دائرة المعارف ایرانی ویکی ما
فکر زیبا بهتر از روی زیبا * لبخند بزن بانوی مهر
درباره وبلاگ



>
افزایش بازدید رایگان
کسب درآمد قانونی از اینترنت
مدیر وبلاگ : الهه سبز
نویسندگان

امروزه برای تبلیغات از چهره خندان افراد معروف استفاده می شود در نتیجه این افراد بیش از قبل به چهره و دندان خود اهمیت می دهند.

پیش از این افراد مشهور و بازیگران هالیوود کمتر از خندیدن برای تبلیغات استفاده می کردند در نتیجه حالت های چهره و دهان و دندان به اندازه این روزها با اهمیت نبود. بنابراین گزارش لبخندهای هالیوودی بر زیبایی دندان ها و سفیدی آنها متکی است و می توان گفت بهترین لبخندها از آن کسانی است که دندان های سفید و مرتبی داشته باشند اما سفیدی بیش از حد دندان ها در نظر بسیاری از مردم مردود است زیرا آنان گمان می کنند که افراد مشهور با توسل به شیوه هایی سعی در ارائه تصاویری غیر واقعی از خود دارند. ما با این تصاویر برآنیم تا این فرصت را در اختیار شما بگذاریم تا چهره ی قبلی و کنونی افراد مشهور را با هم مقایسه کنید.


-کریستین رونالدو


-تام کروز


-نیکولاس کیج


-دیوید بکهام


-زک افران


مایک تایسون




نوع مطلب : فیلم و سینما، 
برچسب ها : چهره، افراد مشهور، شهرت، مایک تایسون، زک افران، تام کروز،
لینک های مرتبط :





مجله زندگی ایده آل:
 الان دیگر خودمانیم! نمی‌خواهیم لاف بزنیم یا با هم واقعی صحبت نکنیم. واقعیت این است که تا مجبور نباشیم، لباس آدم‌بزرگ‌ها و آدم رسمی‌ها را تن‌مان نمی‌کنیم. اگر خودمان تعیین‌کننده باشیم، ترجیح می‌دهیم هیچ پیراهن و کت و شلوار رسمی و پاپیونی در کار نباشد. اینجور وقت‌هاست که قدر تی‌شرت نازنین دست‌مان می‌آید. ما اکثر زندگی‌مان را با تی‌شرت سر می‌کنیم. صادقانه پاسخ بدهید: هیچ‌وقت به اندازه زمان‌هایی که یک  تی‌شرت کتان نرم و خنک روی پوست‌تان کشیده‌اید، احساس راحتی و آسایش می‌کنید؟ ما که شرط می‌بندیم هرگز. برای ادای احترام به تی‌شرت‌های عزیزمان، در ماه پایانی تابستان و در روزهایی که خورشید بدجوری کمر به کشتن ما بسته، تعدادی از تی‌شرت‌های معروف و محبوب سینما را مرور کرده‌ایم. از تی‌شرت سفید جذبی که مارلون براندو در «اتوبوسی به نام هوس» پوشیده بود تا تی‌شرت نخی آبی جونز در «پالپ فیکشن».

اتوبوسی به نام هوس، سال: 1951

پوشیده شده توسط : استنل کوالسکی (بابازی مارلون براندو)



مشخصات تی‌شرت: با اینکه جیمز دین دوره‌ای تصمیم گرفت نمایشگاهی با تعدادی تی‌شرت سفید و ساده برگزار کند تا بتواند خودش را رواج‌دهنده این  نمونه از تی‌شرت جلوه دهد، در اصل این براندو بود که چند سال قبل‌تر، پوشیدن این نوع تی‌شرت را در «اتوبوسی به نام هوس» باب کرده بود. تی‌شرت سفید آستین کوتاه، هم پوست را تیره‌تر نشان می‌داد و هم براندو به راحتی می‌توانست بازوهایش را نشان دهد.


قبول شده، سال: 2006

پوشیده شده توسط: گلن (با بازی آدام هیرشمن)



مشخصات تی‌شرت: چرا نباید عاشق این تی‌شرت خاکستری بشویم که روی آن نوشته شده: «من پادشاه باحالِ کاناپه هستم!» این تی‌شرت بعد از این فیلم، آنقدر مورد استقبال قرار گرفت که وارد بازار شد. چنین تی‌شرتی برای پوشیده شدن در روزهای تعطیل عالی است!


سرزمین ماجراها، سال: 2009

پوشیده شده توسط: جیمز برنان (با بازی جیسی آیزنبرگ)



مشخصات تی‌شرت: واقعا جز این تی‌شرت، چه تی‌شرتی مناسب پوشیدن در یک پارک تفریحی است؟ روی تی‌شرت با ابعاد مختلف نوشته شده : «بازی!»  داستان این فیلم در سال 1987 می‌گذرد،  بنابراین هنوز خبری از تی‌شرت‌های خیلی عجیب و غریب نیست. یک تی‌شرت نیمه‌گشاد، با رنگی ساده و در عین حال شاد، می‌تواند بهترین گزینه برای یک روز در پیک‌نیک باشد. 


لبووسکی بزرگ، سال: 1998

پوشیده شده توسط: دِ دود (با بازی جف بریجز)



مشخصات تی‌شرت: بعد از اینکه فیلم «لبووسکی بزرگ» اکران شد، یکی از مجلات مد درباره ظاهر و مخصوصا تی‌شرت کاراکتر «د دود» نوشت: «حالا می‌تونین با خیال راحت بگین که باعث و بانی  الگوی لباس پوشیدنمون تو کل دوران دانشجویی ایشون بودن!» دود یک تی‌شرت ساده سفید می‌پوشید. اگر فکر می‌کنید این تی‌شرت، همان تی‌شرت مارلون براندو در «اتوبوسی به نام هوس» است، سخت در اشتباهید. در اصل جف بریجز، محبوبیتش و ماندگاری این فیلم باعث شد، تی‌شرت یقه هفت سفید، بازار را پر کند. مرسی از دود!


دیوانه از قفس پرید، سال : 1975

پوشیده شده توسط: آر.پی.مک مورفی (با بازی جک نیکلسون)



مشخصات تی‌شرت: هیچ وقت یک تی‌شرت سبز یشمی با یک پاکت سیگار که در آستینش لوله شده بود، اینقدر جذاب به نظر نرسیده باشد. جک نیکلسون این نقش را ماندگار کرد و البته این تی‌شرت هم به محبوبیت رسید. در این دهه پوشیدن تی‌شرت با این میزان بی‌خیالی واقعا باب نبود. 


گیج و پیچیده، سال: 1993

پوشیده شده توسط: دیوید وودرسون (با بازی متیو مک کوناگی)



مشخصات تی‌شرت: اصلی‌ترین نکته این تی‌شرت، مربوط به عکس روی آن است. دیوید وودرسون، کاراکتر فیلم «گیج و پیچیده» در سال 1993 با پوشیدن تی‌شرتی با عکسی از تد ماگنت، راکر معروف دهه 60، یاد او را گرامی داشت. این عکس مربوط به آلبوم The Amboy Dukes است که سال 1967 به بازار آمد و کلی سر و صدا به پا کرد. همین تی‌شرت در این فیلم باعث شد که این آلبوم دوباره شنیده شود و خیلی ها را طرفدار سبک راک تد کند.


چه خبر از باب، سال: 1991

پوشیده شده توسط: باب بابی ویلی (با بازی بیل موری)



مشخصات تی‌شرت: این تی‌شرت، نه تنها زیبایی بلكه طرفداران خاص خودش را داشت و تبدیل به کاراکتری در فیلم شد. داستان از این قرار است: بعد از اینکه روانپزشک باب (با بازی ریچارد دریفوس) به او توصیه می‌کند که به سفر برود، باب ویلی در محلی اقامت می‌کند که دکترش هم دقیقا همانجاست. روی این تی‌شرت نوشته شده: «سر به سرم نذارین/ من محلی هستم!» و البته همین تی‌شرت و جمله روی آن، مسائل را بغرنج‌تر می‌کند. این تی‌شرت خیلی طرفدار پیدا کرد و خیلی‌ها شبیه آن را تن کردند.


گیلمور خوشحال، سال : 1996

پوشیده شده توسط: آقای لاوسون (با بازی ریچارد کیل)



مشخصات تی‌شرت: اگر احساس می‌کنید ریچارد کیل برای‌تان آشناست، باید سری فیلم‌های جیمز باند را به یاد بیاورید که او در آن نقش «جاو» را بازی می‌کرد. این بازیگر 2 متری، با این تی‌شرت خیلی رعب‌آورتر شده است. روی تی‌شرت نوشته شده: «این تفنگ‌ها نیستن که مردم رو می‌کشن. منم که مردمو می‌کشم!» این تی‌شرت در زمان خودش توانست خیلی زود سر از بازار درآورد و خیلی‌ها با این جمله شوخی می‌کردند. 


قصه‌های عامه‌پسند، سال: 1994

پوشیده شده توسط: جولز وینفیلد (ساموئل.ال. جکسون)



مشخصات تی‌شرت: با این زوج احمق جولز و وینز در «پالپ فیکشن» یکی از زوج‌های ماندگار تاریخ سینما شدند اما تی‌شرت جولز هم توانست به محبوبیتی چشمگیر دست پیدا کند. این تی‌شرت نخی آبی با تصویر کارتونی‌اش در دوره‌ای به اندازه خود اموئل ال.جکسون مشهور شد! 


فلش گوردون، سال: 1980

پوشیده شده توسط: فلش گوردون (با بازی سَم.جی.جونز)



مشخصات تی‌شرت: خیلی از تین ایجرهای اوایل دهه 80، تنها چیزی که از دنیا می‌خواستند، این تی‌شرت سفید بود با نوشته قرمزش. دلیل اصلی هم خود این تی‌شرت نبود بلکه اسم «فلش»، قهرمان محبوب‌شان بود که روی آن نقش بسته بود. 




نوع مطلب : مد و پوشاک، فیلم و سینما، 
برچسب ها : تی‌شرت، محبوب‌ترین، خوشتیپ ها، سینمایی، تی شرت های سینمایی، اتوبوسی به نام هوس،
لینک های مرتبط :


عباس غزالی: و دوباره عاشق شدن


عباس غزالی: دوباره عاشق شدم

با اینکه ۲۹ ساله شده ولی هنوز انگار خون یک جوان ۱۸ ساله در رگ هایش جریان دارد! تب و تاب و انرژی مثال زدنی اش انگار تمامی ندارد و با اینکه در آستانه ۳۰ سالگی است سر پر آرزویی دارد. عباس غزالی، این بار با سریال «مادرانه» پیش روی مخاطبان تلویزیون، جا خوش کرده تا به فهرست سریال های پرتماشاگرش یکی دیگر اضافه کند. همین «مادرانه» و حواشی اش کافی بود تا سری به حوالی زندگی عباس غزالی بزنیم.

اخیرا دوباره عاشق شدم!

در «مادرانه» نقش فرزاد را داری؛ نقش پسری که معلوم نیست عاشق رها (با بازی هستی مهدوی فر) هست یا نیست. اصلا تعریف خودت از عشق چیست؟

تا چند سال پیش فکر می کردم دیگر اصلا عشق در این دوره و زمانه وجود ندارد و «عشق» مال رمان های عاشقانه است اما مدتی است فهمیده ام هرقدر دنیا عوض شود و تفکرها تغییر کند، عشق همچنان سر جای خودش باقی است. این را می دانم که عشق با زور به وجود نمی آید. عشق باید به مرور زمان نمایان شود.

چه شد که فهمیدی عشق وجود دارد و مال رمـان های «عـاشـقانه» نیست؟

فهمیدم هرگونه موضع گیری نسبت به هر موضوعی اصلا درست نیست. زندگی جریان دارد و فضاها تغییر می کند و اتفاقاتی در زندگی آدم می افتد که می فهمی آنقدرها هم نباید همه چیز را برای خودت سخت بگیری. باید بگذاری رنگ های تازه و احساسات جدید وارد زندگی ات شود.

تا حالا عاشق شده ای؟

یک بار که برای اولین بار بود. مال قدیم است. من الان ۲۹ ساله ام و طبیعتا نگاهم به همه چیز در حال عوض شدن است. من ۶ سال پیش کارهایی می کردم که الان فقط به آنها می خندم. در همان دوران که به اصطلاح کله ات هنوز داغ است، یک بار عاشق شدم. خیلی ها می گویند آن عشق ها، عشق نیست اما مطمئنا همان هم عشق بود ولی بسیار بسیار خام. اخیرا هم دوباره عاشق شده ام که اصلا با عشق ۶ سال پیش قابل قیاس نیست.

به ازدواج فکر می کنی؟

قطعا هر قدر سن آدم بالاتر می رود به ازدواج هم فکر می کند. من هم به ازدواج فکر می کنم اما بیشتر فکر می کنم تا بخواهم عمل کنم! (می خندد)

فکر می کنی پدر خوبی می شوی؟

بله، چون به طور کل بچه ها را خیلی دوست دارم. از طرف دیگر بچه ها هم مرا دوست دارند. مثلا خواهرزاده ام که واقعا عاشقشم، خیلی با هم ارتباط خوبی داریم یا برادرزاده هایم که با تمام وجود دوست شان دارم، خیلی راحت با من در رابطه اند. تقریبا مطمئنم مرا در بین عموها و دایی ها بیشتر از بقیه دوست دارند.


بله، من اصولا آدم ماجراجویی هستم و فکر می کنم تجربه کردن، لازمه کار من است، یعنی من کارهایی را که تبعات بدی نداشته باشد، تجربه می کنم تا بتوانم در بازیگری از آن تجربه ها استفاده کنم. اما حیطه ای که اصلا هرگز نمی توانم بپذیرم که حتی یک بار تجربه کنم، اعتیاد است؛ حتی صرف تجربه. بنابراین برای تجربه فضای مشابه به زندگی معتادها سرکشی می کنم. این شاید خودخواهی به نظر برسد اما به هر حال فکر می کنم معضلی است که وجود دارد و برای بهتر به تصویر کشیدنش باید آن را بشناسی. از طرف دیگر به شکلی واقعی تر درگیر اعتیاد بوده ام، یعنی در میان دوستانم کسی بوده که متاسفانه مشکل اعتیاد پیدا کرده است. این را می دانم کسی که از مشکل اعتیادش به تو می گوید، بسیار به تو اعتماد داشته و با تو احساس نزدیکی کرده، پس نباید این اعتماد را از او بگیری. من هم یک بار مورد این اعتماد قرار گرفته ام و تلاشم را برای ترک دادن دوستم به کار بسته ام. اعتیاد گرفتاری است. نمی شود یک شبه کنارش بگذاری. عادتی بیمارگونه است.
تا حالا در زندگی واقعی ات، درگیر موضوع اعتیاد شده ای؟ یعنی کسی در اطرافت وجود داشته که معتاد شده باشد و تو به نوعی درگیر این اتفاق و مشکلاتش شده باشی؟

برخوردت با دروغ چطور است؟

تا جایی که امکان دارد، سعی می کنم دروغ نگویم اما خیلی وقت ها هم دروغ می گویم و با جمله «مصلحتی بود» توجیهش می کنم. در صورتی که واقعا می توانستم دروغ هم نگویم. به هر حال کسی که بگوید دروغ نمی گویم یا یک امامزاده است یا یک دروغگوی خیلی بزرگ!

قضیه ای در زندگی ات بوده که یکشبه پیرت کرده باشد؟

بله، مرگ پدرم.

آدم رؤیاپردازی هستی؟

تا حدودی

بزرگ ترین خیال و آرزویت چیست؟

گرفتن اسکار

یعنی تنها آرزویت گرفتن اسکار است؟

نه، یکی از آرزوهایم این است. یکی دیگر از آرزوهایم، راه انداختن یک گلخانه بزرگ برای مادرم است؛ گلخانه ای مجهز با گل های رنگارنگ نادر، کمیاب و گران قیمت؛ یک گلخانه خیلی بزرگ. یکی دیگر از آرزوهایم این است که در جایگاه کاری و هنری ام و در مقام یک انسان، طوری زندگی کنم که اگر دیگر نبودم، همه هم از کارم به خوبی یاد کنند و هم از انسانیتم.

تمام خط قرمزهای من

مهم ترین خط قرمز زندگی ات چیست؟ اصلا خط قرمزهایی داری؟

به هر حال هر کسی خط قرمزهایی دارد. من مهم ترین خط قرمز زندگی ام، مادرم است که عزیزترین فرد زندگی ام است. من سرم را هم برای مادرم می دهم. من چند ماه پیش پدرم را از دست دادم و حالا مادرم همه وجود من است.

و مهم ترین خط قرمزت در اجتماع چیست؟

اعتیاد؛ امروزه مواد مخدر به شکل ها و ازدروازه های مختلف وارد کشورمان می شود و دامن جوان ها را می گیرد. خیلی از بازیگران هم درگیر اعتیاد هستند. این اتفاق هم از طرفی جالب است و هم وحشتناک و نگران کننده. در مورد خودم تقریبا مطمئنم که با اراده قوی ای که دارم، اگر نخواهم هرگز درگیرش نمی شوم. هرگز نمی توانم اعتیاد را بپذیرم و واقعا دلم می خواهد هر کاری از دستم برمی آید برای کسانی که اعتیاد دارند، انجام بدهم تا به زندگی نرمال شان بازگردند و گرفتار نمانند.

برای خودت پیش آمده از خط قرمزها بگذری؟

نه، من به واسطه اسمم و صاحب اسمم، خیلی مواقع خیلی کارها را نکرده ام و نخواهم کرد. خود صاحب اسمم هم مراقبم هست که از خط قرمزها نگذرم.

یونس، برادرم، پارتنر شاهکاری است

کار کردن با بازیگرهایی که اسم های بزرگی دارند، برایت سخت نیست و آیا نمی ترسی بازی و دیده شدن تو را تحت تاثیر قرار دهند؟ این اتفاق در مادرانه هم افتاده است. مثلا با دکتر مهدی سلطانی همبازی هستی که به صورت آکادمیک، اسم و رسم در بازیگری دارد یا لعیا زنگنه که خیلی پرطرفدار است.

نه، در مورد شخص من این اتفاق نمی افتد. هر دوی این بازیگرانی که اسم بردید را خیلی دوست دارم و بازی های خیلی خوبی هم از آنها دیده ام. هیچ موقع بازی در کنار اساتید بزرگ مرا نگران نکرده است. همچنان که من این افتخار را بارها داشته ام همیشه برای من همه جور تجربه بازیگری، شیرین است. من بازیگری را اینجوری یاد گرفته ام. اینکه وقتی خوب باشی، بازی بازیگر روبه رویت هم بیشتر دیده می شود و وقتی بازیگر روبه رویت خوب بازی کند، بازی تو هم بهتر دیده می شود. در کار ما، مهم کار گروهی و نتیجه مجموعه است.

چه در «مادرانه» و چه در بقیه کارهایی که بازی کرده ای، کدام بازیگــران پارتنرهای خیلی خوبی در کنارت بوده اند؟

پارتنرهای خوب خیلی داشتم. در «وضعیت سفید» برادرم، یونس غزالی واقعا پارتنر شاهکاری بود. داریوش ارجمند خیلی پارتنر خوبی است و خانم میرامینی هم همین طور. خانم زنگنه و آقای سلطانی و هستی مهدوی فر هم پارتنرهای خیلی خوبی هستند. به طور کامل من تا حالا پارتنر بد نداشته ام.


اگر بازیگر نبودی، فکر می کنی در کدام یک از این موقعیت ها موفق تر بودی: کارآگاه، رئیس یک باند مافیایی، سیاستمدار؟
کارآگاه خوبی می شوم!

کارآگاه (می خندد)

چرا؟

چون آن دو تا کار دیگر را اصلا شناخت ندارم اما تا حدودی می دانم کارآگاه ها چه کار می کنند و با ماجراجویی هم سر و کار دارد که من خوشم می آید. فکر می کنم کارآگاهی توی روحیاتم هست. هرچند در مقام یک بازیگر، دوست دارم هر سه موقعیت را بازی کنم.

فیلم های محبوبت کدام فیلم ها هستند؟

بزرگ ترین و جذاب ترین تفریح من، فیلم دیدن است. البته اصلا اهل سریال نیستم. ترجیحم این است به جای ۱۲ ۱۰ قسمت سریال، چند فیلم خوب ببینم. فیلم های زیادی هم هستند که واقعا دوست شان دارم. در میان فیلم های ایرانی، فیلم های ایده آلم گذشته، شهر زیبا، چهارشنبه سوری، درباره الی و جدایی نادر از سیمین (اصغر فرهادی)، مادر (علی حاتمی)، شب یلدا (کیومرث پوراحمد)، آژانس شیشه ای و ارتفاع پست (ابراهیم حاتمی کیا) است. در میان فیلم های خارجی، لئون (لوک بسون)، امتیاز نهایی (وودی آلن) و راننده تاکسی (اسکورسیزی) و ... را می توانم به یاد بیاورم که از دیدن شان همیشه لذت می برم.

بازیگرهای محبوبت چه کسانی هستند؟

الگوی من در بازیگری پرویز پرستویی است. من تلفنی با ایشان در تماسم و مشاوره و راهنمایی می گیرم. مهدی هاشمی، مرحوم خسرو شکیبایی، استاد انتظامی و علی نصیریان هم از بازیگران ایرانی محبوبم هستند. در میان بازیگران خارجی، واقعا همگی خوب هستند ولی سلیقه من رابرت دنیرو، شان پن، داستین هافمن، آنتونی هاپکینز و آل پاچینو هستند.

خودم، خودم را انتخاب می کردم!

چه شد که وارد «مادرانه» شدی؟

من از قبل با اکثر بچه ها آشنایی داشتم. بیش از هر چیز با فضای نوشته های سعید نعمت الله آشنا بودم. قبلا من با سعید نعمت الله سر سریال دیدنی «رستگاران» به کارگردانی سیروس مقدم آشنا شده بودم و همکاری مان کلید خورده بود. سعید نعمت الله از معدود نویسندگانی است که شش دانگ همه نکات لازم برای نوشتن یک فیلمنامه خوب را از بر است. هر بازیگری دوست دارد دیالوگ هایی که سعید نعمت الله می نویسد را بگوید. از طرف دیگر با محمدرضا شفیعی، تهیه کننده خوب این کار در چند اثر دیگر همکاری کرده بودم همچنین می خواستم از همکاری با جواد افشار، کارگردان این اثر لذت ببرم.

اگر تو کارگردان بودی، برای نقش فرزاد چه کسی را انتخاب می کردی؟

(می خندد) نمی دانم. جوان های بااستعداد خیلی داریم ولی حداقل یکی از کاندیداهایم حتما خودم بودم!





نوع مطلب : بازیگران، فیلم و سینما، شخصیت ها، 
برچسب ها : عباس غزالی، عشق دوباره، عشق، غزالی،
لینک های مرتبط :




روزنامه هفت صبح: وحید موساییان سازنده «فرزنده چهارم»، یکی از فیلم های اکران عید فطر که در سومالی ساخته شد و تولید آن در شرایط سختی صورت گرفت از این سختی ها و کارهایی که برای نخستین بار انجام شده، می گوید.

فیلم «فرزند چهارم» ساخته وحید موساییان که در جشنواره فیلم فجر سال گذشته به نمایش درآمد تولید سختی داشت. بخش اعظمی از فیلم در آفریقا می گذرد و نگاه انسان دوستانه ای به مصائب مردم کشورهای آفریقایی به خصوص کودکان سومالیایی دارد. وحید موساییان فارغ التحصیل تئاتر از دانشکده هنر و معماری است. شروع فعالیت فیلمسازیش از سال 1365 در سینمای جوان خرم آباد بود. عضو آکادمی فیلم آسیا - پاسیفیک استرالیاست و ساخت چندین فیلم هشت میلیمتری و به دنبال آن ساخت فیلم های کوتاه 16 میلیمتری و 35 میلیمتری را در کارنامه اش دارد. 

جذابیت های اولین حضور ایرانی در دل آفریقا

اولین فیلم بلند سینمایی اش با نام «آرزوهای زمین» را در سال 1380 ساخت. در طول این یک دهه هشت فیلم ساخته است. فیلم های اولش حال و هوای آثار مستقلی را داشتند که بیشتر در گروه سینمایی آزاد اکران شدند. سال 1385 «گشواره» را ساخت که داستانگوترین فیلمش براساس داستانی از هوشنگ مرادی کرمانی است و بیشتر در حوزه سینمای کودک و نوجوان جا می گیرد. 

«گل چهره» محصول 1389 فیلمی درباره عشق به سینما و مشکلات افغانستان است که باز هم قصه گو بود. حالا در «فرزند چهارم» موساییان دوباره از سینمای صرفا داستنگو کمی فاصله گرفته و فیلمش داستانی مستندگونه از بچه هایی است که در آفریقا رها می شوند و نیاز به کمک دارند. جدا از خود فیلم حاشیه های تولید آن بسیار جالب و البته ترسناک است. چهار ماه زندگی در دل جهانی که هر روز با فجایع وحشتناکی دست به گریبان است. با موساییان که فیلمش جزو اکران عید فطر است و از همین چهارشنبه هم روی پرده سینما می رود درباره «فرزند چهارم» گفتگو کردیم.

ایده این فیلم چطور شکل گرفت که در یک کشور خارجی درباره قحطی و کمک های انسان دوستانه فیلم بسازید؟

- سال پیش اوج قحطی در سومالی و شاخ آفریقا بود و خبرهای مربوط به آن هر روز می رسید. بنیاد فارابی می خواست یک فیلم مستند از وقایعی که در سومالی می گذرد و خشکسالی آنجا بسازد. فیلم را به من پیشنهاد دادند که بسازم. در سفری که به سومالی داشتم و بعد از دیدن شرایط آنجا پیشنهاد دادم که مستند تبدیل به یک فیلم داستانی شود تا ابعاد بیشتری را در برگیرد و بعد از بحث های مختلف طرح «فرزند چهارم» را دادیم که تصویب شد و قرار شد به صورت یک فیلم سینمایی درآید.

منظورتان از ابعاد بیشتر جذب مخاطب بیشتر بود؟

- بله، هم این و هم اینکه وقتی رفتم سومالی آنجا چند گروه مستندساز حضور داشتند حتی از ایران هم یک گروه بود. فکر کردمپس در زمینه مستند به اندازه کافی در این باره کار شده و در جاهای مختلف دارند می سازند. پس بهتر است به طرح سینمایی فکر کنیم. به خصوص که این اولین فیلم ایرانی بود که در آفریقا ساخته می شد و می توانست جذابیت های خاص خودش را داشته باشد.

جذابیت های اولین حضور ایرانی در دل آفریقا

نمی دانم به خاطر سابقه مستندسازی شماست یا اینکه از اول قرار بوده این فیلم به صورت مستند باشد به هر حال در خیلی از صحنه های فرم روایتی فیلم به مستند نزدیکتر است تا داستانی. این فرم مستند فیلم عمدی بود؟

- بله، من فکر می کردم اگر واقعا فیلم را در بستر مستند نسازم، جالب نمی شود. جنبه هیا مستند فیلم باید خیلی قوی باشد. جنبه حضور بازیگران و ستاره های سینما در شرایط واقعی هم نکته جذاب دیگری بود که به کار اضافه می شد. در واقع فضای مستند فیلم برای خیلی مهم بود.

به حضور بازیگران در شرایط واقعی اشاره کردید. عکس العمل های احساسی که از بازیگران در فیلم می بینیم، بداهه بود یا کارگردانی شده؟

- ما دقیقا طبق فیلمنامه پیش می رفتیم. منتها صحنه ها را در آن محهیط جوری چیدیم که هنرپیشه ها هم تحت تاثیر قرار بگیرند. خیلی از این عکس العمل ها تحت تاثیر کشش آن فضای مستند فیلم است به خصوص که این بازیگران همه حرفه ای بودند و در محیطی سرشار از تالمات انسانی بود، عکس العمل نشان می دادند. عکس العمل هایی که در جهت فیلمنامه بود. به هر حال در این تیم بازیگری قوی همه سرشار از احساس و عاطفه بودند. وقتی احساساتشان در شرایط قرارت می گرفت، سریعا واکنش نشان می دادند. آن شرایط عجیب و غریب در کشورهای قحطی زده به بروز توانایی های بازیگران ما کمک می کرد و آن فضای انسانی را به وجود می آورد.

جذابیت های اولین حضور ایرانی در دل آفریقا

انتخاب بازیگران فیلم چگونه صورت گرفت؟ به خصوص انتخاب خانم کرامتی به خاطر سابقه حضورشان به عنوان سفیر صلح یونیسف بود یا نه؟

- انتخاب خانم کرامتی بابت توانایی های بازیگری ایشان بود و اینکه کاراکترشان به شخصیتی که من می خواستم نزدیک بود. در مرحله بعد هم به هر حال ایشان سفیر یونیسف بودند و موضوع فیلم ما هم در ارتباط با کارشان بود. مجموع این توانایی ها به اضافه سابقه کاریشان باعث شد خانم کرامتی را انتخاب کنم و از آنجا که خودشان هم با این شرایط و کودکان قحطی زده آشنا بودند و سر و کار داشتند، همین امر باعث شد غلیان احساساتشان سر صحنه ها بیشتر باشد. مهدی هاشمی هم که به نظرم بازیگر فوق العاده ای است که می تواند هر نقشی را به خوبی ایفا کند. هاشمی را از همان ابتدا مد نظر داشتم. حامد بهداد هم از بازیگران جوان درجه یک است و این وسوسه را در سر داشتم بابت اینکه از وجوه مختلف شخصیت بهداد استفاده کنیم که به خوبی هم در آفریقا بروز پیدا کرد.

جذابیت های اولین حضور ایرانی در دل آفریقا

وجه ستاره بودن حامد بهداد هم برای جذب مخاطب برایتان اهمیت داشت؟

- به هر حال وقتی شما دنبال حامد بهداد می روید مسلما امتیازی برای فیلم است تا از شهرت و محبوبیتش در سینما استفاده کنید اما چیزی که برای من بیشتر از همه اهمیت داشت این بود که شخصیت ها درست انتخاب شوند و در جای درستی قرار گرفته باشند.

جایی گفته بودید که فیلمتان قابلیت جذب مخاطب را دارد، به نظرتان کدام فاکتورهای «فرزند چهارم» باعث جلب تماشاگر می شود؟

- هنوز هم همینطور فکر می کنم. اگر این فیلم درست اکران و تبلیغ و عرضه شود، این قابلیت را دارد. برای اینکه «فرزند چهارم»یک فیلم متفاوت از سینمای معمول ایرانی است. کما اینکه خیلی ها می گفتند چرا از بیابان های ایرانی استفاده نمی کنی تا فیلمت را همینجا بسازی چون لوکیشن ها مشابه هستند اما گفتن این شباهت از سر نادانی بود. سومالی هیچ شباهتی با بیابان های جنوب ایران نداشت. به همین جهت هم ما خطرات را خریدیم که برویم در مکان واقعی با تصاویر واقعی فیلممان را بسازیم. همین به خودی خود می تواند برای مخاطب کنجکاوی برانگیز باشد. سفر سه ستاره سینمای ایران به ناکجاآبادی مثل سومالی.

جذابیت های اولین حضور ایرانی در دل آفریقا

سکانسی که در آن با لنگه کفش های نشانه ای در بیابان به جای می گذارند به نظرم خیلی سوررئال است و به تصاویر واقعی بقیه فیلم نمی خورد.

- واقعیت این است که ماخجرای کفش ها برای ما خیلی اهمیت داشت هم برای شخصیت مهدی هاشمی که کارخانه دار ورشکسته کفش بود و هم از این جهت که کفش به هر حال عنصر مهم زندگی و حرکتی است. در نوشتن فیلمنامه هم خیلی به این فکر کردمکه این شخصیت می تواند چه چیزی با خودش به سومالی ببرد. خیلی چیزهای معمول هست که برای کمک به آنجا می برند از دارو تا مواد غذایی اما کفش به عنوان یک عنصر خاص جذابیت های خودش را داشت. این خاص بودن در بیابان هم نماد بود هم عنصر بصری منطقی برای اینکه گروه امداد بتواند رد شخصیت های گمشده در بیابان را بگیرد. راستش این که من تلاش کردم در فیلمنامه به خودمان هم نقد اجتماعی وارد کنم چون خیلی ها هستند که می گویند اصلا آفریقا به ما چه! به ما چه ربطی دارد که آنجا چه اتفاقی می افتد اما ماجرای کفش نقدی به جامعه خودمان هم بود که کارخانه و صنعتی که داشتیم مانند کفش یا پارچه به خاطر صنایع وارداتی کشوری مانند چین نابود شدند و کارخانه هایشان هم تبدیل به انبارهای ایران خودرو و سایپا شدند. اینکه خانم کرامتی به عنوان عکاس از کودکان کار که مجبورند برای امرار معاش کارهای سخت انجام بدهند در فیلم ظاهی می شود یک نقد اجتماعی است که من به عنوان فیلمساز گنجاندمکه فراتر از زمان و مکان بود. فاجعه بچه هایی که آنجا تلف می شدند، همه اینها در فیلمنامه در حقیقت می تواند به عنوان نقد اجتماعی هم تلقی شود.

جذابیت های اولین حضور ایرانی در دل آفریقا

فکر نمی کنید که برای احساساتی کردن تماشاگر در قصه تان بیش از اندازه روی سختی ها و مصائب آفریقا مانور داده اید؟

- شرایط آنجا اسفناک بود. سومالی کشوری است که دولت ندارد. توسط شبه نظامیان و سران قبایل اداره می شود. تمام کشور تجزیه شده و وقتی وارد موگادیشو می شوی دیگر تضمینی برای خارج شدنت نیست. بعد هم فقط ذکر مصیبت نیست. کارهای ابراهیم برای امید دادن به مردم هم در فیلم هست. کمک به بچه هایی که می خواهند دونده شوند تا به آروزیشان برسند یا کمک به زنان با تاسیس کارگاه های قالیبافی اما یادتان نرود که اتمسفر و فضای آنجا اصولا مصیبت زده است به خصوص وقتی به آنجا سفر می کنی می بینی که هیچ روزنه امیدی نیست. جنگ گداخلی و اختلافات قبیله ای همه را نا بود کرده است. طبیعی است که فضای فیلم هم همینطور باشد. داستان ما بر مبنای کودکانی بودکه توسط مادرانش رها می شوند. این ماجرایی حقیقی است که به کرات در آنجا اتفاق می افتد. آنها سیستم بهداشتی خوبی ندارند و خانواده هایشان بچه های زیادی دارند که نمی توانند شکمشان را سیر کنند. به همین دلیل هم گاهی برای زنده نگه داشتن بقیه بچه ها از بعضی دیگر از فرزندانشان می گذرند. روز اول که با آقای هاشمی به آنجاس فر کردیم تا مدتی ایشان از دیدن این فجایع مبهوت بودند. تازه دیدنشان یک طرف است و چهار ماه زندگی کردن در کنار آنها یک چیز دیگر.

در این چهار ماه شرایط گروه به چه صورت بود؟ از اتفاقاتی که آنجا می افتاد وحشت نکردید؟

- چرا می ترسیدیم. گروه فیلمسازی یک گروه محافظ داشت و خب من نگران کل بچه های گروه بودم. قبل از آمدن آنها و در تنهایی هم نگران خودم بودم! بعد با آمدن آنها دلهره های م مضاعف شد. چند بار توسط گروه هایی که از زیرشاخه های القاعده بودند تهدید به عملیات انتحاری شدیم. در مرز سومالی به خصوص تهدیدات جدی تر بود و ما توسط پلیس کنیا در جریان این تهدیدات قرار می گرفتیم تا بتوانیم گروه را از جایی به جای دیگر ببریم. این تهدیدات یک طرف، مشکل بهداشتی هم بود. شیوع بیماری مالاریا که می توانست گروه را از پا درآورد. جا دارد که بگویم در تمام این آشفتگی ها و عدم امنیت تنها جایی که به یاری گروه آمد، سازمان هلال احمر بود. هلال احمر در موگادیشوی جنگ زده خیلی فعال است. هلال احمر تنها جای امیدبخش برای مردم آنجاست که تلاش می کرد حتی الامکان کمک رسانی کند.

جذابیت های اولین حضور ایرانی در دل آفریقا

ماجرای سقوط هواپیمایتان هم خیلی خبرساز شد.

- بله در بین مصیبت هایی که هر روز شاهدش بودیم یکی هم سقوط هعواپیما بود. خانم موگویی، مدیر تولید فیلم همه اش استرس داشتند که نکند همه اینها باعث شود پروژه متوقف شود. به آخرین صحنه های فیلم رسیده بودیم که فرار خانم کرامتی و آقای بهداد بود. در صحنه تعقیب و گریز هواپیما ناگهان موتور از کار ایستاد و ما چند نفر در آسمان آفریقا بی کس و کار معلق ماندیم و بعد هم سقوط کردیم، معجزه خداوند بود که جان سالم به در بردیم و برگشتیم و فیلم را ادامه دادیم.

با توجه به اینکه «فرزند چهارم» فیلمی انسان دوستانه درباره فجایع آفریقاست، مخاطب فیلم می تواندخارج از ایران هم باشد، برای اکران داخلی و خارجی چه برنامه هایی دارید؟

- پخش خارجی فیلم که در دست بنیاد فارابی است و مشغول برنامه ریزی هستند. برای اکران داخل متاسفانه خیلی دیر به ما خبر دادند و گفتند اگر عید فطر را قبول نکنید اکران به زمستان می افتد و نزدیک جشنواره فجر که فصل مرده اکران است با اینحال با وجود این زمان کم تلاشمان را می کنیم که اتفاق های خوبی برای فیلم ما بیفتد.




نوع مطلب : فیلم و سینما، 
برچسب ها : در دل آفریقا، آفریقا، جذابیت، فیلم در آفریقا، «فرزنده چهارم، وحید موساییان، سومالی،
لینک های مرتبط :

روزنامه تماشا: شاید بتوان اینطور گفت که یکی از دغدغه های اصلی تلویزیون چیدن کنداکتور اصلی برای پخش سریال ها است. آن هم با این همه فیلم و سریالی که از شبکه های فارسی زبان ماهواره پخش می شود. این روزها، سریال های «دوکش»، «خروس» و «مادرانه» از تلویزیون پخش می شود و به نظر می رسد که درست مانند تمام سریال های مناسبتی با اقبال مخاطبان روبرو شده است و برای راضی نگه داشتن مخاطبان، تلویزیون برای پخش سریال های بعدی اش باید با احتیاط بیشتری قدم بردارد. بد نیست سریال هایی که قرار است بعد از ماه رمضان از تلویزیون پخش شود را با هم مرور کنیم.

شبکه یک


برخلاف هر سال، شبکه یک، دو سریال برای پخش آماده کرده بود. «دودکش» به کارگردانی محمد حسین لطیفی و «بچه های نسبتا بد» به کارگردانی سیروس مقدم. «دودکش» این روزها از شبکه یک پخش می شود و به نظر می رسد که سریال سیروس مقدم برای پخش بعد از ماه رمضان به روی آنتن برود اما بعد از تماس با روابط عمومی شبکه یک، مشخص شد شبکه یک، دو گزینه دارد، یکی از آنها «ماتادور» به کارگردانی فرهاد نجفی است و دیگر «بچه های نسبتا بد». هنوز پخش هیچ کدام قطعی نشده است.

سریال های جدید بعد از ماه رمضان

 فرهاد نجفی کارگردان «ماتادور» در گفتگو با تماشا می گوید: «ما قصد داریم بیست تا بیست و پنج روز قبل از شروع، تبلیغات برای سریال را انجام دهیم و فکر نمی کنم الان زمان کافی برای این کار را داشته باشیم، ما قصد داریم که سریال را به مناسبت هفته ناجا مهر ماه روی آنتن ببریم. شهریور ماه فضای مناسبی برای تبلیغات این سریال است و فکر می کنم که همان مهر گزینه مناسبی برای پخش است، ضمن اینکه قرار است این سریال به طور همزمان از شبکه های ماهواره هم پخش شود.»

با این تفاسیر اگر دقیقه نود شبکه یک، گزینه دیگری را رو نکند، «بچه های نسبتا بد» به کارگردانی سیروس مقدم بعد از ماه رمضان به روی آنتن خواهد رفت. این سریال داستان چهار جوان را روایت می کند که با یک دزدی چندین نفر را به دردسر می اندازند. میلاد کی مرام، یوسف تیموری، اشکان خطیبی،علی طباطبایی، حمید گودری، اکرم محمدی و ... از بازیگران این سریال هستند.



شبکه دو

سریال «خروس» به کارگردانی سعید آقاجانی این روزها از شبکه دو سیما در حال پخش است، اما قرار است که بعد از ماه رمضان، سریال «داوران» به کارگردانی احمد امینی و بیژن میرباقری روی آنتن برود. 

سریال های جدید بعد از ماه رمضان

سریال هفت اپیزود دو قسمتی را روایت می کند و هر کدام داستان های مجزای خودشان را دارند اما داستان اصلی اش در مورد خانواده ای است که همه قاضی و وکیل هستد و در هر قسمت درگیر یک پرونده خاص می شوند. مسعود رایگان، پریوش نظریه و ایوب آقاخانی از بازیگران اصلی این سریال هستند.

سریال های جدید بعد از ماه رمضان



شبکه سه


شبکه سه که سریال «مادرانه» را به کارگردانی جواد افشار برعهده دارد، قرار است بعد از ماه رمضان سریال «پژمان» را به کارگردانی سروش صحت به روی آنتن ببرد. «پژمان» قرار بود برای پخش در عید نوروز آماده شود و به روی آنتن برود اما به دلایلی به عید نرسید و «همه خانواده من» به کارگردانی داریوش فرهنگ را به روی آنتن برد.

سریال های جدید بعد از ماه رمضان

 حالا «پژمان» در نوبت پخش قرار گرفته است و به طور قطعی بعد از ماه رمضان به روی آنتن خواهد رفت. داستان سریال در مورد پژمان جمشیدی ستاره سابق فوتبال است که برای چهارمینفصل متوالی موفق نشده است برای خودش یک تیم پیدا کند. به همین دلیل وارد زمانی می شودکه کمتر کسی او را در خیابان می شناسد. در واقع او دیگر آدم مشهوری نیست اما نمی تواند این واقعیت را قبول کند که دوران شهرت او به پایان رسیده است. حال او در سی و پنج سالگی تصمیم دارد یک زندگی جدید را شروع کند.

سریال های جدید بعد از ماه رمضان

سام درخشانی، شقایق دهقان، بهاره رهنما، هوشنگ حریرچیان، بیژن بنفشه خواه و پژمان جمشیدی در این سریال ایفای نقش می کنند.

سریال های جدید بعد از ماه رمضان



شبکه پنج

شبکه تهران، امسال از قافله پخش ماه رمضان عقب ماند و سریال «دروازه بهشت» به کارگردانی مهدی صباغ زاده از کنداکتور پخش حذف شد. 

سریال های جدید بعد از ماه رمضان

این روزها این سریال در مرحله فیلمبرداری قرار دارد. بر اساس آخرین آمارها هشت تا ده قسمت برای پخش آماده داشتند. به گفته روابط عمومی شبکه تهران، هنوز هیچ سریال به طور قطعی برای پخش بعد از ماه رمضان قرار ندارد و هیچ گزینه ای هم وجود ندارد اما خب می توان اینطور گفت که «دروازه بهشت» یکی از گزینه های اصلی برای پخش بعد از ماه رمضان است.

سریال های جدید بعد از ماه رمضان




نوع مطلب : فیلم و سینما، 
برچسب ها : سریال، ماه رمضان، سریال های جدید، فیلم های جدید،
لینک های مرتبط :

اهل فیلم:

فیلم هایی که حتما باید ببینید!


این فیلم ها را حتما ببینید


اسلو، ۳۱ اوتOslo, August ۳۱th

نویسنده و کارگردان: یوآکیم تریر. بازیگران: آندرس دانیلسن لی (آندرس)، هانس اولاو برِنر (توماس)، اینگرید اولاوا (ربکا). محصول ۲۰۱۱، ۹۵ دقیقه.

آندرس که به تازگی مصرف مواد مخدر را ترک کرده، بعد از بیرون آمدن از مرکز بازپروری دچار افسردگی می شود و دست به یک خودکشی ناموفق می زند. پس از آن برای شرکت در یک مصاحبه ی استخدامی و هم چنین دیدار دوست صمیمی اش وارد اجتماع می شود...

کسالتِ کسالت بار

یک فیلم کسالت بار و خواب آور اروپایی و به اصطلاح «هنری» دیگر. مردی افسرده که دلیل افسردگی اش به روشنی مشخص نمی شود، بدون ترتیب یا دلیل خاصی این طرف و آن طرف می رود و گفت وگوهایی طولانی با بقیه ی آدم ها انجام می دهد و از زندگی و مافیها می نالد. لابد بیننده ی فیلم هم باید از خلال این صحبت های ناامیدکننده و موقعیت های بی ربط به هم، با او هم ذات پنداری کند و دلیل تمایل او به خودکشی را درک کند. جالب این جاست که همان طور که از عنوان فیلم هم برمی آید فیلم ساز در تلاش بوده تا برای اسلو که محل وقوع رخدادهای فیلم است، هویت مستقلی بیافریند و به آن شخصیت بدهد.


از فصل ابتدایی فیلم که نریشن هایی از خاطرات آدم های مختلفی که به این شهر سفر کرده اند است هم چنین استنباط می شود. اما در ادامه کوچک ترین رابطه و هماهنگی ارگانیکی بین آدم ها و خرده روایت های فیلم با شهر اسلو برقرار نمی شود و می توان همه ی این آدم ها و اتفاق ها را یک جا به شهری دیگر در هر کجای دنیا منتقل کرد و در نتیجه، این تلاش فیلم ساز هم ناکام می ماند. در این زمینه می شود تماشای هیروشیما، عشق من (آلن رنه) و در بروژ (مارتین مک دانا) را به فیلم ساز و البته دوست داران سینما پیشنهاد کرد. (امتیاز: ۲ از ۱۰)

اهل بالای پاپی هیلFrom Up On Poppy Hill

کارگردان: گورو میازاکی. فیلم نامه: هایائو میازاکی، کیکو نیوا. صداپیشگان نسخه ی انگلیسی زبان: سارا بولگر (یومی)، آنتون یلچین (شان کازاما)، جیلیان اندرسن (میکی هوکوتو)، جیمی لی کرتیس (ریوکو). محصول ۲۰۱۱، ۹۱ دقیقه.

گروهی از نوجوانان یوکوهامایی برای جلوگیری از خراب شدن ساختمان انجمن های فوق برنامه ی مدرسه شان به دست مدیران مدرسه تلاش می کنند. در این بین علاقه و الفتی بین یومی و شان برقرار می شود...

قصه های آغازنشده

استاد هایائو میازاکی که سرآمد همه ی انیمیشن سازان زنده ی دنیا در حال حاضر است، با تأسیس استودیو جیبلی در حدود سی سال پیش، نه تنها توانست آزادی عملش در فیلم سازی را تضمین کند، بلکه موفق شد طی این سال ها شاگردان زیادی هم تربیت کند که تحت لوای این استودیو انیمیشن های بلند شاخصی هم چون پورکو روسو و مقبره ی شب تاب ها را عرضه کردند. یکی از این شاگردها پسر خود استاد یعنی گورو میازاکی است که اهل بالای پاپی هیل دومین اثر بلند او در مقام کارگردان به حساب می آید.

در سنت ژاپنی ها (همان طور که حتماً از سال های دور و سریال های انیمیشن ژاپنی مثل دختری به نام نل و بل و سباستین به یاد داریم) مدیوم انیمیشن لزوماً به معنای خیال پردازی افسارگسیخته و به تصویر کشیدن داستان هایی که فقط در این مدیوم می توانند روایت شوند نیست. درست است که در همه ی آثار بلند میازاکی پدر چنان تخیل چشم گیری به چشم می خورد که نمی شود آن ها را بدون انیمیشن تصور کرد، اما در میان تولیدات استودیو جیبلی نمونه هایی مثل مقبره ی شب تاب ها و همین اهل بالای پاپی هیل هم به چشم می خورد که به راحتی بدون نیاز به هر گونه جلوه های ویژه ی کامپیوتری قابلیت فیلم شدن را دارند.

انیمیشن سازی درباره ی مسائل جدی، برای بزرگ سالان و بدون وارد کردن رگه هایی از شوخی و خیال پردازی (چنان که در آثار پیکسار و دیزنی دیده می شود)، جزو عرف های رایج در ژاپن محسوب می شود و ریشه در فرهنگ کهن و سنتی مانگاها دارد. به همین دلیل نمی شود از مدیوم انیمیشن اثر جدید میازاکی پسر ایراد گرفت اما می شود از نحوه ی روایت و شخصیت پردازی ها و فضاسازی ناقص و ضعیفش (که در کمال تعجب میازاکی پدر دستی در نوشتن فیلم نامه اش داشته) ایراد گرفت. وقتی انیمیشنی (و اصولاً فیلمی) تمام رخدادهای خیال انگیز و فانتزی را حذف می کند و تمام هم و غمش را بر واقعیت می گذارد، کم ترین انتظار این است که بنیان های دراماتیک و شخصیت های اصلی اش را به درستی بنا کند. اما متأسفانه اهل بالای پاپی هیل موفق نمی شود فضایش را به درستی بسازد، شخصیت هایش را حتی به شکلی حداقلی بپردازد و داستانش را با ریتمی مناسب روایت کند.

دو شخصیت اصلی دختر و پسر فیلم حتی در انتهای فیلم هیچ گونه تمایز قابل ذکری با اطرافیان شان پیدا نمی کنند، رابطه ی عاطفی بین آن ها سطحی و پرداخت نشده است، اعضای خانواده ی دخترک چنان بی هویت و اضافی هستند و چنان فعالیت های شان در کلیت فیلم بی اثر است که اگر چندتا از آن ها کم و زیاد شوند هیچ اتفاقی نمی افتد و از همه بدتر، دو خط اصلی روایت (تلاش برای بازسازی ساختمان انجمن دانش آموزی مدرسه و شعارهای سیاسی مربوط به آن و جست وجوی دو دل داده در گذشته و یافتن پدر واقعی شان) مطلقاً هیچ ارتباط ارگانیکی با هم پیدا نمی کنند.

همه ی این عوامل دست به دست هم داده تا قصه های اصلی و فرعی فیلم در همان مرحله ی آغاز هم به درستی شکل نگیرند و به همین دلیل ریتمی کسالت بار بر این انیمیشن حاکم شود و کار به جایی برسد که جذابیت های اولیه اش و تصویرهای زیبایی که از زندگی روستایی در حومه های شهرهای بزرگ ژاپن به دست می دهد، به سرعت رنگ ببازد و به جایش ملالی ناشی از هدر رفتن این همه زحمت و انرژی جای گزین شود. این جاست که بزرگی و استادی میازاکی پدر (به عنوان کارگردان) و هماهنگی چشم گیری که در تک تک اجزای آثارش وجود دارد بیش تر به چشم می آید. (امتیاز: ۲ از ۱۰)


سی دقیقه پس از نیمه شب Zero Dark Thirty

کارگردان: کاترین بیگلو. فیلم نامه: مارک بول، بازیگران: جسیکا چستین (مایا)، جیسن کلارک (دَن)، رِدا کاتب (عمار). محصول ۲۰۱۲، ۱۵۷ دقیقه.

زنی به نام مایا ۱۲ سال از زندگی اش را صرف دستگیری بن لادن کرده است. این فیلم داستان تلاش های او و مراحل قدم به قدم دستگیری و کشته شدن اسامه بن لادن است.

روز برمی آید

درست است که سی دقیقه پس از نیمه شب بداعت های روایی و ساختاری مهلکه را ندارد و نسبت به ساخته ی قبلی کارگردانش قدرت درگیرکنندگی کم تری دارد اما هم چنان از نظر تکنیکی در اوج است و بیگلو توانسته با دقت و جزییاتی کم نظیر فضایی را فیلمش می طلبیده بیافریند. سی دقیقه... بیش تر از مهلکه زیر سایه ی مضمون سیاسی و داغش قرار گرفته اما هنر بیگلو این جاست که در کنار این که مراحل و جزییات طولانی به دام انداختن تحت تعقیب ترین فرد دنیا را به تصویر می کشد، شخصیتی به نام مایا را محور همه ی این اتفاق ها و تعقیب وگریزها (و اصلاً محور فیلم) قرار می دهد. به این ترتیب، سی دقیقه... فرسنگ ها از مستندهای سفارشی و تاریخ مصرف دار فراتر می رود و محوریت شخصیت قدرتمند زن فیلم، به همراهی تماشاگر در زمان طولانی فیلم می انجامد.

دو سکانس هیجان انگیز و پر از تعلیق در فیلم هست که طراحی و اجرای آن ها مثال زدنی است: یکی سکانس تعقیب سیگنال تلفن همراه در بازارهای شلوغ پاکستان در اواسط فیلم و دیگری سکانس نهایی حمله به مخفیگاه بن لادن که از سوار شدن سربازها در هلی کوپترهای آپاچی تا لحظه ی نهایی به دام افتادن سوژه، نفس گیر از آب درآمده است. این سکانس نهایی یادآور سکانس نفس گیر مشابه پایانی سکوت بره هاست؛ با این تفاوت که در این جا نماهای نقطه نظر هولناک شکار و شکارچی عوض شده اند. بیگلو در فیلم جدیدش هم به شکلی تحسین برانگیز تمام نکته ها و جزییات یک عملیات اطلاعاتی/ نظامی را به تصویر کشیده و اصلاً همین که یک زن توانسته در دو فیلم اخیرش چنین فضای سراسر مردانه، پر از خشونت و بی رحمی را این طور موثق به تصویر بکشد، خودش می تواند موضوع یک مقاله ی مفصل باشد.





نوع مطلب : فرهنگ و هنر، فیلم و سینما، سینما، 
برچسب ها : فیلم های دیدنی، اهل‎بالای‎پاپی‎هیل، کسالت‌بار، اسلو، From Up On Poppy Hill، Zero Dark Thirty، Oslo August ۳۱th،
لینک های مرتبط :


جنجالیترین مستند سال را باید دید:

مستند جنجالی سلطان سلیمان در شبکه نمایش خانگی!

 +عکس


مستند جنجالی سلطان سلیمان در شبکه نمایش خانگی! + عکس


 بررسی آسیب شناسانه برنامه های پرمخاطب شبکه های ماهواره ای چون «حریم سلطان» اصلی ترین هدف ساخت این مستند بوده و در کنار «سلطان سلیمان» که در این مستند به نقد سریال زندگی او پرداخته می شود.

مستند «سرگردون» که عواملش آن را جنجالی ترین مستند سال می دانند به بازار عرضه شد. جالب اینکه در بخشی از تصویر روی جلد این فیلم، بازیگران سریال «حریم سلطان» دیده می شوند. بررسی آسیب شناسانه برنامه های پرمخاطب شبکه های ماهواره ای چون «حریم سلطان» اصلی ترین هدف ساخت این مستند بوده و در کنار «سلطان سلیمان» که در این مستند به نقد سریال زندگی او پرداخته می شود چهره هایی چون رامبد جوان، اشکان خطیبی، لعیا زنگنه، مصطفی زمانی، کوروش تهامی و پریوش نظریه در کنار کارشناسی چون فرشته طائرپور، علی معلم و خسرو معتضد به بحث و بررسی دلایل علاقمندی مردم به این گونه آثار پرداخته اند!


سید صابر امامی تهیه کننده مستند جنجالی «سرگردون» درباره وضعیت مستند اعلام کرد: این مستند که پخش آن را شرکت «سیما شهر» بر عهده دارد وارد شبکه نمایش خانگی شد وعلاقه مندان به این مستند اجتماعی می توانند از تمام مراکز فروش محصولات فرهنگی و فروشگاه ها به تهیه آن اقدام کنند.

وی در مورد شرایط تولید این مستند عنوان کرد: با توجه به موضوع جنجالی «سرگردون» ما سختی های زیادی را چه در راه ساخت و چه در راه اخذ مجوز متحمل شدیم. در راه تولید با وجود اینکه بسیاری از دوستان محتاطانه عمل کردند و حاضر به همکاری نشدند اما بودند کسانی که همراه بودند و من همین جا از کسانی که به گروه جوان تولیدکننده آن که دغدغه فرهنگی تنها دلگرمی و منبع انرژی آن ها در طول این کار بود کمک و یاری رساندند تشکر می کنم.

تهیه کننده «سرگردون» درباره عدم نمایش این کار در جشنواره فجر گفت: قرار بود این کار بعد از آماده شدن در جشنواره فجر به نمایش دربیاید که به خاطر جنجالی و چالشی بودن موضوعات مطرح شده در آن، مسئولین جشنواره از قبول آن خودداری کردند. ظاهرا در آن موقع معذوریت هایی وجود داشت که چنین کارهایی وارد جشنواره فجر نشوند.

وی درباره شرایط اخذ مجوز مستند اضافه کرد: برای دریافت مجوز پخش این مستند هم مشکلات زیادی بر سر راه ما قرار گرفت که نهایتا با پیگیری های زیاد توانستیم مجوز کار را بگیریم. البته قبول کردیم که بخش هایی را که اصلاحیه وارد شده بود حذف کنیم. چند قسمت از مصاحبه ها و چند صحنه از سریال حریم سلطان به طور کلی حذف شد اما تلاش کردیم به کلیت کار آسیبی وارد نشود.

امامی در پایان تصریح کرد: این کار با هزینه شخصی یک گروه جوان مستندساز که دغدغه فرهنگی داشتند ساخته شده و اگر کمک دوستان هنرمند و همکاری آن ها در این زمینه ها نباشد هیچ کار فرهنگی ای به سرانجام نمی رسد.

خاطر نشان می شود، دیگر عوامل این مستند به شرح زیر است: کارگردان: سید محمد طادی، دستیار اول کارگردان: نفیسه علوی، مدیر تولید: سید محمدحسین نعمتی، تدوین:محمدرضا مهاجری شیراز، تصویربردار: هومن خنکدار، صدابردار: علی سرچشمه،مصطفی اسفندیار، مجری طرح: محسن حسن زاده





نوع مطلب : بازیگران، فیلم و سینما، فرهنگ و هنر، مستند، 
برچسب ها : مستندسرگردون، حریم‎سلطان، حریم‎سلطان در ایران، مستند، مستند جنجالی، مستند حریم سلطان، سلطان سلیمان،
لینک های مرتبط :


ببینید کی اومده:

بازگشت بازیگر معروف به کشور


بازگشت بازیگر معروف به کشور



حضور محمدرضا گلزار، بازیگر خبرساز سینمای ایران در خارج از کشور، حواشی زیادی را برای وی در شبکه های اجتماعی به دنبال داشت. در این مدت، عکس های او در کنسرت ها مختلف منتشر می شد؛ به شکلی که عده ای تصور می کردند با این عکس ها او دیگر قصد بازگشت به کشور یا حداقل حضور در سینما را ندارد.

حتی در میان این حواشی، شایعاتی مبنی بر ممنوع الورودی وی نیز منتشر شد اما اخیرا خبرنگار ایسنا، این بازیگر پرحاشیه سینمای ایران را در یکی از کافه های شهر تهران مشاهده کرده و از یکی دو نفر شنید که او دو سه هفته ای است که به کشور بازگشته است.


البته بازیگری که به واسطه چهره اش پا به عرصه سینما گذاشته بود، حواشی خاص خودش را هم به دنبال داشت. گفته می شد او برای بازی چند دقیقه ای در فیلم «دموکراسی تو روز روشن» ۹۰ میلیون تومان در آن زمان دریافت کرده است و در یک مورد نیز سخن از قرارداد یک میلیارد تومانی او برای چند پروژه با یکی از تهیه کنندگان سینمای ایران به میان آمد. البته دستمزد های نجومی تنها یک پای حاشیه های گلزار بود. علاوه بر این، او یک روز در تیم والیبال هنرمندان حاضر می شد، یک روز سرپرست یک تیم والیبال حرفه ای می شد، گاهی بحث ممنوع الکاری او مطرح می شد و گاهی هم خبرهای غیرموثقی مبنی بر دیدارش با برخی شخصیت های سیاسی انتشار می یافت، زمانی در نقش روحانیت ظاهر می شد روز دیگر عکسش در کنار بازیگر خوش چهره دیگری روی جلد روزنامه های زرد بود و....
محمدرضا گلزار، گیتاریست گروه موسیقی آریان، کارش را در سینما با «سام و نرگس» ایرج قادری آغاز کرد و پس از آن تا مدت ها پول سازترین بازیگر سینمای ایران محسوب می شد؛ تا جایی که حضورش در یک فیلم، فروش چند صد میلیون تومانی آن را تضمین می کرد.

محمدرضا گلزار در یک دهه گذشته، در ۲۱ فیلم سینمایی بازی کرد و برای اغلب شان سودهای سرشاری داشت اما در یکی دو پروژه آخر ستاره اقبال او که نشانه اوج گیری استقبال مخاطب از چشم رنگی ها بود، رو به افول نهاد و گلزار دیگر آن پسر محبوب گیشه نبود. «در امتداد شهر» و «من و تو» که او در آن ها ایفای نقش می کرد، فروشی نامناسب داشتند و سریال «ساخت ایران» اش نیز در شبکه نمایش خانگی با شکست روبه رو شد. حالا دیگر خیلی از تهیه کنندگانی که روزی آرزوی شان بود، گیتاریست سابق گروه «آریان» یک سکانس در فیلمشان بازی کند، داد سخن برآورده که «ما از اول هم می دانستیم که این بازیگران غیرحرفه ای رفتنی هستند»!

در هر صورت، باید محمدرضا گلزار را یکی از سوپراستار های دهه اخیر سینمای ایران دانست که جوان ها برای دیدنش روی پرده سینما صف می کشیدند؛ سوپراستارهایی که این روزها دیگر از آن ها نشانی نیست. باید دید آیا گلزار پس از شکست های اخیرش می تواند دوباره به روز های طلایی خود بازگردد؟ البته پاسخ به این پرسش، مستلزم پاسخ به پرسش دیگری است: آیا گلزار با شرایط گذشته، فرصت ادامه فعالیت در سینمای ایران را به دست خواهد آورد؟





نوع مطلب : فرهنگ و هنر، شخصیت ها، بازیگران، فیلم و سینما، 
برچسب ها : محمدرضا‌گلزار، بازیگران معروف، بازیگر مرد معروف، گلزار، بازگشت بازیگر معروف،
لینک های مرتبط :


سریالی که هم بازیکن استقلال دارد هم پرسپولی

سریالی که هم بازیکن استقلال دارد هم پرسپولیس




در حالی که با پایان تدوین سریال "پژمان" تعداد قسمت های آن به ۲۵ رسید، آخرین مراحل صداگذاری و ساخت موسیقی آن توسط گروه دنگ شو انجام می شود.

به گزارش خبرنگار مهر، تدوین سریال "پژمان" به کارگردانی سروش صحت و تهیه کنندگی محسن چگینی به پایان رسید و در نهایت تداد قسمت های آن به ۲۵ رسید. صداگذاری و ساخت موسیقی نیز توسط گروه دنگ شو آخرین مراحل خود را پشت سر می گذارد. "پژمان" ابتدا قرار بود ۱۵ قسمتی ساخته شود.


حمید درخشان سرمربی سابق تیم فوتبال داماش، بهروز رهبری فر و علی موسوی بازیکنان سابق تیم های فوتبال پرسپولیس و استقلال و تیم ملی و همچنین محمد محمدی دروازه بان فعلی تیم راه آهن و بازیکن سابق نیز از جمله چهره هایی هستند که در نقش خودشان مقابل دوربین این سریال رفته و چند سکانس بازی کرده اند.

"پژمان" ۱۳ بهمن سال گذشته در منطقه اختیاریه تهران کلید خورد و تصویربرداری آن اردیبهشت ۹۲ به پایان رسید.

در این سریال پژمان جمشیدی از فوتبالیست های سابق تیم ملی کشور نقش خودش یعنی ستاره سابق پرسپولیس را بازی می کند. او نقش فوتبالیستی را دارد که برای چهارمین فصل متوالی با وجود تلاش فراوان، موفق نشده تیمی را برای خود دست و پا کند. پژمان به تدریج وارد دورانی می شود که کمتر کسی او را در کوچه و خیابان می شناسد و دیگر نمی تواند از امتیازهای شهرت رو به زوالش استفاده کند، اما او هنوز در حال و هوای ستارگی اش است و نمی خواهد بپذیرد که عمر فوتبالش به پایان رسیده است.

با وجود این، شرایط مالی نامساعد و برخی مشکلات اقتصادی که گریبانگیر خانواده اش شده، او را مجبور می کند که قید زندگی لوکس و پرخرجش را بزند و پس از سال ها دوباره نزد خانواده اش بازگردد. پژمان حالا باید در ۳۵ سالگی خودش را آماده شروع یک زندگی جدید کند؛ زندگی ای که ماجراهای جدیدی را پیش روی او قرار خواهد داد.

سام درخشانی در این سریال نقش مدیر برنامه های پژمان را ایفا می کند و بهاره رهنما، شقایق دهقان، هوشنگ حریرچیان، بیژن بنفشه خواه، غلامحسین لطفی، رضا کریمی، اردشیر کاظمی و... دیگر بازیگران اصلی این سریال هستند.

پیمان و مهراب قاسم خانی فیلمنامه پژمان را نوشته اند. کارگردانی تلویزیونی بر عهده محمود رضایی و مدیر تولید رضا کریمی است. همچنین صدابردار علیرضا نوروزیان، مدیر تصویربرداری حسن اصلانی، طراح گریم ایمان امیدواری، تدوین شهرام کیور، طراح صحنه ملودی اسماعیلی، طراح لباس رعنا امینی، برنامه ریز و دستیار یک زینب نصرالهی، مدیر تدارکات جعفر عبدلی، عکاس بهرنگ دزفولی و مشاور رسانه ای این سریال هادی داداشی است.

سریال "پژمان" احتمالا پس از ماه مبارک رمضان از شبکه سوم سیما روی آنتن می رود.





نوع مطلب : فرهنگ و هنر، سینما، فیلم و سینما، 
برچسب ها : سریال، سریال‎پژمان، سریال اسقلالی، سریال پرس، سریال پرسپولیسی،
لینک های مرتبط :


فیلمهااااا:چه خوبه برگردید استاد!


چه خوبه برگردید استاد!


حالا با ساخت «چه خوبه برگشتی» باید بپذیریم داریوش مهرجویی از سینمای اجتماعی ـ فلسفی خود فاصله گرفته و به بازنمایی تجربه های شهودی ـ ماورائی خود که بی ارتباط با موقعیت سنی و چه بسا فکریش در این دوران نیست، می پردازد.

یک نوع فاصله گرفتن از واقعیت های انضمامی و غوطه ور شدن در ساحت انتزاعی ذهن که سنخیت زیادی به فضای آبسورد و یک نوع نیهیلیسم مبهم دارد.

روایت این تجربه درونگرایانه البته فاقد قصه ای روشن و معطوف به امر خارج بوده و بیشتر برساخته تجسد بخشیدن به تجربه های روحی است.

به همین دلیل است که چه خوبه برگشتی این همه آشفته و شلخته به نظر می رسد و واجد یک نوع آنارشیسم معنایی است.

قصه منسجمی ندارد و اساسا معلوم نیست کارگردان قصد طرح چه سوژه ای را دارد. اصلا تعریف کردن این فیلم به شکل خطی و خلاصه مشکل است و حتی ارجاع آن به اقتباسی از یک رمان یا نمایشنامه خاص در تیتراژ فیلم نیز مشکلی را حل نمی کند.

فضای ذهنی و رفتاری شخصیت های قصه دست کم برای مخاطب ایرانی نامانوس و غریب است و انگار قصه در یک موقعیت نامعلوم و ناکجاآبادی سیر می کند حتی اگر سویه اقتباسی اثر را بپذیریم این بازنمایی فاقد وجه بومی گرایی بوده و آنقدر موقعیت های داستانی و شخصیت های آن برای تماشاگر ناملموس و عجیب و غریب است که موجب کسالت و ملالش می شود.


چه خوبه برگشتی را می توان امتداد فیلم های مهرجویی در سال های اخیر دانست، اما نمی توان ادامه منطقی سینمای شناسنامه دار وی دانست. گویی گسستی در کارنامه استاد شکل گرفته که شاید ریشه در تجربه های پارادوکسیکال و سرخوشانه وی در سال های اخیر دارد.
داریوش مهرجویی که همواره فیلم هایی ساخته که مخاطب خاص و عام را توامان جذب می کرد در اینجا هیچ کدام از دو طیف مخاطب را راضی نکرده و حتی موجب دلسردی طرفدارانش شده است.

انگار مهرجویی پوچ انگاری خود را از زندگی با درکی سرخوشانه به تصویر می کشد و یک نوع پریشانی فیلسوف مابانه را برجسته می کند. کل فیلم یک متن پوچ به نظر می رسد که اتفاقا همین پریشان گویی به ذات قصه بدل شده و فراتر از خود حرفی برای گفتن ندارد. به نظر می رسد داریوش مهرجویی به یک بازی زبانی پناه آورده که در عالم متافیزیکی تجربه می شود و زندگی و قواعد آن را به سخره می گیرد.

سرخوشی عصبی دکتر (حامد بهداد) در کنار مشنگی مهندس (رضا عطاران) مبین همین معناست که نه تنها در مواجهه دوگانگی آنها با هم بروز می کند در شیوه شطرنج بازی آنها نیز نشانه شناسی می شود. شیوه ای از بازی که فاقد قاعده های متعارف بوده و اساس حضور هرگونه عقلانیت متعارف را نفی می کند.

به​عبارتی دیگر، نوعی ساختارشکنی بی قاعده رخ می دهد که انگار برساخته فضای فکری و حال و هوای این روزهای مهرجویی است.

یک نوع سرخوشی خیام وار که هیچ انگاری دنیا را بر بنیانی زیبایی شناختی بنا کرده و به همین هرهری مسلکی سرخوشانه تن می دهد.

عجیب است مهرجویی فیلسوف چطور به این نگرش متافیزیکی رسیده و در نارنجی پوش به فنگ شویی و در اینجا به سنگ درمانی پناه می برد! فیلم های متاخر مهرجویی نه فقط برای مخاطب عام که در قیاس با خط سیر او در کارنامه سینمایی اش نیز غریب و ناهماهنگ به نظر می رسد و نشان از تلاطم درونی فیلمساز در مواجهه با جهان اجتماعی تازه دارد. وجود آن شیء عتیقه که به بشقاب پرنده شباهت دارد و تعلق روحی دو شخصیت اصلی قصه به اشیا و مجسمه های چوبی و درگیری هایی که بین آن دو که بخش عمده ای از فیلم را به خود اختصاص می دهد مبین یک نوع تعارض ایدئولوژیک در مولف نسبت به منطق جهان مدرن و نوعی دهن کجی به عقلانیت صوری آن است.

اصالت نداشتن هیچ نوع منطق و مبنای عقلانی در درک دنیای بیرون و فلسفه زندگی که به جای یاس فلسفی سر از یک نوع سرخوشی نیهیلیستی سر درآورده و با چالش کشیدن این منطق، تجربه یک زیست جهان بی معنا را معنادار جلوه می دهد.

این موقعیت درنهایت به یک تکرار مفهومی رسیده و کشدار می شود که هم ریتم قصه را کند کرده و هم از این طریق ملال این تجربه را برای مخاطب ملموس می کند.

فیلم حتی فاقد توان سرگرم کنندگی بوده و در کشاکش یک کشمکش مسخره بین دو دوست قدیمی کشدار می شود! شاید اگر طنازی های ذاتی رضا عطاران نبود تحمل تماشای فیلم سخت تر از وضع موجود می شد.

جنس بازی او با توجه به فضای فکری قصه منطقی تر به نظر می رسد تا بازی سراسر اغراق حامد بهداد که حتی این اغراق در شمایل ظاهری و گریم او نیز مشهود است.

چه خوبه که برگشتی بیش از آن که واجد یک طنز عامدانه باشد به یک طنز ناخواسته آبسوردی بدل می شود که البته با آثاری از جنس سینمای کاهانی فاصله دارد.

سید رضا صائمی





نوع مطلب : فرهنگ و هنر، سینما، فیلم و سینما، 
برچسب ها : فیلم داریوش مهرجویی، فیلم، چه خوبه برگشتی، چه خوبه برگردید استاد، فیلم‎چه‎خوبه‎برگشتی، داریوش‎مهرجویی،
لینک های مرتبط :







چه کسی نخستین بسم الله را گفت؟!

فیلم های ترسناک و شخصیت «جن» در سینمای ایران


فیلم ترسناک




پیمان قاسم خانی که بارها ثابت کرده فیلمنامه نویس خلاق و هوشمندی است، فیلمنامه کوتاهی دارد به نام «تدوینگرها» که باید گفت بهترین و کاربردی ترین فیلمنامه ای است که تاکنون با استفاده از شخصیت «جن» نوشته شده است.

گرچه در این فیلمنامه هم به سبک و سیاق همیشگی نوشته های قاسم خانی، کمدی و طنز در پیشبرد داستان نقش اساسی دارد، با این حال فضای ترسناک و جن زده فیلمنامه خیلی خوب و دقیق از کار درآمده است.

غرض از طرح این موضوع آن که اشاره ای داشته باشیم به جای خالی جن در سینمای ایران و ژانر وحشت.

میان معدود ژانرهای موجود در سینمای ایران، گونه سینمای ترسناک یا وحشت بیش از سایر ژانرها مورد ظلم واقع شده، زیرا با وجود گام های کوچکی که برای احیا و شکل گیری سینمای ترسناک در سال های دور برداشته شد، به دلیل ضعف ساختاری فیلم ها و نوع مواجهه با موضوع های مربوط به این ژانر، چنان که انتظار می رفت، از آنها استقبال نشد و تا امروز نیز مهجور باقی مانده است.

با این همه، بین اندک تلاش هایی که برای تولید فیلم ترسناک در سینمای ایران شکل گرفت، می توان فیلم های در خور توجه و قابل احترامی هم یافت که با شگرد و وسواس های کارگردان، ترس تماشاگر را در سالن های تاریک رقم زدند.

چنین نمونه هایی زیاد نیست. مهم ترین و مشهورترین آثار در این حیطه را می توان فیلم هایی نظیر شب بیست ونهم، خوابگاه دختران، اثیری، کلبه، حریم و آل نام برد، اما اگر سینمای وحشت تا امروز در کشور ما آن طور که باید و با هدف و کارکرد اصلی اش (ترساندن برای تفریح و سرگرمی) پا نگرفته، دلیل آن را می توان نوع دیدگاه و رویکرد سینمای ایران به موضوع ترس و حواشی آن دانست.

مسأله ترسیدن یا ترساندن در کشور ما مثل هر چیز دیگر بیش از آن که جنبه سرگرمی داشته باشد، درگیر مسائل بی ربطی مانند استفاده های آموزشی و اخلاقی شده و از این رو فیلم هایی که در ژانر ترسناک تولید می شود، اغلب مسخره از کار درمی آید و هر کاربردی دارند جز آن که از فیلمی ترسناک انتظار می رود.


در واقع باید گفت فیلم ترسناک ایرانی در بیش از صد سال سینماداری ایران، از سه الگوی اصلی و کلیشه ای فراتر نرفته که عبارت است از: الگوهای مذهبی، جنایی و کمدی.

چه آن زمان که فیلمی مثل «شب نشینی در جهنم» از سوی مرحوم ساموئل خاچیکیان ساخته شد و اثری کمدی و پندآموز از کار درآمد و بعدها این کارگردان به عنوان سردمدار سینمای ترسناک راهش را ادامه داد و با الهام از داستان ها و الگوهای جنایی ـ پلیسی غربی، دهه ۴۰ و ۵۰ ایران را آکنده از فیلم های ترسناکی کرد که جنایت، خمیرمایه اصلی آنها برای ترساندن بود و بالاخره زمانی که پس از انقلاب، زنده یاد حمید رخشانی سعی کرد با ساخت شب بیست ونهم مزه ترس در سالن سینما را به تماشاگر فیلمفارسی زده ایرانی بچشاند، هرگز ترس موضوع اصلی فیلم ها نبود.

بلکه ترس در حاشیه داستانی دیگر قرار داشت. غیر از این، وجود خطوط قرمز در شوخی با موجودات ماوراءالطبیعه از جمله جن ها، فرشته ها، پری ها، ملائکه، ارواح و اشباح و از این قبیل، حساسیت های فراوان و دشواری در کار بود که اجازه نمی داد نویسند گان و فیلمسازان در ساخته هاشان بیشتر از تخیل خود کار بکشند و به این موجودات ناشناخته نزدیک تر شوند و تصویری وهم انگیز از آنها را بر پرده سینما به نمایش بگذارند.

با وجود همه این مسائل در برخی فیلم های سینمای ایران، تصاویری از جنیان به نمایش درآمده یا از نام و حضور متافیزیکی آنها استفاده های خوبی شده است.

برای مثال فیلم «روز فرشته» (بهروز افخمی) که اکبر عبدی در نقش ملک الموت ظاهر شده؛ نقشی که بعدها مشابه آن را (با کمی تغییرات)، رامبد جوان در «جعبه موسیقی» (فرزاد موتمن) بازی کرد.

«رازها» ساخته حسین شهابی فیلمی است که سعی شده در آن شکلی واقعی از جن ها ارائه شود، اما نتیجه کار آنقدر و ابتدایی است که کودکان هم متوجه ساختگی بودن آنها می شود. در دیگر فیلم ها نیز جن هرگز به شکلی که در افسانه ها و قصه ها و کتاب ها شنیده و خوانده ایم، با بدن های پوشیده از مو و قدهای خیلی کوتاه یا خیلی بلند و پاهایی مانند حیوانات دارای سُم و... ترسیم نشده است.

فیلم های ترسناک ایرانی، مملو از فرشته و ارواحی است که آنها هم قصد ترساندن ندارند یا اگر با این نیت خلق شده باشند، توانایی اش را ندارند.

سریال تلویزیونی «او یک فرشته بود» تا حدودی به این ویژگی نزدیک شده بود و با جلوه های ویژه و تکنیک های دیداری و شنیداری موفق شده بود کمی تماشاگر وطنی را بترساند، ولی هنوز تا رسیدن به نتیجه مطلوب راه بسیاری در پیش است.

در نخستین سال های دهه ۶۰، فیلم «توبه نصوح» و سپس «طلسم» به کارگردانی داریوش فرهنگ، ژانر وحشت را به مخاطب عرضه کردند که در زمان خود تجربه های موفقی بودند اما حتی آنها نیز بیشتر با هدف آگاهسازی یا داستانگویی تولید شده بود، نه نشان دادن جن و ایجاد تجربه ترس در سالن تاریک سینما.

شاید به همین دلیل بود که «فرهنگ» پس از آن دیگر هرگز نتوانست ساخت فیلمی ترسناک را تکرار کند و «رُز زرد» که آن را اثر ترسناک دیگری در کارنامه فیلمسازی اش می دانست، بسختی شکست خورد. در حقیقت نخستین قدم مهم را در نزدیک شدن به جن، مرحوم رخشانی با شب بیست ونهم برداشت که گرچه در آن فیلم خبری از جن نبود، تصاویر ترسناک و موقعیت های خلق شده، حس و حال جن زدگی شخصیت اصلی را بخوبی تداعی می کردند.

امروز سینمای ترسناک ایران بیش از آن که درگیر ترساندن باشد، اسیر تعلیق، رازآلودگی و طرح معماست. هنوز کسی برای روشن شدن چراغ فیلم های ترسناک و ثبت تصویر جن در سینمای ما «بسم الله» نگفته است. جن های سینمای ایران، یا حضوری افسانه ای و فانتزی در فیلم های کودکانه دارند، یا نقشی کمدی برای خنده تماشاگر و امدادرسانی برای رسیدن شخصیت خوب و بد فیلم ها به آرزوهاشان.

با آن که بعید به نظر می رسد در این آب و خاک علاقه مندان سینما برای تجربه ترس از فیلم های نه چندان ترسناک ایرانی بهره ببرند و بر تعداد تماشاگران آن بیفزایند، جای اجنه و فیلم های ترسناک حرفه ای لابه لای ژانرهای محدود سینمای ایران خالی است و باید برای پرکردن این خلأ هرچه زودتر دست به کار شد. کارگردانان ایرانی تا کنون چندبار با ساخته هاشان نشان داده اند اگر وقت و حوصله کافی خرج کنند، حرف های تازه ای در ژانر وحشت، دست کم برای مخاطب ایرانی دارند.

اگر باور ندارید، یک بار دیگر بنشینید پای فیلم خوش ساخت و کم نقصی مانند خوابگاه دختران تا ببینید چگونه یک کمدین و مجری برنامه کودک (ایرج طهماسب) می تواند با فیلمنامه ترسناکش، مو بر اندام تان راست کند.

احمدرضا حجارزاده



ادامه مطلب


نوع مطلب : فرهنگ و هنر، فیلم و سینما، سینما، 
برچسب ها : بسم الله، جن، فیلم جن،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 8 خرداد 1392



روان شناسی کلاه قرمزی



کلاه قرمزی




ماجرا از آنجایی شروع شد که یک روز به اتفاق اعضای تحریریه دور هم نشسته بودیم و در مورد ایمیل ها و پیامک هایی که برای «آداب تربیت» در رابطه با مشکلات با فرزندانتان فرستاده بودید صحبت می کردیم؛ انگار همه شما همان درد مشترک ناگفته ای که ما داریم، نوشته بودید؛ نیاز مبرم خانواده ها به درآمد پدر و مادر، پیش آمدن فرصت های شغلی مناسب برای هر دو و جدایی بیشتر آنها از بچه هایشان...

همه از فرصت کم با هم بودن حرف می زدیم و بدتر از آن ترس از اوقاتی که بچه ها تنها در خانه رها می شوند و پای تلویزیون و دستگا ه های پخش CD می نشینند. اینکه ما از محتوای این برنامه ها اطلاع نداریم، از کجا باید یک سی دی خوب برای کودکان تهیه کرد و مشخصات آن چه باید باشد، دغدغه دیگر والدین بود و رسیدیم به این بحث که ما برنامه های خوب و آموزنده برای کودکان نداریم اما در بینمان یک نفر به شدت مخالف این موضوع بود و شروع کرد به قانع کردن جمع؛ خانم دکتر بدری سادات بهرامی، مشاور خانواده و مدرس دانشگاه، بالاخره توانست ما را قانع کند. گفت وگوی ما را بخوانید و حتما نظرهای خود را برای «آداب تربیت» بفرستید.

استدلال شما در تاکید بر اینکه برنامه های خوبی برای آموزش مهارت زندگی به بچه ها و حتی والدینشان وجود دارد و اسامی این برنامه های خوب چیست؟

من قصد ندارم بگویم برنامه های بی محتوا که حتی گاهی تکیه کلام های نادرست یا رفتارهای ناشایست را به کودکان و نوجوانان می آموزند، وجود ندارد اما معتقدم نباید با عینک بدبینی نگاه کرد و برخی واقعیت ها را نادیده گرفت. کافی است کمی نکته سنج باشیم و از خود بپرسیم چرا یک برنامه کودک این همه سال ماندگار می شود و با همان اندازه طرفدار که داشته، پیش می رود؟ منظورم از چند سال، یکی، دو سال و ۱۰ سال نیست، برنامه کلاه قرمزی و پسرخاله بیش از ۲۵ سال عمر دارد. کودکی پسرهای من با این برنامه گذشت. پسرم که ۲ ماه دیگر پدر می شود، وقتی کودک بود با اشتیاق این عروسک شیطان را دنبال و درخواست می کرد آن را برایش بخرم. به نظر من نه فقط کلاه قرمزی و پسرخاله، بلکه رفتار آقای مجری یا همان آقای طهماسب هم در این برنامه واقعا به عنوان یک بزرگ تر دانا از نگاه روان شناسی قابل تقدیر است و می تواند الگو باشد.

به نظر شما دلیل ماندگاری این برنامه پرمخاطب، نگاه ویژه نویسندگان آن است؟

بله، امیدوارم تا چند وقت دیگر CD کلاه قرمزی را برای نوه ام بخرم. نویسنده ها آقای «ایرج طهماسب» و «حمید جبلی» بسیار هوشمندانه و درست مطابق زندگی واقعی قشر متوسط جامعه ما با کنار هم قرار دادن ۲ شخصیت متفاوت از کودکان، با هدف مشخصی داستانی را تعریف می کنند که در آخر آن معلوم می شود نقشه های بچه های بازیگوشی مانند کلاه قرمزی که مدام دلشان می خواهد از راه های میان بر و بدون زحمت به خواسته خود برسند، عملی نمی شود. مثلا کلاه قرمزی با شگرد کودکانه و زبان بازی همیشه سعی دارد در دل بزرگ ترها نفوذ کند و قوانین را بشکند اما به این نتیجه می رسد که آن قاعده و قانون ها در نهایت به نفع خودش بوده است؛ اگر تکالیف مدرسه اش را خودش انجام می داد و از کس دیگری نمی خواست آنها را بنویسد، حالا موقع امتحان که مهارت فردی او را می سنجند، سردرگم نمی ماند. در کنار این موضوع مهم که نگاه ویژه و هوشمندانه نویسنده را می رساند، آقای طهماسب به والدین یاد می دهد چطور، کی و کجا باید به بچه فرصت بچگی کردن بدهند، کجا جلوی او بایستند و چطور او را به سوی هدف سوق دهند. درست به همین دلیل است که این برنامه مخاطب کودک و بزرگسال را یکجا دارد.

شاید ساعت پخش آن در نوروز هم علت این استقبال باشد چون ساعت ۸ شب اغلب خانواده ها پای تلویزیون می نشینند.

به نکته مهمی اشاره کردید و یادم آوردید تاکید کنم خانواده ها نباید همه به اتفاق جلوی تلویزیون بنشینند و بدون آنکه مطلع باشند چه برنامه ای قرار است پخش شود و مناسب کودک یا نوجوان هست یا نه، بچه ها را در معرض برنامه هایی که مناسب سنشان نیست، قرار دهند. حتی دیدن اخبار که امکان دارد صحنه های جرم یا پرخاشگری و جنگ را نشان دهد یا برخی سریال ها مناسب بچه ها نیست و آنها را از برنامه های تربیتی که برایشان داریم، دور می کند.

شما که به عنوان یک مادر در مورد برنامه یا محصول فرهنگی مناسب بچه ها نظر می دهید، خودتان هم کنار پسرتان به تماشای برنامه ها می نشستید؟

بله، به خصوص اگر برایش یک فیلم یا کارتون جدید می گرفتم، حتما قبل از او خودم آن را تماشا می کردم و به نظرم این نکته مهمی است که همه والدین باید به آن توجه کنند. بچه ها به دلیل قدرت خیال پردازی فوق العاده ای که دارند، با شخصیت های کارتونی همذات پنداری می کنند و از آن الگو می گیرند پس ما باید بدانیم قرار است چه ببینند.

می خواستم دقیقا به همین جا برسید تا بگویم بچه ها از شخصیت کلاه قرمزی که نماینده بچه های به قول شما بازیگوش و زبان باز است، الگو می گیرند آن هم بدون توجه به پایان ماجرا؛ چون گاهی نقش منفی برایشان محبوب است.

بله، اما به شرطی این اتفاق می افتد که مادر یا پدر کنار آنها نباشند. اگر والدین با کودک داستان را تحلیل کنند و در موردش حرف بزنند، چنین نخواهدشد. پدر و مادرها باید بدانند وقتی کودک پای تلویزیون نشسته، لحظه رها شدن آنها از مسوولیت تربیت نیست. هرگز این مسوولیت سلب نمی شود و اگر باهوش و جزو والدین آگاه باشند، از ساعت بازی با کودک یا تماشای فیلم به دلیل خصوصیت ویژه ای که دارند، بیشتر بهره می گیرند تا دنیای فرزندشان را بشناسند و به او نزدیک شوند.

مگر لحظه های بازی با کودک چه مشخصه ویژه ای دارد؟

بچه ها همواره در زندگی خود در هر دوره رشدی با ترس مواجه اند. آنها از ما بزرگ ترها که منبع قدرتیم واهمه دارند و برخی احساسات و عواطف خود را سرکوب می کنند اما حین بازی و در مواجهه با عروسک و اسباب بازی (ماشین، هواپیما، حیوان و...) برون ریزی می کنند و این احساس امنیت و رهایی وقت خوبی است که به دنیای آنها سرک بکشیم و آسیب های احتمالی که بر آنها وارد شده، بشناسیم. روان شناسان در تکنیک بازی درمانی از همین نکته استفاده می کنند. بچه ها با عروسک بابا، مامان، بچه، خاله و... بازی می کنند و درست با همان صحبت ها و واکنش هایی که در طول زندگی واقعی با آنها مواجه اند، به جای عروسک بابا و مامان و... حرف می زنند. اگر کمی به خاله بازی بچه ها دقت کنید، می بینید گفته های شما و همسرتان، آنچه در صحبت های تلفنی می گویید و... را بازگویی می کنند. اگر به آنها پرخاش می کنید یا قربان صدقه می روید، همان را بازی می کنند.

استفاده از ترانه و موسیقی هم در مجموعه کلاه قرمزی و پسرخاله شاید نکته مثبت دیگری باشد. موافقید؟

اگر بگویم باز هم این نگاه کارشناسانه نویسنده ها را می رساند، تعجب می کنید. بچه ها از کلام پسرخاله و کلاه قرمزی تاثیر می گیرند اما به دلیل ریتمی که در ترانه وجود دارد و همراهی آن با موسیقی، تاثیری که از آن خواهندگرفت چند برابر کلام است. شاید برایتان جالب باشد که بچه ها چطور ترانه ها را حفظ می شوند و زمزمه می کنند با اینکه طولانی و پرکلمه اند. می شود برای بچه های پرخاشگر کارتون هایی خرید که نقش اول و محبوب در آن به جای خشونت در رسیدن به هدف از شیوه مناسب استفاده کند. می توانید بدون قضاوت، درست همانند کسی که همسن او است به تماشا بنشینید و بدون نصیحت کردن و طعنه زدن به دنیای او سرک بکشید و مشکلش را دریابید. کارتون هایی که موسیقی نت های آرامش دهنده دارند برای آدم های عصبی و پرخاشگر مناسب تر است.

حالا اگر بچه ای به یک برنامه یا سی دی، هر چقدر هم خوب اعتیاد و وابستگی پیدا کرد، چه باید بکنیم؟

اگر پدر و مادر برای کودک وقت بگذارند، قبل از اینکه این اتفاق بیفتد متوجه می شوند و با اقدام های مناسب از آن پیشگیری می کنند اگر هم این حالت پیش بیاید، می توان بسیار آگاه و ظریف وارد عمل شد تا از وابستگی کاسته شود چون هدف ما این است که از زمان نشستن بچه ها پای تلویزیون بکاهیم. از فرزندمان می خواهیم اول درسش را بخواند بعد کلاه قرمزی ببیند یا اول حمام کند، لباس هایش را مرتب کند و هزار کار دیگر که پدر و مادر مناسب می داند، می تواند پیش شرط تماشای سی دی باشد. حتی می توان برای زمانی که ذهن کودک برای تماشا شرطی شده و وابستگی پیدا کرده، یک فعالیت جایگزین در نظر گرفت. مثلا اگر فرزندتان به محض بازگشت از مدرسه می خواهد کلاه قرمزی ببیند؛ می توانید او را به پارک، نمایشگاه گل، خرید یا هر کاری که علاقه دارد، درست همان ساعت دعوت کنید تا کم کم عادتش ترک شود.

الهه رضاییان



ادامه مطلب


نوع مطلب : فرهنگ و هنر، سینما، رسانه ها، فیلم و سینما، 
برچسب ها : کلاه قرمزی، پسرخاله، پسرعمه زا،
لینک های مرتبط :



طنــــــــــزه:

تجدید فراش های دردسرساز



تجدید فراش های دردسرساز




تهیه کننده "عصر پاییزی" از تصویربرداری سکانس مربوط به تجدید فراش شخصیتی که علی عمرانی آن را بازی می کند در این سریال خبر داد.

جمال شیرمحمدی تهیه کننده "عصر پاییزی" در این باره به خبرنگار مهر گفت: هم اکنون مشغول ادامه تصویربرداری در لوکیشن بلوار کشاورز هستیم و روز سه شنبه هفت خرداد سکانس مربوط به ازدواج عطا با بازی علی عمرانی و مهشید با بازی نسرین مقانلو را مقابل دوربین می بریم.


وی با بیان اینکه تاکنون تصویربرداری ۲۵ قسمت تمام شده است، افزود: حدود ۹۰ درصد فیلمنامه نوشته شده و به زودی ۵۰ قسمت آن تکمیل خواهد شد.

داستان "عصر پاییزی" که علی میرمیرانی، آزاده محسنی و سمانه نامدار آن را می نویسند داستان زندگی جوانی است که برای تامین زندگی و به دست آوردن زندگی بهتر تلاش خستگی ناپذیری را آغاز کرده است.

سختی ها، تجربیات و ماجراهایی که این جوان با آن روبه رو می شوند، ماجراهای این سریال را تشکیل می دهد. البته در دل این داستان، داستان دیگری هم وجود دارد که درباره تجدید فراش مردی ۶۵ ساله است، حوادث عجیب و غریب این ازدواج و درگیری بستگان نوعروس ۶۰ ساله با مادر زن سابق داماد پیر از جمله وقایع سریال است.

کورش تهامی در نقش رفیع، امیرحسین صدیق در نقش محسن، علی سلیمانی در نقش کیوان اکبری آزاد، نسرین مقانلو در نقش مهشید، علی عمرانی در نقش عطا، سپیده خداوردی در نقش لیلا، سعید پیردوست در نقش مدیر کارخانه، مهتاج نجومی در نقش مامان پری، بهنوش بختیاری در نقش منیژه و سینا رازانی از جمله بازیگران این سریال هستند.

"عصر پاییزی" در ۵۰ قسمت ۴۵ دقیقه ای در گروه مجموعه های تلویزیونی شبكه یك و با مشاركت وزارت تعاون، كار و امور اجتماعی برای پخش در سال ۹۲ از این شبكه تولید می شود.





نوع مطلب : فرهنگ و هنر، سینما، فیلم و سینما، 
برچسب ها : تجدید فراش های دردسرساز، تجدید فراش، ازدواج سینمایی، فیلم جدید، سریال‎عصرپاییزی،
لینک های مرتبط :



جایزه کلیسای جهانی کن به فرهادی رسید !





جایزه کلیسای جهانی کن به فرهادی رسید



فیلم «گذشته» اصغر فرهادی جایزه کلیسای جهانی برای بهترین فیلم معنوی جشنواره کن را به دست آورد.

شصت وششمین جشنواره فیلم کن در حالی امروز (یکشنبه) به کار خود پایان خواهد داد که هیات داوران جایزه کلیسای جهانی، «گذشته» ساخته جدید اصغر فرهادی را به عنوان بهترین فیلم معنوی جشنواره معرفی کرد.

این جایزه درحالی به «گذشته» تعلق گرفت که ساخته جدید فرهادی از نگاه نشریه سینمایی معتبر ورایتی شانس اول دریافت جایزه نخل طلای کن محسوب می شود.

جایزه کلیسای جهانی که در سال ۱۹۷۴ در جشنواره کن راه اندازی شد، ویژه تقدیر از آثاری است که به بهترین شکل به اعماق نهفته وجود انسان ها پرداخته و آلام، احساسات و امیدهای انسان را کاوش می کند.

سال گذشته فیلم «شکار» ساخته «توماس وینتربرگ» از دانمارک این جایزه را به دست آورد. از برندگان سرشناس سال های گذشته جایزه کلیسای جهانی جشنواره کن می توان به «کن لوچ»، «میشل هانکه»، «پدرو آلمادوار»، «تئوآنجلوپولوس»، «مایک لی»، «ویم وندرس» و «آندره وایدا» اشاره کرد.

در خلاصه داستان «گذشته» آمده است: «احمد (علی مصفا) ۴ سال پس از جدایی از همسر فرانسوی اش به در خواست او راهی پاریس می شود تا مراحل اداری طلاقشان را طی کرده و ثبت کنند. او در مدت اقامت کوتاهش متوجه آشفتگی «لوسی» دختر همسر سابقش می شود. تلاش او برای کمک به «لوسی» پرده از رازی در گذشته بر می دارد.»

علاوه بر «برنیس بژو» (بازیگر نامزد اسکار و گلدن گلوب و برنده سزار) و همچنین «طاهر رحیم» (برنده جایزه سزار)، بازیگران دیگری چون «علی مصفا»، «پائولین بورلت»، بازیگر بلژیکی فیلم معروف «زندگی صورتی»، «الیس آگویس»، «ژان جستین» ،«سابرینا وازانی» و«بابک کریمی» در این فیلم، مقابل دوربین محمود کلاری رفته اند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : فرهنگ و هنر، سینما، فیلم و سینما، 
برچسب ها : جشنواره، جشنواره کن، کن، اصغر فرهادی، گذشته، فیلم گذشته، نخل طلا،
لینک های مرتبط :



جنجالی‌ترین اتفاقات تاریخ جشنواره کن+عکس




جشنواره فیلم کن طی ۷۴ سال گذشته گاهی دستخوش اتفاقات نادر و غیرمنتظره‌ای شده که در تاریخچه آن به ثبت رسیده است.


 چند روزی از افتتاح شصت و ششمین جشنواره فیلم کن می‌گذرد و سومین روز این دوره از رقابت‌های یکی از جنجالی‌ترین روزهای تاریخ 74 ساله این جشنواره بود؛ مردی که نارنجک و چاقو به دست با شلیک دو گلوله  وسط یک برنامه زنده تلویزیونی با حضور «کریستفر والتس»، بازیگر برنده اسکار هالیوود، نه تنها باعث برهم خوردن این برنامه تلویزیونی شد بلکه برگزاری جشنواره را به طور موقت با اختلال روبرو کرد.



همچنین کمی بعد شخصی اقدام به ربودن چند قطعه از جواهرات شوپارد متعلق به جشنواره کن، کرده بود.

در این گزارش بر آن شده‌ایم که جنجالی‌ترین اتفاقات تاریخچه کن را مرور کنیم:

ـ کارگردان دانمارکی و ابراز علاقه به هیتلر:



سال 2011 «لارس فون تریر» در نشست خبری فیلمش با ایراد جملاتی در ابراز همدردی و علاقه نسبت به «هیتلر»، همه را متعجب کرد.


«تریر» گفت: من هیتلر را درک می‌کنم، من این مرد را می‌فهمم.

این جملات خشم برگزارکنندگان جشنواره را برانگیخت و باعث اخراج او از جشنواره شد.

اگر چه او بارها به خاطر ایراد این جملات عذرخواهی کرد و برگزارکنندگان کن او را بایکوت کرده تا جایی‌که  او در جشنواره امسال نیز غایب است.

*سخنرانی تاریخی هیتلر، شروع جنگ جهانی دوم، تعطیلی اولین دوره از جشنواره کن در کمتر از 48 ساعت

جشنواره فیلم کن اولین بار یکم سپتامبر سال 1939 برگزار شد و سخنرانی «آدولف هیتلر» و شروع جنگ جهانی دوم باعث شد که این جشنواره کمتر 48 ساعت پس از اکران به تعطیلی بیانجامد و فیلم «گوژپشت نتردام» ساخته «ویلیام دیترله» تنها فیلمی بود که به نمایش درآمد.



این جشنواره تا هفت سال بعد تعطیل شد.

*انتشار عکس‌های جنجالی بازیگر زن هالیوود در سواحل کن

«سیمون سیلوا»، بازیگر درجه B هالیوود که با حضور مداوم جلوی دوربین‌های عکاسان در جشنواره کن به «بانوی فسیتوال» شهرت یافته بود، سال 1954 در سواحل کن در حالی‌که نیمه برهنه بود در کنار «رابرت میچام» تعدادی عکس جنجالی گرفت که برگزارکنندگان جشنواره کن پس از انتشار این عکس‌ها به قدری خشمگین شدند که از او خواستند که هرچه زودتر این جشنواره را ترک کند.

* اعطاء نخل طلا به ساخته «فدریکو فلینی» و اعتراض کلیسای کاتولیک

سال 1960 میلادی کمدی درام «دولچه ویتا» (زندگی شیرین) ساخته «فدریکو فلینی» برنده جایزه نخل طلای کن شد.



این فیلم بالاخص توجه ویژه به آن خشم کلیسای کاتولیک را برانگیخت. به عقیده این کلیسا در این فیلم تصویری سطحی و غیراخلاقی از شهر رم و مردمش ارائه شده که از نظر آنها کاملا محکوم است، آنها خواستار عدم اکران این فیلم شدند.

اکران این فیلم برای چند دهه در چند کشور جهان ممنوع بود.

*راه‌یابی فیلم «ویریدیانا» ساخته «لوئیس بونوئل» به جشنواره کن، اعتراض کلیسای کاتولیک و خشم مقامات اسپانیا

سال 1961، تنها یک سال پس از جنجال به خاطر فیلم «فدریکو فلینی»، قضیه‌ای مشابه در ابعادی گسترده‌تر درباره فیلم «ویریدیانا» ساخته «لوئیس بونوئل» اتفاق افتاد.

این فیلم که داستان مرد همسر مرده‌ای است که خواهر‌زاده خود را مورد سوء استفاده جنسی قرار می‌دهد، به شدت خشم کلیسای کاتولیک و مقامات کشور اسپانیا را برانگیخت.

کلیسای کاتولیک به برگزارکنندگان جشنواره کن اعتراض کرد و مقامات کشور اسپانیا و در رأس آن «ژنرال فرانسیسکو فرانکو»، دیکتاتور این کشور، تمام تلاش خود را برای خروج این فیلم از جشنواره فیلم کن کردند ولی در نهایت این فیلم نه تنها از جشنواره خارج نشد بلکه جایزه نخل طلا نیز به آن اعطاء شد.

اگر چه خود مقامات سینمایی اسپانیا فیلمنامه فیلم «ویریدیانا» را تأیید کرده بودند ولی محصول نهایی را ندیده بودند تا زمانی‌که این فیلم برای شرکت در رقابت‌ها کن داوطلب شد.

* شروع جنبش دانشجویی_کارگری، همراهی فیلمسازان مطرح سینمای جهان از این جنبش و تعطیلی جشنواره


سال 1968 جنبشی دانشجویی کارگری در کن به وقوع پیوست که عده‌ای از فیلمسازان مطرح سینما چون «فرانسیس تروفو» و «ژان لوک گدار» نیز آن را همراهی می‌کردند.



از راست به چپ رومن پولانسکی،‌لوئی مال، فرانسوا تروفو، ژان لوک گدار و کلود للوش

دقایقی پیش از آنکه فیلم «کارلوس سائورا»ی اسپانیایی در این دوره از رقابت‌های کن به نمایش درآید، «تروفو»، «گدار» و عده‌ای دیگر از پرده‌های سالن نمایش آویزان شدند، در این میان «جرالدین چاپلین»، بازیگر نقش اول فیلم «سائورا» نیز به آنها پیوست ولی «گدار» که از نیت او آگاه نبود با مشتی توی صورتش از او استقبال کرد، در نهایت جشنواره کن تعطیل شد.

*نمایش فیلم غیراخلاقی «برون بانی» در بخش مسابقه جشنواره و نکوهش منتقدان


سال 2003 فیلم «برون بانی» ساخته «وینسنت گالو»،  در بخش مسابقه جشنواره فیلم کن به نمایش درآمد که حاوی صحنه‌های غیراخلاقی غیرمتداولی بود که تعجب همه را به خاطر راه‌یابی چنین فیلمی به بخش مسابقه جشنواره برانگیخت.

بسیاری نسبت به نمایش چنین فیلمی در جشنواره کن به شدت اعتراض کردند و حتی «راجر ایبرت»، آن را بدترین فیلم تاریخ رقابت‌های کن دانست.

*پیروزی جنجال‌برانگیز «مایکل مور» در رقابت‌های کن و دفاع تارانتینو از این فیلم

سال 2004 مستند «فارنهایت 11/9» ساخته «مایکل مور» برنده جایزه نخل طلا شد و حضار بیش از یک دقیقه به صورت ایستاده «مور» را تشویق کردند.



ریاست هیأت داوران این دوره از رقابت‌ها را «کوئنتین تارانتینو» به عهده داشت، منتقدان تصمیم گرفتند که این جایزه را یک مانور سیاسی معرفی کنند، حتی «ژیل ژاکوب»، رئیس جشنواره کن، اعلام کرد که به نظر او دلایل برای اعطاء نخل طلا به این فیلم کافی و قانع کننده نیست ولی تارانتینو همچنان پس از گذشته چند سال از این اتفاق بر انتخاب خود پافشاری می‌کند.

*عدم حضور حتی یک فیلمساز زن در بخش مسابقه جشنواره 2012 و انتشار نامه سرگشاده فیلمسازان زن در روزنامه لموند
 
اگر چه بی‌توجهی به زنان در جشنواره‌های سینمایی جهان از جمله جشنواره کن تازگی نداشت ولی سال 2012، زمانی‌که 19 فیلم بخش مسابقه معرفی شدند و نام هیچ فیلمساز زنی در این میان وجود نداشت، عده‌ای از آنها طی نامه سر گشاده‌ای که در روزنامه لموند منتشر شد، نسبت به این مسئله اعتراض کردند.

آنها در این نامه ضمن محکوم کردن این مطلب عنوان کردند: هرگز به دختران اجازه ندهید که فکر کنند که یک روز می‌توانند این جسارت را داشته باشند که برای صعود از پله‌های سن اهدای جوایز در جشنواره‌های مطرح جهان، فیلم بسازند مگر آنکه بازوی یک شاهزاده افسانه‌ای را گرفته باشند.

امسال نیز تنها «والریا برونی تدچی»، تنها فیلمساز زنی است که با فیلم «قلعه‌ای در ایتالیا» به بخش مسابقه شصت و ششمین جشنواره فیلم کن راه یافته است.

شصت و ششمین جشنواره فیلم کن 4 روز پیش افتتاح شده و 6 روز دیگر نیز به کار خود پایان خواهد داد.


ادامه مطلب


نوع مطلب : فرهنگ و هنر، فیلم و سینما، سینما، 
برچسب ها : کن، جشنواره، جشواره فیلم، فیلم کن، سینما کن،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic