تبلیغات
دائرة المعارف ایرانی ویکی ما - مطالب ابر ازدواج
 
دائرة المعارف ایرانی ویکی ما
فکر زیبا بهتر از روی زیبا * لبخند بزن بانوی مهر
درباره وبلاگ



>
افزایش بازدید رایگان
کسب درآمد قانونی از اینترنت
مدیر وبلاگ : الهه سبز
نویسندگان


دخترونه : کدام پیشنهادهای ازدواج را جدی بگیریم؟




مجله زندگی ایده آل:
 برای هر دختری پیش می‌آید که در زندگی چند بار درمعرض پیشنهاد ازدواج قرار می‌گیرد. سال‌ها قبل این پیشنهادها سنتی بود و در قالب خانواده‌ها و با نظارت آنها مطرح می‌شد و خانواده‌ها با تجربه و درایتی که داشتند آنها را مدیریت می‌کردند اما حالا در بیشتر مواقع دخترها خودشان در معرض پیشنهاد ازدواج قرار می‌گیرند و بعد آن را به خانواده منتقل می‌کنند. مشکل اینجاست که دخترهای جوان تجربه کافی ندارند و ممکن است اشتباه کنند. ممکن است کسی که پیشنهاد را مطرح می‌کند قصد واقعی برای ازدواج نداشته باشد. برای اینکه بفهمید فردی که به شما پیشنهاد ازدواج می‌دهد چقدر در تصمیم خود مصر است، این سؤالات را از خودتان بپرسید. اگر جواب‌تان به آنها مثبت بود، می‌توانید پیشنهادی که به‌ شما شده را جدی بگیرید.



آیا او شما را خوب می‌شناسد؟

طبیعی نیست کسی بعد از گذشت فقط 2 هفته از آشنایی به شما پیشنهاد ازدواج بدهد. این پیشنهادها در چنین مدت کوتاهی یا از علاقه‌ شدید می‌آید یا از قصد فریب. ازدواج تصمیمی است که افراد برای همه عمر می‌گیرند و هیچ‌کسی نمی‌تواند ادعا کند بعد از گذشت یک زمان کوتاه فرد مورد نظرش برای ازدواج را انتخاب کرده است. لازمه‌ ازدواج شناخت متقابل است و لازمه شناخت گذشت زمان است. درباره فردی که به شما پیشنهاد ازدواج می‌دهد فکر کنید و ببینید او شما را چقدر می‌شناسد. سؤال‌های خاصی از شما پرسیده، رفتار خاصی از شما دیده یا شرایط بین شما به گونه‌ای بوده که از هم به شناخت کافی برسید یا نه؟ شما در آن لحظه به جای هیجان زده و احساساتی شدن باید دقیقا متوجه شوید او به خاطر چه به شما این پیشنهاد را داده. اگر به نظرتان پیشنهادش منطقی نیست و از شناخت کافی برنمی‌آید در صحت آن شک کنید. این شناخت باید درباره خانواده‌ها هم باشد. اگر خانواده‌ای کاملا سنتی دارید و کسی که به شما پیشنهاد ازدواج می‌دهد پسری با سر و وضع کاملا امروزی است به دلایلش عمیق‌تر فکر کنید.

 آیا آماده است؟

اگر می‌بینید فردی که به شما پیشنهاد ازدواج داده، مدتی است دارد برای تغییر زندگی‌اش برنامه‌ریزی می‌کند، می‌توانید مطمئن باشید قبلا به این موضوع فکر کرده و در تصمیمش مصمم است. این تصمیم برای تغییر می‌تواند در قالب‌های مختلفی رخ دهد. مثلا او به فکر خرید خانه افتاده، شغل ثابتی برای خودش دست و پا کرده، دارد پول پس‌انداز می‌کند یا چیزهای دیگر. صرف وقت بیشتر در خانه به جای گذراندن آن با دوستان، خارج شدن از لباس‌های اسپرت و بیشتر مردانه پوشیدن و دست برداشتن از شوخی‌های زننده هم می‌تواند نشانه‌ آماده شدن برای زندگی مشترک از طرف مردان باشد. به‌علاوه این شخص باید این آمادگی را در شما هم تشخیص داده باشد. اگر شما دختری هستید که تازه در یک شهرستان مشغول تحصیل شده‌اید و فردی به شما پیشنهاد ازدواج داده، معلوم است که یا شناخت کافی از شما ندارد یا برنامه‌های زندگی شما برایش به اندازه کافی مهم نیست یا اگر سن‌تان خیلی کم است، تازه طلاق گرفته‌اید یا به تازگی پدرتان را از دست داده‌اید و با پیشنهاد ازدواج مواجه شده‌اید، بدانید که فرد مورد نظر در مورد ازدواج خوب فکر نکرده است. این موارد می‌تواند در مورد مردان هم صادق باشد. پسری که درآمد مناسبی ندارد و پدرش هم به‌تازگی ورشکست شده، آماده برای ازدواج نیست. این موارد را تعمیم دهید به پسری که سربازی نرفته، دانشجوست و تا چند سال دیگر موقعیت کار کردن ندارد و موارد دیگر.

 آیا قبلا در این مورد با شما حرف زده؟

اگر فردی که به شما پیشنهاد ازدواج می‌دهد خیلی ناگهانی و غیرمنتظره پیشنهادش را مطرح کرده باید درباره آن بیشتر فکر کنید. معمولا مردها قبل از به نتیجه رسیدن درباره تصمیم به این مهمی، خوب درباره آن فکر کرده‌اند و همه جوانب کار را سنجیده‌اند. پس منطقی است شما متوجه این فکرها و روند تصمیم‌گیری آنها شده باشید. این فکرها لازم نیست مستقیم مطرح شوند. مثلا اگر نامزد شما قبلا درباره داشتن بچه نظر شما را پرسیده باشد، یعنی به مقوله ازدواج فکر کرده است. این فکرها می‌توانند در قالب سؤال‌های دیگری هم مطرح شده باشند. مثلا اینکه شما دوست دارید خانه‌تان کجا باشد، دوست دارید بعد از ازدواج کار کنید یا نه، درباره مهریه چه فکر می‌کنید، چه مجلسی را برای عروسی دوست دارید، درباره تربیت بچه‌ها چه فکر می‌کنید و سؤال‌هایی از این دست. 



آیا وقت خواستگاری تعیین کرده؟

به هر حال مراحل ازدواج در فرهنگ ما سنتی انجام می‌شود و شما نمی‌توانید جدا از خانواده‌های‌تان در مورد این مسئله به توافق برسید. کسی که به شما پیشنهاد ازدواج می‌دهد باید بعد از توافق اولیه‌ شما، بلافاصله درباره قرار گذاشتن خانواده‌ها با هم حرف بزند. شما تصمیم‌گیرنده نهایی نیستید و بعد از این مرحله این تصمیم باید به خانواده سپرده شود. فرد مورد نظر باید بلافاصله با پدرتان قرار بگذارد یا اجازه بگیرد مادرش برای قرار خواستگاری به مادر شما تلفن کند. اگر پیشنهاد ازدواج مطرح شد و مراحل بعدی و در جریان گذاشتن خانواده‌ها گفته نشد، یعنی آن تصمیم به اندازه کافی مصرانه و منطقی نیست.

 آیا زمان و مکان مناسبی را انتخاب کرده؟

موقع راه رفتن، در ماشین، سر کار، بعد از یک روز خسته کننده در راه برگشت به خانه در مترو، در پارک، هیچ‌کدام از اینها جای مناسب برای دادن پیشنهاد ازدواج نیست. فرد پیشنهاد دهنده باید قبلا در مورد کاری که می‌خواهد انجام دهد، فکر کرده باشد و این فکر در انتخاب مکان و زمان مناسب و روش صحیح صحبت کردن نمود پیدا می‌کند. روش درست این است که پیشنهاد در یک رستوران مناسب و قابل احترام مطرح شود. شما آماده یک بحث مهم باشید، هر دو لباس مناسب به تن داشته باشید، خسته نباشید و وقت کافی برای حرف زدن داشته باشید. رستوران شلوغی که در آن مدام از دور و بر میزتان آدم رد می‌شود و باید بلافاصله بعد از صرف غذا از آن بیرون بروید جای مناسبی برای این‌جور حرف‌ها نیست. البته اگر او شما را غافلگیر کرده و برای دادن پیشنهادش به شکل غیرمعمول برنامه‌ریزی کرده آن را درک کنید و جزء نکات مثبت به حساب بیاورید. بعضی مردها دوست دارند متفاوت باشند. مثلا پیشنهاد ازدواج‌شان را روی جزوه‌ای که به‌ آنها داده‌اید، بنویسند، به شکل یک نامه‌ اداری به همراه دسته گل برای‌تان پست کنند یا در یک کنسرت از خواننده بخواهند پیشنهاد را در میکروفن از طرف او بیان کند.

آیا خانواده‌اش را در جریان گذاشته؟

ازدواج پیوند خانواده‌هاست. کسی که به شما پیشنهاد ازدواج می‌دهد باید قبل از آن با خانواده‌اش صحبت کرده باشد. اگر خانواده او شما را نمی‌شناسند پیشنهاد ازدواج نمی‌تواند خیلی منطقی و فکر شده باشد.



 آیا برای‌تان هدیه گرفته؟

هدیه دادن هنگام مطرح کردن پیشنهاد ازدواج یک رسم است. به علاوه این کار نشانه احترام فرد متقابل به شماست. مطرح کردن چنین درخواست بزرگی با دست خالی کمی زشت و غیرمحترمانه به نظر می‌رسد. اگر توافق دارید و فرد مورد نظر می‌داند به احتمال زیاد پاسخ شما مثبت است، معمولا باید هدیه مرسومی آماده کرده باشد. اگر در خانواده شما این رسم نیست یا طرف مقابل از جواب شما مطمئن نیست، تقدیم کردن یک دسته‌گل زیبا هم مناسب به نظر می‌رسد.

چیزی برای گفتن آماده کرده؟

نحوه عنوان کردن پیشنهاد ازدواج هم بسیار مهم است. کسی که به شما پیشنهاد می‌دهد باید از قبل حرفی برای گفتن آماده کرده باشد. باید کاملا محترم وارد صحبت شود و در صحبت‌هایش تمام جوانب را بسنجد. جواب شما باید برای او مهم باشد. این را از حرف‌هایش می‌توانید بفهمید. علاوه بر این او باید طبق شناختش از شما، خود را برای هر جوابی آماده کرده باشد و جواب شما را با روی باز پذیرا باشد. مردانی که بلافاصله و در همان روز منتظر جوابند یا خودخواه هستند یا غیرمنطقی. طبیعی است که شما برای فکر کردن درباره چنین سؤال مهمی چندین روز وقت بخواهید. حتی اگر فکر می‌کنید جواب‌تان مثبت است، باز هم بهتر است درباره آن فکر کنید و با چند نفر و از همه بهتر یک مشاور صحبت کنید.




نوع مطلب : دخترونه، عشق و ازدواج، قبل از ازدواج، 
برچسب ها : پیشنهاد ازدواج، ازدواج، دخترونه، جدی، ازدواج جدی، سنتی، ازدواج سنتی،
لینک های مرتبط :




درخانه‌های کوچک امروزی و رستوران‌های رنگارنگی که به دلیل دادن بهترین سرویس با هم رقابت می‌کنند، دیگر کمتر کسی زحمت پخت چندنوع غذا و مهمانداری را به خود می‌دهد. اما با وجود این، برای مایی که گاهی مرز صمیمیت و رسمی بودن را نمی‌شناسیم، رعایت کردن تمامی آداب رستوران رفتن آسان نیست. اگر شما هم از برخی از این آداب بی‌خبرید، نگران نباشید. با خبر شدن از همه این قانون‌ها سال‌ها زمان می‌برد و شما می‌توانید یاد گرفتن آنها را از همین امروز و از همین صفحه شروع کنید. در این صفحه مهم‌ترین‌ها را برای شما فهرست کرده‌ایم.



به زمین افتاده‌ها را رها کنید

در صورتی که به نظر شما قاشق، چنگال و کارد تمیز نبود، نباید با دستمال روی میز آنها را تمیز کرد، بلکه باید از گارسون بخواهید آنها را تعویض کند. اگر هم در رستوران قاشق، چنگال یا کارد از دست‌تان افتاد، نباید خم شوید و آن را بردارید چراکه این کار توسط پیشخدمت انجام می‌شود. در زمان خوردن غذا، سعی کنید قاشق یا چنگال به دندان‌های‌تان نخورد و صدا ندهد و قاشق را به شکلی روی بشقاب نکشید که صدایش اشتهای دیگران را کور کند.

زیادی کلاس به خرج ندهید

برای بریدن و خرد کردن غذا، چنگال را با دست چپ و کارد را با دست راست بگیرید و سپس با چنگال آنچه را که می‌خواهید ببرید محکم نگه دارید و آن را با کارد ببرید. بعد از آنکه غذای‌تان را بریدید، چنگال را به دست راست منتقل کرده و میل کنید. سعی کنید در رستوران غذایی سفارش دهید که صرف آن با کارد و چنگال یا قاشق و چنگال مقدور باشد و غذاهایی که باید با دست خورده شوند را به موقعیت‌های غیر رسمی اختصاص دهید. اما اگر در موقعیتی که کمتر رسمی است قرار دارید، گمان نکنید که همه غذاها را با قاشق و چنگال باید بخورید. مثلا می‌توانید تکه نان، بلال، گوشت دنده‌ها، مرغ سوخاری، ساندویچ، میوه‌های کوچک، شیرینی، سیب‌زمینی سرخ کرده، چیپس و پیتزا را با خیال راحت با دست بخورید. برای خارج کردن استخوان یا غضروف غذا از دهان هم از قاشق یا چنگال کمک بگیرید (نه با دست) و آن را گوشه بشقاب خود قرار دهید.

دید و بازدید راه نیندازید

 در رستوران هنگام برخورد با یک دوست، یک سلام کوتاه با تکان دادن دست کافی است و دلیلی ندارد که آنها را به میز خود دعوت کرده یا با رفتن سر میزشان مزاحم آنها شوید. پس از صرف غذا هم تا مدت زیادی میز را اشغال نکنید و دیگران را منتظر نگذارید بلکه بعد از مدت کوتاهی رستوران را ترک کنید. 

هر جا دل‌تان خواست ننشینید

هنگام نشستن دور میز به سن و سال‌تان توجه کنید. بهتر است مسن‌تر‌ها در کنار هم در بالای میز و جوان‌ترها در کنار هم پایین میز بنشینند. در زمان سرو غذا هم به جهتی که در آن قرار دارید توجه کنید. غذا باید در جهت خلاف عقربه‌های ساعت و از سمت چپ افراد سرو شده و ظروف غذا از سمت راست مهمانان جمع‌آوری شود.



مچاله نکنید

دستمال سفره، هنگام آغاز صرف غذا باید روی زانو قرار داده شود و تا انتهای صرف غذا همانجا باقی بماند. از دستمال باید تنها برای تمیز کردن مختصر دهان استفاده کرد نه صورت یا پیشانی. اگر هم خواستید صندلی خود را برای مدت کوتاهی ترک کنید، می‌توانید آن را روی صندلی خود قرار دهید تا دیگران و پیشخدمت متوجه بازگشت شما شوند و هنگام تمام شدن غذا هم مرتب روی میز و سمت راست بشقاب خود قرار دهید. 

جیب میزبان را خالی نکنید

در موقع سفارش غذا، خانم نظرش را به آقا می‌گوید و آقا دستور غذا را می‌دهد. اما اگر در جمع شلوغی هستید، هرکدام از مهمان‌ها می‌توانند نظر خودشان را به گارسون بگویند. از طرف دیگر اگر در رستوران مهمان بودید، سعی نکنید ارزان‌ترین یا گران‌ترین غذا را سفارش دهید، بلکه حالت تعادل را حفظ کنید، مگر اینکه خود میزبان غذاهای دیگری سفارش دهد. به یک نکته دیگر هم حواس‌تان باشد؛ هنگامی که در رستوران مهمان هستید، هیچ‌گاه باقیمانده غذای‌تان را به خانه نبرید.




نوع مطلب : زندگی مشترک، مهارت های زندگی، قبل از ازدواج، 
برچسب ها : ازدواج، قبل ازدواج، آداب رستوران، آداب، رستوران، نامزد، نامزدی،
لینک های مرتبط :



پدر و مادر «بهرام رادان» منتظر عروس خانم






40سال است در همین خانه عمر می‌گذرانند. اینجا خانه‌ای قدیمی در محله زعفرانیه تهران است؛ همان

خانه‌ای که ستاره امروز سینمای ایران در آن متولد شده و امروز یکی از محبوب‌های مردمش است. چند وقتی می‌شد برای ترتیب این ملاقات با هم گپ می‌زدیم تا آنها را راضی‌ کنیم چون دوست نداشتند عکس و گفت‌وگویی از آنها منتشر شود اما خب ما پارتی‌ای به نام «بهرام رادان» داشتیم که در آخر هم راضی شدند.

 «رضا رادان» و «مهین دخت سهامی»؛ آنها سال‌هاست کنار یکدیگر زندگی می‌کنند و از همان اولین برخورد با خنده و رویی گشاده ما را پذیرفتند. در گفت‌وگویی که پیش روی شماست آنها درباره همه اتفاقات این سال‌های زندگی بهرام رادان از کودکی تا ستاره شدن او حرف زدند؛ از شیطانی‌های دوران بلوغش تا اولین فیلمی که از او روی پرده سینماها دیدند!

 به جبر زمانه سال‌هاست دور از فرزندانشان زندگی می‌کنند و به قول خودشان پدربزرگ و مادربزرگ‌های اینترنتی هستند! خب آنها هم مجبورند به جبر زمان مدرن‌تر زندگی کنند.



 اسم پسرت را بهرام بگذار

اگر موافق باشید از اول داستان شروع کنیم. کدام یکی از شما اسم «بهرام» را انتخاب کرد؟

مادر: روزی که بهرام به دنیا آمد، پدرم که خدا او را بیامرزد برای عیادت به بیمارستان آمدند و گفتند: «بابا جان اگر صلاح می‌دانی اسم پسرت را بهرام بگذار.» البته این اسم در ذهن خودم هم بود ولی چون ایشان هم تاکید کرد دیگر تردیدی نکردم. متاسفانه پدرم تنها 10 روز بعد از تولد بهرام از دنیا رفت، اما کادوی تولد بهرام را داد.

پس آقا بهرام ته‌تغاری خانواده شما هستند.

بله.

راست است که می‌گویند ته تغاری‌ها نازشان بیشتر از بقیه بچه‌هاست؟

مادر: نه، من خودم هم ته تغاری هستم ولی این را نه در خودم احساس کردم و نه در بهرام.

درست است که پدر و مادرها به بچه اولشان بیشتر رسیدگی می‌کنند و رویش حساسیت بیشتری دارند؟

مادر: حساسیت و رسیدگی‌های ما برای همه بچه‌هایمان یکسان بوده. زمانی که بچه اول و دومم را به دنیا آوردم کار نمی‌کردم البته قبل از آن دبیر بودم، با این وجود به هیچ وجه شیوه تربیتی بچه‌هایمان با یکدیگر تفاوتی نداشت.

پدر: خب آدم سر بچه اول احتیاط و حساسیت بیشتری به خرج می‌دهد اما سر بچه‌های بعدی تجربه‌ بیشتر و حواس جمع‌تر می‌شود.

بهرام رادان بیشتر به سمت مادر گرایش دارد یا پدر؟

مادر: هر دو.

آخر خودش می گوید مثلا از نظر صحبت کردن به مادرم رفته‌ام.

مادر: خب بله... برای اینکه پدرش خیلی ساکت‌تر از من است.



کاش بهرام وکیل می‌شد

آقای رادان می‌توانم بپرسم شغل شما چه بوده؟

پدر: من نظامی بودم. سال 1333 استخدام نظام و در سال 1337 ستوان دوم شدم و تا انقلاب که آن زمان دیگر سرهنگ تمام بودم. پس از پیروزی انقلاب اسلامی هم شورای انقلاب مصوبه‌ای صادر کرد که کسانی که بیش از 25 سال خدمت کردند بازنشسته شوند.

چه شکلی می‌شود فرزند پدری که خودش نظامی است و همه با روحیات نظامی ها آشناییم هنرمند شود؟! شخصا دوست نداشتید بهرام هم مثل خودتان نظامی‌شود؟


پدر: من همه چیز را به اختیار خودش گذاشتم، یعنی روی انتخاب مسیر کاری‌اش روی هیچ گزینه خاصی تاکید نداشتم، همیشه به او می‌گفتم، ببین خودت دوست داری چه کار کنی، البته دوست داشتم شغلى مثل وكالت را انتخاب كند چون احساس می‌كنم می‌توانست وكیل موفقى شود.

مادر: اصلا ما روی هیچ کدام از بچه‌هایمان تاکید خاصی نداشتیم، در واقع همه چیز را در اختیار خودشان گذاشتیم و بدون هیچ‌گونه دخالت و اظهارنظر خاصی اجازه دادیم خودشان تصمیم گیرنده باشند.

بچه‌ها را تحت فشار نمی‌گذاشتیم

بهرام که در هیچ دوره و مقطع تحصیلی‌ای شاگرد شما نشدند؟

مادر: بهرام که نه ولی چون 11 سال معاون یک مدرسه بودم دخترم 3 سال دوره راهنمایی‌اش را در همان مدرسه گذراند.

پس چون شما خودتان دبیر بودید اینقدر روی تحصیلات بچه‌ها تاکید داشتید؟

مادر: والا نه این شکلی نبود که حساسیت زیادی داشته باشیم و بچه‌ها را تحت فشار بگذاریم. الان می‌بینم پدر و مادرها بچه‌هایشان را خیلی تحت فشار می‌گذارند و مدام تاکید می‌کنند كه حتما باید این کاره شوی یا فلان رشته را بخوانی و از این چیزها. در واقع ایده‌آل‌های خودشان را در بچه‌هایشان می‌بینند. فرض بفرمایید منِ نوعی که مثلا آرزوم بوده پزشک شوم و نشده‌ام، می‌آیم فرزندم را مجبور می‌کنم پزشکی بخواند! ولی در خانواده ما اصلا اینگونه نبود.

ما همیشه پدربزرگ و مادربزرگ‌های اینترنتی بودیم

شغل آقا شهرام، پسر بزرگ تان چیست؟

مادر: پزشك طب سوزنی است. شهرام 17 ساله بود که از ایران رفت. او ابتدا به سمت رشته کارگردانی رفت ولی بعد از مدتی دید آنجا شرایط خاصی وجود دارد برای همین به طب سوزنی و طب چینی گرایش پیدا کرد و در همان رشته تحصیل کرد.

تا آنجا که می‌دانم خواهر بزرگ بهرام «ژیلا» خانم الان در ایران زندگی می‌کنند.

مادر: بله، او اكنون ایران است، ازدواج کرده و صاحب 2 فرزند است؛ دخترش دندانپزشک و همسرشان هم متخصص اطفال و 2 تا هم نوه دارد.

دخترتان الان همدم شما در ایران است.

مادر: صد درصد. یعنی واقعا اگر او نبود خیلی بر من سخت می‌گذشت. بچه‌ها عاشقانه «ژیلا» را دوست دارند و ایشان هم بالطبع همین حس را نسبت به برادرها و خواهرش دارد و هیچ وقت هیچ چیزی نتوانسته این محبت و عشق فی‌مابین‌شان را خدشه‌دار کند زیرا ایشان هم فوق‌العاده بامحبت هستند. بالاخره دوری بچه‌ها و نوه‌هایمان هم جبر زمانه است و ما همیشه پدربزرگ و مادربزرگ‌های اینترنتی بودیم! (خنده) یعنی بیشتر صداوسیما بودیم. البته این تنها ما نیستیم که به این مسئله مبتلا هستیم بلکه جامعه مبتلا به این موضوع است.

البته اصولا مادرها بیشتر به سمت پسرهایشان گرایش دارند.

مادر: نه اصلا هیچ تفاوتی بین بچه‌هایمان نیست. بچه خوب، خوب است دیگر، مهم عشقی است که آدم از بچه‌هایش می‌گیرد.

هنر در خانواده شما چه جایگاهی داشت یا دارد؟ به نظر رگه‌هایی وجود داشته که باعث شده شهرام و بهرام به این سمت گرایش پیدا کنند.

مادر: در خود من بوده. در خانواده پدری‌ام هم این گرایش به هنر وجود داشته است. خدا رحمت کند عمه‌ام را که چه از نظر صدا و چه زدن ساز ویولن و موسیقی هنرمند بود. خودم هم گرایش زیادی به هنر داشتم ولی خدا مادرم را بیامرزد که خانواده‌شان مذهبی بود، بنابراین دوست نداشت وارد عرصه هنر شوم ولی هنر همیشه در بطن و ذات من بوده است.



من هم بازیگرم!

پس این علاقه‌مندی آقا بهرام به خوانندگی و عکس‌هایی که در بچگی از ایشان دیده‌ایم که در اتاق شان عکس خواننده‌های مختلف نصب بوده از همین موضوع نشات می‌گیرد.

مادر: بله، خودم خیلی دوست داشتم بازیگر شوم و هر کس هم با من آشنا بود همیشه می‌پرسید تو چرا بازیگر نشدی؟ (باخنده) چون خیلی خوب می‌توانی بازی کنی. مثلا اگر بخواهم خیلی راحت می‌توانم مانند خودتان صحبت کنم.

پس علاقه به بازیگری در خانواده شما ارثی است و این ارث از شما به بهرام خان رسیده است؟

مادر: امیدوارم اینطور باشد.

ولی من فکر می‌کنم پدر خانواده با بازیگر شدن بهرام مخالف بود!

مادر: نه اتفاقا او خیلی راحت با این موضوع کنار آمد و هیچ وقت اعمال نظری نکرد.

می‌گویند نظامی‌ها خیلی آدم‌های خشک و جدی‌ای هستند.

مادر: ممکن است در مراحل خاصی جدی باشند ولی در این مورد او هیچ وقت نظر مخالفی نداشت.

اذیت کردن‌های آقا بهرام چه شکلی بود؟ بازیگوش بود؟

مادر: نه اذیت خاصی نداشت، فقط در دوره دبیرستانش کمی بازیگوش بود که خب آن هم به سن خاص بلوغش مربوط می‌شد که به کمک یكدیگر از کنارش گذشتیم.

20 سال تنهایی

آقای رادان یادتان می‌آید آخرین باری که شما و آقا بهرام با هم قدم زدید کی بود؟

مادر: البته الان که همه با ماشین این ور و آن ور می‌روند! (خنده)

پدر: خب من بهرام را خیلی به پارک می‌بردم.

مادر: البته منظورشان در دوره کودکی بهرام است.

منظورم زمانی است که  بهرام دیگر مشهور شده بود.

مادر: آن زمان بهرام دیگر شیوه و مراودات خاص خودش را داشت و ما هم شیوه زندگی خودمان را داشتیم. یعنی با وجودی که در یک خانه زندگی می‌کردیم، بهرام خیلی کم فرصت می‌کرد کنارمان باشد و شاید گاهی وقت‌ها در روزهای تعطیل می توانستیم کنار هم یک ناهار بخوریم؛ چراکه تراکم کارش زیاد بود و کمتر می توانستیم با هم باشیم.

اصولا این اتفاق برای مادرها خیلی سخت است که بچه‌هایشان درگیر کار شوند و دیگر کنارشان نباشند.

مادر: نه اتفاقا من این شرایط را می‌پسندیدم به این دلیل که می دیدم دارد کاری را انجام می‌دهد که واقعا دوستش دارد.

پس برای همین هم است که الان که خارج از کشور زندگی می‌کند برایتان زیاد سخت نیست.


مادر: بله تحمل می‌کنم. البته به جز بهرام بقیه بچه‌هایم هم خارج از ایران زندگی می‌کنند. الان شاید بیش از 20 سال است که از هم دوریم، با این وجود حتی یک بار هم بهشان نگفته‌ام دلم برایشان تنگ می‌شود و تاکید کنم به ایران برگردند. شاید در تنهایی‌های خودم احساس دلتنگی کنم ولی هیچ وقت این حق را به خودم نداده‌ام که به خاطر دوست داشتن‌های خودم، زندگی‌شان را خراب کنم. در کل معتقدم بچه‌هایم باید همانطوری زندگی کنند که دوست دارند. یعنی احساس قشنگی ندارم بخواهم خودم را به آنها تحمیل کنم.



 استارت؛ شور عشق

یادتان هست اولین‌باری که آقا بهرام خانه آمد و گفت می‌خواهم بازیگر شوم کی بود و چه اتفاقی افتاد؟

پدر: بله، آمد گفت می‌خواهم بروم بازیگر شوم برای همین در کلاس بازیگری ثبت‌نام کرد و در همان حین کلاس‌هایش بود که برای بازی در فیلم «شور عشق» انتخاب شد و به استودیوی ساخت این فیلم رفت. اتفاقا اولین روز از من خواست با هم به آن استودیو برویم و خواست من را به تهیه‌كننده معرفی کند و حدود یک ساعتی با آن آقا(داریوش بابائیان، تهیه‌كننده شورعشق) صحبت کردیم و چون او هم مثل خودم اهل اصفهان بود حسابی رفیق شدیم وگپ زدیم و از من و بهرام سؤالاتی پرسید و ما هم جواب دادیم و بالاخره بهرام برای آن کار قرارداد بست.

مادر: بالاخره از همان جا استارت کارهایش خورد.

استرس هم داشتید؟

مادر: خب من مقداری استرس داشتم و همیشه هم این موضوع را به شهرام که در ایالات‌متحده بود می‌گفتم.  اگر حمل بر خودستایی نباشد ظاهر خوبی که بهرام داشت باعث نمی‌شد مسائل دیگر زندگی‌اش تحت‌الشعاع قرار بگیرد. من همیشه به پسر بزرگم می‌گفتم بهرام یک مقدار مردمدار است و همین موجب می‌شود بیشتر از این محیط بترسم، چون محیط سینما را نمى‌شناسد، آن هم در 20-19 سالگی که شرایط ویژه و حساسی دارد. بعد شهرام حرف بسیار قشنگی به من زد که خیلی تحت‌تاثیر قرار گرفتم؛ او گفت «مامان، باید بچه‌ها را مثل کبوتر پرواز داد تا خودشان بروند پرواز کنند.

 اگر جلد باشند به آشیانه برمی‌گردند وگرنه مطمئن باش هیچ کاری نمی‌توانیم برایشان بکنیم.» این جمله خیلی برایم جالب بود. در کنار همه مواظبت‌ها و دقت نظرهای لحظه به لحظه‌ای که روی کارهای بهرام داشتیم، شکر خدا بدون هیچ اتفاقی از این مرحله سخت گذشت. خب برای من خیلی سخت بود باز برای پدرش راحت‌تر قابل هضم بود اما من مسئولیت بیشتری داشتم و باید همه جوره حواسم را جمع می‌کردم اتفاقی نیفتد.

سر «سنتوری» واقعا سنگ تمام گذاشت

نام فیلم‌هایی که آقا بهرام بازی کردند را حفظ هستید یا نه، اینقدر زیاد شده که آمارشان از دست‌تان در رفته؟


مادر: نه آنقدر هم زیاد نیست، فکر کنم تا امروز 20 فیلم شده باشد.

خب بین همه فیلم‌هایش کدام را بیشتر دوست دارید؟

مادر: من «آواز قو» را خیلی دوست داشتم. آن زمان خیلی از بازی بهرام خوشم آمد، خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم، یعنی سر آن فیلم خیلی گریه کردم! حتی شهرام هم به من زنگ زد گفت نتوانستم این فیلم را کامل نگاه کنم، مخصوصا آن صحنه‌ای که به سمت بهرام تیراندازی می‌کردند. بعد از «آواز قو» به نظرم «سنتوری» هم فوق‌العاده بود و نمی‌توانم احساسم را بگویم. هر چند آن فیلم خیلی تلخ و گزنده بود. «شمعی در باد» را هم دوست داشتم و به همراه «آواز قو» و «سنتوری» به نظرم دلنشین‌تر از بقیه آثار بهرام هست. بهرام سر «سنتوری» واقعا سنگ تمام گذاشت و آن فیلم با وجود تلخ بودن جذابیت‌های زیادی داشت.

آن سال هم که پسرتان برای بازی در همین «سنتوری» سیمرغ جشنواره فجر را برد. خودتان هم در آن جشن بودید؟

مادر: نه.

ولی می‌دانستید قرار است سیمرغ به بهرام برسد.

مادر: بله خب اخبار را از تلویزیون پیگیری می‌کردم و دوستان خودش تلفن می‌زدند و تبریک می‌گفتند. برای خودمان هم مهم بود این اتفاق بیفتد.

آلبوم موسیقی بهرام را هم شنیدید؟

پدر: بله...

مادر: بله. البته این آلبوم برای بهرام یک نوع امتحان و تجربه جدید به حساب می‌آمد و قصدش این نبود که حتما یک خواننده شود. شاید می‌خواست اتفاق جدیدی را در زندگی‌اش تجربه کند یا خواسته ای بود که دوست داشت به آن نیز برسد. این یک علاقه خصوصی و همیشگی برای بهرام بود که دلش می‌خواست حتما یک بار آن را امتحان کند. هر چند این اتفاق طرفداران و منتقدان خاص خودش را داشت.

این موضوع ناراحت‌تان نمی‌کند اگر در محفلی باشید آدم‌ها از بهرام انتقاد کنند؟

مادر: نه اگر انتقاد بجا و درست باشد چرا ناراحت شوم؟ یادم است چند سال پیش برای انجام کاری به پاساژی رفته بودم که یک آرایشگاه مردانه داشت و من برای پرسیدن آدرسی به آنجا رفتم. داخل که شدم دیدم مجله‌ای روی میزشان است که عکس بهرام رویش چاپ شده. روی آن عکس نور افتاده بود و همین باعث شده بود موهایش حالتی شبیه مش پیدا کند. بعد دیدم دو تا جوانی که در آن آرایشگاه هستند دارند می‌گویند «نگاه کن... این بهرام رادان هم خودش را هر روز به یک قیافه درمی‌آورد! اینجا هم موهایش را مش کرده!»

 طبیعتا آن لحظه من به عنوان مادر بهرام باید جبهه می‌گرفتم ولی خیلی خونسرد به آنها گفتم «آقایان من آقای را دان را دورادور می‌شناسم، اصلا اینگونه که می گویید نیست.» خب هر کس می‌تواند نظر خودش را داشته باشد و اصلا نباید ناراحت شد. از طرفی وقتی چیزی واقعیت ندارد برای چه به آدم بربخورد؟ جلوی دهان مردم را که نمی‌شود بست! به نظرم آدم‌ها تا آنجا که به شان و شخصیت کسی برنخورد حق انتقاد دارند، بنابراین دلیلی ندارد چون بچه من است همه صدا، هنر و بازی‌اش را دوست داشته باشند. هرکس بهرام را دوست دارد لطف می‌کند و اگر هم ندارد باز هم لطف می‌کند.



 دوست نداشتم محیط خصوصی خانه‌ام را پاتوق طرفداران بهرام کنم

شنیدم طرفدارهای بهرام پاشنه در خانه شما را درآورده‌اند!

پدر: (خنده)

مادر: بله قبلا اینطوری بود. ما حدود 40 سال است در همین خانه‌ای که دیدید زندگی می‌کنیم.

خب برایمان تعریف می‌کنید طرفدارهای بهرام چه کار می‌کردند؟ مثلا هدیه می‌آوردند، نامه می‌نوشتند یا چه؟

مادر: این چیزها که برای هر هنرمندی وجود دارد و طبیعی است.

برخوردتان با آدم‌ها چه شکلی بود؟

مادر: برخورد من با تلفن‌هایی که به خانه‌مان می‌شد جدى‌تر بود، چون دوست نداشتم محیط خصوصی خانه‌ام را پاتوق طرفداران بهرام کنم! برای همین همیشه جدى برخورد می‌کردم؛ منظورم از جدى برخورد کردن، برخورد بد نیست، یعنی اینکه به آنها می‌گفتم درست است كه بهرام را دوست دارید ولى حق ندارید مزاحم شوید!

یعنی اینقدر تلفن می‌شد؟ اصلا از کجا تلفن خانه‌تان را آورده بودند؟


پدر: خیلی راحت... از 118 می‌گرفتند.

مادر: خب دوستان و همکاران زیادی داشتیم که یكدیگر را می‌شناختیم و احتمالا از آنها می‌گرفتند.

بابت این مزاحمت‌ها بهرام را دعوا می‌کردید؟

مادر: چرا دعوایش کنیم؟

خب این مزاحمت ها همه نتیجه بازیگر شدن بهرام بود.

مادر: اصلا... آخر این اتفاقات که تقصیر بهرام نبود.

پدر: بالاخره این راهی بود که انتخاب کرده بود و پیامدهایی نیز داشت.

آلرژى  به لوبیا

علایق اصلی آقا بهرام چیست؟ منظورم همه چیز است؛ مثلا از بین غذاهای شما کدام را بیشتر دوست دارند؟

مادر: خب درکل که دستپخت من را دوست دارد، البته همه دستپخت مادرشان را دوست دارند، بهرام هم مثل همه. بهرام همه غذاهای خوشمزه را دوست دارد ولی مثلا قورمه سبزى را بدون لوبیا ترجیح می‌دهد.

البته فکر می‌کنم الان دستپخت خودش هم خوب شده باشد.


مادر: بله، این دفعه که برگردد دیگر خودش باید بپزد و ما بخوریم (خنده). البته تا الان که این اتفاق نیفتاده ولی حالا که دیگر در آشپزی تبحر پیدا کرده اگر او را ببینم باید بهش بگویم بیا یک كمی جاهایمان را با هم عوض کنیم! (خنده)

تصورش را می‌کردید یک روز یکی از افراد خانواده باعث شهرت خاندان «رادان» شود؟


مادر: ببینید... برای ما معروف بودن چندان مهم نیست بلکه محبوبیت در درجه اول قرار دارد. اگر این معروف بودن باعث محبوبیت شده باشد ارزشمند است.

آرشیو عکس‌ها و گفت‌وگوهای آقا بهرام را دارید؟


مادر: بله، 90 درصدشان را داریم.



هیچ وقت با هم به سینما نرفتیم

اولین باری که برای دیدن بهرام روی پرده به سینما رفتید خاطرتان هست؟

مادر: بله، برای دیدن فیلم «شور عشق» که اولین کار بهرام بود به سینما رفتیم.

پدر: خب من هم احساس خیلی خوبی داشتم و به او افتخار می‌کردم.

یعنی جوانی های خودتان را در او می‌دیدید؟

پدر: والا من که در جوانی‌ام در کارهای هنری نبودم که بخواهم خودم را با او مقایسه کنم. ولی دیدم استعداد خوبی در این کار دارد.

بهرام هم همراهتان بود؟


مادر: نه، ما هیچ وقت با هم به سینما نرفتیم. حتی بین فیلم هایش فقط در اکران خصوصی «بی‌پولی» و «آواز قو» شرکت کردیم. حتی «سنتوری» را هم نرفتیم.

یعنی شما هم CD «سنتوری» را گرفتید؟

مادر: بله، چون در سینماها نشان ندادند CD آن را دیدیم.

پدر: فکر کنم یك شب خودش CD را آورد و ما دیدیم.

به شدت به وقت‌شناسی و خوش قول بودن معتقدم


وقتی فیلم‌هایش را می بینید تحلیل‌شان هم می‌کنید؟

مادر: با خودش که بله؛ ولی بعضی وقت‌ها که وقت نداشت سناریوهایش را می‌آورد خانه و می‌گفت مامان آن را بخوان و نظرت را به من بگو. البته این اتفاق تنها یکی، دو بار افتاد.

انضباط و وقت شناسی بهرام بین اهالی مطبوعات و سینما معروف است. این نشات گرفته از پدرش است که نظامی بود یا نوع تربیت مادرش؟

مادر: بیشتر به من رفته است. چون من به شدت به وقت‌شناسی و خوش قول بودن معتقدم؛ یعنی اگر یک‌جا ساعت 8 دعوت باشیم شده خودم را به آب و آتش بزنم حتما نیم ساعت زودتر از موعد خودم را می‌رسانم.

پدر: یعنی همسرم می‌گوید اگر زودتر هم برسیم، در ماشین بنشینیم تا سر موقع برسیم.

برادر و خواهرش هم همین گونه‌اند؟

مادر: خب خیلی سال است بچه‌ها از من دورند.

منظورتان این است که شما هم پیش‌شان نمی‌روید؟

مادر: چرا ولی رفت‌وآمدهای گسترده‌ای نبوده است.

هیچ وقت تصمیم نگرفتید شما هم به خارج از کشور بروید و همان جا زندگی کنید تا پیش هم باشید؟

پدر: نه، روحیات همسرم با زندگی در خارج از کشور سازگار نیست. برای من هم تفاوتی ندارد، چون یاد گرفته‌ام هر جا باشم خودم را با محیط و شرایط موجود وفق بدهم و می‌سازم، ولی همسرم حساس‌ است و نمی‌تواند جایی غیر از ایران زندگی کند.

مادر: من عاشق خاک خودم هستم. خب ایالات‌متحده و نقاط مختلف دنیا زیبایی‌های خاص خودش را دارد که هر کسی دلش بخواهد حتی برای یک بار آنجا را ببیند ولی من معتقدم «این خانه قشنگ است، ولی خانه من نیست.» این موضوع عمیقا در وجود من هست، برای همین عاشقانه وطنم را دوست دارم و بزرگ ترین آرزوی زندگی‌ام این است که سربلند و مفتخر زندگی کنم.



 دوست دارم بهرام زودتر ازدواج کند

الان ارتباط‌تان با بچه ها چه شکلی است؟


مادر: بالاخره رفت‌و‌آمدهایی وجود دارد و از طریق تلفن یا اینترنت با هم در ارتباط هستیم.

برادر و خواهر بهرام که ازدواج کرده‌اند و سر زندگیشان هستند، می‌ماند خودش که فکر می‌کنم به عنوان یک مادر خیلی نگرانش باشید.

مادر: عقیده‌ام این است که هر بشری قسمتی دارد، بنابراین هیچ وقت به بچه‌ام تاکید نمی‌کنم که تو باید حتما فلان کار را انجام بدهی و فلان کار را نه زیرا به خودش و درک بالایش اعتقاد دارم که لزومی نمی بینم در امورات زندگی‌اش دخالت خاصی کنم و درنهایت همه چیز را اول به خدا سپرده‌ام و بعد هم منتظر می‌مانیم زمان بگذرد و ببینیم قسمتش چه می‌شود.

پدر: ولی من به بهرام خیلی توصیه می‌کنم زودتر ازدواج کند، اما او هنوز می‌گوید زود است. دوست دارم زودتر ازدواج کند و ما هم بچه‌هایش را ببینیم ولی هنوز قانع نشده!

مادر: خب هنوز شرایطش فراهم نیست.

احتمالا اسم پسر آقا بهرام را هم می‌گذارید «مهرام!»


مادر: نه بابا! اینجوری که یاد سُس می‌افتیم! (خنده)

شما هم مثل پدرتان اسم بچه بهرام را انتخاب می‌کنید؟


مادر: نه ما هیچ وقت این کار را نمی‌کنیم.




نوع مطلب : فرهنگ و هنر، شخصیت ها، سینما، 
برچسب ها : بهرام رادان، رادان، ازدواج بهرام رادان، ازدواج،
لینک های مرتبط :




خواستگاری در اتاق دونفره


به درستی که ما انسان‌های خوشبختی هستیم؛ چرا که والاترین پندها را از حکیم‌ترین معبود ازلی در مجموعه‌ی گرانقدری با نام قرآن در اختیار داریم. در این مقطع؛ با استناد به اندرز حکیمانه ایزد متعال با این مضمون که: «به آنچه علم نداری، عمل نکن»؛ 24 نمونه از مواردی که در جلسه خواستگاری، می‌تواند شما را در جهت کسب معرفت و سهولت سنجش و انعقاد تصمیم یاری دهد، بیان می‌کنیم.

1- از تکرار مواردی که توسط خانواده‌ها بررسی شده، بپرهیزید؛ مگر آنکه نیاز به حلاجی جزئیات داشته باشد.

2- صادق باشید.

3- در طول جلسه متانت و حجب خود را حفظ کنید.

4- خوب و کامل صحبت کنید و سعی کنید در مقابل، شنونده خوبی نیز باشید.

5- هدف خود را از ازدواج، اعلام نمایید.

6- در خصوص آنچه هستید (خصوصیات اخلاقی)، قبل از اینکه از شما پرسیده شود، توضیح دهید.

7- شما حق دارید آنچه از زندگی مشترکتان می‌خواهید، به‌طور کاملاً واضح مطرح کنید.

8- مؤذبانه آرمان‌های خود را اعلام کنید.

9- علایق مهم خود را بیان نمایید.

10- سطح و شکل اعتقادات فرهنگی خود را مشخص کنید.

11- در مورد اعتقادات مذهبی خود، سخن بگویید.

12- توقعات مالی معقول‌تان را مطرح کنید.

13- از ابراز توقعات عاطفی‌تان چشم‌پوشی نکنید.

14- در مورد استقلال زندگی آتی و اقتدار مطلوب‌تان گفتگو کنید.

15- اگر شرایط ویژه رفتاری، شغلی و ... مطلوب شماست؛ حتماً همین‌جا مطرح کنید.

16- اگر با شرایط یا موارد خاصی، مخالفت یا کراهت جدی دارید، در همین مقطع اعلام کنید.

17- تعصبات یکدیگر را بشناسید.

18- در موارد ناهماهنگ، سعی کنید تا حدودی از تمایل و توانایی قابلیت تغییر یکدیگر در همان زمینه، مطلع شوید.

19- بدانید تظاهر به آنچه نیستید، از پرخطرترین رفتارها در این جلسات است.

20- از هیچ پرسش مهمّی که در ذهن‌تان نقش می‌بندد، صرف نظر نکنید.

21- فراموش نکنید: اطلاعات این گفتمان، روشنگر مسیر تصمیم‌گیری شما خواهد بود.

22- عجله نکنید و هیچ‌گونه اعلام نظر قطعی اعم از مخالفت و یا موافقت کلی، در این جلسه نداشته باشید.

23- در پایان جلسه، اگر هنوز دچار ابهام و تردید هستید و فکر می‌کنید قادر به رفع آن نمی‌باشید، در مورد مراجعه به روانشناسی، جهت مشاوره ازدواج، باهم تصمیم بگیرید.

24- به خاطر داشته باشید که این حق شرعی و اجتماعی شماست که بدانید، بسنجید و تصمیم بگیرید.

«مهدخت قربان عسگری» - «کارشناس رشته روانشناسی عمومی»





نوع مطلب : راه زندگی، عشق و ازدواج، قبل از ازدواج، 
برچسب ها : خواستگاری، ازدواج، دوستی قبل ازدواج، رابطه،
لینک های مرتبط :



راه زندگی:
نکند ازدواج شما نحس باشد
!





درست است که ازدواج هم مثل دیگر اتفاقات زندگی از قانون غیرقابل نقضی پیروی نمی‌کند اما آینده این تصمیم هم مثل دیگر تصمیم‌ها تاحدودی قابل پیش‌بینی است و البته درست است که حتی با گذاشتن تمام سوپاپ‌های اطمینان هم نمی‌شود آینده را پیش‌بینی کرد، اما روانشناسان و محققان این حوزه معتقدند بی‌توجهی به زنگ خطر‌ها می‌تواند زودتر از آنچه تصورش را می‌کنید، زندگی شما را به سراشیبی بیندازد. اگر می‌خواهید با اطمینان بیشتری به دنیای عجیب و مبهم ازدواج پا بگذارید، بهتر است نگاهی به تجربیات دیگران بیندازید و این 13 زنگ خطر را جدی بگیرید.



زنگ خطر اول

گذشته‌اش را مهر و موم کرده؟

وقتی با او در مورد گذشته صحبت می‌کنید، به گفتن جواب‌های کلی و گنگ اکتفا می‌کند و تمایلی به گفتن خاطرات گذشته‌اش ندارد؟ اگر چنین فردی در مقابل شما قرار دارد، کمی محتاط‌تر باشید. کسی که با اشتیاق خاطراتش را برایتان بازگو نمی‌کند و نمی‌توانید سر از کارنامه‌اش دربیاورید، ممکن است واقعیت‌های مهمی برای پنهان کردن داشته باشد. بررسی‌ها ثابت کرده  کسی که از صحبت کردن درمورد گذشته خود اجتناب می‌کند و وقتی از او سؤالی می‌كنید، از جواب‌دادن به آن طفره می‌رود، ممکن است فرد ایده‌آلی برای ازدواج نباشد. چنین شخصی احتمالا در پاسخ به شما، موضوع را کم‌اهمیت جلوه می‌دهد و همیشه با سیاست از پاسخ دادن خودداری می‌کند یا جوابی که چندان مشکلی از شما حل نمی‌کند را بر زبان می‌آورد.

زنگ خطر دوم

با خانواده‌اش بیگانه است

اگر خواستگار شما میانه‌ای با خانواده‌اش ندارد و کمتر سراغشان می‌رود هم باید مراقب باشید. کسی که از صحبت کردن در مورد خانواده‌اش و سوابق خانوادگی‌اش طفره می‌رود، مشکلات جدی‌تری دارد که ممکن است به راحتی قابل حل نباشد. ممکن است این فرد با صمیمی شدن مشکل داشته باشد یا نسبت به اعضای خانواده‌اش احساس خشم فروخورده‌ای داشته باشد؛ خشمی که می‌تواند در دیگر جنبه‌های زندگی او هم اثر بگذارد و از ارتباطات کاری گرفته تا شیوه فرزندپروری و ارتباطش با شما را تحت تاثیر قرار دهد.

زنگ خطر سوم

با همسر سابقش صمیمی است

ارتباط داشتن با همسر یا نامزد سابق، زنگ خطر دیگری است که باید به آن توجه کنید. اگر خواستگار شما هنوز هم با همسر یا نامزد سابقش ارتباط نزدیک و صمیمانه‌ای دارد، باید بیشتر نگران باشید. گرچه احتمالا او از عبارت «دوستی ساده» استفاده می‌کند اما همیشه این خطر وجود دارد که به رابطه قدیمی‌اش بازگردد و نتواند از خاطراتش دل بکند. درست است که همسر آینده شما هم مثل هر فرد طبیعی، دوستان هم‌جنس و غیرهم‌جنسی دارد اما اگر از معرفی شما به دوستان غیرهمجنسش خودداری كرده و دور از چشم شما با آنها ملاقات می‌کند، نمی‌توانید انتظار تشکیل زندگی موفقی را داشته باشید.

زنگ خطر چهارم

بدون خانواده‌اش آب نمی‌خورد

ارتباط افراطی با اعضای خانواده به همان اندازه نداشتن چنین ارتباطی می‌تواند دردسرساز شود. اگر نامزد شما بیش از اندازه به خانواده‌اش نزدیک است و بدون خواست و تمایل آنها، نمی‌تواند تصمیمی بگیرد، در مورد انتخاب او تردید کنید. اگر او در طول روز بارها و بارها با خانواده‌اش صحبت می‌کند و برای خدمت‌رسانی به آنها، از اولویت‌های زندگی خودش می‌گذرد، احتمالا دچار وابستگی افراطی است. فردی که اجازه می‌دهد خانواده‌اش به او امر و نهی کنند و در این مورد حد و مرزی هم قائل نمی‌شود، نمی‌تواند ازدواج موفقی داشته باشد. احتمالا او بعد از ازادواج هم گفته‌ها و تصمیم‌های خانواده‌اش را در اولویت قرار می‌دهد و نمی‌تواند به همسرش آنطور که باید ارزش و اعتبار دهد. با ورود به چنین خانواده‌ای، شما به عنوان یک فرد اضافی و بی‌اهمیت، احساس غریبگی خواهید کرد و همسرتان هم هرگز به خاطر دفاع از حقوق و نظرات شما، به خانواده‌اش واکنشی نشان نخواهد داد.

زنگ خطر پنجم

معتاد یا رفیق‌باز است؟

قبل از دادن هر جوابی به عادت‌های خواستگارتان توجه کنید. سابقه اعتیاد به مواد مخدر، یک زنگ خطر جدی است. اگر او برای بیشتر کردن «شادی»‌هایش سراغ مخدر می‌رود یا می‌خواهد از این طریق با دوستانش خوش باشد به آینده زندگی مشترکتان بیشتر فکر کنید. چنین تفکری را نمی‌توانید به آسانی توجیه کنید. یادتان نرود شما نه پزشک مخصوص او هستید و نه روان‌درمانگرش؛ پس با این توجیه که بعد از ازدواج اوضاع فرق می‌کند و با دیدن توجه و محبت شما، او هم تغییر می‌کند، خودتان را به دام نیندازید. البته مسلما خواستگار شما در ابتدا چنین اتهاماتی را انکار می‌کند یا در صورت پذیرش آنها، به شما وعده‌هایی برای آینده می‌دهد اما باور کنید که شما به تنهایی قادر به تغییر دادن چنین شرایطی نیستید.



زنگ خطر ششم

شما را کادو باران می‌کند

از مردهای بیش از حد مهربان بترسید. مردهایی که شما را غرق در محبت و توجه می‌کنند و تمام دارایی‌شان را به پای شما می‌ریزند، نمی‌توانند همسر ایده‌آلی برای شما باشند. کسی که مدام با شما تماس می‌گیرد و وانمود می‌کند که تمام 24 ساعت به شما فکر می‌کند، در آینده می‌تواند زندگی را برایتان سخت کند. چنین فردی احتمالا در مورد شما احساس مالکیت شدیدی دارد یا از غرق کردن خودش در این رابطه به عنوان راهی برای فرونشاندن اضطرابش استفاده می‌کند. چنین همسری در آینده هم برای شما آزادی و حریم شخصی قائل نخواهد شد و نیاز طبیعی شما به تنهایی را درک نخواهد کرد. گرچه در آغاز دیدن این توجه‌ها می‌تواند لذت‌بخش و همراه با غرور باشد اما بعد از مدتی در کنار او احساس خفگی خواهید کرد.

زنگ خطر هفتم

از همسر سابقش بیزار است

اگر شما اولین تجربه ارتباط خواستگارتان با جنس مخالف نیستید، باید محتاط‌تر عمل کنید. احساسات خوب، بد یا خنثایی که این مرد نسبت به همسر یا نامزد قبلی‌اش دارد، می‌تواند برای شما هشداری جدی‌باشد. اگر او به شدت از همسر یا نامزد قبلی‌اش نفرت دارد و نسبت به او عصبانی و منزجر است، مراقب باشید. در زندگی با مردی که همیشه تجربه‌های قبلی‌اش را به عنوان آزاردهنده‌ترین اتفاقات ارتباطی زندگی‌اش بیان می‌کند و به جای در نظر گرفتن اشتباهات خود، آنها را برای شکست رابطه‌اش مقصر می‌داند، شما هم امنیت ندارید. احتمال اینکه مقصر بعدی شما باشید و تمام نفرتش متوجه شما شود هم کم نیست. چنین مردهایی مسئولیت خود را در ساختن و پروراندن یک رابطه درنظر نمی‌گیرند و معمولا، هیچ‌وقت به رضایت عاطفی نمی‌رسند.

زنگ خطر هشتم

با یک چمدان شکست به خواستگاری آمده؟

می‌گویند همه آدم‌ها یک چمدان نامرئی را با خود به همراه دارند. چمدانی که از خاطرات گرفته تا موفقیت‌ها و شکست‌ها را در خود دارد. برای آنکه بخواهید به خواستگارتان جواب بدهید، باید نگاهی به محتویات چمدان او بیندازید. آیا سرگذشت او پر است از اشتباهات شغلی و ارتباطی یا اینکه با یک دنیا تجربیات سودمند به زندگی با شما وارد می‌شود؟ آیا او از شکست‌های زندگی‌اش درس گرفته یا اینکه اشتباهاتی که پیش از این خانواده‌اش انجام داده بودند را دوباره تکرار می‌کند و از انجام دوباره اشتباهات خودش هم ابایی ندارد؟ یادتان نرود از خواستگاری تا ازدواج، شما به زمانی بین 6ماه تا 2 سال نیاز دارید و در این دوران نامزدی، می‌توانید چمدان همسر آینده‌تان را حسابی زیرو رو کنید.

زنگ خطر نهم

زیر بدهی دست و پا می‌زند؟

اینکه همسر آینده شما پولدار باشد یا نباشد، موضوع چندان مهمی نیست اما تصمیم‌گیری‌های مالی او، می‌تواند آینده زندگی‌تان را هم تاحدودی آشکار کند. اگر خواستگار شما همیشه بدهکار و مقروض است، زیاد به موفقیت این رابطه خوشبین نباشید. فردی که برگه‌های جریمه پرداخت‌نشده‌ای دارد و نمی‌تواند دخل و خرجش را با هم هماهنگ کند، احتمالا از نظر اقتصادی بی‌ثبات است و به‌جای تلاش برای رفاه شما، مدام وعده‌هایی را مطرح می‌کند که هرگز عملی نمی‌شوند.



زنگ خطر دهم

زندگی‌تان را توی مشتش گرفته؟

به گفته خودش می‌خواهد مثل یک پروانه دور شما بچرخد و نگذارد آب توی دلتان تکان بخورد؟ اینکه همسر شما چنین ادعایی را چطور عملی می‌کند هم می‌تواند در دوام  یا شکست ارتباط شما موثر باشد. اگر او مدام شما را زیر نظر دارد و به بهانه حمایت و محافظت از شما، تنهایتان نمی‌گذارد، آینده خوشی در انتظارتان نیست. فردی که در همین آغاز آشنایی مدام شما را به بهانه مهربانی بیش از حدش کنترل می‌کند، در آینده به همسری سختگیر و دیکتاتور تبدیل می‌شود که مجال نفس کشیدن را به شما نمی‌دهد. یادتان نرود که زندگی مشترک، همیشه در این روزهای شیرین آشنایی باقی نمی‌ماند و چنین مردی، می‌تواند به همسری کنترل‌گر و حسود تبدیل شود که در تمام تصمیم‌های زندگی‌تان دخالت می‌کند و حتی ارتباطتان با دیگران را زیر نظر می‌گیرد.

زنگ خطر یازدهم

خانواده‌ها سد راهند

نیاز آدم‌ها به احترام یک نیاز اساسی برای ساختن ارتباطی موفق است. اگر از همان ابتدای آشنایی شما، اطرافیانتان این ارتباط را به رسمیت نمی‌شمرند، مراقب باشید. دلایل خانواده‌ها و دوستان برای مخالفت با این ارتباط چیست؟ به پاسخ این سؤال خوب فکر کنید و اگر به نتیجه نرسیدید، موضوع را با خانواده‌ها مطرح کنید. یادتان نرود حمایت و  احترام اطرافیان شما نسبت به این ارتباط، انرژی شما برای ساختن یک زندگی موفق را چندین برابر می‌کند و فراموش نکنید همه ما، نیاز داریم به ارتباط عاطفی و همراهی که برای زندگی‌مان انتخاب کرده‌ایم، افتخار کنید و با شادی همراه او در کنار دیگران حاضر شویم.

زنگ خطر دوازدهم

آرزوهای شما آرزویش نیست

او زندگی در یک شهر کوچک را می‌پسندد و زندگی شما با ترافیک و شلوغی گره خورده؟ او عاشق لم دادن و تلویزیون دیدن است و شما برای اینکه امروزتان از دیروز پربارتر باشد به هر دری می‌زنید؟ او گوشه‌گیر و اهل تنهایی است و شما عاشق مهمانی و مسافرت‌های برنامه‌ریزی نشده‌اید؟ اگر میان شما و خواستگارتان، یک دنیا تفاوت ریز و درشت وجود دارد و نمی‌توانید از آنها صرف‌نظر کنید، مراقب باشید. تفاوت نگاه شما به زندگی و انتخاب سبک‌های زندگی متضاد، می‌تواند به زیان هر دوی شما تمام شود. چنین زندگی‌اش از شما افرادی خسته خواهد ساخت که از تفریحات هم لذتی نمی‌برند و معنای شادی و خوش‌گذشتن در ذهنشان تفاوت اساسی دارد.

زنگ خطر سیزدهم

وقت ازدواجش شده؟

زندگی با مردی که تنها به دلیل آنکه سنش اقتضا می‌کند تصمیم به ازدواج گرفته، آسان نیست. مردهایی که با فشار خانواده و اطرافیان یا به دلیل ترس از همیشه تنها ماندن و رقابت با دوستان متاهل‌شان ازدواج می‌کنند، اغلب سرانجام خوشی ندارند. گذشته از این، کسانی که به دلیل تلافی کردن و انتقام گرفتن از نامزد و همسر قبلی‌شان به خواستگاری می‌روند، نمی‌توانند زندگی موفقی را بسازند. انگیزه آنها عشق و ساختن یک زندگی موفق در کنار کسی که توانایی خوشبخت کردنشان را دارد، نیست. آنها تنها به دلیل رها شدن از فشارهای خانواده یا اثبات توانایی‌هایشان به دوستان یا همسر سابق برای ساختن این زندگی پیش‌قدم می‌شوند، پس مراقب باشید و از انگیزه همسرتان برای ازدواج مطمئن شوید.


ادامه مطلب


نوع مطلب : راه زندگی، عشق و ازدواج، قبل از ازدواج، 
برچسب ها : ازدواج، همسرداری، زن و شوهر، زندگی موفق،
لینک های مرتبط :



چند نکته مهم درمورده دسته گل خواستگاری





می خواهیم از مرحله بسیار شیرین و هیجان انگیز اولین جلسه خواستگاری صحبت کنیم. ... اول از آقاپسرها، یعنی آقادامادها شروع می کنیم که در این موقع به حضور یک خواهر زرنگ و چابک برای انجام هماهنگی های لازم با خانواده عروس نیاز دارند.

راستی طرح شما برای اولین جلسه خواستگاری چیست؟ منظورم این است که می خواهید با گل بروید یا بدون گل و خودتان نقش گل را ایفا خواهید کرد؟



گل ببرید یا نبرید؛ مسئله این است!

ما دیدگاه نویسنده کتاب «در پیچ و خم خواستگاری» یعنی خانم «سیده بتول حسن پور» را برای شما بازگو می کنیم، تصمیم با خودتان.

وی می نویسد: «خانواده پسر با توجه به شناختی که از شرایط فرهنگی و اجتماعی خانواده دختر دارند ممکن است در جلسه اول خواستگاری با خود گل ببرند یا نبرند. اگر خانواده پسر نمی دانند که در جلسه اول باید گل ببرند یا نه، بهتر است این کار را به دو دلیل انجام دهند: اول این که اگر خانواده دختر انتظار آوردن گل را داشته باشند ولی چنین کاری انجام نشود ممکن است آن را به حساب بی احترامی یا دست کم گرفتن خود بگذارند.

دوم این که در هر شرایط فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی اگر در اولین جلسه گل برده شود اثر روانی خوبی روی خانواده دختر خواهد داشت (حتی اگر خواستگاری به سرانجام نرسد.)»



گل، چه رنگش خوبه؟


وقتی تصمیم گرفتید از حجم جیب، کیف یا حساب بانکی تان کم بکنید و از گل فروش محله تان یا محله دخترخانم گل بخرید؛ هر گلی با هر رنگی که دوست داشتید، نخرید.

در کتاب یاد شده آمده است: « بهتر است گل صورتی رنگ (علامت حیات و زندگی)، از یک نوع و به تعداد فرد باشد تا دسته گل زیباتری درست شود.»

در ضمن حواستان باشد از باغچه منزل یا همسایه یا ... گل نچینید. حسن پور در این باره نوشته است: «مواردی پیش آمده که خانواده پسر از گل های باغچه منزل استفاده کرده اند. امکان دارد خانواده دختر چنین کاری را حمل بر بی احترامی کنند. حتی اگر قرار است از گل های باغچه منزل استفاده شود، باید همراه با چند گل دیگر در گل فروشی به صورت دسته گلی زیبا تزیین و سپس برده شود.»

وی به خانواده دختر هم توصیه می کند: « خوب است خانواده عروس وقتی گل را دریافت می کنند آن را در یک گلدان بگذارند و در همان اتاقی که خانواده پسر پذیرایی می شوند، در معرض دید آنان قرار دهند.»



چه کسی بیاید، چه کسی نیاید؟!


خاله بیاید یا عمه؟ کدام خواهرتان در مراسم حضور پیدا کند؟ تکلیف مادربزرگ چیست؟ اگر همسر برادر بزرگ تر بیاید، همسر برادر کوچک تر شاید ناراحت بشود و ...

کاملا درکتان می کنیم، ولی دقت کنید که حتما تصمیم عاقلانه ای بگیرید چون رفتارها و کیفیت حضور در اولین جلسه خواستگاری بسیار مهم است. در کتاب مورد بحث در این باره گفته می شود: «در کشور ما رسم است در نوبت اول، خانم ها که معمولا مادر پسر عضو اصلی آن هاست همراه با یک یا دو دخترش، خاله داماد یا یکی از خانم هایی که احتمالا بزرگ تر فامیل است در مجلس خواستگاری حاضر می شوند.

بعضی مادران نیز همراهی یک خانمی را که روابط نزدیکی با خانواده عروس دارد، ترجیح می دهند. بهتر است خانم هایی که به خواستگاری می روند از بردن عروس های خانواده، دخترخانم های مجرد کم سن و سال و بچه ها خودداری کنند؛ چرا که معمولا عروس های خانواده ابتدا به مقایسه خودشان با دخترخانم که احتمالا در آینده «جاری» آن ها می شود، می پردازند و این موضوع ممکن است در ارزیابی آن ها از شرایط عروس تاثیر بگذارد. دخترخانم های مجرد کم سن و سال قدرت تجزیه و تحلیل کامل فضای خواستگاری را ندارند.

بچه های کوچک نیز ممکن است عملی انجام دهند یا حرفی نابجا را در شرایط نامناسبی بزنند که مشکل ساز شود. گاهی در برخی خانواده ها به دلیل آشنایی و رفت و آمدی که از قبل داشته اند یا به دلیل داشتن نسبت فامیلی، در همان نوبت اول، پدر و پسر هم همراه مادر می روند.»در شماره بعد درباره لباس مناسب خواستگاری و راه هایی برای کاهش اضطراب خواهیم نوشت. عروس خانم ها هم منتظر باشند تا به آن ها بگوییم وقتی خواستگارها زنگ خانه را به صدا در آوردند، آن ها کی در را باز کنند!




نوع مطلب : اجتماعی، عاشقانه، عشق و ازدواج، قبل از ازدواج، 
برچسب ها : دسته گل، گل، خواستگاری، ازدواج، شب،
لینک های مرتبط :



مجری ها :
ازدواج فرزاد حسنی و آزاده نامداری






فرزاد حسنی و آزاده نامداری پیمان ازدواج بستند




بزرگان تعابیر عجیب و گاه عمیقی از ازدواج دارند اما شاید یکی از جالب ترین آنها تعبیر متفاوت اُسکار وایلد نویسنده و نمایشنامه نویس مشهور ایرلندی از این اتفاق باشد: «برای مجردها باید مالیات سنگینی مقرر شود چون این انصاف نیست که بعضی ها شادتر از بقیه زندگی کنند!»

این روزها تا دلتان بخواهد در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی پر است از تعابیر و ضرب المثل هایی که برای ازدواج و رابطه های عاشقانه می نویسند و حتی بعضا ساخته می شوند؛ دخترها از استقلالشان دم می زنند و پسرها زندگی بی دغدغه بدون خانم ها را به رخ هم جنسان خود می کشند!




اما کیست که نداند در دل هر کدامشان چه می گذرد! بی شک ازدواج بزرگترین تصمیم زندگی هر انسانی محسوب می شود. حالا اما اگر قرار باشد دو چهره سرشناس و مشهور دست به این تصمیم بزرگ بزنند، حکایت متفاوت تری دارد. مطمئنا شمایی که در حال خواندن سطر به سطر این خبر هستید، اولین نفرهایی در ایران خواهید بود که خبر ازدواج این دو چهره سرشناس چشمانتان را گرد می کند! (البته ما هم همین حالت شما را تجربه کردیم. فقط کمی زودتر!) روزنامه تماشا برای اولین بار پرده از یک اتفاق بزرگ و خوش یمن برخواهد داشت.

بعد از «مهدی پاکدل» و «بهنوش طباطبایی» که آخرین زوج هنری مشهوری بودند که به خانه بخت رفتند. خبردار شدیم قرار است دو چهره سرشناس دیگر نیز به سنت و فرموده پیامبر جامعه عمل بپوشانند و عهد ببندند تا سال ها کنار یکدیگر و با یک روح روزگار بگذرانند.

چند روز دیگر «فرزاد حسنی» و «آزاده نامداری» دو مجری جوان و خوشنام تلویزیون ایران پای سفره عقد خواهند نشست تا بزرگترین اتفاق زندگیشان را کنار یکدیگر جشن بگیرند و پای برگه مهمترین شراکت زندگیشان امضا بیندازند.

روزنامه تماشا این وصلت فرخنده و خوش یمن را به فرزاد حسنی و آزاده نامداری که سال هاست با صدا و تصویرشان زندگی کرده ایم و خاطره ها داریم تبریک می گوید و بهترین ها را برای این زوج هنرمند آرزو می کند. پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: «در اسلام هیچ بنایی ساخته نشد که نزد خدای عز و جل محبوبتر و ارجمندتر از ازدواج باشد.» باشد که آنها نیز در ارجمندترین و محبوب ترین اعمال نزد خداوند سربلند و خوشبخت باشند.


ادامه مطلب


نوع مطلب : فرهنگ و هنر، بازیگران، 
برچسب ها : ازدواج، فرزاد حسنی، آزاده نامداری، مجری، ازدواج مجری،
لینک های مرتبط :



انریکه هفته آینده ازدواج می کند حدس بزنید با چه کسی!



انریکه هفته آینده ازدواج می کند!



انریکه ایگلسیاس هفته آینده در یک مراسم بسیار باشکوه و پرهزینه با آنا کورنیکوا ازدواج خواهد کرد .

این خواننده موفق و مشهور که روز چهارشنبه این هفته ۳۸ ساله می شود ، در یک مراسم باشکوه در میامی در حضور مهمانان مشهورش با آنا کورنیکوا ازدواج خواهد کرد.

یک منبع خبری گفت: « آنا مدتها بود که دلش می خواست هرچه زودتر با انریکه ازدواج کند اما او مقاومت می کرد و کاملا" روشن و واضح اعلام می کرد که دوست ندارد ازدواج کند.»

« اما بالاخره آنها تصمیم گرفتند در هفته آینده با هم ازدواج کنند و از ستاره های مشهور همچون نیکول شرزینگر و لوئیس همیلتون، جنیفر لوپز، اوا لانگریا ، دیوید و ویکتوریا بکهام دعوت کردند تا در مراسم ازدواج آنها شرکت کنند.»

انریکه و نامزدش حدود ۱۲ سال است که با هم زندگی می کنند و بارها شایعه شده بود که مخفیانه با هم ازدواج کرده اند.

اما یک منبع خبری تاکید کرد که انریکه و این ستاره سابق تنیس امکان نداشت بطور مخفیانه ازدواج کنند زیرا این زوج همیشه دوست داشتند که مراسم ازدواجشان باشکوه و بزرگ باشد.

این منبع خبری به روزنامه سان گفت:« امکان نداشت آنها مخفیانه ازدواج کنند زیرا هر دوی آنها همیشه دوست داشتند ازدواجشان باشکوه و بزرگ باشد.»

« و همینطور هم شد . این زوج هفته آینده در یک مراسم بزرگ و با حضور دوستان مشهور خود با یکدیگر ازدواج خواهند کرد.»



ادامه مطلب


نوع مطلب : فرهنگ و هنر، موسیقی، 
برچسب ها : انریکو، ازدواج، انریکه، enriqe،
لینک های مرتبط :


سقف مشترک و نگرانی های آن



سه مرحله استرس زا در ازدواج

در كشور ما و خاصه مناطقی از آن كه بسیار سنتی به ازدواج و حواشی آن نگریسته می شود،در سه مرحله، استرس زیادی بر عروس و داماد تحمیل می شود.


1- خواستگاری و گرفتن تصمیم ازدواج.

این مرحله استرس های متعددی دارد كه بیشتر مربوط است به پذیرفته شدن از طرف نفر مقابل و خانواده وی، مراسم خواستگاری، آغاز آشنایی، ملاك های این ازدواج، تصمیم گیری، امكان اشتباه، صداقت طرفین، شرط و شروط ها، تناسب و هماهنگی ها، فرهنگ طرفین و خانواده هایشان. همچنین قرار گرفتن دختر و پسر مقابل هم برای گفت وگو و تشریح ملاك هایشان. گاهی استرس ناشی از این موارد، به حدی سنگین است كه یكی از طرفین ممكن است از كل قضیه طفره برود.


2- جشن ازدواج و مراسم مرتبط با آن.

در صورتی كه مراسم خواستگاری به خیر بگذرد و پسر و دختر آمادگی شان را برای تشكیل یك زندگی مشترك اعلام نمایند، نوبت به مراسم بله بُران و موارد مرتبط با عقد و ازدواج، از قبیل مهریه و مخارج عقد و عروسی می رسد كه اگر نامعقول مطرح شوند، چه بسا موجب منتفی شدن مسأله گردند. استرس این قسمت از كار نیز بسیار زیاد و آزاردهنده می باشد.

حال چنانچه دختر و پسر و خانواده هایشان به توافق دست یافته و عقد صورت گیرد، آن هم با این قرار كه طرفین فوری وارد زندگی مشترك نشوند نیز، استرس های خاص خود را دارد. به عنوان مثال، نحوه ارتباط عروس و داماد، كه ظاهراً نه صورتی از تجرد دارند و نه صورتی از تأهل با توجه به فرهنگ خانواده ها. انتظارات به وجود آمده بین طرفین، همین طور تهیه مسكن، تهیه جهیزیه، تفاوت های سلیقه ای و فرهنگی طرفین و موارد ناشی از آنها. برگزاری مراسم جشن عروسی نیز استرس های زیادی را برای عروس و داماد و خانواده های آنان به همراه دارد كه ممكن است در برخی مواقع، منجر به سوءتفاهم و قضاوت های غیرمنطقی شده و طرف مقابل را به قصور و كوتاهی در اعمال و برخورد و... متهم كردن، بینجامد.

چنانچه تمایل و اشتیاقی به زندگی داریم باید بپذیریم که زندگی، خاصه زندگی مشترك كه مورد بحث ماست، یعنی قبول یك سری بایدها و نبایدها. بایدها و نبایدهایی كه فقط با مقداری امید، علاقه، خوش بینی و گذشت و اراده ای راسخ، تبدیل به مواردی مطبوع و قابل تحمل شده، تا جایی كه ورود هرگونه استرس منفی و مثبت كوچك و بزرگی را به زندگی ما ممنوع می سازند!


3- یك سقف مشترك.

مهمترین و اساسی ترین مرحله استرس آور، همین مرحله است كه معمولاً نسبت به آن توجه چندانی صورت نمی گیرد، چرا كه بسیاری بر این باورند كه آشنایی های زمان نامزدی و دوران عقد ، برای شناخت دو طرف كافی بوده است. در حالی كه موضوع كاملاً خلاف این فكر است، چرا كه تا قبل از شروع زندگی زیر یك سقف مشترك، معاشرت ها، حول محور مسائلی تقریباً عادی نظیر، گردش و تفریح و گفت وگوهای نه چندان جدی صورت می گرفته، در حالی كه با رفتن زیر یك سقف مشترك، تفاوت ها و شباهت ها، به واقعی ترین شكل ممكن نشان داده می شوند. نوع ارتباط زن و شوهر، پس از ازدواج، با خانواده هایشان نیز حائز اهمیت است. این كه مرز و حریم مشخصی وجود داشته باشد كه نه صمیمیت قبل از ازدواج دختر و پسر با خانواده هایشان را به خطر اندازد و نه آن كه خانواده ها را تشویق به تعیین تكلیف و دخالت در زندگی آنها كند.


مقابله با استرس ها، راه نجات

وقتی صحبت از مقابله با استرس به میان می آید، یعنی به كار بستن یك سری تمهیدات، فعالیت ها و اقداماتی كه فرد به واسطه آنها، استرس هایش را ضربه فنی كرده و از میان برشان دارد. یا این كه این استرس را تا سرحد ممكن كاهش داده یا با آن، راه سازگاری پیش گرفته و به قول معروف، كنار آید. مقابله با استرس ها، انواع متفاوتی دارد.

انواع مقابله به زبانی ساده:

مقابله با استرس دو نوع است: 1- مقابله های عملی و2- مقابله های ذهنی. هریك از این مقابله ها شامل موارد سالم و ناسالم است.


مقابله های سالم عملی

تصمیم جدی برای عمل به یك كار مفید، انجام فعالیتی خاص، راهنمایی گرفتن، مشورت كردن، برنامه ریزی در زندگی، جمع آوری اطلاعات در زمینه های مورد نیاز، مطالعه كردن، استفاده از روش حل مسئله، فكر كردن، سنجیدن، ارزیابی و نقد موقعیت، درجه بندی مشكلات، زمان بندی فعالیت ها و درخواست كمك از دیگران.


مقابله های ناسالم

سرقت، فرار از منزل، توسل به زور و تهدید و استفاده از آنها، خشونت و پرخاش، بزهكاری، استفاده از نیرنگ و حیله برای رسیدن به هدف، بی بندوباری.


هیجان مدار سالم

دعا و نیایش، تخلیه احساسات (گریه كردن و بیان خشم)، گفت وگوی درونی مانند دلداری و آوردن استدلال و منطق برای خود، توجه به افكار خوب و خوشایند (مثبت اندیشی)، توكل بر خداوند و اعتقاد به حكمت او (آنچه او می داند و ما نمی دانیم)، صبر و طاقت، درد دل كردن با دوستان و آشنایان.


هیجان مدار ناسالم

اعتیاد و پناه بردن به آن، بدگویی، خشونت و پرخاشگری، تخریب اموال دیگران، شكستن و پرتاب اشیاء، انجام رفتارهای ناگهانی و بعد پشیمانی، درماندگی و نومیدی، دست كشیدن از تلاش و كوشش، خواب و رویا را انتخاب كردن، پناه بردن به خرافات و فال و فالگیری.

در انتها بد نیست بدانیم هنگامی كه صحبت از مقابله با استرس به میان می آید همیشه این خود ما هستیم كه می توانیم به بهترین نحو ممكن و با استفاده از موارد مفیدی كه در بخش مربوط به مقابله های سالم (عملی و ذهنی) عنوان شد، در جهت دور كردن یا از بین بردن استرس ها در زندگی مشتركمان، تلاش كنیم. البته همان طور كه عنوان شد، كمك، راهنمایی و استفاده از وجود دیگران، در توفیق یافتن ما علیه استرس بسیار مؤثر خواهد بود. به خاطر بسپاریم همیشه برای مواجهه یا از بین بردن مشكلات و ناراحتی ها، قدم اول تعلق به خود ما دارد،چرا كه ما برای زندگی خود و فرد مقابلمان است كه عزم را جزم كرده و قدم اول تا قدم آخر را برمی داریم. قدم هایی كه در هر فاصله شان، ممكن است به دهها مشكل دیگر بربخوریم، مشكلاتی كه زمینه ساز انواع و اقسام فشارهای روحی- روانی اند،فشارهایی كه برای رسیدن به اصل زندگی و شیرینی های موجود در آن و نیز تكامل و آب دیده شدن افراد، همیشه اجتناب ناپذیر بوده و خواهند بود.



ادامه مطلب


نوع مطلب : عاشقانه، راه زندگی، عشق و ازدواج، قبل از ازدواج، 
برچسب ها : نگرانی، ازدواج، قبل ازدواج، زن و شوهر، سقف، مشترک،
لینک های مرتبط :


دخترها:
شوهر، جوانش بهتر است یا جا افتاده‌اش؟!




در ازدواج مردی که از همسر آینده‌اش کوچک‌تر است، حرف و حدیث‌های بسیاری گفته می‌شود. بزرگ‌تر بودن زن در زندگی مشترک، نه تنها در فرهنگ ما یک تابو تلقی می‌شود، بلکه از نظر اغلب روانشناسان و مشاوران خانواده هم قابل پذیرش نیست. روانشناسان معتقدند، کوچک‌تر بودن مرد خانواده، در هر دوره‌ای از ازدواج، مشکلات مربوط به خودش را به همراه می‌آورد. در دهه سوم و چهارم زندگی، مردانی که از همسرشان کوچک‌ترند، ناپخته به نظر می‌رسند و نمی‌توانند عنان زندگی‌شان را به دست گیرند و در دهه‌های بعدی زندگی، این مردان از همسرشان سبقت می‌گیرند و همسری که به‌خاطر تغییرات هورمونی و شرایط بدنی‌اش به سراشیبی نزدیک شده را جا می‌گذارند. اگر شما هم برای انتخاب مردی که از شما کوچک‌تر است، مردد مانده‌اید، ادامه این مطلب را بخوانید. گرچه بقا یا شکست رابطه شما، به سن فعلی، میزان اختلاف سنی و شرایط خانوادگی و روانی هر دوی شما وابسته است اما تجربه زن و شوهرهای دیگر نشان داده است در اغلب این ازدواج‌ها، مشکلات گفته شده این همسران را آزار می‌دهند.



گاهی حوصله تان را سر می برد

تفاوت سنی زیاد آن هم در شرایطی که زن از مرد بزرگ‌تر باشد، آرام آرام فاصله میان شما را بیشتر می‌کند. ممکن است شمایی که چند سال از شوهرتان بزرگ‌تر هستید، گاهی تحمل خامی و بی‌تجربگی‌اش را نداشته باشید و از اینکه در مورد برخی از مسائل زندگی به اندازه شما نمی‌داند و به سرعت شما برخی چیزها را یاد نمی‌گیرد، آزرده شوید. این مشکل به ویژه در سال‌هایی که همسر شما 02 تا 03 سالگی‌اش را می‌گذراند، آزاردهنده‌تر خواهد بود زیرا شما بسیاری از دغدغه‌ها و تفکراتی که او در این سال‌ها با آن سر و کله می‌زند را قبلا گذرانده‌اید و اینکه او با مسائلی دست به گریبان است که شما از آنها عبور کرده‌اید، گاهی ناامیدتان خواهد کرد. بعد از مدتی ممکن است شما حوصله نداشته باشید که شاهد بزرگ شدن او باشید یا آزمون و خطایش برای به دست آوردن شغل، جایگاه اجتماعی، حل مشکلات شخصی و ارتباطی‌اش را نتوانید تحمل کنید.

فراموش نکنید اعتماد به نفس و مهارت‌هایی که آنها را ساده و عادی تلقی می‌کنید، در طول سال‌ها تجربه، آزمون و خطا به دست آمده‌اند و شاید دیدن تقلاهای فرد دیگری برای رسیدن به جایگاه فعلی شما، بعد از مدتی خسته کننده و کسالت آور شود.

او را کنترل می کنید

اختلاف سنی برای شما قدرتی را به همراه می‌آورد که توازن رابطه شما را برهم می‌زند. بزرگ‌تر بودن اگر با نشانه‌هایی که به آن اشاره کردیم همراه شود، اقتداری به شما می‌دهد که خواسته یا ناخواسته از آن استفاده می‌کنید، با کمک آن به مرور به همسری کنترلگر تبدیل می‌شوید و مدام برای همسرتان تعیین و تکلیف می‌کنید. بخشی از این اقتدار از تصور ذهنی شما ناشی می‌شود و بخشی از آن را هم همسرتان به شما هدیه می‌کند. همسری که از شما کوچک‌تر است، گاهی اعتماد به نفسش را از دست می‌دهد و احساس می‌کند که برای انجام هر کاری باید از شما کسب تکلیف کند.

برایش مادری می کنید

زمانی که چند سال یا چند دهه با همسرتان اختلاف سنی دارید، همیشه به یاد نخواهید داشت که شما «یک همسر» هستید، نه بیشتر و نه کمتر. چه بخواهید و چه نخواهید این تفاوت شما را به سمت مادری، پند و اندرز دادن یا مراقبت‌های بی‌دلیلی که گاهی آزار دهنده می‌شوند سوق می‌دهد. دلیل این اتفاق هم ساده است. شما اشتباهاتی که او امروز مرتکب می‌شود را قبلا انجام داده‌اید و نمی‌توانید بپذیرید که یک نفر به‌خاطر بی‌خبری از راه‌حل‌های ساده، راه خود را طولانی کند یا راه اشتباهی را انتخاب کند. مادری شما نه تنها به مرور از او فردی ناتوان و نابالغ می‌سازد، بلکه زمینه شورشی علیه شما در آینده را فراهم می‌کند. درست مثل بچه‌ای که روزی از امر و نهی مادرش خسته می‌شود و به دنبال استقلال می‌گردد، همسر شما هم روزی از رفتارهای رئیس مآبانه یا حمایت بیش از حدتان خسته می‌شود و برای پاره کردن تمام این قید و بندها تلاش می‌کند.

چنین روابطی معمولا با احساس شکست و سرخوردگی برای فرد بزرگ‌تر و با احساس طرد شدگی برای فرد کوچک‌تر خاتمه می‌یابد.

او را بی عرضه می بینید

شما راه خود را رفته‌اید، فرصت شغلی دلخواه‌تان را پیدا کرده‌اید و می‌دانید که امروز باید با زندگی‌تان چه کنید اما او تازه اول راه است. احتمالا خواستگار کم سن و سال شما، هنوز در دنیای رؤیاهایش زندگی می‌کند و تا رسیدن به ثبات شما، به زمان زیاد و تجربه شکست‌های بسیار نیاز دارد. اغلب کسانی که از همسرشان بزرگ‌تر هستند، ثبات مالی بهتری دارند و به همین دلیل، در رابطه‌شان احساس قدرتمندتر بودن می‌کنند. همین موضوع کوچک و به‌ظاهر بی‌اهمیت، ممکن است در شما احساس انزجار ایجاد کند و باعث شود، همسرتان را به این دلیل که درآمد کمتر و شرایط اقتصادی پایین‌تری نسبت به شما دارد، بی‌عرضه بدانید. شاید هم نخواهید به این مشکل اجازه دهید که عشق شما را ویران کند و به همین دلیل، به‌خاطر اینکه احساسات او را جریحه دار نکنید، از توقعات خود صرف نظر كرده تا غرور او را حفظ کنید.

بعد از مدتی خواهید دید زندگی فعلی شما هیچ شباهتی به آنچه پیش از ازدواج تصور می‌کرده‌اید ندارد و از اینکه تمام بار این رابطه بر دوش شماست، خسته خواهید شد.

از علایقتان دست می کشید

اگر همسرتان از شما کوچک‌تر باشد، ممکن است به‌خاطر اینکه تفاوت‌های میان شما کمتر به نظر برسد، از بخش‌هایی از زندگی‌تان دست بکشید. شاید گمان کنید برخی علایق شما برای او جالب نیستند و به همین دلیل آنها را کنار بگذارید و به کارهایی رو بیاورید که او به انجام‌شان عادت دارد. شما ممکن است از علایق گروه سنی خود فاصله بگیرید و به جای معاشرت با دوستان هم سن و سال‌تان، با گروه دوستی او رابطه بیشتری برقرار کنید و مثل آنها رفتار کنید تا جوان‌تر به نظر برسید. این موضوع کم کم به ظاهر شما هم سرایت پیدا می‌کند و از سبک پوشش گرفته تا جنس تفریحات‌تان را متحول می‌کند؛ تحولی که شاید در آغاز عادی به نظر برسد اما بعد از مدتی شما را از خود واقعی‌تان دور می‌کند و آزار دهنده به نظر می‌رسد.

بودن در کنار کسانی که از شما جوان‌تر و پرانرژی‌تر هستند، در آغاز ممکن است هیجان انگیز باشد اما یادتان نرود آدم‌ها بعد از مدتی زندگی هیجان‌انگیز، باز هم می‌خواهند به روزهای قبلی‌شان برگردند و با عادت‌هایشان زندگی کنند.

به خودتان شک می‌کنید

بودن در کنار مردی که سال‌ها از شما جوان‌تر است و در اوج آمادگی جسمانی به سر می‌برد، شما را نسبت به خودتان دچار تردید خواهد کرد. چیزی نخواهد گذشت شما خودتان را با زنان هم سن و کوچک‌تر از او مقایسه کرده و با دیدن هر چروک یا افتادگی کوچک در صورت‌تان، از دست دادن تناسب اندام یا پیدا شدن گاه و بی‌گاه یک تار موی سفید در سرتان، نسبت به تناسب میان خود و او تردید کنید. شک شما نسبت به خودتان و تناسب این رابطه، به مرور شما را نسبت به او بی‌اعتماد خواهد کرد و حضور او در اجتماع و در کنار زنان جوان‌تر، از نظر شما یک تهدید تلقی خواهد شد. شاید در زمانی که به او «بله» می‌گویید، نسبت به فردی که قرار است زیر یک سقف با شما زندگی کند اعتماد کامل داشته باشید، اما اگر اعتماد به خود را از دست دهید، آرام آرام به کوچک‌ترین رفتاری که همسرتان انجام می‌دهد حساس می‌شوید و با بی‌اعتمادی زندگی را برای خودتان و او سخت می‌کنید.

چون دختر‌ها از لحاظ جسمی و عقلی زود‌تر بالغ می‌شوند، از معکوس بودن اختلاف سنی ازدواج لطمه زیادی می‌بینند. زمانی که خانم‌ها به سن یائسگی نزدیک می‌شوند، این تفاوت سنی خودش را بیشتر نشان می‌دهد و به چشم هر دو طرف دردسرساز می‌شود.

تصمیم‌تان را بگیرید

اگر با وجود خواندن این متن، هنوز هم گمان می‌کنید برای ازدواج با خواستگاری که از شما کوچک‌تر است مصمم هستید، به این سؤالات جواب دهید. در صورتی که پاسخ شما به 4 سؤال از این 7 سؤال منفی باشد، نباید انتظار موفقیت از این رابطه را داشته باشید. اما قبل از خواندن سؤالات صادق باشید و فراموش نکنید این، یکی از مهم‌ترین تصمیمات زندگی شماست.

  برای او احترام قائل هستید؟

  به او افتخار می‌کنید؟

  به او اعتماد دارید؟

  از او می‌آموزید؟

  خانواده و اطرافیان‌تان به این ارتباط احترام می‌گذارند؟

  از تفریحات و معاشرت‌هایش لذت می‌برید؟

  تصمیمات و روش زندگی‌اش را عاقلانه می‌پندارید؟


ادامه مطلب


نوع مطلب : راه زندگی، عشق و ازدواج، قبل از ازدواج، 
برچسب ها : ازدواج، شوهر جاافتاده، شوهر عاقل، زن و شوهر، اختلاف سن،
لینک های مرتبط :



دلایل اصلی اختلاف میان زوج های جوان



اختلاف و تعارض بین مرد و زن زمانی اتفاق می افتد که یک طرف انتظار و توقعی خاص از رفتار طرف مقابل دارد و یا در یک موقعیت یا شرایط خاص طور خاصی احساس یا فکر می کند.

هم مرد و هم زن ممکن است اهدافی شبیه به هم در حل یک مشکل یا برطرف کردن یک اختلاف داشته باشند اما طریقه نزدیک شدن به این مشکلات و نگاه کردن این دو جنسیت به آن متفاوت است. نداشتن آگاهی درمورد رویکرد جنس مخالف برای حل مشکل یکی از منابع بروز اختلاف بین زن و مرد است.

اختلاف بر سر مسائل مالی

هم برای مردها و هم زن ها، بسیاری از منابع بروز اختلاف درمورد مسائل مالی از سنین کودکی و معمولاً توسط والدین یا شرایط زندگی یاد گرفته می شود. مثلاً مردی که یاد گرفته است برای کنار آمدن با یک مشکلِ احساسی خاص پول خرج کند ممکن است در چنین موقعیتی برود و یک ماشین نو بخرد. این خرید گزاف احساس بهتری به او می دهد اما فشار زیادی بر هزینه های خانواده وارد می کند. مسائل مالی دیگری که موجب اختلاف می شود قمار کردن، اعتیاد، نابرابری درآمدها، خرید اعتیادگونه، بالا بودن سطح توقعات و از این قبیل است. زوج هایی که درمورد مسائل مالی وجه اشتراک و رویکرد یکسان ندارند دچار اختلاف می شوند.

اختلاف بر سر مسائل جنسی

تفاوت در این محدوده فرصت های زیادی برای تعارض و بروز اختلاف بین زن ها و مردها ایجاد می کند. میزان تستوسترون در مردها ۱۰ تا ۲۰ برابر است. مردها در هر موقعیت و شرایطی آمادگی رابطه جنسی را دارند. زن ها برای آماده شدن نیاز به زمان دارند و درمورد نزدیکی موردانتظار و عواقب آن فکر می کنند. مردها به رابطه جنسی به عنوان یک نتیجه، یک پیروزی یا یک هدف به نوبه خود نگاه می کنند. برای زن ها، عمل جنسی نشانه آجر دیگری برای ساخت یک رابطه عاشقانه است. این رویکردهای متفاوت از روابط جنسی موجب بروز اختلافات شدید بین زوج ها می شود.

اختلاف بر سر مسائل احساسی

زن ها و مردها به طرقی کاملاً متفاوت با مشکلات احساسی برخورد می کنند. مردها هم عواطف را حس می کنند ، اما به طریقی متفاوت از خانم ها با آن برخورد می کنند. مردها از سنین خیلی کم یاد می گیرند که مردها گریه نمی کنند، در خودشان می ریزند و به راهشان ادامه می دهند. اما خانم ها آزادانه احساساتشان را ابراز می کنند. ارتباط بین دو نیمه مغز خانم ها تا چهار برابر بیشتر از مردهاست. این یعنی مردها قادر نیستند مثل خانم ها احساساتشان را بروز دهند. مردها معمولاً از اختلافات عبور می کنند اما خانم ها متعجبند که چرا آنها را در آغوش نگرفته و درمورد مشکلشان حرف نزده اند.

اختلاف بر سر حل مشکلات

مغز آقایان به طریقی متفاوت از خانم ها طراحی شده است. تعداد نورون های عصبی که دو نیمه مغز را با هم مرتبط می کند در آقایان یک چهارم خانم هاست. ب ه اطر این اختلاف، مردها برای حل یک مشکل در آنِ واحد روی نیمکره چپ مغزشان متمرکز می شوند. دسترسی خانم ها بین نیمکره راست و چپ مغزشان راحت تر است و بهتر می توانند در یک زمان روی چند مشکل کار کنند. این یعنی هم مردها و هم زن ها می توانند به یک اندازه خوب مشکلات را حل کنند اما هر کدام به طریقی متفاوت به آن نزدیک می شوند. نتوانستن و نخواستن حل مشکل فقط موجب بروز مشکلات بیشتر بین دو طرف می شود.





نوع مطلب : اجتماعی، راه زندگی، عشق و ازدواج، قبل از ازدواج، 
برچسب ها : اختلاف، زن و شوهر، همسر داری، روابط، ازدواج،
لینک های مرتبط :



سیامک انصاری و همسرش

از یک سال زندگی مشترک می گویند



سیامک انصاری و همسرش از یک سال زندگی مشترک می گویند



این بار در پنجشنبه اتفاق افتاد. هفت یا هشت بار از همه شنبه های آمده و نیامده. خیلی وقت بعد از آنکه قرار گذاشته بودیم برای گفت وگو با خودش و همسر نازنینش. آن وقت ها چیزی از ازدواج شان نمی گذشت و شاید حرف خاصی هم نبود. اما حالا بعد از یک سال می شود روبه روی هر دو آنها نشست و چند ساعت گفت وگو کرد البته نه به سبک مصاحبه های عادی خانوادگی چرا که این دفعه پای سیامک انصاری وسط است؛ آدم مصاحبه گریزی که لابد چند بار با خودش کلنجار رفته تا قانع شود در یک گفت وگوی خانوادگی شرکت کند. چیزی که شاید قبلا به نظرش خوشایند نمی آمده... هرچه که باشد او سیامک انصاری است؛ چهره شناخته شده طنزهای مهران مدیری با کلی اخلاق و رفتار مختص به خودش... .


این گفت وگو در گالری این زوج انجام شد میان چوب های قدیمی، آینه های نقاشی شده و طرح های نوستالژیک. جایی که می شد از نقش گفتیم و فرش و لابد کمی عشق. عشق بزرگ نمایی نشده و واقعی این زوج دوست داشتنی یک سال بعد از زندگی مشترک و همکاری و غیره.

بعضی ها شغلشان ازدواج است

آقای انصاری شما چند سالتان است؟

۴۳ سال

چرا آنقدر دیر به فکر ازدواج افتادی؟

سیامک: ازدواج که به فکر کردن ربطی ندارد. به نظرم اتفاقی است که ممکن است در هر سنی پیش بیاید. فکر نمی کنم کسی برنامه ریزی خاصی برای ازدواج داشته باشد مگر آن افرادی که شغل شان ازدواج است (می خندد).

ولی به هر حال ممکن است هر کسی زمانی را در ذهنش داشته باشد که تصمیم بگیرد زود ازدواج کند یا دیر.

من هیچ موعد ذهنی ای نداشتم. در واقع بعد از ازدواجم به این موضوع که می گویند باید وقتش برسد و این اتفاق باید پیش بیاید و سرنوشت است که برای تو تصمیم می گیرد اعتقاد پیدا کردم. به خدا!

ماجرای آشنایی و ازدواج تان را برایمان بگویید. به هر حال این سؤال جزو طبیعت این مصاحبه هاست.

طناز: سیامک، دوست یکی از دوستان خانوادگی ما بود. ما چند بار همدیگر را دیده بودیم. من هم مثل سیامک هیچ برنامه ریزی برای ازدواج نداشتم. به نظر من ازدواج یک مقوله حسی است. یک احساس است که باید در درون فرد به وجود بیاید. زندگی متاهلی هم احساس مسئولیت است هم حس علاقه... در کل مجموعه ای از وظایف و احساسات است که باید پذیرفته شود.

به آرامش رسیدم

چند وقت از ازدواج تان می گذرد؟

یک سال

این یک سال چطور گذشته است؟

طناز: عالی، خیلی خوب. سیامک آدم سخت و پیچیده ای نیست. کسی است که می توان کنارش احساس خوشحالی کرد. او همه آدم ها را درک می کند. مسئولیت پذیر است. واقعیت این است که آن چیزهایی که در زندگی دنبالش می گشتم در سیامک پیدا کردم. نمی گویم همه چیز بی عیب و نقص است اما در کل به هدف هایی که در زندگی می خواستم رسیده ام. در همه شرایط با من همراهی می کند و این اتفاق برای من لذتبخش است.

تو این تعریف ها را قبول داری؟

سیامک: بله (می خندد).

در مورد تو چطور بود. چه چیز خاصی در این ازدواج پیدا کردی؟

سیامک: ما به یک تفاهم در همه زمینه ها رسیده ایم و این حس برای من خیلی مهم است. در زندگی مشترک همه به دنبال آرامش هستند. این درک متقابل باعث می شود در زندگی ما آرامش وجود داشته باشد و این تفاهم بزرگ ترین اتفاق زندگی ماست.

همان طور که همسرت گفت به نظر خیلی آدم سختی نیستی؟

سیامک: نه نیستم. بعضی از دوستان می گویند من آدم بداخلاقی هستم اما فکر می کنم با من شوخی می کنند. چون می دانم بد اخلاق نیستم.

طناز: اخلاق های بد داری... اما بداخلاق نیستی (می خندد).

متولد چه ماهی هستی؟

سیامک: مرداد

می گویند مردادی ها وقتی عصبانی می شوند می توانند توفان به پا کنند؛ با این قضیه موافقی؟

سیامک: من به طالع بینی اعتقاد ندارم.شاید در گذشته اینطور بودم اما الان یاد گرفته ام عصبانیتم را کنترل کنم.

البته شنیده ام که می گویند معقول ترین ماه تولد برای مردها مرداد است چون نماد این ماه، شیر است. شیر هم سلطان است و از این حرف ها... .

من و امیر ژوله (نویسنده ویلای من) مردادی هستیم با فاصله ۱۲ سال و هر ۲ سال میمون به دنیا آمده ایم. امیر خیلی به طالع بینی اعتقاد دارد اما من واقعا نمی دانم تفاوت متولد مرداد با خرداد در چیست. البته ژوله هر روز این مسائل را با من مرور می کند.

چرا ما همدیگر را درک می کنیم

به نظر سیامک یک تجرد ذهنی و یک درون کودکانه دارد؛ کنار آمدن با این مسئله سخت نیست؟

طناز: این مسئله درهر دوی ما وجود دارد شاید به همین دلیل است که همدیگر را درک می کنیم.

سیامک تو به طور معمول همیشه از اتفاقات به وجد می آیی و هیجان زده می شوی. می خواهم بدانم ماجرای ازدواج هم در راستای اتفاقات هیجان انگیز زندگی ات بوده است؟

سیامک: به هر حال قبول مسئولیت همراه با دلهره اولیه است؛ قبول مسئولیت و جدا شدن از یک نوع زندگی و شروع یک زندگی جدید هیجان خاص خودش را دارد. مهم تر از همه اینکه شما نمی دانید چه اتفاقی خواهد افتاد و چه چیز پیش رویتان است. فکر می کنم همین بی خبری از اتفاقات آینده به خودی خود موضوع را جالب تر می کند.

طناز: به نظرم هر کسی به یک سرنوشت خوب فکر می کند اما در ذهنش جزئیات وجود ندارد که بداند چه اتفاقی می افتد.همین وجود نداشتن جزئیات که تصوری از آن ندارید، یک هیجان به وجود می آورد.

وقتی موضوع ازدواج شما جدی شد آیا با شخصیت حقیقی سیامک روبه رو شدی یا آدمی که بازیگر است و مشهور و...؟

طناز: خود واقعی او با سیامک تلویزیون فرق آنچنانی ندارد. سیامک اصلا تحت تاثیر معروفیت قرار نمی گیرد خود واقعی اش هم همانی است که می بینید. البته قبل از ازدواج نگران این قضیه بودم چون همیشه زندگی آرام و عادی را دوست داشتم. فکر می کردم ممکن است شغل او روی زندگی خصوصی ما تاثیر بگذارد اما اصلا اینطور نیست. اساسا زندگی با یک بازیگر شاید برای هر کسی خوشایند نباشد به خصوص برای کسی که یکی از طرفین معروف باشد اما سیامک کسی است که به هیچ وجه تحت تاثیر محبوبیتش قرار نمی گیرد و چون سبک زندگی سیامک اینطور بود ما توانستیم زندگی مشترک مان را شروع کنیم.

سیامک: من هنوز بعد از ۱۸ سال کار کردن فکر نمی کنم بازیگری شغل من است. فکر می کنم خب یک کاری هست می روم بازی می کنم و برمی گردم. اعتقادی نداریم که بازیگری می تواند شغل کسی باشد.

اهل حساب و کتاب نیستیم

شاید یکی از دلایل طولانی بودن ارتباط کاری ات با مهران مدیری و اینکه گروه را عوض نکردی همین محتاط بودن توست.

سیامک: این مسئله دلیلی بر اینکه من آدم ریسک پذیری نباشم، نیست. من بیشتر فکر می کنم که موفقیت کدام طرف است. ما ۱۰ سال است با هم کار می کنیم و موفق هم بوده ایم. چرا عوضش کنم؟

حساب و کتاب و مدیریت مالی خانواده با کدامتان است؟

طناز: زندگی ما حساب و کتاب ندارد. نه من اهل کنترل وحساب و کتابم، نه سیامک. در واقع هیچ کدام مان اهل دو دو تا چهار تا نیستیم. به نظرم آدم باید از زندگی لذت ببرد البته هیچ کدام اهل بریز و بپاش و ولخرجی های آنچنانی نیستیم اما در لحظه اگر دلمان بخواهد کاری انجام دهیم آن را از خودمان دریغ نمی کنیم. اهل نقشه کشیدن نیستم به هر حال رؤیاپردازی که همه آدم ها دارند را داریم ولی اینطور نیست که به خاطر این رؤیاها زندگی مان را متوقف کنیم.

فقط پلی استیشن

هنوز هم عادت سرگرم شدن با بازی های کامپیوتری را داری؟

سیامک: بله، همسرم هم این عادت را حتی تا حدی بیشتر از من دارد.

پس زدی تو خال!

سیامک: بله، خوشبختانه من و همسرم در مورد بازی های کامپیوتری و با هم تفاهم داریم.

با هم مسابقه هم می دهید؟

طناز: نه هر کسی با کامپیوتر خودش بازی می کند.

خیلی خوب است که علاقه مان مشترک است. البته در مورد بیشترین چیزی که با هم تفاهم داریم فیلم دیدن مان است فقط با یک اختلاف سلیقه.

این اختلاف سلیقه در چیست؟

طناز: سیامک فیلم علمی تخیلی دوست دارد و من به فیلم ملودرام علاقه دارم.

آخرین فیلم اکشنی که دیدی چه بود؟

سیامک: اسکای فال. البته از دیدن جانگوی رها شده تارانتینو هم خیلی لذت بردیم. تارانتینو می تواند همیشه آدم را متعجب کند.

گاهی بین مریض هم کار قبول می کنم

آیا وقت کافی برای همنشینی و فیلم دیدن دارید یا بیشتر درگیر کار هستی؟

سیامک: اصولا در این ۱۲ سال خیلی کار شبانه نداشتیم. کارهای ما به صورت روتین از ۱۱ ۱۰ شروع می شود تا ۹ ۸ شب.

مگر تو فقط با مهران کار می کنی؟

سیامک: وقتی با مهران کار می کنم پروژه دیگری را قبول نمی کنم. البته گاهی بین مریض کار تئاتر قبول می کنم آن هم تئاتر گروه سایه که آقای حداد ارجمند و خانم رشیدی، خانم فرشادجو و خانم پناهی ها در آن هستند. در واقع فقط زیر بار مسئولیت کار تئاتر گروه خودمان می روم.

پس کارتان طوری نیست که همسرتان تنها بماند. معمولا شب کار نیستید؟

سیامک: ۴ ۳ ماه اول ازدواج مان ۴ ماه اجرا تئاتر«آمدیم، نبودید، رفتیم» داشتیم. پنجشنبه، جمعه ها هم دو سئانس نمایش داشتیم و من تا ساعت یک شب خانه نمی رفتم.

درهوای آلوده بچه نمی خواهیم

اولین باری که سیامک را دیدید ، کجا بود؟

در منزل دوست مشترکمان

وقتی سیامک را از تلویزیون می دیدی هیچ وقت فکر می کردی یک روز ازدواج کنی؟

طناز: اصلا ... (با خنده)

به سه نفره شدن زندگی تان فکر کرده اید؟

سیامک: نه فعلا به بچه دار شدن فکر نمی کنیم.

کاراکتر سیامک خیلی به کاراکتر پدر نزدیک نیست. در کل علاقه ای به بچه دار شدن دارید؟

طناز: بچه دار شدن مسئولیت سنگینی است. به نظرم باید با برنامه ریزی مفصل بچه دار شد.

در همه جای دنیا بچه دار شدن سلبریتی ها مبحث روز است.

طناز: امکانات آنها را نمی توان با شرایط ما یکی کرد. فکر می کنم در این هوای آلوده بچه دار شدن به صلاح نیست اما اگر امکانات بزرگ کردن بچه وجود داشته باشد بچه دار شدن واقعا زیباست.

خدارا شکر آتش نشان نشدم

بنابراین از آسیب های معمول شغل بازیگری در امان هستید.

سیامک: به نظر من نمی توان گفت آسیب. یک پلیس و آتش نشان هم شیفت شب کاری دارند یا حتی کسی که در پالایشگاه نفت کار می کند ممکن است یک ماه نتواند به خانه اش سر بزند... البته خدا را شکر می کنم که طی این سال ها ساعت کاری روتینی داشته ام و درگیر این چیزهایی که شما می گویید نبودم.

طناز: من فکر می کنم کسی که شریک زندگی اش را انتخاب کرده است باید این شرایط را هم قبول کند و چیزهایی مثل ساعت کاری نامنظم نباید مشکل ساز شود. قاعدتا طرف با چشم باز ازدواج کرده است و بعدها نباید قبول شرایط برایش سخت باشد.

تحصیلات شما چیست؟

طناز: دو مدرک دارم. یکی لیسانس معماری داخلی و دیگری مدرک معادل لیسانس برنامه نویسی کامپیوتر.

به نظر می آید علاقه تان به معماری داخلی است؟

طناز: بله.

اصالتا کجایی هستید. در کدام منطقه بزرگ شده اید؟

طناز: تهران. در منطقه دیباجی و دروس بزرگ شده ام.

و شما...

سیامک: من بچه خیابان بهار شیراز هستم.

شاید باید تاجر فرش می شدم

قبل از اینکه وارد دنیای بازیگری شوی چه کار می کردی؟

سیامک: من خیلی وقت ها با پدرم کار می کردم. کار در مورد فرش و گلیم و تولیدات آن همیشه مورد علاقه ام بوده. در حال حاضر هم این کار را دنبال می کنم. البته آن وقت ها که محصل بودم به پدرم کمک می کردم اما نه به عنوان شغل... اصولا تمام کسانی که پدرشان در بازار تهران کار فرش یا صادرات داشتند یک دوره ای با پدر کار کرده اند. حالا بعضی ها جذب کار شده اند، بعضی ها سراغ کارهای دیگر رفته اند. همین رفت و آمد ها باعث شد از بچگی نسبت به صنعت فرش شناخت کافی پیدا کنم.

تعلق خاطر هر دو شما به معماری داخلی در آشنایی و تصمیم ازدواج تان تاثیر داشت؟

سیامک: نه، بعد از ازدواج مان همسرم توجه من را به معماری داخلی جلب کرد. خب من کار خودم را داشتم و به کاری دیگر فکر نمی کردم. پشتکار همسرم باعث شد یک گالری افتتاح کنیم و لوازم قدیمی را جمع آوری کردیم و برای فروش گذاشتیم. یکی از دوستان من، آقای محسن موسوی که از قدیمی های این کار هستند و به همراه پدرشان شاهنامه را روی فرش آوردند که به نوبت در تمام موزه های دنیا به نمایش گذاشته می شود، پیشنهاد این کار را به من دادند و ما با هم این کار را شروع کردیم. در واقع کمک ایشان عامل اصلی شد برای اینکه ما «پچ ورک» ها را تولید کنیم و بفروشیم.

تکه های فرش های پوسیده را به هم می چسبانم

کمی راجع به پچ ورک برایمان توضیح بده.

سیامک: بازیابی تکه های فرش هایی است که پوسیده اند، چیزی که به نظر می رسد دیگر به درد نمی خورد. این تکه های فرش کنار هم دوخته می شوند و به پشت آن چسب زده می شود.

درواقع قطعه ای از نبوک به آن وصل و شیرازه کاری شده و آماده فروش می شود. به صورت صنعتی نمی توان روی پچ ورک کار کرد فعلا به صورت کارگاهی آن را پیش می بریم. نکته جالب این است که پچ ورک ها کنار وسایل قدیمی که ما جمع آوری کرده ایم خودشان را نشان می دهند و از ابتدا تصمیم نداشتیم که اینها را با هم برای فروش بگذاریم. در واقع علاقه همسرم به لوازم قدیمی مثل مبلمان و تابلوهای قدیمی باعث ایده اولیه راه اندازی گالری ما شد.

رؤیای من این است ...

ایده اولیه این کار از کجا آمد؟

طناز: من ۴ سال کار معماری داخلی انجام دادم. هر وقت برای خرید وسایل برای مشتری ها می رفتم درک نمی کردم که چرا باید همه وسایل را چینی یا آمریکایی بخرم. این کار را شروع کردیم که از کارهای خودمان استفاده کنیم. اگر از وسایل قدیمی در خانه هایمان استفاده کنیم خانه هایمان یک اصالت به خود می گیرد. من دوست دارم یک کارگاه داشته باشم که در سال آینده حتما آن را راه اندازی کنیم. ما فعلا در مرحله شروع کار و آزمون و خطا هستیم.

سیامک چقدر کمکت بود؟

طناز: من و سیامک با هم این کار را شروع و در راستای هم حرکت کردیم. هم سیامک برای کار انرژی گذاشت و هم من. شروع کار با من بود چون سیامک آدم صبوری است که دوست دارد راجع به همه چیز حسابی فکر کند اما من آدم عجولی هستم. سیامک همه جوانب کار را بررسی و بعد آن را شروع می کند در صورتی که من اصلا اینطور نیستم.

چقدر چهره شناخته شده سیامک توانست به جمع آوری مجموعه شما کمک کند؟

طناز: این مسئله خیلی به ما کمک نکرد. ما از اعتبار و شهرت سیامک استفاده نکردیم. یک روال کلی کار وجود داشت که هر کسی باید این مراحل را می گذراند.

سیامک: خود به خود شاید چهره بودن من بتواند به سرعت گرفتن دیده شدن گالری ما کمک کند اما هیچ اصراری به این اتفاق نداریم.

وسایل قدیمی کاراکتر دارند

چطور کسی می تواند هم به گرامافون علاقه داشته باشد و هم آی پد؟

طناز: به نظرم در وسایل قدیمی کاراکتری وجود دارد که شما در وسایل جدید نمی بینید. کاری که سیامک در پچ ورک انجام داده یک کار جدید است که از دل یک کار قدیمی درآمده است. تکه های فرش های قدیمی را تبدیل به یک کار جدید با رنگ آمیزی کرده ایم که بیشتر با دکوراسیون امروز همخوانی دارد. مثل درهای قدیمی که الان تبدیل به میز شده اند. البته این گالری هنوز به آن ایده آلی که ما مدنظر داریم، تبدیل نشده است.

در واقع مانیفست کاری شما این است که آثار قدیمی را به مدرن تبدیل کنید؟

طناز: یکسری از وسایل به بازسازی احتیاج دارد. آنها را بازسازی می کنیم. بعضی ها را هم تبدیل به یک وسیله جدید و مدرن تر می کنیم.

قیمت های ما مناسب است

خیلی از آدم ها ترس از نزدیک شدن به گالری شما را دارند. فکر می کنند قیمت های نجومی عتیقه جات روی وسایل گالری شما هم وجود دارد، این ذهنیت درست است؟

سیامک: اصلا اینطور نیست. ممکن است مردم بروند یک مبلمان ترکی یا چینی را به اسم ایتالیایی بخرند و قیمت خیلی بالایی پرداخت کنند، واقعیت این است که قیمت وسایلی که ما در گالری داریم واقعا مناسب است و اقشار متوسط به راحتی می توانند اجناس ما را خریداری کنند.

این تغییرات اقتصادی روی کار شما هم تاثیر گذاشته است؟

سیامک: بله. فکر می کنم فعلا خرید این اجناس در اولویت خرید مردم نیست. مردم فکر خرید اجناس ضروری تر هستند. ترجیح می دهند فعلا پول شان را صرف خرید اینطور وسایل نکنند. البته ما فروش خودمان را داشته ایم منتها موضوع تورم و بالا و پایین های اقتصادی را حس کرده ایم.

آهسته آهسته معروف شدم

از چه زمانی دیده شدی و مردم دیگر تو را در خیابان می شناختند؟

سیامک: خدا را شکر خیلی آهسته آهسته این اتفاق افتاد و با شیب نرمی این اتفاق برای من به وجود آمد اما از سریال هتل سال ۷۸ کم کم شناخته شدم.

یادت می آید اولین باری که سیامک را در تلویزیون دیدی کدام سریال بود؟

طناز: سریال پاورچین

همیشه ذهنمان خسته است

با این میل به دوری از سر و صدا چرا نمی روید بیرون از تهران؟

سیامک: فکر می کنم تمام مردمی که در تهران درگیر ترافیک های مدام شهری هستند دنبال یک آرامش نسبی هستند تا بتوانند برای مدتی از حجم صدا فرار کنند. ما ناخودآگاه ذهن خسته ای داریم. کاری نکرده ایم ولی خسته می شویم که این به دلیل آلودگی صوتی است اما یادمان می رود چقدر رانندگی کرده ایم، چقدر صدا شنیده ایم، چقدر دود به حلق مان رفته است... بی جهت همیشه خسته ایم. مثل این است که شما را در جایی بنشانند و دائما بوق بزنند یا زمین را با مته سوراخ کنند. ذهنتان خسته می شود. خستگی فقط جابه جا کردن چیزی یا دویدن نیست؛ بنابراین فکر می کنم همه مردم دنبال جایی می گردند که کمی آرامش پیدا کنند. ما به طور نسبی این آرامش را در این خانه ایجاد کرده ایم.

طناز: خیلی وقت ها فکر می کردم کاش می توانستیم به جایی نزدیک تهران نقل مکان کنیم. البته منظورم لواسان نیست می گویم اطراف تهران همه ذهن ها می رود به سمت لواسانات اما متاسفانه ما عادت کرده ایم خودمان را با امکانات تهران تطبیق دهیم.

به نظر من تهران جای زندگی نیست. من آدمی هستم که از تنهایی بدم می آید و خیلی اهل معاشرت هستم اما هرچه می گذرد بیشتر به تنهایی و خلوت فکر می کنم.

ما یک تیم هستیم ستاره هم نمی خواهیم

نکته جالب این است که تو رفتارهای بقیه سلبریتی ها را نداری. اساسا چیزی در ذهنت طراحی نمی کنی که بخواهی چطور رفتار کنی.

سیامک: نمی فهمم الگوی رفتار سلبریتی در مملکت ما چیست؟ آیا قانونی وجود دارد؟ خب خیلی از مردم خودشان را می گیرند طبیعی است که بعضی از سلبریتی ها هم همین رفتار را داشته باشند. شاید بعضی ها دوست داشته باشند یک گاردی داشته باشند. بعضی ها یک سپری برای خودشان می سازند که از حاشیه دور باشند که خود سپر تبدیل می شود به حاشیه. خود آن رفتار تبدیل می شود به حاشیه. نه اینکه عاشق حاشیه و باشند نه. معلوم است که کسی دنبال حرف و حدیث نمی گردد.

اما چیزی که وجود دارد این است که شهرت تبعاتی با خود می آورد مثل نگاه از بالا به پایین به دیگران یا مورد توجه قرار گرفتن. ممکن است شما درگیر این مسائل نباشی اما این غرور خواه ناخواه برای خیلی ها به وجود می آید.

سیامک: به نظرم اعتمادبه نفس با غرور فرق می کند. ممکن است یک نفر با خود فکرکند، من کاری انجام دادم که دیگران تشویقم کردند و از این بابت به خودش ببالد. اما اینکه اعتمادبه نفس به تو حس برتری بدهد را درک نمی کنم. نکته این است که ما با فرهنگ ایرانی زندگی می کنیم و فرهنگ ما اجازه نمی دهد که بخواهی برای بقیه قیافه بگیری.

ولی ستاره های سینما یا موسیقی حتی حاضر نیستند کنار همدیگر بایستند و با هم عکس بگیرند.

سیامک: علت اینکه ۱۲ سال با گروه مهران مدیری کار می کنیم همین مسئله است، ما یک تیم هستیم.

اما خیلی از بازیگرهای تیم تان از شما جدا شدند مثل شفیعی جم و جواد رضویان.

گروه ما ستاره لازم ندارد. مردم بازیگرها را ستاره دار می کنند. من هر آدمی را در شرایط خودش می سنجم. مگرچه اتفاقی می افتد، آخر این راهی که ما می رویم کجاست؟ همه ما بازنشسته می شویم. بالاخره باید طوری رفتار کنی که چند سال بعد که خانه نشین شدی ۴ نفر جواب سلام تو را بدهند. نمی گویم من آدم دوراندیشی هستم ولی به آخرش فکر می کنم. دوست دارم ۲ نفر هم باشند که در دوران بازنشستگی ام به من احترام بگذارند. همه احترام ها که نباید برای الان ما باشد.

خانم هادیان به نمایش و بازیگری علاقه ندارید؟

طناز: نه. من روی بازیگری را ندارم. به هنر علاقه دارم اما دوست دارم تماشاچی باشم نه بازیگر.

از بین کارهای سیامک کدام یک را بیشتر دوست داشتی؟

طناز: پاورچین را. سیامک شخصیت بامزه ای در آن سریال داشت.

قالتاق مظلوم

شما نقش سیامک در ویلای من را دوست داری؟

طناز: خیلی زیاد.

دوگانگی آدمی که بی عرضه است اما در عین حال زرنگ هم هست در نقشت وجود دارد.

سیامک: بله نقشم یک کاراکتر قالتاق مظلوم است.

طناز: صدای خیلی جذابی هم دارد.

به نظر می رسد نقش تو نسبت به نقش های قبلی نقش کوتاهی است؟

سیامک: بله. ولی هیچ منطقی در داستان وجود ندارد که من و مهران یکدفعه وارد خانه مشکات شویم. در آینده اتفاقات خیلی جذابی برای کاراکترها پیش می آید. ورود هادی کاظمی و عارف لرستانی هم به داستان سریال اتفاق شیرینی است.

شما چقدر کارهایی که سیامک در آن بازی کرده است را دنبال کرده اید؟

طناز: قهوه تلخ و قسمت هایی از شب های برره و مرد هزارچهره را دیدم.

در«ویلای من» اعتمادسازی شکل گرفته است

فیلمبرداری پروژه ویلای من تا چه زمانی ادامه دارد؟

سیامک: تا اواسط خرداد

شرایط اقتصادی روی بودجه پروژه تاثیر منفی گذاشته؟

خب پروژه به صورت خصوصی ساخته می شود و مشکل مالی وجود ندارد.

مهران مدیری می گفت اگر ویلای من با اقبال عمومی مواجه نشود ممکن است آخرین کاری باشد که گروه شما انجام می دهد.

سیامک: خدا را شکر شرایط خوب است. جایزه اول ویلای من تحویل داده شد. فکر می کنم اعتمادسازی ابتدایی که باید انجام می شد، شکل گرفت. شرکت گلرنگ با تمام وجود تلاش کرد و اعضای آن صد درصد به تمام تعهدات شان عمل می کنند.

دلم نمی خواهد فکر کنم «قهوه تلخ» تمام شده

تا حالا پیش آمده که مردم در خیابان تو را ببینند و از تو درباره قهوه تلخ بپرسند؟

سیامک: بله؛ خیلی این اتفاق می افتد. از من می پرسند چرا قهوه تلخ به اتمام نرسید.

نمی پرسند که داستان قهوه تلخ کجا ختم می شود.

سیامک: این سؤال را راجع به همه کارها می پرسند (می خندد). اما فقط یک قسمت از قهوه تلخ باقی مانده که ما آن را فیلمبرداری نکرده ایم. دو قسمت از آن هم ضبط شده که دی وی دی های آن منتشر نشده است. امیدم این است که پروژه قهوه تلخ به اتمام برسد به هر حال هرکدام از ما ۳ سال و نیم برای آن زحمت کشیدیم.

فکر نمی کنی امید واهی داری؟

سیامک: اصلا دوست ندارم به این فکر کنم که قهوه تلخ به پایان نمی رسد.

راجع به جوایز هم از تو سؤال می کنند؟

سیامک: ما که در قهوه تلخ بازی می کردیم نباید جایزه بدهیم. من در آن پروژه شراکتی نداشتم. ما هم مثل شما نمی دانیم چه اتفاقی افتاده است.

خودت هم به دلیل منطقی نمی رسی که چرا قسمت آخر آن سریال ضبط نشد.

سیامک: واقعا هیچ دلیل منطقی برای آن ندارم. فقط یک هفته به پایان پروژه مانده بود.





نوع مطلب : فرهنگ و هنر، شخصیت ها، سینما، 
برچسب ها : سیامک، انصاری، ازدواج،
لینک های مرتبط :



خانـــم ها و آقــایان
لطفا کمی فاصله بگیرید

 



همیشه به ما گفته اند ازدواج یعنی «یکی شدن» و «برای هم بودن»، حالا چطور کسانی که دقیقا بر اساس همین ایده آل ها عمل می کنند بیشتر احتمال دارد طلاق بگیرند؟ راستش قضیه به این سادگی ها نیست.


احتمالا شما هم با دیدن این تیتر تعجب کرده اید. خب! تعجب هم دارد. همیشه به ما گفته اند ازدواج یعنی «یکی شدن» و «برای هم بودن»، حالا چطور کسانی که دقیقا بر اساس همین ایده آل ها عمل می کنند بیشتر احتمال دارد طلاق بگیرند؟ راستش قضیه به این سادگی ها نیست.


اگرچه افسانه یکی شدن در عشق در فرهنگ ما دیده می شود، کسانی بیشتر به آن عمل می کنند که در خانواده پدری خودشان هم یاد نگرفته اند خود را از نظر عاطفی مستقل کنند.

فرایندی که روانشناسان به آن می گویند «خودتمایزیافتگی». حالا اگر کسی با خودتمایزیافتگی پایین وارد رابطه ازدواج شود، این بار به جای پدر یا مادرش، از لحاظ عاطفی به همسرش می چسبد.

از آنجا که همسر نمی تواند همه توقعات عاطفی فرد تمایزنیافته را برآورده کند، هر دو طرف ناراضی می شوند و میل به جدایی در خود احساس می کنید، خواندن این مقاله را از دست ندهید.

طبق معمول همه چیز از خانه پدری آغاز می شود. به اندازه خانه های پدری همه دنیا «جوهای عاطفی» متفاوتی وجود دارد اما روی هم رفته براساس شیوه تربیتی پدر و مادر ممکن است سه جو در هر خانواده ای وجود داشته باشد.



- بعضی از خانه ها مرزهای به شدت بسته ای دارند. یعنی هر کسی دور خودش یک مرز نامرئی کشیده است و کاری به دیگران ندارد و فقط کار خودش را انجام می دهد. معمولا در این خانواده ها قوانین سفت و سخت تربیتی وجود دارد و انجام ندادن آنها با سختگیری زیادی مواجه می شود. این خانواده ها بیشتر شبیه به یک پادگان نظامی هستند.

- دومین نوع خانواده، خانواده هایی هستند که هیچ مرز مشخصی بین اعضایش وجود ندارد. در این خانواده ها که در ایران خودمان کم هم نیستند، استقلال اعضای خانواده به رسمیت شناخته نمی شود. دست همه در جیب هم است، یک نفر که استرس دارد همه استرس می گیرند، همه به شدت به هم وابسته اند و همه کار یکدیگر را انجام می دهند.

- در سومین نوع که خانواده مطلوب و سالم به حساب می آید، مرز بین اعضا وجود دارد، یعنی خانواده قانون دارد اما این مرزها انعطاف پذیرند. یعنی هم استقلال سرجایش است و هم اعضا با هم رابطه عاطفی دارند.

مشکل از کدام خانواده شروع می شود؟

خانواده نوع اول و دوم همیشه در آینده مشکل سازند اما کسانی که بعدا به شدت به همسر خود وابسته می شوند و از او توقع های بیش از حد دارند، معمولا از خانواده نوع دوم می آیند؛ خانواده هایی با مرزهای باز. خانواده هایی که به بچه ها یاد نداده اند از لحاظ عاطفی مستقل و به اصطلاح «خودبسنده» باشند.

در واقع ریشه رفتار همسران وابسته را باید در خانواده های پدری از نوع مرز باز جست و جو کرد.

تمایز نداشتن چه نشانه هایی دارد؟

افرادی که «خودتمایزیافتگی» کمی دارند ممکن است دو نشانه کاملا متفاوت از خود نشان دهند. آنها یا آنقدر از صمیمیت با دیگران می ترسند که خودشان را درگیر هیچ رابطه عاطفی جدی نمی کنند، یعنی به ظاهر با همسرشان زیر یک سقف اند اما در واقع هیچ رابطه واقعا صمیمانه ای با او ندارند.

بعضی ها برعکس به شدت وارد رابطه عاطفی درگیرانه با همسرشان می شوند و به اصطلاح به او می چسبند. این افراد معمولا در خانواده پدری هم به یکی از والدین به شدت وابسته بودند یا حتی هنوز هستند. افراد تمایزنایافته انعطاف پذیر نیستند، نمی توانند در مقابل استرس منطقی عمل کنند و بنابراین نمی توانند به خوبی از پس استرس برآیند. آدم های تمایزنایافته همیشه در زندگی خانوادگی از یک اضطراب مزمن رنج می برند.





چطور خودمان را تمایزیافته کنیم؟

رسیدن به درجه خودتمایزیافتگی چندان ساده نیست. عدم خودتمایزیافتگی در واقع بخشی از شخصیت است و به تدریج در طول سالیان دراز در خانواده پدری شکل گرفته است و بنابراین نمی توان توقع داشت به همین سادگی به خودتمایزیافتگی تبدیل شود.

بنابراین اولین پیشنهاد، مراجعه به یک متخصص یعنی روانشناس بالینی یا مشاور خانواده است تا تحت نظر او و با کمک هر دو زوج این اتفاق بیفتد. نکته های زیر هم می تواند به شما کمک کند.

1- ریشه های مشکل خود را بشناسید

ببینید در خانواده پدری در کدام یک از سه خانواده ای که اول مطلب گفتیم بزرگ شده اید. در خانواده های نوع دوم احتمال اینکه تمایزیافته نباشید بیشتر است. البته در خانواده های نوع اول هم مشکل وجود دارد اما خودش را به شکل های دیگری در زندگی زناشویی نشان می دهد؛ مشکلاتی مثل انرژی عاطفی نگذاشتن برای خانواده یا بی کفایتی شخصی.

2- کسی را مقصر اصلی ندانید

کسی مقصر تمایز نداشتن شما نیست. در واقع همیشه یک نفر از وابسته شدن لذت می برد و یک نفر از وابسته کردن. اما این فرمول در دراز مدت جواب نمی دهد و بالاخره یکی از دو طرف خسته می شود یا احساس می کند قانع نیست. برای اینکه این اتحاد ناسالم بکشند باید هر دو نفر هم زن و هم شوهر همکاری کنند.



3- هدف خودتان را بدانید

هدف شما رسیدن به تمایزیافتگی است. زن و شوهرهای تمایزیافته افراد متعادلی هستند. همانقدر که برای احساسشان ارزش قائل اند، عملکرد منطقی و عقلانی خوبی هم دارند. آنها نه به همسرشان وابسته اند و نه به خانواده پدری. از طرف دیگر احساس نیاز شدید به «بریدن» از خانواده پدری یا همسرشان را هم نمی کنند. آنها نیازی به تایید یا رد همسر یا خانواده پدری ندارند.

4- از هم تفکیک شوید

یاد بگیرید خودتان مستقل تصمیم بگیرید. بدون اینکه احساس نیاز شدیدی به تایید همسر یا خانواده پدری داشته باشید، برای زندگی تان برنامه ریزی کنید. برنامه داشتن برای این نوع از «جدایی» عاطفی باعث می شود احساس نیاز شدید به «جدایی» دیگر، یعنی طلاق، کاهش یابد.

چکیده مطلب

افرادی که خوتمایزیافته نیستند احتمال بیشتری دارد که در معرض طلاق باشند. برای خودتمایزیافته شدن باید ریشه های مشکل خود را بشناسید، کسی را مقصر ندانید، هدف خودتان را بدانید و وابستگی به هم یا خانواده پدری را کاهش دهید.




نوع مطلب : ورزشی، راه زندگی، عشق و ازدواج، قبل از ازدواج، خانه و خانواده، 
برچسب ها : ازدواج، فاصله، خانم، آقایون،
لینک های مرتبط :


خانم ها :
 زن این دسته از آدم​ها نشوید!




 
این آدم باتجربه یک عشق شکست خورده، به شما پناه می‌آورد. تجربه‌ای پر از رنج و عذاب و محبوبی که هر لحظه از زندگی‌اش را به جهنم تبدیل کرده بود. وقتی با نفرت و انزجار از آن رابطه حرف می‌زند، دل‌تان خنک می‌شود و پیش خود می‌گویید: «جز من هیچ زنی را دوست ندارد!». شما با کمال میل، به این مرد شکست خورده پناه می‌دهید و تلاش می‌کنید با لطف‌هایتان، او را در این عشق امن پناه دهید.



شما نمی‌دانید که این مرد یک «قربانی» است و حتی با لطف‌های شما هم حاضر نمی‌شود نگاهش را به زندگی تغییر دهد. قربانی‌ها عاشق رنج بردن هستند. آنها به دردهایشان گره خورده‌اند و اینکه از دیگران منزجر و آزرده باشند، به آنها حس امنیت و برتری می‌دهد. آنها با چنین حسی، یک سپر دفاعی در برابر خود درست می‌کنند و حاضر نیستند این سپر را زمین بگذارند. پس اگر با این نشانه‌هایی که می‌گوییم روبه‌رو هستید، بیهوده به خودتان زحمت ندهید.

ویژگی‌های فرد موسوم به «قربانی»


1. هرچه بیشتر محبت کنید او ناراضی‌تر می‌شود و هرچه بیشتر دلداری‌اش دهید، او کمتر رنگ شادی را می‌بیند. همیشه بدترین بخش یک اتفاق را به عنوان بخش اصلی‌اش می‌بیند و از میان گفته‌های شما یا دیگران نکته‌ای برای رنجیدن پیدا می‌کند.

2. به دلیل هر اتفاق کوچکی، چهره‌ای ناراحت به خود می‌گیرد و گلایه‌ها را شروع می‌کند. در ذهن او همیشه دلیلی برای ناراحتی از افراد و شکایت کردن وجود دارد و هیچ وقت هم از این رفتار سیر نمی‌شود.

3. اگر در کاری شکست خورده باشد یا از چیزی ناراحت باشد، حتی حاضر نمی‌شود پیشنهاد‌های شما را برای تغییر شرایط عملی کند. او برای نگه‌داشتن اوضاع زندگی‌اش در همین وضعی که آزارش می‌دهد، تلاش می‌کند و در برابر هر تغییر مثبتی مقاومت می‌کند.

4. هیچ وقت نمی‌توانید با او یک گفت‌و‌‌گوی صادقانه داشته باشید و بدانید از چه چیزی آزرده است. حاضر نیست دلیل ناراحتی‌هایش را با كسی در میان بگذارد و روابطش را با آدم‌ها بهبود ببخشد.اگر بخواهید به او نزدیک‌تر شوید، تنها باید حدس بزنید چه ناراحتی‌ای از شما در دلش هست.

5. شما تمام تلاش‌تان را می‌کنید که دلایل ناراحتی‌اش را از میان بردارید و زندگی را آنطور که او می‌خواهد بسازید اما غصه‌های او تمامی ندارد. او هرگز آرام نمی‌شود و هرقدر هم که به خیال خودتان اوضاع را ایده‌آل کنید، او دلیل دیگری برای غصه‌دار بودن پیدا می‌کند.
 
6. در این دنیا هیچ دلیلی برای شاد کردن او وجود ندارد اما همیشه دلایل کافی برای ناراحت کردنش هست. او حتی یک روز از زندگی‌اش را بدون اخم و ناراحتی نمی‌گذراند.




7. او معتقد است زندگی‌اش پر از شکست و اتفاقات ناراحت کننده است و نمی‌تواند بفهمد چرا دیگران چنین زندگی‌ای ندارند. او حاضر نیست نقش خودش در این ناراحتی‌ها را بپذیرد و معمولا خوشبختی دیگران را با عبارت «خوش​شانس است!» معنا می‌کند.

8. او نمی‌تواند هیچ قدم مثبتی در زندگی‌اش بردارد و هیچ یک از مشکلاتی که آزارش می‌دهد را حل کند. تنها کاری که می‌کند شکایت از شرایط و زندگی‌اش است. از نظر او زمین و زمان دست به دست هم داده‌اند تا جلوی موفقیتش را بگیرند.

9. از نظر او همیشه دیگران خوشبخت‌ترند. کار او حسرت خوردن برای زندگی و موفقیت‌های دیگران است و اگر بگویید چرا تو به آن شرایط نرسیده‌ای، شانس یا وضعیتی که در آن گرفتار شده‌است را بهانه می‌کند. این مقایسه‌ها روز به روز او را پریشان‌تر و افسرده‌تر می‌کند.

10. اگر سابقه یک ارتباط عاطفی ناموفق را داشته، سعی می‌کند از نامزد یا همسر سابقش برای شما یک غول بسازد. او بدی‌هایی که دیگران در حقش کرده‌اند را با آب و تاب برای شما تعریف می‌کند و می‌خواهد به شما تلقین کند که یک قربانی است.

    فکر نمی‌کند قربانی است


اگر یک یا دو مورد از موارد گفته شده در مورد همسر یا نامزد‌تان صدق می‌کند، باید مراقب باشید. او گرایش اندکی به قربانی بودن دارد و اگر با صحبت کردن در این مورد، نتوانید چنین مشکلی را حل کنید، باید منتظر شدت گرفتن این نشانه‌ها در او باشید.

اگر 3 تا 5 مورد از این موارد در مورد او صادق است، باید بدانید گرفتار یک قربانی شده‌اید. پس سعی نکنید مثل یک فرشته نجات، بخواهید این قربانی را به زندگی خوب برگردانید، زیرا بعد از مدتی خواهید دید تلاش‌هایتان بی‌ثمر است. در این مقطع تنها خود قربانی است که می‌تواند به خودش کمک کند. اگر 6 تا 10 مورد از موارد گفته شده در مورد او درست است، باید بدانید او یک قربانی تمام‌عیار است. یعنی کسی که خودش هم قبول ندارد قربانی است و اگر چنین موضوعی را با او در میان بگذارید، به شدت واکنش نشان می‌دهد و شما را متهم می‌کند. رابطه با چنین فردی روز به روز آزاردهنده می‌شود و اگر نتوانید او را به ملاقات یک روانشناس یا روانپزشک راضی کنید، باید منتظر نابود شدن عشق‌تان باشید.



با او چه کنیم؟

در مقابل یک قربانی جدی باشید و با دلسوزی بیش از حد و غیرمنطقی، او را بیشتر به دامان چنین حسی سوق ندهید. گمان نکنید بعد از صحبت کردن در این مورد یا برخورد کردن با او، شما را تحسین می‌کند. نه! از شما آزرده می‌شود و احساس ضعفش هم تشدید می‌شود. اگر خوش شانس باشید، با گذشت زمان او نیاز به تغییر را در خودش احساس می‌کند؛ در غیر این صورت، تنها کمک یک متخصص است که می‌تواند عشق شما را نجات دهد. شاید عشق قربانی شما، نیازمند یک درمان طولانی مدت باشد اما شک نکنید شما درمانگر او نیستید.

همیشه از «شانس» صحبت می‌کنند


زندگی قربانی‌ها، پر است از موانعی که نمی‌گذارد قدم بردارند و اطراف‌شان هم آدم‌هایی وجود دارد که نه تنها سد راه‌شان می‌شوند، بلکه با هر رفتار‌شان به آنها آسیب زده و آنها را یک قدم به عقب برمی‌گردانند. جالب اینجاست چنین افرادی تنها از چند نفر گلایه ندارند. برای آنها فرقی نمی‌کند موضوع صحبت رئیس‌شان است یا خانواده‌شان؛ تنها چیزی که قربانی‌ها از آن صحبت می‌کنند، کم‌لطفی دیگران است و بدشانسی خودشان. آنها حاضر نیستند بپذیرند که دیگران، برای خوشبخت و موفق بودن تلاش می‌کنند و وقتی شاهد موفقیت آنها می‌شوند، تنها دلیل این اتفاق را شانس می‌دانند. شانسی که خودشان از آن بی‌بهره هستند. یک قربانی در ذهنش خودش را فرد دیگری می‌بیند. فردی که همیشه در تلاش است و همیشه برای ساختن یک زندگی خوشبخت پیش قدم است اما با تمام این اوصاف، بدشانسی خودش و بدجنسی دیگران، نمی‌گذارد به زندگی‌ای که می‌خواهد و سزاوارش هم است برسد. قربانی‌ها فکر می‌کنند اگر تمام آدم‌های اطرافشان را کنار بگذارند و محیط زندگی‌شان را هم عوض کنند، به فردی که می‌خواهند، بدل می‌شوند و تمام خوشبختی‌های از دست رفته‌شان را به دست می‌آورند، اما واقعیت این است که آنها هر جا بروند، آسمان همین رنگ است؛ چون مشکل اصلی خودشان است؛ خودی که در هر لحظه از زندگی و در هر جایی که باشند، همراه‌شان است.




نوع مطلب : قبل از ازدواج، عشق و ازدواج، شخصیت ها، 
برچسب ها : همسر، زن، ازدواج، آدم،
لینک های مرتبط :


خانم ها از آقایان خواستگاری کنند،اما چگونه؟!


همیشه همه جا شنیده‌ایم كه آقا باید به خواستگاری خانم برود و خانم‌ها
نباید در این مورد پیش‌دستی كنند ولی واقعا این تفكرات چقدر درست است؟ آیا
به راستی یك خانم نمی‌تواند از یك آقا خواستگاری کند؟

شب‌ها خواب راحتی ندارید، مدام نگرانید و احساس می‌كنید باید كاری انجام
داد ولی نمی‌دانید كار درست چیست؟ به او علاقه‌مندید و او را موقعیت مناسبی
برای ازدواج می‌دانید ولی با خود می‌گویید مگر می‌شود یك خانم از یك آقا
خواستگاری كند؟ مردم چه می‌گویند؟ خود او چه فكری خواهد كرد؟ اطرافیان همه
به شما می‌گویند خانم باید صبر كند تا برایش خواستگار بیاید ولی شما مرد
مورد علاقه خود را یافته‌اید؛ كسی كه به درستی تمام ویژگی‌های او را بررسی
كرده‌اید و مطمئن هستید كه او كاملا صلاحیت‌های لازم را دارد و از این
می‌ترسید كه او را از دست بدهید و تا آخر عمر موقعیتی همچون او پیدا نكنید
و.... اگر شما هم گرفتار چنین وضعیتی هستید این مطلب می‌تواند راهنمای خوبی
برای شما باشد.

*اعتماد به نفس داشته باشید*


گاهی خانم و آقا با هم آشنا می‌شوند و دوست دارند برای ازدواج یكدیگر را
بیشتر بشناسند، ولی به هر دلیلی راحت با هم صحبت نمی‌كنند، در چنین موقعیتی
ممكن است خانم احساس كند كه فرد مقابل موقعیت مناسبی برای ازدواج است چون
به لحاظ شخصیتی ویژگی‌های مثبت و خوبی دارد یا.... در نتیجه خانم دوست دارد
رابطه را كمی جدی‌تر كند و به سمت ازدواج ببرد اما خجالت می‌كشد یا كسر شأن
خودش می‌داند كه موضوع را با طرف مقابل مطرح كند یا احساس می‌كند اگر
درخواستی مبنی بر ازدواج مطرح كند غرورش شكسته می‌شود، البته من قبول دارم
كه خانم‌ها به‌خصوص در كشور ما بیشتر تمایل دارند كه انتخاب بشوند و آقایان
به سراغ‌شان بروند؛  وقتی این روند برعكس ‌شود و خانم فعال باشد و انتخاب
‌كند، ممكن است به او القا شود كه كار اشتباهی می‌كند یا خودش احساس كند كه
جایگاهش را پایین آورده‌ و به‌طور كلی آن حس اعتماد به نفسش را از دست
بدهد.  از طرف دیگر نیز اطرافیان به این رویه دامن می‌زنند مثلا وقتی متوجه
این موضوع(مطرح كردن درخواست از طرف خانم) می‌شوند شروع به نصیحت و سرزنش
می‌كنند، در واقع انتخابی كه براساس علاقه بوده را زیر سوال می‌برند، من
فكر می‌كنم بیشتر نگرانی خانم‌ها از این قضیه به‌ دلیل ‌اعتماد به نفس‌
نداشتن و ترس از برداشت‌های دیگران از این كار است.


*شانس یك‌بار به در خانه شما می‌آید*

بیشتر اوقات به‌خصوص در خانواده‌های سنتی می‌گویند یك خانم باید منتظر
بماند و نباید پیش‌دستی كند و...چون ممكن است به او صفت‌های ناروا نسبت
داده شود یا... حتی اگر ما این فرض را قبول كنیم اما باید بدانیم در
زندگی‌مان كم پیش می‌آید فرد مناسبی را پیدا كنیم كه مطابق با معیارهایمان
باشد و ویژگی‌های لازم را نیز داشته‌ باشد، پس چرا وقتی چنین موقعیتی پیش
می‌آید از انتخابمان دفاع نكنیم و به سمت آن حركت نكنیم كه به دستش
بیاوریم؟! در اینجا باید روی این نكته اساسی تاكید كنیم كه هر فردی چه خانم
و چه آقا باید برای به‌دست آوردن چیزی كه آن را درست و صحیح می‌داند تلاش
كند، بنابراین برای به‌دست آوردن كسی هم كه او را به درستی بررسی كرده‌، به
او علاقه‌مند‌ شده و او را برای ادامه زندگی مناسب می‌داند باید تلاش كرد
به قولی حداقل باید یك چراغ سبز نشان داد تا طرف مقابل متوجه این علاقه و
قصد ازدواج شود. وقتی هیچ اقدامی نكنید به راحتی ممكن است یكدیگر را از دست
بدهید و به‌نظر شما اگر چنین اتفاقی بیفتد آیا تا آخر عمر حسرت از دست دادن
این رابطه را نخواهید خورد؟


*باورهایی كه شما را اسیر می‌كنند*

همه ما انسان‌ها در زندگی‌مان در یك دایره امن زندگی می‌كنیم؛ این دایره
امن عادت‌ها و باورهای شرطی شده ماست كه حاضر نیستیم از آن‌ها تخطی كنیم.
برای درك بهتر كیسه خوابی را تصور كنید كه در آن خوابیده‌اید، قدرت حركت
شما بسیار كم است‌، كیسه خواب تا گردن شما آمده ‌است و اصلا نمی‌توانید
آزادانه حركت كنید. زمان‌هایی این عادت‌ها، باورها و محدودیت‌های ذهنی كه
خود فرد برای خودش ایجاد كرده‌ دقیقا شبیه كیسه خواب می‌شود و اجازه
نمی‌دهد فرد به سمت خواسته‌هایش حركت كند. باید باورهایی را كه اجازه حركت
به شما نمی‌دهند شناسایی كنید تا برخوردی آگاهانه داشته باشید.


*قرار نیست فقط آقایان فعال باشند*

به‌نظر من در مرحله آشنایی پیش از ازدواج هر 2 طرف باید نقشی فعال
داشته‌باشند؛ نباید اینگونه فكر كرد كه فقط باید آقا نقش فعال داشته باشد و
بهتر است خانم كاملا خودش را كنار بكشد چون ممكن است این روند در باقی
زندگی زناشویی نیز ادامه پیدا كند و آقا احساس كند باید حرف آخر را او
بزند‌، مسئولیت زندگی باید به دوش او باشد و خانم را كنار بزند. وقتی این
روزها خانم‌ها در عرصه‌های اجتماعی از جمله در دانشگاه‌ها و مجامع دیگر
فعالیت بیشتری دارند اینها نشانه این است كه خانم‌ها می‌خواهند اثرگذاری
بیشتری داشته باشند و یكی از مهم‌ترین اثرگذاری‌های‌شان می‌تواند در مقوله
ازدواج‌شان باشد چون قرار است یك عمر با كسی زندگی كنند، پس باید برای چیزی
كه می‌خواهند كمی تلاش كنند.


*پیشنهادتان را اینگونه بگویید*

این‌كه شما چگونه از فرد مورد نظرتان درخواست كنید كاملا بستگی به خانواده
و فرهنگی دارد كه در آن بزرگ شده‌اید؛ این‌كه كاملا سنتی است یا نه و این
واقعا مهم است وقتی شما تفكری سنتی دارید و ترجیح می‌دهید كه همه چیز ابتدا
از فیلتر خانواده عبور كند بنابراین بهتر است ابتدا به خانواده‌تان بگویید
تا از طریق آن‌ها مثلا پدر یا برادر یا مادر درخواست‌تان را مطرح كنید. اما
اگر به این قائل هستید كه خودتان ارتباط برقرار كنید ابتدا باید در ذهن‌تان
فرد را سبك و سنگین كنید و ببینید آیا او با معیارهای شما مطابقت دارد و
وقتی از این مورد مطمئن شدید، حالا می‌توانید از او سوال كنید كه آیا شما
مایل هستید ما بیشتر با هم آشنا بشویم؟آیا این موقعیت را دارید؟ در اینجا
نیازی نیست احساساتی بیان شود و بگویید كه به او علاقه‌مند شده‌اید چون او
خود تا حدی متوجه خواهد شد. با این سوال شما چند چیز را متوجه می‌شوید اول
اینكه آیا او آمادگی ازدواج دارد؟ یا آیا كسی در زندگی او وجود دارد كه شما
خبر ندارید؟ و.... وقتی شما فرض رابطه را بر آشنایی بیشتر برای ازدواج
بگذارید مواظب هستید از به‌وجود آمدن علاقه بیشتر جلوگیری ‌كنید و در نتیجه
می‌توانید آگاهانه تصمیم بگیرید. البته بهتر است خانواده‌ها نیز در جریان
این آشنایی قرار بگیرند و اینكه چنین شخصی در زندگی شما وجود دارد و شما در
حال فكر كردن به ازدواج هستید.


*دنبال نشانه‌ها باشید*

هر خانمی درصورتی برای آشنایی بیشتر راغب می‌شود و درخواستش را مطرح می‌كند
كه احساس كند طرف مقابل نیز به او علاقه‌مند است اما این توجه ویژه را از
كجا باید فهمید؟ 2 نفر ممكن است در جاهای مختلفی با هم آشنا شوند از محیط
كار یا دانشگاه گرفته تا محیط‌های فامیلی بنابراین باید نشانه‌های درست را
بشناسید مثلا وقتی در محیط دانشگاه فردی از شما جزوه بگیرد این به معنای
علاقه‌مندی نیست اما پیش می‌آید گاهی فرد به دلیل تجربیات كمش این موضوع را
درست متوجه نمی‌شود. وقتی می‌توانید در علاقه فردی شك كنید كه او خود
به‌طور عملی این علاقه را نشان دهد مثلا از زبان او جملاتی مانند من گهگاهی
راجع به شما فكر می‌كنم... یا بعضی از رفتارهای شما برای من جالب شده... یا
جملاتی با این معنا اما در لفافه را بشنوید.


*وقت  عمل  است*

فرض كنید طرف مقابل به هر دلیل از جمله خجالتی بودن یا.... هیچ‌چیزی از خود
نشان ندهد و شما را در این ابهام و دوگانگی قرار می‌دهد كه آیا درخواست‌تان
را مطرح كنید یا نه؟ پیشنهاد من همیشه این است كه «باید بیشتر اقدام كنیم و
كمتر فكر كنیم» وقتی بیشتر فكر كنید و كمتر اقدام كنید مدام درگیری‌های
ذهنی دارید، ذهن‌تان شلوغ و مشغول است و در كل حال خوبی ندارید بنابراین
برای این‌كه از این ابهام و حال بد بیرون بیایید باید درخواست‌تان را مطرح
كنید؛ در این حالت یا جواب مثبت می‌شنوید یا منفی و حالت سومی وجود ندارد،
در هر صورت شما از این ابهام بیرون می‌آیید و اگر جواب او نه باشد خیالتان
راحت می‌شود و او را از ذهن‌تان بیرون می‌گذارید و بیهوده خیال‌بافی
نمی‌كنید و هر رفتار كوچك و بی‌اهمیت او را نشانه عشقش نمی‌دانید و
می‌فهمید كه اصلا در ذهنش جایگاهی ندارید و تكلیف‌تان روشن می‌شود.


*جواب «نه» هم به نفع شماست*

یك ویژگی روان‌شناسی كه همه آدم‌ها دارند این است كه بیشتر آن‌ها می‌ترسند
و با ترس‌های‌شان زندگی می‌كنند و حاضر نیستند كه با ترس‌های‌شان روبه‌رو
شوند و فرار را ترجیح می‌دهند، در بیشتر موارد ما ترس از دست دادن داریم.
اگر شما بتوانید روی آن بخش از وجودتان كار كنید و به‌خودتان تلقین كنید كه
شما چیزی برای از دست دادن ندارید تا حدی از این ترس جواب رد شنیدن رها
می‌شوید. با خود فكر كنید آیا حاضر هستید به هر قیمتی، حتی به قیمت نقاب
زدن طرف مقابل را به‌دست بیاورید؟ شما نمی‌توانید تمام عمر نقش بازی كنید،
اگر قرار است جواب رد بشنوید امروز بهتر است تا بعد از مدت‌ها نقش بازی
كردن او را از دست بدهید، صادق بودن بهترین است. وقتی شما جواب رد بشنوید 2
حالت بیشتر ندارد یا او از اول به شما علاقه‌ای نداشته ‌است و بهتر اینكه
زود متوجه شده‌اید یا آن آدم آنقدر سطحی است كه این كار صادقانه شما را
نادرست تعبیر كرده و همان بهتر كه به این زودی از او شناخت به‌دست
آورده‌اید و قضیه را منتفی كرد‌ه‌اید. شما باید احساس كمبود را در خودتان
از بین ببرید و بفهمید كه جواب رد دادن او نشانه بی‌ارزشی شما نیست؛ این
خیلی طبیعی است كه كسی از شما خوشش نیاید، قرار نیست كه همه شما را دوست
داشته باشند.


*اگر من پیشنهاد بدهم بعدا سرزنش نمی‌شوم؟*

گاهی این ذهنیت برای خانم‌ها به‌وجود می‌آید كه اگر درخواست‌شان را مطرح
كنند ممكن است خودشان را تحمیل كنند و بعدا در زندگی مشترك سرزنش شوند و
احساس امنیت را در زندگی زناشویی از دست بدهند، گاهی خانواده‌ها نیز همین
مسئله را بیان می‌كنند اما من فكر می‌كنم ما باید مسئولیت انتخاب‌های‌مان
را قبول كنیم حالا یك جا آقا درخواست می‌كند یك جا خانم، فرقی ندارد، نكته
دیگر اینكه شما درخواست ازدواج نكرده‌اید و فقط درخواست كرده‌اید كه همدیگر
را بیشتر بشناسید تا در نهایت با یكدیگر به این نتیجه برسید كه آیا برای
ازدواج با هم مناسب هستید یا نه.  البته  اگر شما به‌عنوان یك دختر بخواهید
درخواستی را مطرح كنید اول باید ببیند آیا او آدم سوء‌استفاده‌گری هست یا
نه؟ و  اگر هم  او بعدا سوء‌استفاده كرده و شما را سرزنش كند به راحتی
می‌توانید به او بگویید كه شما باهم به این نتیجه رسیده‌اید كه با یكدیگر
ازدواج كنید.




نوع مطلب : عشق و ازدواج، قبل از ازدواج، 
برچسب ها : خواستگاری، دخترها، قدم اول، پیشنهاد، ازدواج،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه