و شخصیت شان توهین نشود. برخلاف کاری که بعضی از ما می کنیم و از جمله خودم گاهی مقوله های ساده را خیلی پیچیده کردم و تحویل مردم دادم.

چه 91 عجیبی داشتی! خب به ما بگو که چقدر آمدن به این پاگردی که ابتدای مصاحبه درباره اش گفتی روی جسارتت در اجرا هم تاثیر گذاشت. این اتفاقات از جسارتت کم نکرده؟


- شک نکن که من هرگز بدون جسارت اجرا نخواهم کرد. من مجری که جسور نباشد را دوست ندارم. فکر می کنم تفاوتی که در من به وجود آمده این است که تا پیش از این در من احساس و هیجان بیشتر بود و حالا اما عقلانیت را بیشتر از آن دو فاکتور با خودم دارم. جسارت اگر با عقلانیت پیوند بخورد خروجی اش خیلی بهتر خواهد بود. چون وقتی پشت سنگرت احساس باشد اجرایت یا خیلی خوب است یا خیلی بد اما عقلانیت و جسارت می تواند این را متعادل کند.

این عقلانیت پر رنگ به خاطر ضربه ای است که در سال 91 خوردی یا از موارد دیگری که ما نمی دانیم نشأت می گیرد.

- من که در سال 91 جز سال تحویل برنامه زنده ای نداشتم. بخواهم نگاه کنم هنوز باوری که دارم این است که من جوری اجرا می کنم و واکنش نشان می دهم که احساس کنم مخاطب نزدیک به من هم همین واکنش را نسبت به آن مسئله دارد. اگر چیزی در برنامه ام بگوید که قانع نشوم حتما به او می گویم. اگر چیزی توی ذوقم بخورد حتما به رویش می آورم. الان از یکسری سوالاتم که در سالیان قبل و برنامه های قبلی ام پرسیدم بدم می آید. به نظرم بیراهه بوده و مطرح کردنش دردی را دوا نمی کرده؛ فقط پشتش یک جسارت بوده همین دارم سعی می کنم که سوالاتم به درد مخاطب بخورد.

این ایستی که به خاطر طرح مسائل اجتماعی در برنامه سال تحویل برایت رخ داد و بعد هم آن حاشیه ها چقدر باعث شد که محافظه کار شوی؟

- باید بپذیرم که حقیقتی وجود دارد و آن این است که میزان حساسیت روی آدمی شبیه من خیلی زیاد است.

مگر آدم شبیه تو چه خصوصیتی دارد؟


- نمی دانم واقعا. اگر فهمیدید به من هم بگویید. شاید آدمی بتواند پرسش های تندتری داشته باشد اما هیچ اتفاقی نیفتد اما حساسیتی که روی من هست روی او نیست. این حساسیت یک جاهایی خوب است و یک جاهایی خیلی بد. بنابراین شکل توقعات نسبت به من خیلی زیاد است. من آمدم 2 تا کار کردم (منهای پشت صحنه)؛ یا «ماه عسل» ساختم یا برنامه تحویل سال. دوتا برنامه ای که هیچ ربطی به هم ندارد؛ یک تاک شویی در ماه رمضان و یکی دیگر یک شو برای عید است. مولفه هایش با هم از زمین تا آسمان فرق دارد. این تفاوت مخاطب را دچار یک هیجان و سردرگمی می کند. با خودش می گوید چرا اینقدر فرق کرد؟ در این چندین سال آزمون و خطاهایی کردم تا به یک زمینی رسیدم که بازی کردن در آن را دوست دارم. این زمین، زمین اصیل من است و حالا فهمیدم که من شلغم کاشتن در این زمین را بهتر از هویج کاشتن بلدم! ترجمه رسانه ای آن هم می شود امضایی که مختص به فرد می شود. من و دوستانم سعی کردیم که از مردم در تاک شو استفاده کنیم. مبنای گفت و گویمان را با مردم عادی گذاشتیم.

موضوعی که فقط درباره احسان علیخانی صدق می کند این است که به واسطه رفتار و کنش و واکنشت حست را بیننده خیلی خوب می تواند تشخیص دهد اما درباره باقی مجری ها این موضوع صدق نمی کند. دیگران سعی می کنند در همه حال خوب باشند و کسی متوجه احوالات شخصی شان نشود.

- این حرف کاملا درست است اما به لحاظ حرفه ای اصلا اتفاق خوبی برای من محسوب نمی شود. یکی از انتقادات جدی ام به خودم همین است. اگر اتفاقی برایم در روز بیفتد کاملا روی اجرایم تاثیر می گذارد، اگر نتوانم با مهمانم ارتباط برقرار کنم کاملا این موضوع در شکل اجرایم هویدا می شود و این کار غلطی است. برای کار کردن در رسانه یک تعریفی که وجود دارد این است که هیچ توجیهی برای مخاطب قابل قبول نیست. وقتی تو حالت بده! چون حال بد من به مردم ربطی ندارد اما دارم سعی می کنم که بیشتر به سمت عقلانیت بروم و این اشکالات را از بین ببرم.

و قبول هم داری که برنامه ات در شب یلدا خیلی غمگین بود و این به خاطر حال بد خودت بود که کاملا قابل لمس بود.


- شب یلدای امسال هم شب یلدا بود و هم مقارن با شهادت امام صادق.

اما قبول کن آن برنامه مناسب شب یلدا و تصورات ما درباره این شب نبود. خیلی ناراحتمان کرد و حتی اشکمان را هم درآورد. من و خیلی های شبیه من برای آیتم خانه سالمندان واقعا متاثر شدند. حس ترحم برانگیزی تو نسبت به برخی از آدم ها حال من مخاطبت را می گیرد!

- من خوشحالم که این را می شنوم این یعنی اینکه تو و آدم های شبیه تو که ناراحت می شوند نرمال هستند. من به شدت برای آن دسته از افرادی که نسبت به آدم های این شکلی بی تفاوت هستند. متاسفم در رسانه حتما باید یک کار مهمی انجام داد اینکه عقیده ات را از عقده ات جدا کنی. بعد از آن به این اعتقاد دارم که من اگر کاری را بسازم که به آن باور ندارم کسی برنامه را تحویل نمی گیرد. احسان علیخانی یکسری مخاطب دارد که از او انتظاراتی دارند و من نباید کاری را بکنم که همه انجام می دهند. همه توقع دارند که در شب یلدا یکسری بازیگر بیاوری و خوشحال و شاد بگوییم و بخندیم اما من ایمان دارم که در همان شب یکسری آدم تنها هستند که دلشان گرفته و هیچ کسی را ندارند.

من حرف آن آدم ها را می زنم که بگویم شما تنها نیستید. شاید با این تصاویر و مستندات بتوانم دلی را بلرزانم که درگیر این ماجرا شوند. شاید آدم هایی مثل تو هم باشند که نتوانند کاری کنند اما با متاثر شدن از این ماجرا متوجه سلامت روحی شان بشوند. آدم های بی تفاوت را هم که من اصلا کاری با آنها ندارم. بازنده ماجرا هم همین دسته بی تفاوت ها هستند. ما باید جریان بسازیم. ما آدم های رسانه ای اگر جریان نسازیم می میریم. مثل آب راکد می شویم و به هیچ دردی نمی خوریم. بگذار برای اولین بار خاطره ای تعریف کنم. یک شب در رادیو میخواستم تست کنم ببینم چقدر می توانم تاثیر بگذارم.

گفتم مردم خواهشی دارم ازتون! می خواهم خواهش کنم هر عکس و ویدئویی از زندگی خصوصی مردم داریم همین الان پاک کنیم. هر کسی این کار را کرد برای ما اس ام اس بزند. تعداد عجیبی برای ما اس ام اس فرستادند و من فهمیدم که n هزار نفر آن شب عکس ویدئویی که از زندگی و حریم خصوصی آدم ها بود را پاک کردند. آن شب یکی از شب های استثنایی زندگی من بود. وقتی داشتم از سربالایی جام جم پایین می آمدم بغضم گرفته بود از تاثیری که آن شب توانستم بگذارم.

خودت هم چیزی پاک کردی؟


- (می خندد) نه؛ چون من هیچ چیزی از حریم خصوصی دیگران در گوشی ام نبوده و نیست ولی بگذار جواب سوالت را کامل بدهم. من برای تاثیر آمدم و همیشه به جمله فلسفی داستایوفسکی فکر می کنم اینکه کسی که اثری می سازد اگر نتواند جواب «که چی؟» را به مخاطبش بدهد اثرش ارزشی ندارد.

در برنامه هایت خیلی رو به دوربین حرف می زنی و گاهی این حرف ها جنبه نصیحت می گیرد. این انتقاد به تو نشده که با 32-31 سال چطور برای پیرمردی 80 ساله که ممکن است مخاطبت باشد، حرف می زنی؟


- اما من همیشه تکیه کلامم این است که دارم با رفیق هایم حرف می زنم. اما چیزی را در نظر داشته باش که وقتی می روی کفش فروشی فروشنده مراعات سنت را نمی کند، محصولش را می فروشد. کار ما هم مشابه همین ماجراست. من برنامه ای ساختم و سعی ام این است که برای حرفم مخاطب هم رده خودم یا کوچکتر پیدا کنم اما برکت برنامه های من همیشه به آن بیننده هایی است که جای پدر و مادری برای من دارند و اتافاقا تعدادشان هم کم نیست.



ولی از انصاف نگذریم هیچ وقت جسارت و نصیحت را با بی ادبی و گستاخی اشتباه نمی گیری و مشخص است که از هم نشینی با پیرمردها و پیرزن ها لذت می بری.

- اکثر دوستانم از خودم بزرگتر هستند و مشکلی که همیشه با دوستانم دارم این است که از بس پای صحبت پدر و مادرانشان می نشینم خسته می شوند. آخر مگر می شود صحبت یک آدم 70 ساله را قطع کرد؟ این آدم برای من حکم کتاب دارد.

قهرمان دوران کودکی ات چه کسی است؟


- رابین هود را خیلی دوست داشتم.

جز قهرمان های کارتونی چطور؟


- عمویم.

چرا؟


- عمویم شهید شده.

چرا هیچ وقت این موضوع را جایی مطرح نکردی؟ یا چرا از رانت رسانه ای این موضوع استفاده نکردی؟


- نگفتم تا حالا چون کسی از من این سوال را نکرد. پرسیدی من هم صادقانه گفتم. رانت رسانه ای؟! چه شوخی بانمکی!

چه چیزی را از تو بگیرند دنیا برایت تمام می شود؟


- آبرو...

از اینکه لحظه های مهمی مثل افطار و سال تحویل کنار خانواده ات نیستی چه حسی داری. چون این یک عذاب است که آدم در این لحظات کنار خانواده اش نباشد.


- با عذرخواهی از مادرم و خانواده ام باید بگویم که برای من دقیقا برعکس است من اگر در این اوقات تلویزیون نباشم حس خوبی ندارم. من همیشه با دوستانم و نقدشان یک مشکلی دارم چون می گویم که روی تلویزیون حساسیت دارم نه اتفاقات آن.

این روزها چه موضوعی خیلی فکرت را مشغول کرده؟

- اینکه باید برای برنامه بعدی ام چه کارهایی کنم.

راستی گویا پوران درخشنده برای بازی در آخرین فیلمش به تو پیشنهاد داده بود. ماجرای نپذیرفتن آن نقش در «هیس ... دخترها فریاد نمی زنند» را برایمان بگو. چرا در این فیلم بازی نکردی؟


- یکی از فیلم هایی که خیلی روی من تاثیر گذاشت «پرنده کوچک خوشبختی» بود. خانم درخشنده را چند سال پیش در جشنواره فیلم کودک در اصفهان دیدم و من را به دفترش دعوت کرد. رفتم و فیلمنامه را خوانم و به من گفت که دوست دارم نقش نامزد دختر اصلی قصه را تو بازی کنی. سوژه فیلم برای من خیلی جذاب بود از آن جهت که جزو معدود سوژه هایی بود که خودم در تاک شوهایم نمی توانستم درباره اش حرف بزنم.

یعنی تجاوز؟


- آره. همین الان من می توانم یک لیست بلند بالا از آدم هایی که به من پیشنهاد بازی دادند برایت بگویم. مشکل من فیلم خانم درخشنده نبود. مشکل من این بود که مردم احسان علیخانی را با عنوان مجری می شناسند و نمی توانند آن بعد را از من بپذیرند.

البته این حرفت عملا توسط خیلی از همکارانت ردشده. نمونه های زیادی داریم که مهم ترینش شهاب حسینی است.

- شهاب اجرا را رها کرد و بازیگری را ادامه داد. مردم با من به عنوان مجری ارتباط برقرار کردندو شاید من را به عنوان بازیگر نپذیرند. خیلی روی این موضوع فکر کردم. من بازیگری بلد نیستم. این را هم بگویم که اتفاقا پیشنهادهای خیلی خوبی هم داشتم. از آن پیشنهادها که خیلی ها حاضرند برایش هر کاری کنند. هم رل یک بود و هم فیلمنامه عالی داشت اما نپذیرفتم. شاید خیلی از دوستان مجری من بتوانند هم زمان هر دو کار را تجربه کنند اما من بلد نیستم. درباره «هیس ...» هم من آن زمان یک جراحی داشتم و بعد از آن خانم درخشنده نتوانستند من را پیدا کنند و گویا تصور کرده بودند که من به خاطر طرفدارانم این پیشنهاد را نپذیرفته ام.

کارگردانی فیلم و سریال را چطور؟ تجربه می کنی؟


- آره به کارگردانی بیشتر تمایل دارم. من سال ها دستیار کارگردانی کرده ام و قطعا روزی آن را تجربه می کنم. من خیلی پیشنهادهای کاری متفاوتی داشتم که به خاطر آنکه تخصصی در آن نداشتم رد کردم. مثلا چندتا از دوستانم اصرار داشتندکه من سردبیر مجله شان شوم ولی خب من این کار را بلد نیستم و رد کردم. شاید خیلی موقعیت خوبی باشد اما من توانایی آن را ندارم.


خب برسیم به بحث شیرین دستمزد که سعی کردی از جواب دادنش فرار کنی. ما شنیدیم که پولخوبی برای هر اجرا می گیری، درسته؟

- ببین بگذار صادقانه بگویم من کم کارم اما گران فروشم. هیچ کسی این را نمی گوید اما من با شهامت این را می گویم. جاهایی رفتم که فکر نمی کنم کسی پایش را آنجا بگذارد. من با جاهایی ارتباط برقرار می کنم که برای من کاملا احساس وظیفه است. البته این را هم بگویم که اگر بتوانم و وقت کنم اما اگر من را برای یک مراسمی مثل افتتاحیه کارخانه ای دعوت کنند نمی روم. من خیریه، دانشگاه و سالگرد شهدا می روم و هیچ وقت هم حرف پول را با این آدم ها نمی زنم چون آنها گردن من حق دارند. ولی وقتی فلان بانک میخواهد مراسم قرعه کشی بگذارد چرا باید رایگان یا ارزان بروم؟ مگر بانک چه حقی گردن من دارد؟

یعنی اگر به هر دلیلی مدتی نتوانی در تلویزیون باشی آن وقت حاضر نیستی در مراسم افتتاحیه کارخانه و قرعه کشی بانک اجرا کنی و پول خیلی خوبی بگیری؟


- نه؛ باور کن اگر همین الان به من بگویند نیا نمی روم و کار دیگری می کنم. در اینکه من بچه تلویزیونم شکی نیست. وقتی در تلویزیون نباشم حالم بد است چون در آنجا بزرگ شدم. اولین روز که وارد تلویزیون شدم احساس می کردم وارد جعبه جادویی زندگی ام می شدم. فکر می کردم لای کتاب شازده کوچولو را باز کرده اندو گفتند بیا برو این تو! واقعا تلویزیون با نفوذترین رسانه است اما در این 12-10 سال من کارهای دیگری هم یاد گرفتم؛ می توانم تیزر بسازم، می توانم زندگی خوبی هم داشته باشم.

احسان علیخانی! حس می کنی الان و در این زمان مردم چقدر دوستت دارند؟


- من الان در یک پاگردی هستم که می توانم به مسیر دیگری بروم اما این مسیری که الان هستم را دوست دارم. من احساس می کنم که مردم با من ارتباط برقرار کردند. چه خوب چه بد.



کدام گروه بیشتر با تو ارتباط برقرار کردند؟

- دهه شصت و هفتاد. نسل مامان ها هم خیلی با من ارتباط برقرار کردند نمی دانم چرا؟ البته من به این موضوع افتخار می کنم. وقتی مادری درباره من حرف می زند واقعا ذوق می کنم. در کل احساس می کنم الان در خانه مردم هستم امیدوارم بیرونم نکنند! اگر کم سر می زنم به خاطر این است که حوصله سربر نشوم.

تا حالا شده که بعد از برنامه خانه بروی و مادرت از اجرای تو خوششان نیامده باشد یا بگویند چقدر حرف زدی؟

- زیاد (می خندد) مادر من خیلی اوقات به من انتقاد دارد. بعضی مواقع زنگ می زند می گوید این چی بود روی آنتن گفتی؟ در کل آدم باید به جایی برسد که بتواند برگردد و مسیرش را با افتخار نگاه کند. من یک وقتایی برمی گردم و بعضی از برنامه هایم را که نگاه می کنم عصبی می شوم. دلم می خواهد فریاد بزنم از فرط عصبانیت. من هیجان زیادی صرف کردم به خاطر بعضی از برنامه هایم و این اصلا برایم قابل قبول نیست.

بهترین اتفاق و چهره های 91 را در حوزه های موسیقی، سینما، ورزش از نظرت چه رویدادها و چه کسانی بودند.


- در حوزه موسیقی که من واقعا اتفاق دندان گیری ندیدم. سینما هم (فکر می کند) من اصلا در سال 91 سینما نرفتم. چه عجیب! تئاتر هم زیاد ندیدم که بتوانم حرف بزنم. سال 91 چهره المپیکی و پارالمپیکی ها بود. محمد خالوندی چوپان بوده و رفته لندن قهرمان پارالمپیک شده است. این آدم چهره نیست؟ از نظر من چهره برتر سال است. در المپیک هم به نظرم احسان حدادی واقعا چهره سال 91 بود.

پرسپولیس؟


- نپرس! واقعا سال بدی بود. پرسپولیس واقعا دارد هوادارانش را اذیت می کند. اگر پرسپولیس قهرمان جام حذفی نشود هوادارانش اذیت می شوند. نمی دانم چرا این تیم اینقدر آزاردهنده شده!

فکر می کنی دلیل اصلی این همه افول پرسپولیس چیست؟


- در اینکه این تیم محبوبترین تیم کشور و آسیاست شکی نیست. من احساس می کنم در و تخته جور نمی شود. هزینه می شود، مربی خوبی است، بازیکن خوب است اما باز هم نمی شود که نمی شود! اتفاقی که به نظرم در استقلال دارد بهتر می افتد. آهان! یعنی یکی از منفورترین چهره های سال 91 به نظر من ژوزه بود. من نمی فهمم این آدم با چه رویی رفته از پرسپولیس شکایت کرده؟!

بازیکن محبوبیت در پرسپولیس کیست؟


- بازیکن محبوب کل زندگی ام علی کریمی است.

سوال آخرم این است که از کسی در زندگی شخصی ات متنفر هستی؟


- از تعدادی آدم ناراحت هستم اما از کسی متنفر نیستم. من از دنیا متنفرم که بزرگترین لذتش این است که آدم ها را به جان هم بندازد!




نوع مطلب : فرهنگ و هنر، شخصیت ها، 
برچسب ها : احسان علیخانی، مجری، زندگی، چهره،
لینک های مرتبط :




 شهاب حسینی، زندگی چه معنایی دارد؟

از دیدگاه شهاب حسینی، زندگی چه معنایی دارد؟



چه کسی انکار می کند شهاب حسینی یک ستاره منحصربه فرد است؟ او که با اجراهای موفق تلویزیونی به دنیای تصویر آمد و ذهن و دل خیلی از جوانان ایرانی را که مخاطب برنامه هایش بودند مشغول خودش کرد، امروز از بقیه هم طرازان هنری اش بالاتر ایستاده. مشی و مرام خاص خود را دارد و همیشه در پشت شخصیت های فیلم هایش، ذهن آدم را مشغول شخصیت خودش می کند. از این دیدگاه، باید دید در این نگاه اصلی تر شهاب، زندگی چه معنایی دارد.

من، نیمی از یک قصه را تعریف می کنم، بقیه اش را شما بگو. «نزدیک غروب، آدمی که نمی دانم پیر است یا جوان، ولی خسته است، در حالی که غروب، در چشمانش افتاده، در کوچه ای که به طور اتفاقی، خلوت است، راه می رود. صدای اذان هم می آید. بقیه اش را شما بگو.

اگر ماه رمضان باشد، می داند که وقت افطار شده. سر راهش، به مغازه خواروبارفروشی می رود و مقداری مایحتاج تهیه می کند برای خانه. در خانه ای را می زند، خریدهایش را پشت در می گذارد و راضی تر از قبل، به راهش ادامه می دهد.

شهاب حسینی که خدا، با عشق، به او خیلی چیزها داده، مهم تر از همه، فرصت حیات، چه قدر دوست دارد بتواند با عشق، جواب خدا را بدهد؟

جواب عشق خدا را که واقعا نمی توان داد، ولی خدا، به همین مقدار هم که ما در قبال همدیگر، عاشق باشیم، راضی است؛ چون عشق باید با کمی ازخودگذشتگی، همراه باشد و ازخودگذشتگی، سخت است. ما، به چیزهایی وابسته هستیم که گذشتن از آن ها، گاهی، برایمان سخت است. مثل داستانی که جزو اولین قصه های تاریخ بشر است؛ همان قصه هابیل و قابیل. حسادت قابیل، برای این بود که وقتی قرار شد برای خداوند، هدیه بیاورند و تقدیم کنند، هابیل، بهترین گوسفند گله اش را انتخاب کرد و قابیل نتوانست از محصولش دل بکند و همان حساب و کتابی که پیش خودش کرد، باعث شد خدا، اخلاص هابیل را قبول کند. این هم یک روش زندگی کردن است که می تواند در همه چیز انسان، وجود داشته باشد و تداعی کننده همه زندگی انسان است؛ این که قدمی که ما برمی داریم، در چه جهتی است؟ گوسفند هابیل یا بذر قابیل؟

تعبیر دل کندن را در ماجرای هابیل و قابیل به کار بردی. اگر شهاب حسینی، در همین وضعیت و موقعیت اجتماعی که الان دارد، شهرت، موفقیت و... که خدا، همه این ها را به او داده، حالا، بخواهد آن ها را از او بگیرد و قرار شود از آن ها، دل بکند؛ چه قدر می تواند با رضای دل، از همه این ها دل بکند؟

در کل، زندگی، امانت است که باید برگردانده شود؛ چه برسد به موقعیت ها. همین نفس کشیدن، اعتباری است؛ چه برسد به موقعیت ها. دنبال علتش می گردم و نقص را پیدا می کنم. این که چه کاری کردم که مستحق این شرایط شدم و چرا از دستش دادم. منظور خدا از این ماجرا چیست. منظور خدا را که جست وجو کنی، در خودت پیدایش می کنی. اگر من، راه را گم کرده باشم، دیگر شایسته این شرایط نیستم. پس، موظفم همیشه گِرای خودم را داشته باشم. باید همیشه در مسیر باشم. خدا، بخشنده است. اگر می گیرد هم حکمت است؛ برای این که اگر آدم، به واسطه داشته ای، به راهی برود که انتهای آن، تباهی است، گرفتن در میانه راه هم از طرف خدا، لطف است. شاید می خواهد جلوی طرف را بگیرد تا به انتهای غم انگیز نرسد. پس، این هم لطف است. می گه خدایا، شکرت به داده هایت که رحمت است، به نداده هایت که حکمت است. یک چیز قشنگی هم خودت در ادامه می گفتی.

به داده و نداده و گرفته ات، شکر. داده ات که نعمت است، نداده ات که حکمت است و گرفته ات که امتحان است. می خواستم همین را بپرسم؛ می گوید خداوندا، زمانی که حس می کردم در خوان نعمت تو، غوطه ور هستم، نمی دانستم که در معرض آزمون توام. یعنی گاهی اوقات خدا، به نظر ما همین جوری، همه چیزهای خوب را به یک بنده می دهد؛ توفیق می دهد، سیمای خوب می دهد، موفقیت کاری و... این ها، همین طور که تو گفتی این امانت ها را می دهد که امتحانت کند.

که ببیند درخشش این الماسی که خودش، تراش داده، می تواند چشم چند نفر را خیره و روزنه امید را رو به دل شان، باز کند. با دیدن یک نور زیبا، اولین اتفاقی که برایتان می افتد، این است که دل تان باز می شود. برای خدا، هیچ چیزی، غم انگیزتر از این نیست که دل انسانی، گرفته باشد. شاید چون در بوته امتحان هستیم، به اصطلاح، بازیکن های وسط زمینیم و مربی، در کنارمان، در زمین نیست. از دور، هدایت مان می کند. این جا، دیگر، خلاقیت های فردی، توانایی و میزان زحمتی که برای دوام آوردن کشیده ایم، مطرح است. چند وقت پیش، از یکی از شرکت کننده های المپیک لندن، جمله جالبی شنیدم؛ همان سوارکاری که در ۶۰ سالگی، دوباره، در مسابقات شرکت کرده بود.

گفت: «اصلا، زندگی، هدفی نیست برای رسیدن، بلکه راهی است برای پیمودن» و در این راه، اتفاق هایی می افتد که شاید در میان آن ها، فقط مهم این باشد که واکنش ها و کنش های ما چیست؛ چون بودن، یک نعمت و امتیاز است که از سر لطف و سخاوت پروردگار، در اختیار همه قرار گرفته، ولی ذات بودن، می تواند خیلی ارزشمندتر از خیلی از انسان ها باشد. خیلی از انسان ها، دیگر شایسته بودن نیستند. پس، در واقع، شاید بعد از مرگ مشخص می شود که وقتی ما، در این امتحان زیستیم، شایسته بودن هستیم یا نه. اگر هستیم که به وعده پروردگار، بهشت برین، زندگی جاودان و نعمت های ابدی در انتظارمان است، اگر نیستیم، تبعید به عدم، به نیستی.

چه قدر این باور، در ما آدمیان، قوی است که خدا، اگر جاهایی، چیزی را از ما می گیرد، به ما لطف می کند؟ یک مثال می زنم. یکی از پیامبران، از خدا خواست که به امتش، غضب کند؛ چون هرچه تلاش می کرد، آن ها، عکس عمل می کردند. خدا، به آن پیامبر می گوید: «برو یک کوزه بساز و آن را بپز.» چون بلد نبوده، کج می شود. خدا می گوید: «حالا آن را بشکن.» آن پیامبر می گوید: «خدایا، برای ساخت و پختن این کوزه، زحمت کشیدم. حالا، چه طور بشکنم اش؟» خدا هم می گوید: «تک تک این آدم ها را من ساختم؛ خوب ساختم، سلامت ساختم. حالا، به همین سادگی، بشکنم شان؟!» می خواهم بگویم خدا، آن قدر بنده جفاکارِ دشمنِ پیغمبرش را دوست دارد. چرا باور منِ بشر، جاهایی می لنگد و باور ندارم که اگر به من، سخت گرفته یا چیز شیرینی را از من می گیرد، باز هم لطف است؟ چرا؟

چون همه آدم ها، بنده های او هستند و دلش می خواهد همه شان، سعادتمند شوند. همه این ها، امکانات و امدادهای خداست که در طول مسیر پرفرازونشیب، پرپیچ وخم و پر از ابهام و گیجی زندگی، به یاری آدم می آید. انسان، محصول باورهای خودش است. پروردگار، با راه های مختلف، به ما کمک می کند تا این باور، در ما شکل بگیرد که خودمان را به او بسپاریم. لذت می برد اگر با تمام وجود، به او تکیه داده باشیم، با تمام وجود و بی غل وغش تا او، کارمان را راه بیندازد؛ چون عاشق است.

به جنگ ها که نگاه می کنی، به نکته جالبی می رسی. در جنگ های ابتدایی، ممکن بود ۵۰۰ یا ۱۰۰۰ نفر کشته بشوند. هرچه بشر پیش رفت کرد، مثلا در جنگ جهانی دوم، میلیون ها نفر کشته شدند؛ یعنی ابعاد کشتار انسانی، با پیش رفت تمدن و فن آوری، گسترده تر می شود؛ خیلی گسترده تر از قبیله های بدوی و سبوعیت هم خیلی بیش تر از آدم های نیمه وحشی. پس، باید یک جای کار بلنگد که انسان متمدن امروز، از قبیله های نیمه وحشی، آدم کش تر ، خون ریزتر و سفاک تر است و این جمله ای که تو می گویی، نیست؛ شکل آن نیست که به همدیگر عشق بدهند. کجای کار می لنگد؟


انسان بدوی هم اعتقاداتی داشت. به ماوراء و قدرت برتری که محیط بر همه چیز و هدایت کننده است، اعتقاد داشت. اعتقادش هم به اندازه شعور خودش بود. آن ها، مثلا به الهه آب ها، الهه آسمان و ستاره ها و... اعتقاد داشتند که خاستگاه همه این ها هم نیاز انسان به یک قدرت برتر است؛ نیاز به تکیه کردن، نیاز به پشتوانه داشتن، نیاز به پرستش، برای بودن در حیطه لذت بخش امنیت. جنگ ها هم از سر نیازها اتفاق می افتاد. سفاکی هایی هم اتفاق می افتاد که خواندن بعضی از آن ها در تاریخ، مو را بر تن راست می کند؛ این که چه طور می توانستند از شانه مردم، طناب رد کنند، چشم دربیاورند! اما آن سفاکی ها هم در حد و اندازه فهم شان از جهان این اتفاق می افتاد. اتفاقی که شما، به آن اشاره کردی، در واقع، به دلیل احاطه بشر به فن آوری و علم است؛ علمی که منشأ آن را هم به خوبی نمی شناسد و تازه، وجوه مختلف آن، برایش آشکار می شود. فقط کشف می کند؛ چیزی را کشف می کند که وجود داشته. بشر، علم را اختراع نکرده، علم را کشف کرده. پس، این ها وجود داشتند. کم کم به لذت کشف کردن، پی برد. لذت، حس غروری را با خودش همراه دارد. پس، اعتقاد را از دست داد؛ اعتقاد به وجود یک بزرگ تر که چشمِ ناظرش، بیننده ماست.

ممکن است ما، آدم های بازیگوشی باشیم که وقتی دل مان بخواهد، قیقاج هم بزنیم، ولی فرق زیادی هست بین بچه بازیگوشی که از پدرش حساب می برد و بچه بازیگوش و گستاخی که از هیچ کس، حساب نمی برد. بازیگوشی اولی، قابل بخشش و دوست داشتنی است. از شیطنتش است که این کارها را می کند، نمی داند، ناآگاه است، ولی دیگری، گستاخ است. پس، فقط یک اتفاق است، اندیشه، خرد، نه برای خودمداری، که برای کشف و شناخت. شناخت چه؟ شناخت این که وقتی ما می دانیم در جهانی زندگی می کنیم که با چه نظمی، پیش می رود، قدر زندگی و اعتباری را که خدا به ما داده، بهتر می دانیم. می گوییم ما را چه دقیق آفریدی و آن گُل آفرینش را به ما نشان دادی، درِ آن جای ویژه ات را برای ما باز کردی. این گل، چه زیباست چه عظمت و قدرتی در این دریاست. یادمان رفته...

در همین پایتخت خودمان، چندتا پنجره، رو به درخت باز می شود؟ چندتا پنجره، رو به آسمان باز می شود؟ فقط ستون روی ستون، رفته بالا. وقتی آدم ها، پنجره را باز می کنند، فقط پنجره روبه رویی را می بینند؛ اگر خیلی خوش شانس باشند. بنابراین، دنیای شان، فقط همان می شود. این ها، همه از ره گم کردگی است. خود من، اولی اش هستم. شما می گویید این موقعیت، فلان و بهمان، من... اصلا از ضمیر من، متنفرم، ولی نمی دانم چه به جایش بگذارم. به هر حال، می خواهم بگویم همیشه، از خدا می خواهم که همین طوری که تا الان، کمکم کرده، که این شرایط و موقعیت را باور نکنم، همین طوری، باز هم ادامه دهد و کمکم کند که خیلی، این شرایط را باور نکنم.

خداوند، هستی را خلق می کند و همه این ها، با هم، به شکل ارگانیکی، در ارتباط هستند. چه قدر کارت، زیستن ات، نبض ات، در زمستان، شکل زمستان می شود، در بهار، شکل بهار و در پاییز، شکل پاییز؟ یکی از ایرادهای قصه، این است که ما، در بهار، شکل پاییزیم و در پاییز، شکل تابستان و اصلا، نبض ما، با نبض هستی، هماهنگ نیست. نمی خواهیم که باشد و انگار خوش حالیم که نیست.

خوش حالیم که به آن غلبه کرده ایم، آن را به تسخیر خودمان درآورده ایم.

درست است؛ شهاب حسینی، تا حالا، چه قدر سعی کرده شکل نفس کشیدن اش، با هستی، هماهنگ باشد؟

الان، من، به شدت، در مرحله استیصال و حیرتم تا بتوانم به فعل، دست بزنم. هنوز، تا رسیدن به آن چیزی که تو به آن اشاره کردی، برای ایجاد هماهنگی، فرسنگ ها فاصله را احساس می کنم. در حال حاضر، فقط، قلبم گواهی می دهد که نه؛ این روزمرگی، خیلی هم اصل جنس و ماجرا نیست. یعنی واقعا معنی زندگی، فقط این است که شب ها بخوابی، روزها بیدار شوی، صبحانه مفصل بخوری، بروی سر کار، پول دربیاوری، سفر بروی، لذت ببری، ماشین ات را عوض کنی و...؟ همه این ها، قشنگ و برای زندگی، انگیزه بخش است، ولی در نهایت، هر کدام از این ها، به وجود می آید که ایمنی و آرامش ما را بیش تر کند. در این دنیا، لطفی در حق ما شده، که می تواند به افکار عمیق تر و بنیادی تر، معطوف شود.

این، همان معنی بودن است. بنابراین، وقتی اعتقاد داشته باشیم که از رگ گردن، به ما نزدیک تر است، یعنی اعتقاد داریم که می تواند از درون قلب و سینه، با ما حرف بزند. پس، وقتی از درون قلب و سینه، چیزی را به من می گوید، من، آن را حس می کنم. احساس می کنم ضربان قلبم، به من می گوید که دنبال نشانه ها بگردم. فکر می کنم ضربان قلب همه انسان ها، این را می گوید؛ دنبال نشانه ها بگرد. دنبال نشانه گشتن، اندیشه، تفکر، تربیت و فکر می خواهد، بستری برای اندیشه می خواهد؛ یعنی همه این ها را فرا بگیر، معنی بودنت را کشف کن تا خدا به تو بگوید که باید چه کار کنی. وقتی ما، هنوز معنی بودن خودمان را نمی دانیم، خدا، به ما، چه بگوید؟ پس، من، الان، در مرحله ای هستم که در حیرتم؛ فقط در حیرت، همراه با هول، هراس و وحشت.

گفتی که آدم ها آمده اند که کاری را انجام دهند و بروند. تصور و باور من این است که مثلا فلان کس که کار موسیقی می کند، شاید مسوولیت دارد. آمده قطعه ای را برای بشریت بسازد که می تواند برای کشورش یا کل بشریت باشد. این که در بقیه عمرش، ازدواج کرده یا نکرده، ماشین خریده یا نخریده، خیلی مهم نیست. قرار بوده در یک زمان خاص، آن کار خاص را انجام دهد. مسوولیت اش بوده؛ دلیل وجودی اش بوده. مثلا شهاب حسینی هم قرار بوده بازیگر شود و نقشی را جوری بازی کند که ۱۷میلیون دل بلرزد. دیگر خیلی مهم نیست که مثلا ماشین اش را عوض کرده یا نکرده. به این مساله، آگاهانه و عالمانه نگاه می کنی؟

اگر ما معتقد باشیم که عرصه زندگی، بوته امتحان است، یعنی عرصه نبرد بین خیر و شر یا مسابقه بین این ها و طرفدارهای هر دو تیم، تیم خیر یا شر، باید فقط تیم شان را تشویق کنند که بتواند بهتر غلبه کند، به این باور هم می رسیم که ما هستیم که انتخاب می کنیم طرفدار شر باشیم یا طرفدار خیر. وقتی خداوند، انسان را خلق کرد، خوش حال شد و به خودش تبریک گفت. شاید به این دلیل که ما آمده ایم که پرچم خیر را بالا نگه داریم، که یادآور خداوند باشیم؛ هر انسانی به سهم خودش. مثلا یک قطعه موسیقی، به دل هزاران، ۱۰هزار و میلیون ها نفر رخنه می کند. شاید برای این که پرچم الهی، در آن به اهتزاز درآمده که انسان را یاد لحظات اولِ بودن، لذتِ بودن می اندازد؛ لحظه ای که هدیه بودن را از خدا، دریافت و بازش کرد و دید در آن، نعمت زندگی است. به طور حتم، آن لحظه، انسان، خیلی خوش حال شده. وقی انسانی، با یک اثر هنری، یک تابلوی نقاشی، یک جمله، با هر چیزی، حتی با پختن نان خوب و دادنش دست مردم، با حوصله و لبخند زدن، زمانی که دارد برای مشتری اش، میوه می کشد، بتواند یادآور حضور خدا باشد، به نظر می آید که مسوولیت اش را انجام داده.

یعنی همه عظمتش، در سادگی اش است.

واقعا دلیلی ندارد که بخواهد پیچیده، با ما صحبت کند. نمی خواهد گیج مان کند که؛ می خواهد هدایت مان کند.

این را، یک بار دیگر بگو؛ خیلی خوب بود. خیلی دوست دارم این را تکرار کنی؛ چون به نظرم، چیزی، پشت آن هست. می خواهم بگویم که فهمیدن راه، خیلی سخت نیست که ما مدام می گوییم نمی فهمم درست است یا غلط.

آدرس را از یکی می پرسی، به ساده ترین شکل می گوید که مستقیم برو، بپیچ دست راست، کمی که بری بالا، این سمت خیابان. از یک نفر دیگر می پرسی، می گوید که شما، اول باید بروی آن سمت خیابان. شاید دو، سه تا سوال هم بپرسد که ماشین داری؟ کجا می خواهی بروی؟ با چه کسی می روی؟ ول کن! آدرس را بگو. شما می روی آن سمت خیابان، میدان نیست. بالاتر و پایین تر هم می روی، اما آخرش، می بینی گیجی که آن آقا اصلا چه گفت. شیطان، این کار را با ما می کند. خدا، این اختیار را به شیطان داده که آدم های روی زمین را، حتی صادق ترین ها را گول بزند. در خیابان، مراعات همدیگر را کردن، کاری دارد؟ خودخواهی نکردن در رانندگی، کاری دارد؟ خیر و شر، همان جاست. شر، همانی است که مثلا تو می گویی ولش کن بابا، بی خیال و صدای ضبط را هم بلند می کنی و خودت را می زنی به آن راه و خیر، آن است که از اول، مسیرت را انتخاب می کنی که می خواهی بپیچی به چپ که جلوی راه کس دیگری را نگیری؛ شاید آدم مریض احوالی در ماشین عقبی باشد. خدا، عشق اش را چه طوری به ما نشان می دهد؟ این جوری که به جزیی ترین نیازهایمان هم فکر کرده. پُز چه را می دهی، برادر من؟! با دوتا پا آمدی روی این کره زمین، فکر می کنی چه خبر است؟ نه، واقعا، هیچ خبری نیست. آمدی که خیر باشی، خیرخواه باشی، درست کار کنی، بی ادعا زندگی کنی و برای آدم های دیگر، مفید باشی.

پیامبرت،آن قدردوست داشتنی، آرام و مهربان بوده که می گوید اگر نتوانستی هیچ کاری برای کسی بکنی، به او لبخند بزن. این هم حال تو را خوب می کند. اولین فراموش کار، خودم هستم که الان، جلوی شما نشسته ام و در حیرت، به سر می برم. تمام غصه من این است که قتی آدم، با این حقایق، روبه رو می شود، غصه می خورد که من، تا حالا، کجا بودم، چرا من هیچ توشه ای ندارم، چرا توشه من، آن قدر خالی از این چیزهاست؟

انگار ما، گاهی وقت ها، درست دیدن را بلد نیستیم. آن قدر بد می بینیم که بعدها، نمی فهمیم باید چه کار کنیم. چند بار، به نشانه ها اشاره کردی؛ انگار حواس مان به نشانه ها نیست. حواس مان کجاست که به نشانه ها نیست؟

اگر ما بتوانیم از ابزارآلاتی که در زندگی، در اختیار داریم، به بهترین نحو و درست ترین شکل استفاده کنیم، پس، می توانیم از ابزارآلاتی که خدا، در اختیارمان گذاشته هم درست، استفاده کنیم. مثلا همین پدیده های اجتماعی مثل پست الکترونیک، فضاهای مجازی و پیام کوتاه که ماهیت به وجود آمدن شان چه بود و الان، در جامعه، چه استفاده ای از آن ها می شود. ماهیت پیامک، این است که یک خبر نوشتاری کوتاه، اما مهم را منتقل کند. به هر حال، از آن، درست، استفاده شود؛ نه این که به ابزاری برای چیزهای دیگر تبدیل شود؛ برای زیر سوال بردن ارزش ها یا آدم های بزرگ، فهیم، ادیب و دانشمند که در گذشته، زندگی می کردند، مثل دکتر «شریعتی». به همان دلیلی که نمی توانیم از ابزارآلاتی که در اختیار داریم، درست استفاده کنیم، از ابزارآلات دیگری هم که در اختیار داریم به چشم ها و گوش هایش اشاره می کند نمی توانیم درست استفاده کنیم. انسان عاقل، انتخاب می کند که چه را ببیند، چه را نبیند، چه را بشنود، چه را نشنود، برای گوش خودش، ارزش قائل است و آن را در معرض آلودگی های صوتی و جاری، قرار نمی دهد. فیلتر خوبی، سر راه دریافتی های خودش گذاشته که هر به اصطلاح آلاینده ای، وارد حریم روحش نشود.

شهاب حسینی، هنوز، معجزه می بیند؟

بارها، هر روز، هر ثانیه، هر لحظه، هر نفسی که می کشم، معجزه است. این که می توانم طعم را احساس کنم، گوش دارم برای شنیدن، وقتی دریچه ای، به روحم باز می شود که موسیقی خوب را بشنوم، چیزی در وجودم، بال می زند. این، معجزه است. دنبال چه می گردی؟! یک نمایش نامه می خواندم که در آن، از قول پروردگار نوشته بود که «من، معجزه ام را برای نادان ها نگه می دارم؛ چون آدم نادان است که با برهان های بزرگ و کارهای شاق، باور می کند، ولی آدم عاقل، نه. برای عاقل، وزش نسیم هم معجزه است.»

در همه گفت وگوی ما تا این جا، هیچ چیز پیچیده ای وجود نداشت. همه پیچیدگی این قضیه ساده، برای این است که ما، این سادگی ها را، به کار نمی بندیم، نمی بینیم و به راحتی هم از کنارشان می گذریم. یک مثال عینی می زنم. ممکن است شهاب حسینی، وقتی پشت فرمان نشسته و در خیابان، رانندگی می کند، در همین جامعه، در همین کوچه هایی که در آن ها نفس می کشیم، خیلی وقایع را ببیند یا نبیند. شهاب، چه قدر چشم اش را تربیت کرده که نمای دیگری از زیستن را هم ببیند؟ بخشی از بندگان خوب خدا را هم ببیند که شاید به دلیلی، در یک موقعیت نامطلوب هستند؟

در حدی که خداوند، به او، شایستگی و لیاقت داده که ببیند؛ چون هر چشمی هم، شایستگی دیدن را ندارد. هر گوشی هم شایستگی پذیرش ندای حق را ندارد. مَحرم نیست. هر دستی هم لایق کمک کردن نیست.

باور داری که این، یک لیاقت است؟ یک لطف که خدا، به یکی می دهد؟

همین است. در لحظه ای که داری به کسی کمک می کنی، باید شاکر خداوند باشی که هنوز، ما را می بیند، هنوز ما را به حساب می آورد و نشانه ها را سر راه مان می گذارد که اگر دست مان نرسیده، دچار جنون بشویم. چرا دستگیره شیر حمام خانه، باید از طلا باشد؟! چه کسی گفته؟ این، کجای قانون بشریت نوشته شده؟

بلاهت بزرگی نیست؟

پس، آن آدم، بی لیاقت است و خدا هم منصف. فکر می کنم خداوند در قرآن، البته به طور دقیق نمی توانم بگویم کجا، می گوید دنیا را به دنیاطلب ها می دهم. این، از لطف اوست. دنیا رو می خواهی، می دهم به تو، تا راضی شوی؛ چون قرار است از لیاقت بزرگ تری، محروم شوی. حق توست که از این موهبت، برخوردار شوی. وسعت، قدرت، ثروت، امکانات؛ حالش را ببر، چون تو، این ها را خواستی و این ها را باور داری. اگر مرا باور داشتی، شاید کار دیگری می کردی. من، خودم، یک دانش آموز تنبل هستم که به معلم خصوصی، احتیاج دارم. نمی خواهم فقط از این حرف ها بزنم. می خواهم بگویم همین افکار، هیچ چیزی که به آدم ندهد، امید که می دهد. امید، جان مایه زندگی است و انسانی، بدتر از انسان ناامید، در درگاه خداوند، وجود ندارد؛ چون از شأن انسانی اش سقوط می کند. انسان امیدوار، تا آخر زندگی اش، انسان باقی می ماند. به همین دلیل، می گویند که ناامیدی، کفر است. این اندیشه، لذت بخش است که آدم بتواند با زندگی، معاشرت کند.

همین است که می گویی.

زندگی، اتفاق شیرین و خردمندی است که برای تو، نکته های قشنگ می گوید که برایت جالب است. در هر شرایطی که هستی.

اگر قرار باشد شهاب حسینی، برای یک چیز و فقط یک چیز، خدا را شاکر باشد، آن یک چیز، چیست؟

لیاقتِ بودن. این که آن قدر قابل دانستی که به وجود آمدم و امیدوارم آن قدر قابل باشم که بفهمم چرا آمدم و آن قدر قابل باشم که وقتی می روم، بتوانم لبخند رضایت ات را بر تصویری که از بودن شهاب حسینی، از بودن این حقیر داری، ببینم.

ممنون که وقت ات را در اختیار ما گذاشتی.

سپاس از شما که دریچه خوبی را باز کردی. گفتن این حرف ها و شنیدن شان، این روزها، کیمیا شده؛ برای این که متاسفانه، نمی دانم چرا، ولی به محض این که از این عوالم صحبت می کنی، فکر می کنند چیزی، پشت این حرف هاست یا قایم شدن پشت چیزی. به هر حال، احساس می کنند آدمی که این حرف ها را می زند، صادق نیست؛ ولی من، خوش حالم که این گفت وگو باعث شد از درد دل حرف بزنم.



ادامه مطلب


نوع مطلب : فیلم و سینما، سینما، فرهنگ و هنر، بازیگران، 
برچسب ها : شهاب، شهاب حسینی، دیدگاه، زندگی، بازیگران،
لینک های مرتبط :




عاشقانه های ساده اما قدرتمند



تمام این آیین های عاشقانه که در زیر به آنها اشاره می شود ساده اما قدرتمند هستند. آنها به ما کمک می کنند تا در روابطمان احساسات بسیار خاص درونی، عواطف، هیجانات و عشق را لمس کنیم.



تمام این آیین های عاشقانه که در زیر به آنها اشاره می شود ساده اما قدرتمند هستند. آنها به ما کمک می کنند تا در روابطمان احساسات بسیار خاص درونی، عواطف، هیجانات و عشق را لمس کنیم.

 این آیین ها به مردان اطمینان می دهند که با انجام بعضی کارها عشق همسرشان را به دست بیاورند و برای زنان نیز تضمین لازم برای دریافت توجه، مراقبت و حمایت از جانب همسرشان را فراهم کرده و باعث زنده ماندن هیجانات و عواطفشان می شود. ای کاش که به این طریق عشق و لذت شما همیشه رو به رشد باشد و از این هدیه خاص خداوندی لذت ببرید. شما استحقاق آن را دارید. «جان گری»



جادوی گل

هنگامی که یک مرد به صورت خوانگیخته و بدون درخواست همسرش برای او گل می برد، به همسرش نشان می دهد که به او اهمیت داده و نیازهای او را درک می کند. این نوع نمادها اهمیت زیادی در ایجاد عشق دارند.



ترتیب دادن برنامه ای برای با هم بودن

مرد برای زمانی خاص برنامه ریزی می کند، قرار می گذارد، بلیت تهیه می کند، رانندگی می کند و مراقب همه چیز حتی مسائل جزیی نیز هست؛ اینها عشق هستند.

هنگامی که مرد مسوولیت مراقبت از چیزی را برعهده می گیرد به همسرش فرصت آرامش و لذت بردن از زندگی را می دهد. عشق مانند گذراندن یک تعطیلات کوتاه مدت است که به زن اجازه می دهد به جنبه های زنانه خودش توجه بیشتری داشته باشد.

لحظه های عاشقانه به خصوص برای زنانی که از ابراز احساساتشان رضایت نداشته یا برای انجام آن احساس راحتی نمی کنند بسیار مفید است. در یک لحظه عاشقانه بدون آن که صحبتی درباره احساسات زن انجام گیرد، او می تواند احساس پذیرفته شدن، دوسته داشته شدن، درک شدن و حمایت شدن را لمس کند. او از این گفت و گوی بدون کلام سود سرشاری می برد. همچنین مرد با مهیا کردن نیازهای زن، به او نشان می دهد که نیازهای شریک زندگی اش را درک کرده و به آنها احترام می گذارد.



سفارش دادن غذا

یکی دیگر از آیین های کوچک برای غذا خوردن در بیرون، این است که مرد از همسرش بپرسد چه غذایی را دوست دارد و بعد از آمدن گارسون آن را سفارش دهد.

اگرچه نیازی نیست که مرد همیشه این کار را انجام دهد اما انجام آن، این پیام را به زن می دهد که او مورد توجه و علاقه همسرش است. بدین وسیله مرد علایق همسرش را شناخته و به آنها اهمیت می دهد.

سفارش دادن غذا برای زن به وسیله همسرش فقط یک آیین عاشقانه است که می گوید: «همیشه شما کارهای زیادی را برای من و دیگران انجام می دهید، بنابراین اجازه دهید این کار را من برای شما انجام دهم.»

یک روش دیگر برای به یادماندنی کردن یک وعده غذایی در بیرون این است که مرد چیزهایی را که همسرش دوست دارد پیشنهاد بدهد. این کار این احساس را در زن افزایش می دهد که همسر او علایق و جزییات رفتارش را شناخته و به آنها اهمیت می دهد.

جالب این است که اگر زن غذا را به مرد پیشنهاد بدهد، او (مرد) ممکن است احساس کند که با مادرش به رستوران آمده که این دیگر عاشقانه نخواهد بود.



تشکر کردن از مرد

یکی از راه هایی که زن به واسطه آن می تواند تا حدی باعث ایجاد رابطه عاشقانه شود زمانی است که آنها برای داشتن ساعاتی خوش برای شام بیرون می روند و او (زن) به خاطر غذا یا رستوران از همسرش تشکر می کند. هنگامی که مرد همسرش را بیرون می برد در سطح هیجانی و عاطفی مقداری اعتبار به دست می آورد. اگر زن آن شام را دوست داشته باشد مرد احساس خواهد کرد: «بله این غذا را من پخته ام.»

هنگامی که زن به خاطر غذایی که شوهرش برای او فراهم کرده تشکر می کند، مرد با او احساس صمیمیت بیشتری خواهد کرد.







توجه به خوبی ها و نقاط مثبت


در صورتی که مثلا مرد همسرش را به سینما ببرد و احساس کند که او فیلم را دوست نداشته است؛ برای اطمینان خاطر از او می پرسد: «از فیلم خوشت آمد؟»

واقعیت آن است که مرد نمی خواهد درباره سینما یا فیلم پاسخی بشنود؛ بلکه او خواهان کمی گفت و گو و اظهار نظر صمیمانه و مطبوع است تا احساس شکست نکند.

به منظور حمایت و محافظت از مرد در این برهه حساس و نگران کننده زن باید بر روی نقاط مثبت و چیزهایی که خوب بوده تمرکز کرده یا اینکه از مرد تشکر و قدردانی کند.

حتی اگر به طور مطلق هیچ چیز قشنگی در آن فیلم برایش وجود نداشته می تواند بگوید: «فکر نمی کنم تا به حال فیلمی شبیه به این دیده باشم.» در نتیجه مرد به سرعت پیام را دریافت و موضوع را عوض خواهد کرد. یا اینکه می تواند بگوید: «من فقط از بودن با تو لذت بردم.» مرد مسلما از این بابت قدردان و سپاسگزار خواهد بود.

برای دوام عشق در روابط، مواقعی وجود دارد که به راستی بهتر است چیزی گفته نشود، به خصوص در لحظه های حساس و آسیب زا.



گفتن حقایق

یکی از عوامل ضروری برای رشد دادن عشق و صمیمیت در روابطمان گفتن حقیقت است اما وقت شناسی نیز به همان اندازه مهم است. شما برای آن که عشقی ماندگار و بادوام داشته باشید، باید در زمان مناسب و به روشی که همسرتان را آزرده نکرده و به او آسیبی نرسانید با او صحبت کنید. هنگامی که مرد احساس کند قدر و ارزش او درک می شود، راحت تر به همسرش گوش داده و با مهربانی به احساسات و نیازهای او پاسخ می دهد. اگر مرد احساس کند همسرش میخواهد بگوید: «تو کارها را خوب انجام نمی دهی.»



گفت و گو کردن


هنگامی که زن بتواند از خودش محافظت کرده و خودش پشتیبان خودش باشد یک مشکل بزرگ به وجود می آید، به این ترتیب در واقع مردان بیکار می شوند. آنها از کاری که هزاران سال به آن مشغول بوده اند برکنار خواهند شد.

اگرچه هنگامی که زنان نقش مدیر و تولیدکننده را در جامعه برعهده داشته باشند و از خودشان محافظت کنند دیگر تمایلی به وابسته بودن به مردان نخواهند داشت، اما در این وضعیت ناگهان نیازی جدید متولد خواهد شد. نیاز به یک مرد برای مصاحبت، نیاز به یک همسر که آنها را واقعا دوست داشته باشد و برای آنها نگران شود.

زنان امروز در بخشی از شبانه روز و غالبا در انتتهای روز نیاز به ارتباط و احساس مورد توجه بودن را بیشتر لمس می کنند.

در 20 سال اخیر یکی از شکایات و گله های اصلی زنان فقدان روابط صمیمانه در زندگیشان بوده است. دلیل آن کاملا واضح است؛ زنانی که به علت کار بیش از حد فرسوده شده اند، برای دست و پنجه نرم کردن با فشارهایی که آنها را از پا درآورده، نیاز به صحبت کردن بیشتر درباره احساساتشان دارند.

با صحبت کردن با همسر است که مرد دوباره بر مسند خویش برمی گردد و می تواند به روشی جدید ولی برابر، از نظر اهمیت، همسرش را مورد پشتیبانی قرار دهد.






یادداشت گذاشتن

یکی دیگر از آیین های عاشقانه، نوشتن یک درخواست یا تقاضا به صورت یادداشت است. در مواقعی که زن چیزی از همسرش می خواهد ولی مرد بنا به هر دلیلی توانایی پاسخگویی فوری به آن را ندارد، بهترین راه حل گذاشتن یادداشت برای یادآوری است.

اگر مرد یادداشت نگذارد همسرش احساس خواهد کرد که باید آن را یادآوری کند و در نتیجه بارها و بارها آن را به همسرش خواهد گفت.

زنان نسبت به مردانی که به آنان توجه می کنند، گوش می دهند و فورا به درخواست های آنان می پردازند یا در نهایت برای آنان یادداشت می گذارند، احساس عشق و علاقه می کنند. پاسخ های فوری از جانب مرد، به زن این احساس را می دهد که همسرش واقعا به خاطر او آنجاست.

در همان حال که زوجین شیوه های زنده نگه داشتن و خلق عشق را تمرین می کنند، رفته رفته این کار برایشان ساده تر خواهد شد. هنگامی که مرد به خاطر انجام بعضی کارها زودتر از موعدی که انتظار دارد تشکر و تقدیر دریافت می کند انرژی بیشتری برای انجام آن کار احساس می کند. اگر زن همواره شرایط را به گونه ای فراهم سازد که همسرش بفهمد تا چه حد با انجام چنین کارهای کوچکی پیش او ارج و قرب پیدا می کند، مرد نیز همواره به انجام این کارها ادامه خواهد داد.



وقتی مرد به خاطر زن عرق می ریزد

یک زن امروزی دیگر در زندگی روزمره اش به هیچ وجه احساس نمی کند همسرش مراقب اوست؛ این در حالی است که مطمئنا مرد هنوز به خاطر او و خودش بیرون رفته وبه سختی کار می کند. البته امروزه اغلب زنان هم مشغول به کار در بیرون از منزل هستند.

عشق چیزی است که در زن این احساس را به وجود می آورد که تنها نیست و کسی هست که نگران اوست. هر کار کوچکی که مرد برای همسرش انجام می دهد بیانگر این است که او مواظب همسرش است و در نهایت عشق ایجاد می شود.



تعریف و تمجید کردن


یکی دیگر از آیین های کوچک، تعریف و تمجید کردن از زنان در مواقعی است که آنان لباس خاص و متفاوت به تن کرده اند. همگامی که مردان به پوشش همسرشان توجهی نمی کنند، ممکن است بسیار دلسرد و ناامید شوند. در اینجا چند جمله که مردان می توانند برای تعریف و تمجید از یک زن بیان کنند آورده شده است:

تو خیلی زیبا و دلنشین به نظر می رسی.
تو امشب واقعا عالی به نظر می رسی.
در این لباس چقدر دوست داشتنی تر شده ای.
تو عالی به نظر می رسی.
گوشواره هایت زیبا هستند.
من واقعا رنگی را که پوشیدی دوست دارم.
تو به صورت شگفت آوری قشنگ هستی.




نوع مطلب : راه زندگی، عاشقانه، عشق و ازدواج، 
برچسب ها : عاشقانه ها، زندگی، روابط، احساسات، هیجانات، لمس،
لینک های مرتبط :



۱۰ هزار نفر متقاضی سفر بی برگشت به مریخ




۱۰ هزار نفر متقاضی سفر بی برگشت به مریخ



طی یک پروزه فضایی تا کنون ۱۰ هزار نفر متقاضی سفر به مریخ شده اند اما از آنجا که برای بازگشت به زمین هیچ فناوری طراحی نشده است این سفر بی بازگشت خواهد بود برنامه اصلی این پروزه ساخت یک مستعمره انسانی روی سیاره سرخ خواهد بود.

به گزارش خبرنگار مهر، اگرچه شرکت "مارس وان" نسبت به برنامه خود خوش بین است اما یک سری موانع جدی نیز بر سر راه این برنامه وجود دارد. نخست آنکه انسان باید خود را با جاذبه مریخ که ۳۸ درصد جاذبه زمین است سازگار کند. گفته می شود که این جاذبه کم می تواند تغییرات فیزولوژیکی کلی در تراکم استخوان، قوای عضلانی و جریان خون مسافران ایجاد کند به طوری که این افراد دیگر نمی توانند با شرایط روی زمین زنده بمانند.

مشکل دوم که ارتباط مستقیم با مشکل اول دارد این است که مسافران این ماموریت باید با تمامی خانواده و دوستان خود برای همیشه خداحافظی کنند چرا که این یک سفر یک طرفه خواهد بود.

شرکت مارس وان بر روی وب سایت خود اعلام کرده است که بازگشت برای این سفر پیش بینی نمی شود و انتظار آن وجود ندارد.

برای بازگشت، این فضانوردان نیازمند یک موشک کاملا مونتاژ شده و با سوخت کامل هستند که بتواند از میدان گرانشی مریخ بگریزد. یک سیستم پیشتبان حیات برای یک سفر هفت ماهه و ظرفیت برای پهلوگیری در کنار یک ایستگاه فضایی زمینی یا انجام یک ورود دوباره و فرود ایمن از دیگر ضروریات دشوار برای بازگشت به زمین هستند.

نوبرت کرافت مدیر پزشکی این شرکت می گوید اگرچه این پروژه خطراتی برای سلامتی دارد اما در حال حاضر ۱۰ هزار متقاضی حضور در آن هستند.

این شرکت که در سال ۲۰۱۰ تاسیس شده اعلام کرد بر اساس فناوری های موجود یک نقشه راه واقع بینانه و یک برنامه مالی برای این پروژه ارائه کرده است و این ماموریت را کاملا عملی می داند.

در این وب سایت آمده است عناصر اولیه نیازمند برای حیات در حال حاضر بر روی مریخ وجود دارد. مثلا آب را می توان از یخ و خاک به دست آورد. سیاره سرخ منابعی از نیتروژن که عنصر اولیه در هوای تنفسی ماست دارد. پانل های خورشیدی خاصی نیز انرژی مورد نیاز این مستعمره انسانی را تامین خواهند کرد.

این پروژه حدود شش میلیارد دلار هزینه بر می دارد ، هزینه ای که مدیران این شرکت امیدوارند بخشی از آن را با فروش حق پخش تلویزیونی این ماموریت تامین کنند.

بر اساس اعلام این شرکت هدف تاسیس یک مستعمره دائمی انسانی بر روی سیاره سرخ است.

نخستین گروه از انسانها قرار است در سال ۲۰۲۳ بر روی مریخ فرود آیند تا ساخت این مستعمره را آغاز کنند و یک گروه چهار نفره از فضانوردان نیز هر دو سال به آنها افزوده می شود.

به گزارش مهر، افرادی که براساس درخواست ثبت نام خود انتخاب می شوند باید متأهل باشند آنها در سال ۲۰۱۸ سفر خود را آغاز می کنند، سفری که تسهیل کننده راه برای ایجاد یک پایگاه مریخی در سال ۲۰۲۳ خواهد بود.

این زوج باید ۵۰۱ روز را باهم در یک شرایط محدود سپری کنند.

بر اساس اظهارات نمایندگان این شرکت غیرانتفاعی، این مسافران فضایی هرگز به زمین باز نمی گردند، آنها زندگی خود را در مریخ خاتمه می دهند.

با این اوصاف این شرکت ۱۰ هزار ای میل از سوی علاقمندان برای این سفر فضایی دریافت کرده است.

این بلیط یک طرفه به مریخ مأموریت را شدنی و ممکن می کند، هزینه را تاحد زیادی کاهش می دهد و از سوی دیگر باید در نظر گرفت که هنوز هیچ فناوری برای بازگشت به زمین از مریخ وجود ندارد. بان لندزدراپ مدیر عامل این شرکت اظهار داشت که درحال حاضر به هیچ فناوری جدیدی برای فرود انسان روی مریخ نیازی نیست.

درحال حاضر مسائل عملی نیز به عنوان برخی از چالشها مطرح می شود برای مثال آیا درحال حاضر می توان یک سیستم دارای ثبات برای زنده ماندن مسافران در چنین شرایط زیست محیطی سختی رسید که تا سال ۲۰۲۳ عملی و اجرایی باشد.

گرند اندرسون از سازمان همکاری توسعه فضایی پاراگون که سیستمهای حفظ حیاتی می سازد و به تلاشهای شرکت مریخ یک ملحق شده گفت: پرسشهایی که درباره قابلیت اطمینان و قدرت این سیستمها برای بقای مسافران مطرح می شود باید پیش از ترک زمین پاسخ داده شوند.

این شرکت دیروز در نشست خبری خود در هتل پنسیلوانیا در نیویورک اعلام کرد که برای داوطلبان پیش از سفر برنامه های آمادگی تدارک دیده است. هرفرد بالای ۱۸ سال می تواند از طریق ویدئو درخواست خود را ارسال کند اما ارسال این درخواست ۳۸ دلار هزینه دارد که از این مبالغ برای سرمایه گذاری روی این مأموریت به کار می رود.





نوع مطلب : اخبار نجوم، 
برچسب ها : مریخ، سفر، زندگی،
لینک های مرتبط :



 حتما باید پاسخ این سوالات را بدانید



اگر آنگونه که خودتان دوست دارید زندگی کنید متوجه می شوید که بسیاری افراد با شما موافق نیستند چیزی که شما را خوشحال می کند دیگران را خوشحال نمی کند اما هرگز اجازه ندهید نظر و خواست دیگران شما را از آنچه دوست دارید دور کند.



چه چیزی باعث می شود شما به خودتان ببالید؟

اگر آنگونه که خودتان دوست دارید زندگی کنید متوجه می شوید که بسیاری افراد با شما موافق نیستند چیزی که شما را خوشحال می کند دیگران را خوشحال نمی کند اما هرگز اجازه ندهید نظر و خواست دیگران شما را از آنچه دوست دارید دور کند (البته در صورتی که کار مورد علاقه شما آسیب و خطری برای دیگران دربر نداشته باشد). مهمترین فرد برای شما باید خودتان باشید و باید کاری را انجام دهید که موجب می شود از خود و زندگی تان لذت ببرید و به خودتان ببالید.

چه موانعی برای رسیدن به هدفتان قرار دارد؟

مانع تنها زمانی واقعیت می یابد که آن را خوب نشناسید و به آن به چشم یک مانع بنگرید. اگر خوب آن را بررسی کنید برایتان دیگر مانع نیست بلکه تنها یک چالش می شود. همواره فکر کنیدکه در بهترین شرایط قرار دارید به این ترتیب اسده تر می توانید دست به کار شوید اما اگر احساس کنید در شرایطی سخت و دشوار قرار دارید حتی اگر مقدمات کاری که می خواهید انجام دهید فراهم شود باز هم اقدام کردن برایتان دشوار می شود و اعتماد به نفستان پایین می آید. به یاد داشته باشید که هموارترین راه ها هم در قسمت هایی پستی بلندی دارند. با اعتماد به نفس به سوی چالشی که پیش رو دارید قدم بردارید تا به قسمت هموار جاده برسید.

اشتباهایتان کدامند؟

شما هرگز به جایی نمی رسید که دیگر مرتکب اشتباه نشوید. هیچ انسانی به چنین نقطه ای نمی رسد. اشتباهایتان را پیدا کنید و از آنها درس بگیرید. هر گاه به اطمینان رسیدید که دیگر کامل شده اید و شکست نخواهید خورد، تردید نکنیدکه در سراشیبی سقوط قرار گرفته اید.

سعی کنید علاوه بر اشتباهای خودتان اشتباهای دیگران را نیز ببینید و از آنها درس بگیرید نه اینکه اشتباهایشان را به رخشان بکشید. از واقعیت فرار نکنید، اشتباه هایتان را بپذیرید و از آنها برای رشد و پیشرفت خود استفاده کنید



نوع مطلب : خانه و خانواده، راه زندگی، اجتماعی، مهارت های زندگی، 
برچسب ها : سوالات، زندگی، موفقیت،
لینک های مرتبط :



چند کار ساده ولی شادی آور 




خودتان باشید، روح و روان و شخصیت تان را ویرایش نکنید. اجازه دهید همانگونه باشید که آفریده شده اید. هرگز سعی نکنید مطابق آنچه از دیگران می بینید خودتان را تغییر داده و شبیه دیگران کنید. شجاعت پیدا کنید که برای خودتان زندگی کنید و به فکر خودتان باشید.

زمانی که دیگران سعی دارند شما را مطابق میل خودشان تغییر دهند یا افکار شما را تنها به این دلیل که مخالف افکار خودشان است مورد انتقاد قرار دهند با احترام از خودتان و افکارتان دفاع کنید. زمانی که آزادانه و بدون ترس صحبت می کنید بعضی ها آزرده می شوند و حتی از شما دوری می کند. شاید افرادی که به ظاهر دوست تان بودند را از دست بدهید اما به زودی متوجه می شوید که حتی دلتنگ آنها نشدید.

کسی که هویت تان را از شما می گیرد و تغییرتان می دهد تا دوست تان داشته باشد و در کنارتان بماند دوست واقعی شما نیست. مطمئن باشید بعد از رفتن آنها افرادی به زندگی تان وارد می شوند که شما را به خاطر خودتان و شخصیت مستقل و منحصر به فردی که دارید دوست دارند، کسانی که به افکار و عقاید شما احترام می گذارند و اجازه می دهند خودتان باشید.

محکم و قوی باشید و واقعیت را بگویید، دلیلی ندارد سعی کنید همه را در کنار خودتان حفظ کنید و برای داشتن دیگران در اطرافتان از آنها بترسید و خود واقعی تان را پنهان کنید.

کمال گرایی نکنید

اگر دایم به دنبال کمال باشید هیچ وقت از چیزی که اکنون دارید لذت نمی برید و همواره احساس کمبود آزارتان می دهد. به یاد داشته باشید که هر انسانی در زمینه ای خاص، کامل و ایده آل است اما اگر همواره بخواهیم در همه موارد کامل باشیم از انجام دادن بسیاری کارها عقب می مانیم و خود را از بسیاری از تجربیات دور می کنیم. مهم نیست در امری کامل و بی عیب و نقص باشید، مهم این است که برای موفق شدن با تمام وجود تلاش کنید آن زمان هر نتیجه ای که به دست آورید ارزشمند است.

با صدای بلند به خودتان بگویید: «اگر کمالگرایی را رها کنم شجاع تر می شوم چون تا زمانی که تنها به دنبال کمال باشیدجرأت قدم برداشتن نخواهید داشت. همواره از اینکه شاید بهترین نباشید می ترسید و در نهایت انگیزه تان را از دست می دهید.

با افراد مثبت اندیش وقت بگذرانید

برترین شخصیت ها مثبت اندیش ترین آنهاست.برخی افراد به همه چیز با دید انتقادی نگاه می کنند. اگر به آنها بگویید که می خواهید کار و حرفه جدیدی را آغاز کنید هزار و یک دلیل می آورند که شما را از انجام آن کار منصرف کنند. اگر بگویید می خواهید هنری را بیاموزید از توانایی های شما ایراد می گیرند تا به شما ثابت کنند که نمی توانید آن کار را انجام دهید اما واقعیت این است که آنها در بیشتر موارد اشتباه می کنند و نباید به آنچه می گویند اعتماد کنید. به یاد داشته باشید این افراد به هیچ وجه مشاوران خوبی برای شما نیستند.

واقعیت این است که منفی بودن خیلی ساده تر از مثبت اندیش بودن است، انتقاد کردن ساده تر از دیدن نقاط مثبت موضوعات مختلف است. از این بهبعد هر بار که خواستید کار جدیدی را آغاز کنید به جای صحبت کردن با افرادی که جز انتقاد کار دیگری نمی دانند با هزاران فردی صحبت کنید که مثبت اندیش هستندوشما را در انجام کارهای مختلف حمایت می کنند و اگر مشکل و خطری بود مساله را واقع بینانه بررسی کرده و راه و چاه را به شما نشان می دهند.

بر ترس هایتان غلبه کنید

بسیاری افراد هنگامی که می خواهند کاری را که می دانند درست است انجام دهند همانقدر می ترسند که می خواهند از انجام دادن کاری که می دانند اشتباه است اجتناب کنند. تنها راه شکست نخوردن این است که اصلا هیچ کاری نکنید و این دیگر زندگی نیست. مردان است.

شک و تردید و ترس های شما بزرگترین دشمنان شما هستند چون متقاعدتان می کنند که هیچ تلاشی نکنیدو دست به هیچ کاری نزنید. همواره به یاد داشته باشید زمانی که از ترس هایتان فرار می کنید آنها با نیروی بیشتری به سمت شما هجوم می آورند، به این ترتیب هر راهی که به سوی موفقیت و شادکامی پیش روی شما است مسدود می شود.


چنانچه مایلید تبلیغات شما در اینجا نمایش داده شود
با ما تماس بگیرید

خودتان را باور کنید

باور کنید که می توانید. خیلی خوب است که دیگران را به انجام کارهای خوب و مثبت تشویق کنید اما مهمترین کسی که باید تشویقش کنید خودتان هستید. اگر خودتان باور کنید که می توانید موفق شوید هیچ فرد دیگری نمی تواند شما را دلسرد و ناامید کند.

پس اگر می خواهید طعم موفقیت را بچشید خودتان را باور کنید. اگر دوست دارید مهارت خاصی داشته باشید از اینکه شاید نتوانید، نترسید، قدم بردارید و آموختن را آغاز کنید. اگر می خواهید کار جدیدی را شروع کنید، از هم اکنون دست به کار شوید، اطلاعات مورد نیاز را جمع کنید تا به بهترین شکل ممکن شروع کنید. باورهای خودتان ممکن و غیرممکن را می سازند. خودتان را متقاعد کنید که می توانید و موفق می شوید بعد از آن راه های موفقیت به رویتان باز می شوند.

شریک زندگی خوبی انتخاب کنید

زمانی که نخواهید دیگران کامل و بی عیب باشند فرصت پیدا می کنید که آنها را به خاطر همانی که هستند دوست داشته باشید. اگر هنوز ازدواج نکرده اید و به دنبال یافتن همسر کامل و ایده آلی هستید توصیه می کنیم دست از این کار بردارید چون هرگز چنین فردی را پیدا نمی کنید.

اگر در گذشته کسی را دوست داشتید که به نظرتان کامل و بی عیب بود این خود شما بودید که نمی خواستید عیوب او را ببینید و چون خودتان می خواستید، به نظرتان انسان کاملی می آمد. واقعیت این است که خود شما هم کاستی هایی دارید. به جای جستجو کردن برای یک همسر کامل و بی عیب و نقص سعی کنید فردی را بیابید که کاستی های شما را جبران کند.

باید قبل از هر کاری، خودتان را خوب بشناسید. کاستی ها و عیوب شما کدامند؟ اگر به فرض بتوانید فردی را بیابید که به ایده آل بسیار نزدیک باشد، مطمئنا او نمی تواند یک عمر شما را با تمام کاستی هایتان تحمل کند. باید فردی را بیابید که نیمه دیگر شما باشد. کسی را بیابید که مرهمی برای زخم های شما باشد.

خودتان را محدود نکنید

هر چیزی که می توانید تصور کنید می تواند در واقعیت وجود داشته باشد. همه ما ذره ای از جهان بیکران هستیم، شاید احساس کنید با دیگران تفاوت هایی دارید اما بدانید که با تمام تفاوت هایتان بخشی مرتبط با دیگر اجزای هستی هستید و نبود شما یک خلأ است.

انکار این واقعیت شما را محدود و ضعیف می کد. بزرگترین وظیفه شما در زندگی این است که خودتان را از محدودیت های بی دلیل رها کنید، افق دیدتان را گسترده تر سازید، ارتباط خود را با دنیای اطرافتان انکار نکنید و برای خودتان ارزش قائل باشید.

با خودتان صادق باشید

بهتر است هیچ بهانه ای نیاورید تا اینکه بهانه بدی بیاورید. بزرگترین مساله ای که میان شما و روحتان فاصله می اندازد بهانه های ناموجه است که به خاطر کم کاری ها و اشتباهات برای خودتان می آورید. از خودتان بپرسید: می خواهم در نظر دیگران انسان موفقی باشم یا می خواهم خودم قلبا باور داشته باشم که موفق هستم؟ لیاقت شما چیزی بیش از یک زندگی سرشار از بهانه های پوچ و بیخود است. با خودتان صادق باشید تا به موفقیت های حقیقی دست یابید. کوچکترین تلاش ها باارزش تر از بزرگترین و خوش ظاهرترین بهانه هاست.

کارها را به تعویق نیندازید

شما می توانید تاخیر داشته باشید اما زمان تاخیر نمی کند. اکنون زمان آن فرا رسیده که بلند شوید و تغییر بزرگی در زندگی تان ایجاد کنید. در طول یک ماه یا یک سال گذشته چه کارهایی باید انجام می دادید ولی آنها را به تعویق انداختید؟ یکی از کارهای عقب مانده را انتخاب کنید و در اولین فرصت آن را انجام دهید چه بهتر که اولین فرصت هم اکنون باشد.

اگر احساس کسالت و بی حوصلگی می کنید این کار به بهتر شدن احساستان کمک می کند و اگر احساس خوبی دارید آن را بهتر از قبل می کند. اگر قدم های مثبت بردارید و تلاش کنید، زندگی، پربارتر و رضایتبخش تر از آنچه تاکنون بوده، می شود. همین که احساس کنید کمی پیشرفت کرده اید و ذره ای به هدفتان نزدیک شده اید ناگهان متوجه می شوید که زندگی برایتان لذتبخش تر شده است.

گاهی تنها باشید

بد نیست گاهی با خودتان تنها باشید. یک روز در تنهایی کمک می کند سوخت گیری کنید و انرژی تازه ای بگیرید. هر انسانی نیاز دارد که گاهی تنها باشد. تنهایی موجب می شود احساس کنید هیچ فشار و اجباری بر شما تحمیل نشده است. هنگامی که تنها می شوید فرصت پیدا می کنید که افکار و رویاهای تان را بشنوید و برای ادامه زندگی تان آزادانه تصمیم بگیرید.

جای خلوت و آرامی پیدا کنید، محدودیت ها را بردارید و آزادانه با خودتان خلوت کنید. این فرصت تنهایی با خودتان را گرامی بدارید. در تنهایی خودتان قدم بزنید یا رانندگی کنید. در آرامش طلوع و غروب خورشید را تماشا کنید، کتاب بخوانید، ترانه ای زمزمه کنید، به خودتان کار جدیدی بیاموزید، داستانی کوتاه بنویسید، شعر بگویید حتی اگر تا به حال نگفته اید هر چه را به ذهنتان می رسد یادداشت کنید.

در تنهایی نقاشی کنید یا حتی روی تخت دراز بکشید و چشمانتان را ببندید و بعد با تمام وجود از آرامشی که دارید لذت ببرید. به هیچ چیز بد و منفی فکر نکنید فقط سعی کنید آرامش داشته باشید. به این فکر کنید که آیا از جایی که هم اکنون هستید و موقعیت هایی که به دست آورده اید راضی هستید؟ اگر می خواهید شرایط را بهبود ببخشید از این لحظه استفاده کنید تا برنامه ریزی کنید و آینده بهتری را برای خودتان رقم بزنید.





نوع مطلب : اجتماعی، راه زندگی، خانه و خانواده، 
برچسب ها : شادی، کار، زندگی،
لینک های مرتبط :



سیاره ماه برای انسان و تجهیزات ساخت بشر خطرناک است



محیط تشعشعی و سرشار از پرتوهای کیهانی اطراف ماه می تواند برای بشر و وسایل الکترونیکی ساخت انسان در ماموریت های آتی، مضر و آسیب رسان باشد.

به گزارش خبرگزاری مهر، محققان برای مشخص کردن این محیط بالقوه خطرناک از تلسکوپ پرتو کیهانی برای تاثیرات پرتو و تشعشعی (CRaTER) استفاده کردند که بر روی کاوشگر شناسایی ماه نصب شده است.

این کاوشگر که در فاصله ۵۰ کیلومتری سطح ماه در حال گردش است، پرتویی را که احتمالا توسط بخش های الکترونیکی یا بافت بدن انسان پشت سپری از فضاپیما جذب می شود، اندازه گیری می کند.

این تلسکوپ محیط تشعشعی ماه را از سال ۲۰۰۹ تا کنون و در طول چرخه حضیض خورشیدی اندازه گیری کرده است.

بادهای خورشیدی در طول حضیض خورشیدی، تلاطم کمتری دارند و از این رو مانع کمتری را برای پرتوهای کیهانی ورودی ایجاد کرده و پرتوهای کیهانی در طول این دوره در بیشترین میزان هستند.

پرتوهای کیهانی شامل ذارت بسیار پرانرژی مختلفی هستند و از این رو رگبار ثانویه ای از پرتوها را پس از برخورد با ماه یا سپر فضاپیما ایجاد می کنند.

محققان مدل واکنش حسگرهای CRaTER را به ذارت پرانرژی مختلف شبیه سازی کردند. این شبیه سازی محققان را قادر ساخت تا مشاهدات خود را از محیط تشعشعی نسبت رصدهای خاص حسگر استخراج کنند.

آنها توانستند با بررسی سهم پرتوهای کیهانی، ذرات ثانویه و پشت زمینه حسگر، طیف انرژی را برای دوز پرتویی که انسان یا تجهیزات می توانند از محیط ماه جذب کنند مشخص کرده و خطرناک بودن این پرتوها را برای انسان و تجهیزات ساخت بشر تایید کنند.





نوع مطلب : حیات، تحقیق و پژوهش، 
برچسب ها : حیات، ماه، سیارات، زندگی، انسان ها، قابل سکونت،
لینک های مرتبط :


افکار خود را کنترل کنید!



همیشه و همه جا می خوانیم و می شنویم که باید کنترل کارها و افکار خود را به دست بگیریم. مقاله ها و توصیه های بیشماری در این رابطه وجود دارد. اما واقعا می توان پیش از انجام هر کاری، به درستی و با منطق صحیح به آن فکر کرد؟


همیشه و همه جا می خوانیم و می شنویم که باید کنترل کارها و افکار خود را به دست بگیریم. مقاله ها و توصیه های بیشماری در این رابطه وجود دارد. اما واقعا می توان پیش از انجام هر کاری، به درستی و با منطق صحیح به آن فکر کرد؟

بسیاری از ما در دنیای این روزهای خود مشغله ها و مشکلاتی داریم که زمان بسیار کمی برای فکر کردن به خود و افکارمان برایمان باقی می گذارند. به طور مثال، زنی را تصور کنید که از همسر خود جدا شده و مسوولیت سه فرزند زیر ده سال خود را به عهده دارد. او برای گذران زندگی و بر آمدن از عهده مخارج مدرسه و ورزش کودکان خود باید دو شیف کار کند. آیا زمانی برای او باقی می ماند تا به خود یا تفکراتش فکر کند؟

گاهی انسان ها به جایی می رسند که از خود می پرسند چرا من؟ من دیگر نمی توانم ادامه دهم. بس است دیگر و ... . همیشه همه تصور می کنند خودشان هستند که در بدترین شرایط گرفتار شده اند و دیگران از درد آنها آگاه نیستند. این مسایل همیشه وجود داشته اند. همیشه بحث بد شانسی در میان مردم وجود دارد.

وقتی به این نوع مسایل فکر می کنید در واقع هیچ انتخابی جز عمل کردن به آنها ندارید. اصولا آدم ها به چیزهایی عمل می کنند که به آنها فکر می کنند. اصولا ابتدا فکر می کنیم و سپس عمل می کنیم. فعل فکر کردن همیشه مقدم است.



این تکرار تفکرات منفی است که باعث ایجاد خودآزاری می شود؛ نوعی حبس ذهنی. اگر همه مواردی که به آنها فکر کنیم منفی باشند، مطمئن باشید همه کارها و حرف های ما هم منفی خواهند بود. شاید بخواهید خود را شاد و فعال به دیگران نشان دهید اما افکار منفی نیز همچون بوی بد و زننده می ماند و دیگران آن را متوجه می شوند. هیچ عطری در دنیا وجود ندارد که بتواند بوی بد تعفن را از بین ببرد. همیشه مسایلی پیش می آیند که انسان دوست دارد به تفکرات مثبت سوئیچ کند.

1.  شما از همه این مسایل بیمار می شوید و تصمیم می گیرید که به همه این تفکرات منفی پایان بدهید.

2.  چیزهایی که دیگران می گویند باعث خوشحالی شما می شود و می خواهید به آن گونه رفتار کنید.

3.  اتفاق هایی برای شما رخ می دهند و شما را به تغییر مجبور می کنند. 

اگر شما هم جزو افرد پرمشغله ای هستید که زمان کافی برای فکر کردن ندارید این مسایل را حتما در نظر داشته باشید: اگر اکنون برای تفکرات خود زمانی نگذارید بعدها با مشکلات بزرگ تر مواجه خواهید شد. حتی شاید این نوع پشت گوش انداختن در آینده زندگی فرزندان شما نیز تاثیر منفی داشته باشد. در این مطلب چند راهکار ساده برای اجتناب از فکر نکردن برایتان ذکر کرده ایم.

1.  افکار خود را یادداشت کنید. هنگامی که رفتار شما تغییر کرد و ناامید یا عصبانی شدید، دست نگه دارید! یک تکه کاغذ بردارید و احساسات خود را بنویسید. مثلا بنویسید «من خیلی عصبانی هستم زیرا ... ». «از اینکه همکارم مثل احمق ها با من رفتار می کند عصبانی می شوم.». به طور کلی همه افکار خود را یادداشت کنید به این طریق آنها را ز ذهن خود روی کاغذ پیاده کرده اید. به محض نوشتن افکار منفی، آن را پاره کنید و دور بریزید. اجازه دهید افکار منفی به این طریق از ذهن شما پاک شوند.

2. می توانید با خود تصور کنید افکار منفی خود را سوار یک بالون کرده اید و آنرا به آسمان پرواز دهید. اجازه دهید بالا و بالاتر رود تا در سینه آسمان محو و ناپدید شود.

3.  اگر به فرشته ها اعتقاد دارید می توانید تصور کنید افکار خود را به آنها می دهید تا با خود ببرند. اگر راهنما، مرشد یا همرازی دارید با او صحبت کنید و افکار خود را از ذهنتان بیرون بریزید.

4. سریعا حواس خود را پرت کنید. اگر متوجه شدید دوباره افکار منفی به سراغ شما آمدند و می خواهند همه حواس و اعصاب شما را به هم بریزند سعی کنید روی مسایل جانبی تمرکز کنید. مثلا ضبط را روشن کنید. به افکار منفی دستور خفه شدن بدهید، ورزش کنید و با روش های ممکن حواس خود را پرت کنید تا به سراغ ناراحتی ها نرود. این کار را با تمرکز و شدت زیاد انجام دهید تا موفق شوید.

تصور و خیال چیزی است که ذهن بسیار عالی آن را درک می کند. سعی کنید با خیال و تصویر سازی به خود مسایل خوب و مثبت را تلقین کنید. هر چه بیشتر به خوبی ها و اهداف مثبت خود فکر کنید بیشتر و سریع تر به آنها دست خواهید یافت. تقریبا می توان گفت همه زندگی را تفکرات ما تشکیل می دهد. بنابراین با افکار منفی، مشکلات و بدبختی را بری خود نخرید. همیشه خوب فکر کنید. مثبت فکر کنید. مراقب مکالمات درونی خود با خودتان باشید.




نوع مطلب : اجتماعی، راه زندگی، 
برچسب ها : افکار، کنترل ذهن، افکار درونی، تفکرات منفی، فکر مثبت، زندگی، موفقیت،
لینک های مرتبط :


هیچ وقت در زندگی ناامید نشوید،با این کارها



زندگی همیشه بالا و پایین دارد. وقتی یک نفر با قلب شکسته به رختخواب می رود فرد دیگری تازه عشق واقعی خود را یافته است. هیچ گاه این چرخه امید و ناامیدی پایان نمی پذیرد. گاهی بودن در شرایطی که هیچ کنترلی روی آن ندارید و باید تصمیمی ناعادلانه اتخاذ کنید، واقعا دشوار است. صرف نظر از مشکلاتی که با آنها روبه رو هستید، این حرکت به جلو و تحمل است که هنگام مقابله با سختی ها بسیار اهمیت پیدا می کند.

در این مطلب 5 موردی را یادآوری کرده ایم که به شما کمک می کند تا در سخت ترین شرایط زندگی نیز امید داشته باشید و بتوانید آن را پشت سر بگذارید.


1.    فکر کردن به زمان های بد زندگی خود

شاید به هیچ عنوان ایده خوبی به نظر نرسد اما این کار هدفی در خود دارد: شاید با فکر کردن به گذشته های ناراحت کننده غمگین شوید اما منظور از فکر کردن به آنها، ناراحتی و افسردگی شما نیست. به این منظور است که به شما یادآوری کند شما آنها را با موفقیت پشت سر گذاشته اید. گاهی در هراس این هستیم که شاید مشکلات زندگی ما را از پای در آورد اما با فکر کردن به سختی هایی که در گذشته پشت سر گذاشته ایم، متوجه می شویم بسیار قوی تر از این حرف ها هستیم و با انرژی بیشتری به مقابله با آن سختی ها خواهیم رفت. اجازه دهید موفقیت های گذشته مجالی باشند برای موقعیت های آینده خود را ببینید. 

2.    در مورد احساسات خود حرف بزنید یا آنها را یادداشت کنید

نگهداشتن احساسات خود در دل باعث می شود تا از دیگران فاصله بگیریم. بهتر است فرد مورد اعتماد و دلسوزی را پیدا و در مورد احساسات و افکار خود با او صحبت کنیم. این کار کمک می کند تا با فکر بازتر با مشکلات روبه رو شویم. نه تنها صحبت کردن با فرد مطمئن بلکه نوشتن احساسات نیز می تواند کمک کننده باشد. شاید به نظرتان دیوانگی باشد که آدم مشکلات خود را در وبلاگ شخصی بنویسد و غریبه ها آن را بخوانند، اما این کار بسیار هم مفید است.

در واقع، این روشی است که مشاوره ها نیز آن را توصیه می کنند. بی طرف بودن و نداشتن ارتباط نزدیک با کسی کمک می کند تا آنها راحت تر به شما کمک کنند. مهم نیست به چه روشی می خواهید دردها و مشکلات خود را بیان کنید، فقط آنها در سینه خود نگه ندارید و بار این مسایل را از دوش خود سبک کنید.

3.    دور شدن از شرایط دشوار

وقتی در میان یک بحث نفرت انگیز یا سیاست های غلط اداری قرار دارید، نمی توانید به آسانی تصمیمات درست و منطقی اتخاذ کنید. همیشه گفته شده است فرار کردن از مشکلات به حل آنها کمک نمی کند و این تا حدی درست است، اما به این معنی هم نیست که به قدری در این شرایط و مشکلات غرق شوید که هیچ هوایی برای تنفس نداشته باشید و نتوانید مزایا و معایب تصمیمات خود را بسنجید.

این اتفاق شاید به وفور در زندگی رخ دهد، به همین دلیل بهتر است تا حد امکان خود را از شرایط سخت دور نگه دارید تا بتوانید به درستی فکر و تصمیم گیری کنید. این مساله کمک می کند تا فاصله ای برای بهتر فکر کردن پیدا کنید.

4.    به خود یادآوری کنید که تنها نیستید

غرق شدن در مشکلات و تصور اینکه در دنیا یکه و تنها هستید بسیار ساده و در این شرایط به یاد آوردن اینکه کسی هست که ما را دوست دارد و نگران ماست، بسیار دشوار است. یکی از بهترین راه های مقابله با سختی ها در زندگی این است که همیشه به یاد داشته باشید در زندگی تنها نیستید.

شما افرادی در زندگی خود دارید که همیشه نگران شما هستند و ناراحتی های شما برایشان مهم است. حتی اگر فقط یک نفر را در زندگی دارید باز هم کافیست تا یادآوری کند که تنها نیستید. حتی در دنیای مجازی هم می توان دوستان غریبه ای داشت که احساسات مشابه شما دارند و می توانند به شما کمک کنند. به این ترتیب، به یاد داشته باشید تقریبا هیچ کس در زندگی تنها نیست.

5.    نتیجه را قبول و با قوای بیشتر آن را حمایت کنید

در آخر، زمان آن رسیده تا با مشکلات رو در رو شوید. صرف نظر از اینکه مشکل شما چیست و آیا انتخاب شما سازنده هست یا خیر، زمان آن است که آنها را قبول و از آنها حمایت کنید. وقتی یکبار با مشکلی روبه رو می شوید در واقع آن را تجربه می کنید و همین تجربه به شما کمک می کند تا دفعه بعد که دوباره در شرایط مشابه قرار گرفتید، به آسانی زیر بار مشکلات کمر خم نکنید.

 زندگی همیشه جریان دارد و زمان از حرکت نمی ایستد و این شما هستید که باید تصمیمات درست اتخاذ و همیشه رو به جلو حرکت کنید. هرگز در زندگی روی «چه می شد اگر» یا «ایکاش» دوئل نکنید. این مشکلات شاید زخمی روی دل شما بگذارند اما می توانید به واسطه آن تجربه و شخصیتی جدید کسب کنید.




نوع مطلب : اجتماعی، راه زندگی، 
برچسب ها : ناامیدی، زندگی، امید به زندگی، تنهایی، احساسات،
لینک های مرتبط :





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه