دائرة المعارف ایرانی ویکی ما
فکر زیبا بهتر از روی زیبا * لبخند بزن بانوی مهر
درباره وبلاگ



>
افزایش بازدید رایگان
کسب درآمد قانونی از اینترنت
مدیر وبلاگ : الهه سبز
نویسندگان




روزنامه هفت صبح: اکران «گذشته» بهانه خوبی ات برای واکاوی مجدد مولفه های آثار مشهورترین و پرافتخارترین فیلمساز تاریخ سینمای ایران و پنهان کاری و بیان نکردن حقیقت یکی از اصلی ترین مولفه های فیلم های فرهادی به خصوص نه فیلم اخیرش به شمار می آید. همین جا این نکته را اشاره کنم که مقصود ما در اینجا نه دروغگویی با جعل واقعیت بلکه نگفتن کل یا بخشی از حقیقت است.

در فیلم «درباره الی» هدف از افزودن الی (ترانه علیدوستی) به گروه آشنا کردن او با احمد (شهاب حسینی) است. مطلبی که از همان ابتدا بین دوستان مطرح می شود اما حرفی به خود الی نمی زنند مشکل از جایی آغاز می شود که این نیت را به کسی که از او ویلا اجاره کرده اند هم می گویند. همین نگفتن حقیقت به الی در انتهای فیلم و زمان ورود نامزداو (صابر ابر) مشکل بغرنجی درست می کند. از طرف دیگر الی در یک پنهان کاری عجیب و غریب درباره خودش هیچ چیز به هیچ کس نمی گوید در حدی که وقتی در دریا ناپدید می شود اصلا نمی توانند به پلیس توضیح بدهند که او چه کسی بوده. گرهی که تا پایان فیلم هم باز نمی شود و تماشاگر معلق بین زمین و هوا حتی نمی تواند از مردن الی هم کاملا مطمئن باشد. پایانی معلق که فرهادی علاقه فراوانی به آن دارد و علاوه بر سه فیلم اخیرش، سایر فیلم هایش را نیز با پایان هایی کمابیش غیرقطعی به پایان برده است.



این پنهان کاری و نگفتن حقیقت در جدایی مرکزیت بیشتری می یابد. رضایه (ساره بیات) به شوهرش (شهاب حسینی) نمی گوید از یک پیرمرد نگهداری می کند، به نادر نمی گوید باردار است و به هیچ کس نمی گوید تصادف کرده است. در انتهای فیلم هم به خاطر اعتقادات مذهبی اش حاضر نمی شود با شک قسم بخورد. 



پنهان کاری مداوم او اصلی ترین محور داستان یعنی جدایی نادر و سیمین را به حاشیه برده و چنان بر پیچیدگی آن می افزاید که کشف مرحله به مرحله و پازل وار حقیقت به داستان اصلی فیلم تبدیل می شود. علاوه بر این خود فیلمساز هم با یک پنهان کاری زیرکانه هرگز معمای گم شدن پول ها را حل نمی کند.

اما غلظت پنهان کاری و نگفتن حقیقت در گذشته چنان زیاد است که عملا تنها محور فیلم محسوب شده و از همان پلان نخست خود را به رخ می کشد. مارین ابتدا نمی گوید مچ دستش درد می کند، درباره وضعیت خانه و ارتباطش با سمیر هیچ نمی گوید و تا زمان جدایی از بارداری اش نیز حرفی نمی زند. او در این باره با الوسی نیز صحبتی نکرده است. 



کندوکاو در داستان خودکشی همسر سمیر مجموعه ای پیچیده از حقایقی را روشن می کند که توسط شخصیت های داستان مخفی شده بودند و حالا مثل یک پازل عذاب آور کنار هم چیده می شوند. حقایقی که در نهایت به هیچ نتیجه مشخصی هم ختم نمی شود و فرهادی باز هم با پایانی کاملا باز فیلمش را به پایان می برد.

در ادامه نگاهی خواهیم داشت به فیلم های مهمی که داستان هایی با محوریت نگفتن حقیقت و پنهان کاری دارند.

من اعتراف می کنم (1953)/ آلفرد هیچکاک


استاد بزرگ سینمای کلاسیک بارها از پنهان کاری در آثارش استفاده کرده ولی شاید بهترین و نمونه ای ترین مثال آنها «من اعتراف می کنم» باشد. فیلم داستان یک کشیش کاتولیک (با بازی درخشان مونتگمری کلیفت) است که اعترافات یک قاتل را می شنود و اندکی بعد خودش به انجام همان قتل متهم می شود اما حتی برای نجات جان خودش هم حاضر نمی شود سوگندش را شکسته و با بیان اعترافات قاتل او را معرفی کند. شاید تنها اشکال این فیلم بسیار جذاب، پرکشش  و چالش برانگیز که خود هیچکاک هم به آن اذعان داشت، آشنا نبودن همه تماشاگران به ویژگی های مذهب کاتلویک و رازداری کشیش هنگام شنیدن اعتراف است که به خصوص در لحظات اوج فیلم این سوال را به ذهن برخی تماشاگران متبادر می کند که چرا کشیش حقیقت را نمی گوید و جانش را نجات نمی دهد. من اعتراف می کنم، گرچه شاید جزو 10 فیم برتر استاد نباشد اما یکی از بهترین نمونه های پنهان کردن حقیقت در تاریخ سینما محسوب می شود.





جنگ ستارگان: امید تازه (1977)/ جورج لوکاس


فیلم مشهور جورج لوکاس به رغم ظاهر ساده اش مملو از ظرایف و پیچیدگی های داستانی است که شاید کمتر مورد توجه قرار گرفته و یکی از مهمترین نمونه هایش در نخستین فیلم این مجموعه دیده می شود. در یکی از مهمترین سکانس های فیلم لوک (مارک هامیل) از بن کنوبی (اَلگ گینس) درباره پدرش می پرسد و پاسخ می شنود که پدرش یک شوالیه جدای بزرگ بود که به دست دارث ویدر کشته شد. همین جمله ساده در دو فیلم بعدی این مجموعه چالشی بزرگ برای لوک اسکای واکر ایجاد می کند چرا که بعدتر لوک در مواجهه مستقیم با دارت ویدر متوجه می شود پدرش در واقع خود دارث ویدر است که با گرویدن به سمت تاریک قدرت به یک اهریمن تمام عیار تبدیل شده و جمله بن کنوبی در واقع بیشتر از آنکه واقعی باشد استعاره ای از نابودی اخلاقی دارث ویدر است و حالا سوال بزرگ اینجاست که آیا این پدر و پسر به هم می پیوندند یا به جنگیدن با یکدیگر ادامه می دهند.

میل مبهم مخفی کاری در سینما



مظنونین همیشگی (1995)/ برایان سینگر


برایان سینگر 30 ساله با ساخت این شاهکار بی نظیر، خود را به عنوان چهره ای جوان و خلاق به هالیوود معرفی کرد. مظنونین همیشگی یک فیلم جنایی – معمایی با روایتی بسیار پیچیده و سرگیجه آور درباره یک گنگستر بی رحم به نام کایزر شوزه است که هیچ کس او را نمی شناسد و حالا بازپرس سعی دارد از طریق بازجویی از تنها بازمانده آخرین جنایت او هویتش را معلوم کند. این بازمانده فردی معلول (کوین اسپیسی) است که در عین حال راوی فیلم هم هست. داستان به شکلی تو در تو و سرسام آور روایت می شود و در نهایت با معلوم شدن هویت واقعی کایزر شوزه، نکته مهمی نیز روشن می شود. اینکه در واقع از ابتدا تا انتهای فیلم راوی داستان تنها بخش هایی از حقیقت را برای مخاطب و پلیس تعریف کرده است. این فرم از مخفی کاری آن هم توسط راوی ماجرا اقدامی بسیار بدیع و خلاقانه است که در کنار ساختار عالی و فیلمنامه بی نقص، مظنونین همیشگی را به فیلمی به یاد ماندنی تبدیل کرده است.

میل مبهم مخفی کاری در سینما



باشگاه مشت زنی (1999)/ دیوید فینچر


فینچر در ادامه موفقیت های چشمگیرش در دهه 90، با برگردان رمان دشوار، پیچیده و کمابیش دیوانه وار چاک پالاتیوک فیلمی فوق العاده ساخت که بعد از چندین بار دیدن هنوز هم جذاب و دیدنی است. فیلم داستان مردی است مبتلا به بی خوابی (ادوارد نورتون) که به طور اتفاقی با یک آنارشیست به نام تایلر دردن (براد پیت) آشنا می شود و جایی به نام باشگاه مبارزه را به راه می اندازند تا در آن، افراد هر طور که می خواهند با هم مبارزه کنند. در اواسط فیلم مشخص می شود که راوی داستان در واقع بخش بسیار مهمی از حقیقت را از مخاطب مخفی کرده است یعنی ساختگی بودن شخصیت تایلر دردن. شوک کشف این حقیقت روی تماشاگر بسیار سنگین است. در اینجا هم مخاطب از راوی فیلم که قاعدتا مورد اعتماد او است اصطلاحا رو دست می خورد و از اینجا به بعد، هم راوی اعتماد اطرافیانش را از دست داده و هم تماشاگر گدیگر نمی داند در این فیلم به حرف های چه کسی می تواند اعتماد کند.

میل مبهم مخفی کاری در سینما



شاتر آیلند (2010)/ مارتین اسکورسیزی


شاید عجیب باشد که اسکورسیزی این فیلم جنایی – روانشناسی را ساخته است. فیلم داستان یک کارآگاه پلیس (دی کاپریو) و دستیار تحمیلی اش (مارک روفالو) است که برای تحقیق درباره ناپدید شدن یکی از بیماران یک بیمارستان روانی مخوف به جزیره شاتر می روند. در آنجا حوادثی رخ می دهد که کارآگاه نسبت به همه چیز دچار شک و تردید می شودواینکه آیا اساسا خودش به لحاظ ذهنی سالم است. جزیره شاتر فیلم تکان دهنده و پر پیچ و خمی است و لحظه به لحظه بیشتر تماشاگر را غافلگیر می کند. یکی از کلیدی ترین مولفه های داستان این فیلم مخفی کاری شدید همکار کارآگاه و پرسنل بیمارستان است که برخلاف تصور با برملا شدن تدریجی آنها نه تنها گره های داستان به طور کامل باز نمی شوند بلکه در نهایت به طور دقیق مشخص نمی شود که اصل داستان چه بوده است. جزیره شاتر در نهایت طوری به پایان می رسد که روایت همه شخصیت های داستان به نوعی می تواند معتبر باشد.

میل مبهم مخفی کاری در سینما



تاریخچه خشونت (2005)/ دیوید کراننبرگ


این فیلمساز مشهور کانادایی که به اندازه خیل طرفدارانش مخالف دو آتشه هم دارد، در بسیاری از فیلم های خود حتی در آثار عجیب و دیوانه واری که در دهه 80 و 90 ساخت به دفعات از قضیه پنهان کاری استفاده کرده است اما مهمترین و برجسته ترین نمونه مخفی کردن حقیقت در فیلم های کراننبرگ، تاریخچه خشونت است. تام استال (ویگو مورتنسن) یک مغازه دار در شهری کوچک است که تصادفا دزدی را دستگیر کرده و به قهرمان محلی تبدیل می شود. اندکی بعد چند خلافکار به شهر می آیند و او را به عنوان یکی از خلافکاران قدیمی در تیم خودشان معرفی می کنند. انکارهای تام فایده ای ندارد و زندگی اش در آستانه متلاشی شدن قرار می گیرد ولی او هرگز به اینکه در گذشته خلافکار بوده اعتراف نمی کند. در انتهای فیلم او به سراغ دار و دسته سابقش رفته و در نبردی خونین همگی شان را از بین می برد اما زمانی که به نزد خانواده اش بازمی گردد باز هم حرفی از گذشته مرموز خودبه زبان نمی آورد.

میل مبهم مخفی کاری در سینما



کریستوفر نولان


کریستوفر نولان از معدود فیلمسازانی است که فیلم هایش هم در گیشه با موفقیت روبرو شده و همه منتقدان از آثارش تمجید کرده اند. نولان گرچه در چند سبک مختلف و شاید بی ربط سینمایی فیلم ساخته اما در تمام این فیلم ها مولفه های مشترکی وجود دارد که یکی از آنها همین مخفی کردن حقیقت و پنهان کاری است. ویژگی که از همان نخستین فیلم بلند او «تعقیب» قابل مشاهده است. در تعقیب (1998) نقشه پیچیده کاب صرفا با نگفتن بخشی از حقیقت به شخصیت اصلی و بی نام فیلم امکان وقوع پیدا می کند. در فیلم بسیار پیچیده و سرگیجه آور ممنتو (2000) زنجیره ای از نگفتن حقیقت و مخفی کاری از سوی اطرافیان به لئونارد (گای پیرس) در نهایت او را به سمت جنایت سوق می دهد. این ماجرا در بی خوابی (2002) به نوعی به محور اصلی فیلم تبدیل می شود. جایی که ویل دورمر (آل پاچینو) به اشتباه همکارش را با تیر می زند و نگفتن حقیقت به پلیس محلی سرآغاز یک دومینوی فاجعه بار می شود، به خصوص که خودش هم به طور دقیق نمی داند آیا همکارش در اثر شلیک او کشته شده یا نه. در پرستیژ (2006) باز هم پنهان کاری محور اصلی فیلم است. اینکه چطور بوردن (کریستین بیل) بدون داشتن یک بدل می توان آن شعبده های محیرالعقول را انجام دهد معمایی است که انگیر (هیو جکمن) نمی تواند پاسخی برایش بیابد.

در سرآغاز (2010) نیز کاب (لئوناردو دی کاپریو) به دوستانش نمی گوید ذهنش برای اجرای نقشه بسیار خطرناک سرآغاز تا چه حد ناپایدار و متزلزل است و همین پنهان کاری نزدیک است به قیمت جان تمام افراد گروه و خوداو تمام شود. در سه گانه بتمن که عمده موفقیت بولان هم به همین سه فیلم مربوط است. با طیف وسیعی از پنهان کاری روبرو هستیم. جدا از پنهان کاری های خصمانه شخصیت های منفی داستان (هویت نامعلوم رأس الغول در بتمن آغاز می کند، مخفی کاری های کثیف جوکر در شوالیه سیاه و هویت و نقشه مبهم بین و همدستش در رستاخیز شوالیه سیاه) خود شخصیت بتمن اساسا بر مبنای مخفی کاری و پنهان نگه داشتن هویت اصلی و زندگی دوگانه آفریده شده است. بتمن جز در دو مورد یکی در فیلم نخست و دیگری در فیلم آخر به هیچ وجه هویت واقعی خود را افشا نمی کند. از سوی دیگر فیلم آخر این سه گکانه چند مخفی کاری از طرف بتمن به نجات جانش و در نهایت بازنشستگی او منجر می شود.







نوع مطلب : سینما، فرهنگ و هنر، 
برچسب ها : سینمایی، پنهان کاری، فیلم های سینمایی،
لینک های مرتبط :

اهل فیلم:

فیلم هایی که حتما باید ببینید!


این فیلم ها را حتما ببینید


اسلو، ۳۱ اوتOslo, August ۳۱th

نویسنده و کارگردان: یوآکیم تریر. بازیگران: آندرس دانیلسن لی (آندرس)، هانس اولاو برِنر (توماس)، اینگرید اولاوا (ربکا). محصول ۲۰۱۱، ۹۵ دقیقه.

آندرس که به تازگی مصرف مواد مخدر را ترک کرده، بعد از بیرون آمدن از مرکز بازپروری دچار افسردگی می شود و دست به یک خودکشی ناموفق می زند. پس از آن برای شرکت در یک مصاحبه ی استخدامی و هم چنین دیدار دوست صمیمی اش وارد اجتماع می شود...

کسالتِ کسالت بار

یک فیلم کسالت بار و خواب آور اروپایی و به اصطلاح «هنری» دیگر. مردی افسرده که دلیل افسردگی اش به روشنی مشخص نمی شود، بدون ترتیب یا دلیل خاصی این طرف و آن طرف می رود و گفت وگوهایی طولانی با بقیه ی آدم ها انجام می دهد و از زندگی و مافیها می نالد. لابد بیننده ی فیلم هم باید از خلال این صحبت های ناامیدکننده و موقعیت های بی ربط به هم، با او هم ذات پنداری کند و دلیل تمایل او به خودکشی را درک کند. جالب این جاست که همان طور که از عنوان فیلم هم برمی آید فیلم ساز در تلاش بوده تا برای اسلو که محل وقوع رخدادهای فیلم است، هویت مستقلی بیافریند و به آن شخصیت بدهد.


از فصل ابتدایی فیلم که نریشن هایی از خاطرات آدم های مختلفی که به این شهر سفر کرده اند است هم چنین استنباط می شود. اما در ادامه کوچک ترین رابطه و هماهنگی ارگانیکی بین آدم ها و خرده روایت های فیلم با شهر اسلو برقرار نمی شود و می توان همه ی این آدم ها و اتفاق ها را یک جا به شهری دیگر در هر کجای دنیا منتقل کرد و در نتیجه، این تلاش فیلم ساز هم ناکام می ماند. در این زمینه می شود تماشای هیروشیما، عشق من (آلن رنه) و در بروژ (مارتین مک دانا) را به فیلم ساز و البته دوست داران سینما پیشنهاد کرد. (امتیاز: ۲ از ۱۰)

اهل بالای پاپی هیلFrom Up On Poppy Hill

کارگردان: گورو میازاکی. فیلم نامه: هایائو میازاکی، کیکو نیوا. صداپیشگان نسخه ی انگلیسی زبان: سارا بولگر (یومی)، آنتون یلچین (شان کازاما)، جیلیان اندرسن (میکی هوکوتو)، جیمی لی کرتیس (ریوکو). محصول ۲۰۱۱، ۹۱ دقیقه.

گروهی از نوجوانان یوکوهامایی برای جلوگیری از خراب شدن ساختمان انجمن های فوق برنامه ی مدرسه شان به دست مدیران مدرسه تلاش می کنند. در این بین علاقه و الفتی بین یومی و شان برقرار می شود...

قصه های آغازنشده

استاد هایائو میازاکی که سرآمد همه ی انیمیشن سازان زنده ی دنیا در حال حاضر است، با تأسیس استودیو جیبلی در حدود سی سال پیش، نه تنها توانست آزادی عملش در فیلم سازی را تضمین کند، بلکه موفق شد طی این سال ها شاگردان زیادی هم تربیت کند که تحت لوای این استودیو انیمیشن های بلند شاخصی هم چون پورکو روسو و مقبره ی شب تاب ها را عرضه کردند. یکی از این شاگردها پسر خود استاد یعنی گورو میازاکی است که اهل بالای پاپی هیل دومین اثر بلند او در مقام کارگردان به حساب می آید.

در سنت ژاپنی ها (همان طور که حتماً از سال های دور و سریال های انیمیشن ژاپنی مثل دختری به نام نل و بل و سباستین به یاد داریم) مدیوم انیمیشن لزوماً به معنای خیال پردازی افسارگسیخته و به تصویر کشیدن داستان هایی که فقط در این مدیوم می توانند روایت شوند نیست. درست است که در همه ی آثار بلند میازاکی پدر چنان تخیل چشم گیری به چشم می خورد که نمی شود آن ها را بدون انیمیشن تصور کرد، اما در میان تولیدات استودیو جیبلی نمونه هایی مثل مقبره ی شب تاب ها و همین اهل بالای پاپی هیل هم به چشم می خورد که به راحتی بدون نیاز به هر گونه جلوه های ویژه ی کامپیوتری قابلیت فیلم شدن را دارند.

انیمیشن سازی درباره ی مسائل جدی، برای بزرگ سالان و بدون وارد کردن رگه هایی از شوخی و خیال پردازی (چنان که در آثار پیکسار و دیزنی دیده می شود)، جزو عرف های رایج در ژاپن محسوب می شود و ریشه در فرهنگ کهن و سنتی مانگاها دارد. به همین دلیل نمی شود از مدیوم انیمیشن اثر جدید میازاکی پسر ایراد گرفت اما می شود از نحوه ی روایت و شخصیت پردازی ها و فضاسازی ناقص و ضعیفش (که در کمال تعجب میازاکی پدر دستی در نوشتن فیلم نامه اش داشته) ایراد گرفت. وقتی انیمیشنی (و اصولاً فیلمی) تمام رخدادهای خیال انگیز و فانتزی را حذف می کند و تمام هم و غمش را بر واقعیت می گذارد، کم ترین انتظار این است که بنیان های دراماتیک و شخصیت های اصلی اش را به درستی بنا کند. اما متأسفانه اهل بالای پاپی هیل موفق نمی شود فضایش را به درستی بسازد، شخصیت هایش را حتی به شکلی حداقلی بپردازد و داستانش را با ریتمی مناسب روایت کند.

دو شخصیت اصلی دختر و پسر فیلم حتی در انتهای فیلم هیچ گونه تمایز قابل ذکری با اطرافیان شان پیدا نمی کنند، رابطه ی عاطفی بین آن ها سطحی و پرداخت نشده است، اعضای خانواده ی دخترک چنان بی هویت و اضافی هستند و چنان فعالیت های شان در کلیت فیلم بی اثر است که اگر چندتا از آن ها کم و زیاد شوند هیچ اتفاقی نمی افتد و از همه بدتر، دو خط اصلی روایت (تلاش برای بازسازی ساختمان انجمن دانش آموزی مدرسه و شعارهای سیاسی مربوط به آن و جست وجوی دو دل داده در گذشته و یافتن پدر واقعی شان) مطلقاً هیچ ارتباط ارگانیکی با هم پیدا نمی کنند.

همه ی این عوامل دست به دست هم داده تا قصه های اصلی و فرعی فیلم در همان مرحله ی آغاز هم به درستی شکل نگیرند و به همین دلیل ریتمی کسالت بار بر این انیمیشن حاکم شود و کار به جایی برسد که جذابیت های اولیه اش و تصویرهای زیبایی که از زندگی روستایی در حومه های شهرهای بزرگ ژاپن به دست می دهد، به سرعت رنگ ببازد و به جایش ملالی ناشی از هدر رفتن این همه زحمت و انرژی جای گزین شود. این جاست که بزرگی و استادی میازاکی پدر (به عنوان کارگردان) و هماهنگی چشم گیری که در تک تک اجزای آثارش وجود دارد بیش تر به چشم می آید. (امتیاز: ۲ از ۱۰)


سی دقیقه پس از نیمه شب Zero Dark Thirty

کارگردان: کاترین بیگلو. فیلم نامه: مارک بول، بازیگران: جسیکا چستین (مایا)، جیسن کلارک (دَن)، رِدا کاتب (عمار). محصول ۲۰۱۲، ۱۵۷ دقیقه.

زنی به نام مایا ۱۲ سال از زندگی اش را صرف دستگیری بن لادن کرده است. این فیلم داستان تلاش های او و مراحل قدم به قدم دستگیری و کشته شدن اسامه بن لادن است.

روز برمی آید

درست است که سی دقیقه پس از نیمه شب بداعت های روایی و ساختاری مهلکه را ندارد و نسبت به ساخته ی قبلی کارگردانش قدرت درگیرکنندگی کم تری دارد اما هم چنان از نظر تکنیکی در اوج است و بیگلو توانسته با دقت و جزییاتی کم نظیر فضایی را فیلمش می طلبیده بیافریند. سی دقیقه... بیش تر از مهلکه زیر سایه ی مضمون سیاسی و داغش قرار گرفته اما هنر بیگلو این جاست که در کنار این که مراحل و جزییات طولانی به دام انداختن تحت تعقیب ترین فرد دنیا را به تصویر می کشد، شخصیتی به نام مایا را محور همه ی این اتفاق ها و تعقیب وگریزها (و اصلاً محور فیلم) قرار می دهد. به این ترتیب، سی دقیقه... فرسنگ ها از مستندهای سفارشی و تاریخ مصرف دار فراتر می رود و محوریت شخصیت قدرتمند زن فیلم، به همراهی تماشاگر در زمان طولانی فیلم می انجامد.

دو سکانس هیجان انگیز و پر از تعلیق در فیلم هست که طراحی و اجرای آن ها مثال زدنی است: یکی سکانس تعقیب سیگنال تلفن همراه در بازارهای شلوغ پاکستان در اواسط فیلم و دیگری سکانس نهایی حمله به مخفیگاه بن لادن که از سوار شدن سربازها در هلی کوپترهای آپاچی تا لحظه ی نهایی به دام افتادن سوژه، نفس گیر از آب درآمده است. این سکانس نهایی یادآور سکانس نفس گیر مشابه پایانی سکوت بره هاست؛ با این تفاوت که در این جا نماهای نقطه نظر هولناک شکار و شکارچی عوض شده اند. بیگلو در فیلم جدیدش هم به شکلی تحسین برانگیز تمام نکته ها و جزییات یک عملیات اطلاعاتی/ نظامی را به تصویر کشیده و اصلاً همین که یک زن توانسته در دو فیلم اخیرش چنین فضای سراسر مردانه، پر از خشونت و بی رحمی را این طور موثق به تصویر بکشد، خودش می تواند موضوع یک مقاله ی مفصل باشد.





نوع مطلب : فرهنگ و هنر، فیلم و سینما، سینما، 
برچسب ها : فیلم های دیدنی، اهل‎بالای‎پاپی‎هیل، کسالت‌بار، اسلو، From Up On Poppy Hill، Zero Dark Thirty، Oslo August ۳۱th،
لینک های مرتبط :


سریالی که هم بازیکن استقلال دارد هم پرسپولی

سریالی که هم بازیکن استقلال دارد هم پرسپولیس




در حالی که با پایان تدوین سریال "پژمان" تعداد قسمت های آن به ۲۵ رسید، آخرین مراحل صداگذاری و ساخت موسیقی آن توسط گروه دنگ شو انجام می شود.

به گزارش خبرنگار مهر، تدوین سریال "پژمان" به کارگردانی سروش صحت و تهیه کنندگی محسن چگینی به پایان رسید و در نهایت تداد قسمت های آن به ۲۵ رسید. صداگذاری و ساخت موسیقی نیز توسط گروه دنگ شو آخرین مراحل خود را پشت سر می گذارد. "پژمان" ابتدا قرار بود ۱۵ قسمتی ساخته شود.


حمید درخشان سرمربی سابق تیم فوتبال داماش، بهروز رهبری فر و علی موسوی بازیکنان سابق تیم های فوتبال پرسپولیس و استقلال و تیم ملی و همچنین محمد محمدی دروازه بان فعلی تیم راه آهن و بازیکن سابق نیز از جمله چهره هایی هستند که در نقش خودشان مقابل دوربین این سریال رفته و چند سکانس بازی کرده اند.

"پژمان" ۱۳ بهمن سال گذشته در منطقه اختیاریه تهران کلید خورد و تصویربرداری آن اردیبهشت ۹۲ به پایان رسید.

در این سریال پژمان جمشیدی از فوتبالیست های سابق تیم ملی کشور نقش خودش یعنی ستاره سابق پرسپولیس را بازی می کند. او نقش فوتبالیستی را دارد که برای چهارمین فصل متوالی با وجود تلاش فراوان، موفق نشده تیمی را برای خود دست و پا کند. پژمان به تدریج وارد دورانی می شود که کمتر کسی او را در کوچه و خیابان می شناسد و دیگر نمی تواند از امتیازهای شهرت رو به زوالش استفاده کند، اما او هنوز در حال و هوای ستارگی اش است و نمی خواهد بپذیرد که عمر فوتبالش به پایان رسیده است.

با وجود این، شرایط مالی نامساعد و برخی مشکلات اقتصادی که گریبانگیر خانواده اش شده، او را مجبور می کند که قید زندگی لوکس و پرخرجش را بزند و پس از سال ها دوباره نزد خانواده اش بازگردد. پژمان حالا باید در ۳۵ سالگی خودش را آماده شروع یک زندگی جدید کند؛ زندگی ای که ماجراهای جدیدی را پیش روی او قرار خواهد داد.

سام درخشانی در این سریال نقش مدیر برنامه های پژمان را ایفا می کند و بهاره رهنما، شقایق دهقان، هوشنگ حریرچیان، بیژن بنفشه خواه، غلامحسین لطفی، رضا کریمی، اردشیر کاظمی و... دیگر بازیگران اصلی این سریال هستند.

پیمان و مهراب قاسم خانی فیلمنامه پژمان را نوشته اند. کارگردانی تلویزیونی بر عهده محمود رضایی و مدیر تولید رضا کریمی است. همچنین صدابردار علیرضا نوروزیان، مدیر تصویربرداری حسن اصلانی، طراح گریم ایمان امیدواری، تدوین شهرام کیور، طراح صحنه ملودی اسماعیلی، طراح لباس رعنا امینی، برنامه ریز و دستیار یک زینب نصرالهی، مدیر تدارکات جعفر عبدلی، عکاس بهرنگ دزفولی و مشاور رسانه ای این سریال هادی داداشی است.

سریال "پژمان" احتمالا پس از ماه مبارک رمضان از شبکه سوم سیما روی آنتن می رود.





نوع مطلب : فرهنگ و هنر، سینما، فیلم و سینما، 
برچسب ها : سریال، سریال‎پژمان، سریال اسقلالی، سریال پرس، سریال پرسپولیسی،
لینک های مرتبط :


فیلمهااااا:چه خوبه برگردید استاد!


چه خوبه برگردید استاد!


حالا با ساخت «چه خوبه برگشتی» باید بپذیریم داریوش مهرجویی از سینمای اجتماعی ـ فلسفی خود فاصله گرفته و به بازنمایی تجربه های شهودی ـ ماورائی خود که بی ارتباط با موقعیت سنی و چه بسا فکریش در این دوران نیست، می پردازد.

یک نوع فاصله گرفتن از واقعیت های انضمامی و غوطه ور شدن در ساحت انتزاعی ذهن که سنخیت زیادی به فضای آبسورد و یک نوع نیهیلیسم مبهم دارد.

روایت این تجربه درونگرایانه البته فاقد قصه ای روشن و معطوف به امر خارج بوده و بیشتر برساخته تجسد بخشیدن به تجربه های روحی است.

به همین دلیل است که چه خوبه برگشتی این همه آشفته و شلخته به نظر می رسد و واجد یک نوع آنارشیسم معنایی است.

قصه منسجمی ندارد و اساسا معلوم نیست کارگردان قصد طرح چه سوژه ای را دارد. اصلا تعریف کردن این فیلم به شکل خطی و خلاصه مشکل است و حتی ارجاع آن به اقتباسی از یک رمان یا نمایشنامه خاص در تیتراژ فیلم نیز مشکلی را حل نمی کند.

فضای ذهنی و رفتاری شخصیت های قصه دست کم برای مخاطب ایرانی نامانوس و غریب است و انگار قصه در یک موقعیت نامعلوم و ناکجاآبادی سیر می کند حتی اگر سویه اقتباسی اثر را بپذیریم این بازنمایی فاقد وجه بومی گرایی بوده و آنقدر موقعیت های داستانی و شخصیت های آن برای تماشاگر ناملموس و عجیب و غریب است که موجب کسالت و ملالش می شود.


چه خوبه برگشتی را می توان امتداد فیلم های مهرجویی در سال های اخیر دانست، اما نمی توان ادامه منطقی سینمای شناسنامه دار وی دانست. گویی گسستی در کارنامه استاد شکل گرفته که شاید ریشه در تجربه های پارادوکسیکال و سرخوشانه وی در سال های اخیر دارد.
داریوش مهرجویی که همواره فیلم هایی ساخته که مخاطب خاص و عام را توامان جذب می کرد در اینجا هیچ کدام از دو طیف مخاطب را راضی نکرده و حتی موجب دلسردی طرفدارانش شده است.

انگار مهرجویی پوچ انگاری خود را از زندگی با درکی سرخوشانه به تصویر می کشد و یک نوع پریشانی فیلسوف مابانه را برجسته می کند. کل فیلم یک متن پوچ به نظر می رسد که اتفاقا همین پریشان گویی به ذات قصه بدل شده و فراتر از خود حرفی برای گفتن ندارد. به نظر می رسد داریوش مهرجویی به یک بازی زبانی پناه آورده که در عالم متافیزیکی تجربه می شود و زندگی و قواعد آن را به سخره می گیرد.

سرخوشی عصبی دکتر (حامد بهداد) در کنار مشنگی مهندس (رضا عطاران) مبین همین معناست که نه تنها در مواجهه دوگانگی آنها با هم بروز می کند در شیوه شطرنج بازی آنها نیز نشانه شناسی می شود. شیوه ای از بازی که فاقد قاعده های متعارف بوده و اساس حضور هرگونه عقلانیت متعارف را نفی می کند.

به​عبارتی دیگر، نوعی ساختارشکنی بی قاعده رخ می دهد که انگار برساخته فضای فکری و حال و هوای این روزهای مهرجویی است.

یک نوع سرخوشی خیام وار که هیچ انگاری دنیا را بر بنیانی زیبایی شناختی بنا کرده و به همین هرهری مسلکی سرخوشانه تن می دهد.

عجیب است مهرجویی فیلسوف چطور به این نگرش متافیزیکی رسیده و در نارنجی پوش به فنگ شویی و در اینجا به سنگ درمانی پناه می برد! فیلم های متاخر مهرجویی نه فقط برای مخاطب عام که در قیاس با خط سیر او در کارنامه سینمایی اش نیز غریب و ناهماهنگ به نظر می رسد و نشان از تلاطم درونی فیلمساز در مواجهه با جهان اجتماعی تازه دارد. وجود آن شیء عتیقه که به بشقاب پرنده شباهت دارد و تعلق روحی دو شخصیت اصلی قصه به اشیا و مجسمه های چوبی و درگیری هایی که بین آن دو که بخش عمده ای از فیلم را به خود اختصاص می دهد مبین یک نوع تعارض ایدئولوژیک در مولف نسبت به منطق جهان مدرن و نوعی دهن کجی به عقلانیت صوری آن است.

اصالت نداشتن هیچ نوع منطق و مبنای عقلانی در درک دنیای بیرون و فلسفه زندگی که به جای یاس فلسفی سر از یک نوع سرخوشی نیهیلیستی سر درآورده و با چالش کشیدن این منطق، تجربه یک زیست جهان بی معنا را معنادار جلوه می دهد.

این موقعیت درنهایت به یک تکرار مفهومی رسیده و کشدار می شود که هم ریتم قصه را کند کرده و هم از این طریق ملال این تجربه را برای مخاطب ملموس می کند.

فیلم حتی فاقد توان سرگرم کنندگی بوده و در کشاکش یک کشمکش مسخره بین دو دوست قدیمی کشدار می شود! شاید اگر طنازی های ذاتی رضا عطاران نبود تحمل تماشای فیلم سخت تر از وضع موجود می شد.

جنس بازی او با توجه به فضای فکری قصه منطقی تر به نظر می رسد تا بازی سراسر اغراق حامد بهداد که حتی این اغراق در شمایل ظاهری و گریم او نیز مشهود است.

چه خوبه که برگشتی بیش از آن که واجد یک طنز عامدانه باشد به یک طنز ناخواسته آبسوردی بدل می شود که البته با آثاری از جنس سینمای کاهانی فاصله دارد.

سید رضا صائمی





نوع مطلب : فرهنگ و هنر، سینما، فیلم و سینما، 
برچسب ها : فیلم داریوش مهرجویی، فیلم، چه خوبه برگشتی، چه خوبه برگردید استاد، فیلم‎چه‎خوبه‎برگشتی، داریوش‎مهرجویی،
لینک های مرتبط :







چه کسی نخستین بسم الله را گفت؟!

فیلم های ترسناک و شخصیت «جن» در سینمای ایران


فیلم ترسناک




پیمان قاسم خانی که بارها ثابت کرده فیلمنامه نویس خلاق و هوشمندی است، فیلمنامه کوتاهی دارد به نام «تدوینگرها» که باید گفت بهترین و کاربردی ترین فیلمنامه ای است که تاکنون با استفاده از شخصیت «جن» نوشته شده است.

گرچه در این فیلمنامه هم به سبک و سیاق همیشگی نوشته های قاسم خانی، کمدی و طنز در پیشبرد داستان نقش اساسی دارد، با این حال فضای ترسناک و جن زده فیلمنامه خیلی خوب و دقیق از کار درآمده است.

غرض از طرح این موضوع آن که اشاره ای داشته باشیم به جای خالی جن در سینمای ایران و ژانر وحشت.

میان معدود ژانرهای موجود در سینمای ایران، گونه سینمای ترسناک یا وحشت بیش از سایر ژانرها مورد ظلم واقع شده، زیرا با وجود گام های کوچکی که برای احیا و شکل گیری سینمای ترسناک در سال های دور برداشته شد، به دلیل ضعف ساختاری فیلم ها و نوع مواجهه با موضوع های مربوط به این ژانر، چنان که انتظار می رفت، از آنها استقبال نشد و تا امروز نیز مهجور باقی مانده است.

با این همه، بین اندک تلاش هایی که برای تولید فیلم ترسناک در سینمای ایران شکل گرفت، می توان فیلم های در خور توجه و قابل احترامی هم یافت که با شگرد و وسواس های کارگردان، ترس تماشاگر را در سالن های تاریک رقم زدند.

چنین نمونه هایی زیاد نیست. مهم ترین و مشهورترین آثار در این حیطه را می توان فیلم هایی نظیر شب بیست ونهم، خوابگاه دختران، اثیری، کلبه، حریم و آل نام برد، اما اگر سینمای وحشت تا امروز در کشور ما آن طور که باید و با هدف و کارکرد اصلی اش (ترساندن برای تفریح و سرگرمی) پا نگرفته، دلیل آن را می توان نوع دیدگاه و رویکرد سینمای ایران به موضوع ترس و حواشی آن دانست.

مسأله ترسیدن یا ترساندن در کشور ما مثل هر چیز دیگر بیش از آن که جنبه سرگرمی داشته باشد، درگیر مسائل بی ربطی مانند استفاده های آموزشی و اخلاقی شده و از این رو فیلم هایی که در ژانر ترسناک تولید می شود، اغلب مسخره از کار درمی آید و هر کاربردی دارند جز آن که از فیلمی ترسناک انتظار می رود.


در واقع باید گفت فیلم ترسناک ایرانی در بیش از صد سال سینماداری ایران، از سه الگوی اصلی و کلیشه ای فراتر نرفته که عبارت است از: الگوهای مذهبی، جنایی و کمدی.

چه آن زمان که فیلمی مثل «شب نشینی در جهنم» از سوی مرحوم ساموئل خاچیکیان ساخته شد و اثری کمدی و پندآموز از کار درآمد و بعدها این کارگردان به عنوان سردمدار سینمای ترسناک راهش را ادامه داد و با الهام از داستان ها و الگوهای جنایی ـ پلیسی غربی، دهه ۴۰ و ۵۰ ایران را آکنده از فیلم های ترسناکی کرد که جنایت، خمیرمایه اصلی آنها برای ترساندن بود و بالاخره زمانی که پس از انقلاب، زنده یاد حمید رخشانی سعی کرد با ساخت شب بیست ونهم مزه ترس در سالن سینما را به تماشاگر فیلمفارسی زده ایرانی بچشاند، هرگز ترس موضوع اصلی فیلم ها نبود.

بلکه ترس در حاشیه داستانی دیگر قرار داشت. غیر از این، وجود خطوط قرمز در شوخی با موجودات ماوراءالطبیعه از جمله جن ها، فرشته ها، پری ها، ملائکه، ارواح و اشباح و از این قبیل، حساسیت های فراوان و دشواری در کار بود که اجازه نمی داد نویسند گان و فیلمسازان در ساخته هاشان بیشتر از تخیل خود کار بکشند و به این موجودات ناشناخته نزدیک تر شوند و تصویری وهم انگیز از آنها را بر پرده سینما به نمایش بگذارند.

با وجود همه این مسائل در برخی فیلم های سینمای ایران، تصاویری از جنیان به نمایش درآمده یا از نام و حضور متافیزیکی آنها استفاده های خوبی شده است.

برای مثال فیلم «روز فرشته» (بهروز افخمی) که اکبر عبدی در نقش ملک الموت ظاهر شده؛ نقشی که بعدها مشابه آن را (با کمی تغییرات)، رامبد جوان در «جعبه موسیقی» (فرزاد موتمن) بازی کرد.

«رازها» ساخته حسین شهابی فیلمی است که سعی شده در آن شکلی واقعی از جن ها ارائه شود، اما نتیجه کار آنقدر و ابتدایی است که کودکان هم متوجه ساختگی بودن آنها می شود. در دیگر فیلم ها نیز جن هرگز به شکلی که در افسانه ها و قصه ها و کتاب ها شنیده و خوانده ایم، با بدن های پوشیده از مو و قدهای خیلی کوتاه یا خیلی بلند و پاهایی مانند حیوانات دارای سُم و... ترسیم نشده است.

فیلم های ترسناک ایرانی، مملو از فرشته و ارواحی است که آنها هم قصد ترساندن ندارند یا اگر با این نیت خلق شده باشند، توانایی اش را ندارند.

سریال تلویزیونی «او یک فرشته بود» تا حدودی به این ویژگی نزدیک شده بود و با جلوه های ویژه و تکنیک های دیداری و شنیداری موفق شده بود کمی تماشاگر وطنی را بترساند، ولی هنوز تا رسیدن به نتیجه مطلوب راه بسیاری در پیش است.

در نخستین سال های دهه ۶۰، فیلم «توبه نصوح» و سپس «طلسم» به کارگردانی داریوش فرهنگ، ژانر وحشت را به مخاطب عرضه کردند که در زمان خود تجربه های موفقی بودند اما حتی آنها نیز بیشتر با هدف آگاهسازی یا داستانگویی تولید شده بود، نه نشان دادن جن و ایجاد تجربه ترس در سالن تاریک سینما.

شاید به همین دلیل بود که «فرهنگ» پس از آن دیگر هرگز نتوانست ساخت فیلمی ترسناک را تکرار کند و «رُز زرد» که آن را اثر ترسناک دیگری در کارنامه فیلمسازی اش می دانست، بسختی شکست خورد. در حقیقت نخستین قدم مهم را در نزدیک شدن به جن، مرحوم رخشانی با شب بیست ونهم برداشت که گرچه در آن فیلم خبری از جن نبود، تصاویر ترسناک و موقعیت های خلق شده، حس و حال جن زدگی شخصیت اصلی را بخوبی تداعی می کردند.

امروز سینمای ترسناک ایران بیش از آن که درگیر ترساندن باشد، اسیر تعلیق، رازآلودگی و طرح معماست. هنوز کسی برای روشن شدن چراغ فیلم های ترسناک و ثبت تصویر جن در سینمای ما «بسم الله» نگفته است. جن های سینمای ایران، یا حضوری افسانه ای و فانتزی در فیلم های کودکانه دارند، یا نقشی کمدی برای خنده تماشاگر و امدادرسانی برای رسیدن شخصیت خوب و بد فیلم ها به آرزوهاشان.

با آن که بعید به نظر می رسد در این آب و خاک علاقه مندان سینما برای تجربه ترس از فیلم های نه چندان ترسناک ایرانی بهره ببرند و بر تعداد تماشاگران آن بیفزایند، جای اجنه و فیلم های ترسناک حرفه ای لابه لای ژانرهای محدود سینمای ایران خالی است و باید برای پرکردن این خلأ هرچه زودتر دست به کار شد. کارگردانان ایرانی تا کنون چندبار با ساخته هاشان نشان داده اند اگر وقت و حوصله کافی خرج کنند، حرف های تازه ای در ژانر وحشت، دست کم برای مخاطب ایرانی دارند.

اگر باور ندارید، یک بار دیگر بنشینید پای فیلم خوش ساخت و کم نقصی مانند خوابگاه دختران تا ببینید چگونه یک کمدین و مجری برنامه کودک (ایرج طهماسب) می تواند با فیلمنامه ترسناکش، مو بر اندام تان راست کند.

احمدرضا حجارزاده



ادامه مطلب


نوع مطلب : فرهنگ و هنر، فیلم و سینما، سینما، 
برچسب ها : بسم الله، جن، فیلم جن،
لینک های مرتبط :



پدر و مادر «بهرام رادان» منتظر عروس خانم






40سال است در همین خانه عمر می‌گذرانند. اینجا خانه‌ای قدیمی در محله زعفرانیه تهران است؛ همان

خانه‌ای که ستاره امروز سینمای ایران در آن متولد شده و امروز یکی از محبوب‌های مردمش است. چند وقتی می‌شد برای ترتیب این ملاقات با هم گپ می‌زدیم تا آنها را راضی‌ کنیم چون دوست نداشتند عکس و گفت‌وگویی از آنها منتشر شود اما خب ما پارتی‌ای به نام «بهرام رادان» داشتیم که در آخر هم راضی شدند.

 «رضا رادان» و «مهین دخت سهامی»؛ آنها سال‌هاست کنار یکدیگر زندگی می‌کنند و از همان اولین برخورد با خنده و رویی گشاده ما را پذیرفتند. در گفت‌وگویی که پیش روی شماست آنها درباره همه اتفاقات این سال‌های زندگی بهرام رادان از کودکی تا ستاره شدن او حرف زدند؛ از شیطانی‌های دوران بلوغش تا اولین فیلمی که از او روی پرده سینماها دیدند!

 به جبر زمانه سال‌هاست دور از فرزندانشان زندگی می‌کنند و به قول خودشان پدربزرگ و مادربزرگ‌های اینترنتی هستند! خب آنها هم مجبورند به جبر زمان مدرن‌تر زندگی کنند.



 اسم پسرت را بهرام بگذار

اگر موافق باشید از اول داستان شروع کنیم. کدام یکی از شما اسم «بهرام» را انتخاب کرد؟

مادر: روزی که بهرام به دنیا آمد، پدرم که خدا او را بیامرزد برای عیادت به بیمارستان آمدند و گفتند: «بابا جان اگر صلاح می‌دانی اسم پسرت را بهرام بگذار.» البته این اسم در ذهن خودم هم بود ولی چون ایشان هم تاکید کرد دیگر تردیدی نکردم. متاسفانه پدرم تنها 10 روز بعد از تولد بهرام از دنیا رفت، اما کادوی تولد بهرام را داد.

پس آقا بهرام ته‌تغاری خانواده شما هستند.

بله.

راست است که می‌گویند ته تغاری‌ها نازشان بیشتر از بقیه بچه‌هاست؟

مادر: نه، من خودم هم ته تغاری هستم ولی این را نه در خودم احساس کردم و نه در بهرام.

درست است که پدر و مادرها به بچه اولشان بیشتر رسیدگی می‌کنند و رویش حساسیت بیشتری دارند؟

مادر: حساسیت و رسیدگی‌های ما برای همه بچه‌هایمان یکسان بوده. زمانی که بچه اول و دومم را به دنیا آوردم کار نمی‌کردم البته قبل از آن دبیر بودم، با این وجود به هیچ وجه شیوه تربیتی بچه‌هایمان با یکدیگر تفاوتی نداشت.

پدر: خب آدم سر بچه اول احتیاط و حساسیت بیشتری به خرج می‌دهد اما سر بچه‌های بعدی تجربه‌ بیشتر و حواس جمع‌تر می‌شود.

بهرام رادان بیشتر به سمت مادر گرایش دارد یا پدر؟

مادر: هر دو.

آخر خودش می گوید مثلا از نظر صحبت کردن به مادرم رفته‌ام.

مادر: خب بله... برای اینکه پدرش خیلی ساکت‌تر از من است.



کاش بهرام وکیل می‌شد

آقای رادان می‌توانم بپرسم شغل شما چه بوده؟

پدر: من نظامی بودم. سال 1333 استخدام نظام و در سال 1337 ستوان دوم شدم و تا انقلاب که آن زمان دیگر سرهنگ تمام بودم. پس از پیروزی انقلاب اسلامی هم شورای انقلاب مصوبه‌ای صادر کرد که کسانی که بیش از 25 سال خدمت کردند بازنشسته شوند.

چه شکلی می‌شود فرزند پدری که خودش نظامی است و همه با روحیات نظامی ها آشناییم هنرمند شود؟! شخصا دوست نداشتید بهرام هم مثل خودتان نظامی‌شود؟


پدر: من همه چیز را به اختیار خودش گذاشتم، یعنی روی انتخاب مسیر کاری‌اش روی هیچ گزینه خاصی تاکید نداشتم، همیشه به او می‌گفتم، ببین خودت دوست داری چه کار کنی، البته دوست داشتم شغلى مثل وكالت را انتخاب كند چون احساس می‌كنم می‌توانست وكیل موفقى شود.

مادر: اصلا ما روی هیچ کدام از بچه‌هایمان تاکید خاصی نداشتیم، در واقع همه چیز را در اختیار خودشان گذاشتیم و بدون هیچ‌گونه دخالت و اظهارنظر خاصی اجازه دادیم خودشان تصمیم گیرنده باشند.

بچه‌ها را تحت فشار نمی‌گذاشتیم

بهرام که در هیچ دوره و مقطع تحصیلی‌ای شاگرد شما نشدند؟

مادر: بهرام که نه ولی چون 11 سال معاون یک مدرسه بودم دخترم 3 سال دوره راهنمایی‌اش را در همان مدرسه گذراند.

پس چون شما خودتان دبیر بودید اینقدر روی تحصیلات بچه‌ها تاکید داشتید؟

مادر: والا نه این شکلی نبود که حساسیت زیادی داشته باشیم و بچه‌ها را تحت فشار بگذاریم. الان می‌بینم پدر و مادرها بچه‌هایشان را خیلی تحت فشار می‌گذارند و مدام تاکید می‌کنند كه حتما باید این کاره شوی یا فلان رشته را بخوانی و از این چیزها. در واقع ایده‌آل‌های خودشان را در بچه‌هایشان می‌بینند. فرض بفرمایید منِ نوعی که مثلا آرزوم بوده پزشک شوم و نشده‌ام، می‌آیم فرزندم را مجبور می‌کنم پزشکی بخواند! ولی در خانواده ما اصلا اینگونه نبود.

ما همیشه پدربزرگ و مادربزرگ‌های اینترنتی بودیم

شغل آقا شهرام، پسر بزرگ تان چیست؟

مادر: پزشك طب سوزنی است. شهرام 17 ساله بود که از ایران رفت. او ابتدا به سمت رشته کارگردانی رفت ولی بعد از مدتی دید آنجا شرایط خاصی وجود دارد برای همین به طب سوزنی و طب چینی گرایش پیدا کرد و در همان رشته تحصیل کرد.

تا آنجا که می‌دانم خواهر بزرگ بهرام «ژیلا» خانم الان در ایران زندگی می‌کنند.

مادر: بله، او اكنون ایران است، ازدواج کرده و صاحب 2 فرزند است؛ دخترش دندانپزشک و همسرشان هم متخصص اطفال و 2 تا هم نوه دارد.

دخترتان الان همدم شما در ایران است.

مادر: صد درصد. یعنی واقعا اگر او نبود خیلی بر من سخت می‌گذشت. بچه‌ها عاشقانه «ژیلا» را دوست دارند و ایشان هم بالطبع همین حس را نسبت به برادرها و خواهرش دارد و هیچ وقت هیچ چیزی نتوانسته این محبت و عشق فی‌مابین‌شان را خدشه‌دار کند زیرا ایشان هم فوق‌العاده بامحبت هستند. بالاخره دوری بچه‌ها و نوه‌هایمان هم جبر زمانه است و ما همیشه پدربزرگ و مادربزرگ‌های اینترنتی بودیم! (خنده) یعنی بیشتر صداوسیما بودیم. البته این تنها ما نیستیم که به این مسئله مبتلا هستیم بلکه جامعه مبتلا به این موضوع است.

البته اصولا مادرها بیشتر به سمت پسرهایشان گرایش دارند.

مادر: نه اصلا هیچ تفاوتی بین بچه‌هایمان نیست. بچه خوب، خوب است دیگر، مهم عشقی است که آدم از بچه‌هایش می‌گیرد.

هنر در خانواده شما چه جایگاهی داشت یا دارد؟ به نظر رگه‌هایی وجود داشته که باعث شده شهرام و بهرام به این سمت گرایش پیدا کنند.

مادر: در خود من بوده. در خانواده پدری‌ام هم این گرایش به هنر وجود داشته است. خدا رحمت کند عمه‌ام را که چه از نظر صدا و چه زدن ساز ویولن و موسیقی هنرمند بود. خودم هم گرایش زیادی به هنر داشتم ولی خدا مادرم را بیامرزد که خانواده‌شان مذهبی بود، بنابراین دوست نداشت وارد عرصه هنر شوم ولی هنر همیشه در بطن و ذات من بوده است.



من هم بازیگرم!

پس این علاقه‌مندی آقا بهرام به خوانندگی و عکس‌هایی که در بچگی از ایشان دیده‌ایم که در اتاق شان عکس خواننده‌های مختلف نصب بوده از همین موضوع نشات می‌گیرد.

مادر: بله، خودم خیلی دوست داشتم بازیگر شوم و هر کس هم با من آشنا بود همیشه می‌پرسید تو چرا بازیگر نشدی؟ (باخنده) چون خیلی خوب می‌توانی بازی کنی. مثلا اگر بخواهم خیلی راحت می‌توانم مانند خودتان صحبت کنم.

پس علاقه به بازیگری در خانواده شما ارثی است و این ارث از شما به بهرام خان رسیده است؟

مادر: امیدوارم اینطور باشد.

ولی من فکر می‌کنم پدر خانواده با بازیگر شدن بهرام مخالف بود!

مادر: نه اتفاقا او خیلی راحت با این موضوع کنار آمد و هیچ وقت اعمال نظری نکرد.

می‌گویند نظامی‌ها خیلی آدم‌های خشک و جدی‌ای هستند.

مادر: ممکن است در مراحل خاصی جدی باشند ولی در این مورد او هیچ وقت نظر مخالفی نداشت.

اذیت کردن‌های آقا بهرام چه شکلی بود؟ بازیگوش بود؟

مادر: نه اذیت خاصی نداشت، فقط در دوره دبیرستانش کمی بازیگوش بود که خب آن هم به سن خاص بلوغش مربوط می‌شد که به کمک یكدیگر از کنارش گذشتیم.

20 سال تنهایی

آقای رادان یادتان می‌آید آخرین باری که شما و آقا بهرام با هم قدم زدید کی بود؟

مادر: البته الان که همه با ماشین این ور و آن ور می‌روند! (خنده)

پدر: خب من بهرام را خیلی به پارک می‌بردم.

مادر: البته منظورشان در دوره کودکی بهرام است.

منظورم زمانی است که  بهرام دیگر مشهور شده بود.

مادر: آن زمان بهرام دیگر شیوه و مراودات خاص خودش را داشت و ما هم شیوه زندگی خودمان را داشتیم. یعنی با وجودی که در یک خانه زندگی می‌کردیم، بهرام خیلی کم فرصت می‌کرد کنارمان باشد و شاید گاهی وقت‌ها در روزهای تعطیل می توانستیم کنار هم یک ناهار بخوریم؛ چراکه تراکم کارش زیاد بود و کمتر می توانستیم با هم باشیم.

اصولا این اتفاق برای مادرها خیلی سخت است که بچه‌هایشان درگیر کار شوند و دیگر کنارشان نباشند.

مادر: نه اتفاقا من این شرایط را می‌پسندیدم به این دلیل که می دیدم دارد کاری را انجام می‌دهد که واقعا دوستش دارد.

پس برای همین هم است که الان که خارج از کشور زندگی می‌کند برایتان زیاد سخت نیست.


مادر: بله تحمل می‌کنم. البته به جز بهرام بقیه بچه‌هایم هم خارج از ایران زندگی می‌کنند. الان شاید بیش از 20 سال است که از هم دوریم، با این وجود حتی یک بار هم بهشان نگفته‌ام دلم برایشان تنگ می‌شود و تاکید کنم به ایران برگردند. شاید در تنهایی‌های خودم احساس دلتنگی کنم ولی هیچ وقت این حق را به خودم نداده‌ام که به خاطر دوست داشتن‌های خودم، زندگی‌شان را خراب کنم. در کل معتقدم بچه‌هایم باید همانطوری زندگی کنند که دوست دارند. یعنی احساس قشنگی ندارم بخواهم خودم را به آنها تحمیل کنم.



 استارت؛ شور عشق

یادتان هست اولین‌باری که آقا بهرام خانه آمد و گفت می‌خواهم بازیگر شوم کی بود و چه اتفاقی افتاد؟

پدر: بله، آمد گفت می‌خواهم بروم بازیگر شوم برای همین در کلاس بازیگری ثبت‌نام کرد و در همان حین کلاس‌هایش بود که برای بازی در فیلم «شور عشق» انتخاب شد و به استودیوی ساخت این فیلم رفت. اتفاقا اولین روز از من خواست با هم به آن استودیو برویم و خواست من را به تهیه‌كننده معرفی کند و حدود یک ساعتی با آن آقا(داریوش بابائیان، تهیه‌كننده شورعشق) صحبت کردیم و چون او هم مثل خودم اهل اصفهان بود حسابی رفیق شدیم وگپ زدیم و از من و بهرام سؤالاتی پرسید و ما هم جواب دادیم و بالاخره بهرام برای آن کار قرارداد بست.

مادر: بالاخره از همان جا استارت کارهایش خورد.

استرس هم داشتید؟

مادر: خب من مقداری استرس داشتم و همیشه هم این موضوع را به شهرام که در ایالات‌متحده بود می‌گفتم.  اگر حمل بر خودستایی نباشد ظاهر خوبی که بهرام داشت باعث نمی‌شد مسائل دیگر زندگی‌اش تحت‌الشعاع قرار بگیرد. من همیشه به پسر بزرگم می‌گفتم بهرام یک مقدار مردمدار است و همین موجب می‌شود بیشتر از این محیط بترسم، چون محیط سینما را نمى‌شناسد، آن هم در 20-19 سالگی که شرایط ویژه و حساسی دارد. بعد شهرام حرف بسیار قشنگی به من زد که خیلی تحت‌تاثیر قرار گرفتم؛ او گفت «مامان، باید بچه‌ها را مثل کبوتر پرواز داد تا خودشان بروند پرواز کنند.

 اگر جلد باشند به آشیانه برمی‌گردند وگرنه مطمئن باش هیچ کاری نمی‌توانیم برایشان بکنیم.» این جمله خیلی برایم جالب بود. در کنار همه مواظبت‌ها و دقت نظرهای لحظه به لحظه‌ای که روی کارهای بهرام داشتیم، شکر خدا بدون هیچ اتفاقی از این مرحله سخت گذشت. خب برای من خیلی سخت بود باز برای پدرش راحت‌تر قابل هضم بود اما من مسئولیت بیشتری داشتم و باید همه جوره حواسم را جمع می‌کردم اتفاقی نیفتد.

سر «سنتوری» واقعا سنگ تمام گذاشت

نام فیلم‌هایی که آقا بهرام بازی کردند را حفظ هستید یا نه، اینقدر زیاد شده که آمارشان از دست‌تان در رفته؟


مادر: نه آنقدر هم زیاد نیست، فکر کنم تا امروز 20 فیلم شده باشد.

خب بین همه فیلم‌هایش کدام را بیشتر دوست دارید؟

مادر: من «آواز قو» را خیلی دوست داشتم. آن زمان خیلی از بازی بهرام خوشم آمد، خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم، یعنی سر آن فیلم خیلی گریه کردم! حتی شهرام هم به من زنگ زد گفت نتوانستم این فیلم را کامل نگاه کنم، مخصوصا آن صحنه‌ای که به سمت بهرام تیراندازی می‌کردند. بعد از «آواز قو» به نظرم «سنتوری» هم فوق‌العاده بود و نمی‌توانم احساسم را بگویم. هر چند آن فیلم خیلی تلخ و گزنده بود. «شمعی در باد» را هم دوست داشتم و به همراه «آواز قو» و «سنتوری» به نظرم دلنشین‌تر از بقیه آثار بهرام هست. بهرام سر «سنتوری» واقعا سنگ تمام گذاشت و آن فیلم با وجود تلخ بودن جذابیت‌های زیادی داشت.

آن سال هم که پسرتان برای بازی در همین «سنتوری» سیمرغ جشنواره فجر را برد. خودتان هم در آن جشن بودید؟

مادر: نه.

ولی می‌دانستید قرار است سیمرغ به بهرام برسد.

مادر: بله خب اخبار را از تلویزیون پیگیری می‌کردم و دوستان خودش تلفن می‌زدند و تبریک می‌گفتند. برای خودمان هم مهم بود این اتفاق بیفتد.

آلبوم موسیقی بهرام را هم شنیدید؟

پدر: بله...

مادر: بله. البته این آلبوم برای بهرام یک نوع امتحان و تجربه جدید به حساب می‌آمد و قصدش این نبود که حتما یک خواننده شود. شاید می‌خواست اتفاق جدیدی را در زندگی‌اش تجربه کند یا خواسته ای بود که دوست داشت به آن نیز برسد. این یک علاقه خصوصی و همیشگی برای بهرام بود که دلش می‌خواست حتما یک بار آن را امتحان کند. هر چند این اتفاق طرفداران و منتقدان خاص خودش را داشت.

این موضوع ناراحت‌تان نمی‌کند اگر در محفلی باشید آدم‌ها از بهرام انتقاد کنند؟

مادر: نه اگر انتقاد بجا و درست باشد چرا ناراحت شوم؟ یادم است چند سال پیش برای انجام کاری به پاساژی رفته بودم که یک آرایشگاه مردانه داشت و من برای پرسیدن آدرسی به آنجا رفتم. داخل که شدم دیدم مجله‌ای روی میزشان است که عکس بهرام رویش چاپ شده. روی آن عکس نور افتاده بود و همین باعث شده بود موهایش حالتی شبیه مش پیدا کند. بعد دیدم دو تا جوانی که در آن آرایشگاه هستند دارند می‌گویند «نگاه کن... این بهرام رادان هم خودش را هر روز به یک قیافه درمی‌آورد! اینجا هم موهایش را مش کرده!»

 طبیعتا آن لحظه من به عنوان مادر بهرام باید جبهه می‌گرفتم ولی خیلی خونسرد به آنها گفتم «آقایان من آقای را دان را دورادور می‌شناسم، اصلا اینگونه که می گویید نیست.» خب هر کس می‌تواند نظر خودش را داشته باشد و اصلا نباید ناراحت شد. از طرفی وقتی چیزی واقعیت ندارد برای چه به آدم بربخورد؟ جلوی دهان مردم را که نمی‌شود بست! به نظرم آدم‌ها تا آنجا که به شان و شخصیت کسی برنخورد حق انتقاد دارند، بنابراین دلیلی ندارد چون بچه من است همه صدا، هنر و بازی‌اش را دوست داشته باشند. هرکس بهرام را دوست دارد لطف می‌کند و اگر هم ندارد باز هم لطف می‌کند.



 دوست نداشتم محیط خصوصی خانه‌ام را پاتوق طرفداران بهرام کنم

شنیدم طرفدارهای بهرام پاشنه در خانه شما را درآورده‌اند!

پدر: (خنده)

مادر: بله قبلا اینطوری بود. ما حدود 40 سال است در همین خانه‌ای که دیدید زندگی می‌کنیم.

خب برایمان تعریف می‌کنید طرفدارهای بهرام چه کار می‌کردند؟ مثلا هدیه می‌آوردند، نامه می‌نوشتند یا چه؟

مادر: این چیزها که برای هر هنرمندی وجود دارد و طبیعی است.

برخوردتان با آدم‌ها چه شکلی بود؟

مادر: برخورد من با تلفن‌هایی که به خانه‌مان می‌شد جدى‌تر بود، چون دوست نداشتم محیط خصوصی خانه‌ام را پاتوق طرفداران بهرام کنم! برای همین همیشه جدى برخورد می‌کردم؛ منظورم از جدى برخورد کردن، برخورد بد نیست، یعنی اینکه به آنها می‌گفتم درست است كه بهرام را دوست دارید ولى حق ندارید مزاحم شوید!

یعنی اینقدر تلفن می‌شد؟ اصلا از کجا تلفن خانه‌تان را آورده بودند؟


پدر: خیلی راحت... از 118 می‌گرفتند.

مادر: خب دوستان و همکاران زیادی داشتیم که یكدیگر را می‌شناختیم و احتمالا از آنها می‌گرفتند.

بابت این مزاحمت‌ها بهرام را دعوا می‌کردید؟

مادر: چرا دعوایش کنیم؟

خب این مزاحمت ها همه نتیجه بازیگر شدن بهرام بود.

مادر: اصلا... آخر این اتفاقات که تقصیر بهرام نبود.

پدر: بالاخره این راهی بود که انتخاب کرده بود و پیامدهایی نیز داشت.

آلرژى  به لوبیا

علایق اصلی آقا بهرام چیست؟ منظورم همه چیز است؛ مثلا از بین غذاهای شما کدام را بیشتر دوست دارند؟

مادر: خب درکل که دستپخت من را دوست دارد، البته همه دستپخت مادرشان را دوست دارند، بهرام هم مثل همه. بهرام همه غذاهای خوشمزه را دوست دارد ولی مثلا قورمه سبزى را بدون لوبیا ترجیح می‌دهد.

البته فکر می‌کنم الان دستپخت خودش هم خوب شده باشد.


مادر: بله، این دفعه که برگردد دیگر خودش باید بپزد و ما بخوریم (خنده). البته تا الان که این اتفاق نیفتاده ولی حالا که دیگر در آشپزی تبحر پیدا کرده اگر او را ببینم باید بهش بگویم بیا یک كمی جاهایمان را با هم عوض کنیم! (خنده)

تصورش را می‌کردید یک روز یکی از افراد خانواده باعث شهرت خاندان «رادان» شود؟


مادر: ببینید... برای ما معروف بودن چندان مهم نیست بلکه محبوبیت در درجه اول قرار دارد. اگر این معروف بودن باعث محبوبیت شده باشد ارزشمند است.

آرشیو عکس‌ها و گفت‌وگوهای آقا بهرام را دارید؟


مادر: بله، 90 درصدشان را داریم.



هیچ وقت با هم به سینما نرفتیم

اولین باری که برای دیدن بهرام روی پرده به سینما رفتید خاطرتان هست؟

مادر: بله، برای دیدن فیلم «شور عشق» که اولین کار بهرام بود به سینما رفتیم.

پدر: خب من هم احساس خیلی خوبی داشتم و به او افتخار می‌کردم.

یعنی جوانی های خودتان را در او می‌دیدید؟

پدر: والا من که در جوانی‌ام در کارهای هنری نبودم که بخواهم خودم را با او مقایسه کنم. ولی دیدم استعداد خوبی در این کار دارد.

بهرام هم همراهتان بود؟


مادر: نه، ما هیچ وقت با هم به سینما نرفتیم. حتی بین فیلم هایش فقط در اکران خصوصی «بی‌پولی» و «آواز قو» شرکت کردیم. حتی «سنتوری» را هم نرفتیم.

یعنی شما هم CD «سنتوری» را گرفتید؟

مادر: بله، چون در سینماها نشان ندادند CD آن را دیدیم.

پدر: فکر کنم یك شب خودش CD را آورد و ما دیدیم.

به شدت به وقت‌شناسی و خوش قول بودن معتقدم


وقتی فیلم‌هایش را می بینید تحلیل‌شان هم می‌کنید؟

مادر: با خودش که بله؛ ولی بعضی وقت‌ها که وقت نداشت سناریوهایش را می‌آورد خانه و می‌گفت مامان آن را بخوان و نظرت را به من بگو. البته این اتفاق تنها یکی، دو بار افتاد.

انضباط و وقت شناسی بهرام بین اهالی مطبوعات و سینما معروف است. این نشات گرفته از پدرش است که نظامی بود یا نوع تربیت مادرش؟

مادر: بیشتر به من رفته است. چون من به شدت به وقت‌شناسی و خوش قول بودن معتقدم؛ یعنی اگر یک‌جا ساعت 8 دعوت باشیم شده خودم را به آب و آتش بزنم حتما نیم ساعت زودتر از موعد خودم را می‌رسانم.

پدر: یعنی همسرم می‌گوید اگر زودتر هم برسیم، در ماشین بنشینیم تا سر موقع برسیم.

برادر و خواهرش هم همین گونه‌اند؟

مادر: خب خیلی سال است بچه‌ها از من دورند.

منظورتان این است که شما هم پیش‌شان نمی‌روید؟

مادر: چرا ولی رفت‌وآمدهای گسترده‌ای نبوده است.

هیچ وقت تصمیم نگرفتید شما هم به خارج از کشور بروید و همان جا زندگی کنید تا پیش هم باشید؟

پدر: نه، روحیات همسرم با زندگی در خارج از کشور سازگار نیست. برای من هم تفاوتی ندارد، چون یاد گرفته‌ام هر جا باشم خودم را با محیط و شرایط موجود وفق بدهم و می‌سازم، ولی همسرم حساس‌ است و نمی‌تواند جایی غیر از ایران زندگی کند.

مادر: من عاشق خاک خودم هستم. خب ایالات‌متحده و نقاط مختلف دنیا زیبایی‌های خاص خودش را دارد که هر کسی دلش بخواهد حتی برای یک بار آنجا را ببیند ولی من معتقدم «این خانه قشنگ است، ولی خانه من نیست.» این موضوع عمیقا در وجود من هست، برای همین عاشقانه وطنم را دوست دارم و بزرگ ترین آرزوی زندگی‌ام این است که سربلند و مفتخر زندگی کنم.



 دوست دارم بهرام زودتر ازدواج کند

الان ارتباط‌تان با بچه ها چه شکلی است؟


مادر: بالاخره رفت‌و‌آمدهایی وجود دارد و از طریق تلفن یا اینترنت با هم در ارتباط هستیم.

برادر و خواهر بهرام که ازدواج کرده‌اند و سر زندگیشان هستند، می‌ماند خودش که فکر می‌کنم به عنوان یک مادر خیلی نگرانش باشید.

مادر: عقیده‌ام این است که هر بشری قسمتی دارد، بنابراین هیچ وقت به بچه‌ام تاکید نمی‌کنم که تو باید حتما فلان کار را انجام بدهی و فلان کار را نه زیرا به خودش و درک بالایش اعتقاد دارم که لزومی نمی بینم در امورات زندگی‌اش دخالت خاصی کنم و درنهایت همه چیز را اول به خدا سپرده‌ام و بعد هم منتظر می‌مانیم زمان بگذرد و ببینیم قسمتش چه می‌شود.

پدر: ولی من به بهرام خیلی توصیه می‌کنم زودتر ازدواج کند، اما او هنوز می‌گوید زود است. دوست دارم زودتر ازدواج کند و ما هم بچه‌هایش را ببینیم ولی هنوز قانع نشده!

مادر: خب هنوز شرایطش فراهم نیست.

احتمالا اسم پسر آقا بهرام را هم می‌گذارید «مهرام!»


مادر: نه بابا! اینجوری که یاد سُس می‌افتیم! (خنده)

شما هم مثل پدرتان اسم بچه بهرام را انتخاب می‌کنید؟


مادر: نه ما هیچ وقت این کار را نمی‌کنیم.




نوع مطلب : فرهنگ و هنر، شخصیت ها، سینما، 
برچسب ها : بهرام رادان، رادان، ازدواج بهرام رادان، ازدواج،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 8 خرداد 1392



روان شناسی کلاه قرمزی



کلاه قرمزی




ماجرا از آنجایی شروع شد که یک روز به اتفاق اعضای تحریریه دور هم نشسته بودیم و در مورد ایمیل ها و پیامک هایی که برای «آداب تربیت» در رابطه با مشکلات با فرزندانتان فرستاده بودید صحبت می کردیم؛ انگار همه شما همان درد مشترک ناگفته ای که ما داریم، نوشته بودید؛ نیاز مبرم خانواده ها به درآمد پدر و مادر، پیش آمدن فرصت های شغلی مناسب برای هر دو و جدایی بیشتر آنها از بچه هایشان...

همه از فرصت کم با هم بودن حرف می زدیم و بدتر از آن ترس از اوقاتی که بچه ها تنها در خانه رها می شوند و پای تلویزیون و دستگا ه های پخش CD می نشینند. اینکه ما از محتوای این برنامه ها اطلاع نداریم، از کجا باید یک سی دی خوب برای کودکان تهیه کرد و مشخصات آن چه باید باشد، دغدغه دیگر والدین بود و رسیدیم به این بحث که ما برنامه های خوب و آموزنده برای کودکان نداریم اما در بینمان یک نفر به شدت مخالف این موضوع بود و شروع کرد به قانع کردن جمع؛ خانم دکتر بدری سادات بهرامی، مشاور خانواده و مدرس دانشگاه، بالاخره توانست ما را قانع کند. گفت وگوی ما را بخوانید و حتما نظرهای خود را برای «آداب تربیت» بفرستید.

استدلال شما در تاکید بر اینکه برنامه های خوبی برای آموزش مهارت زندگی به بچه ها و حتی والدینشان وجود دارد و اسامی این برنامه های خوب چیست؟

من قصد ندارم بگویم برنامه های بی محتوا که حتی گاهی تکیه کلام های نادرست یا رفتارهای ناشایست را به کودکان و نوجوانان می آموزند، وجود ندارد اما معتقدم نباید با عینک بدبینی نگاه کرد و برخی واقعیت ها را نادیده گرفت. کافی است کمی نکته سنج باشیم و از خود بپرسیم چرا یک برنامه کودک این همه سال ماندگار می شود و با همان اندازه طرفدار که داشته، پیش می رود؟ منظورم از چند سال، یکی، دو سال و ۱۰ سال نیست، برنامه کلاه قرمزی و پسرخاله بیش از ۲۵ سال عمر دارد. کودکی پسرهای من با این برنامه گذشت. پسرم که ۲ ماه دیگر پدر می شود، وقتی کودک بود با اشتیاق این عروسک شیطان را دنبال و درخواست می کرد آن را برایش بخرم. به نظر من نه فقط کلاه قرمزی و پسرخاله، بلکه رفتار آقای مجری یا همان آقای طهماسب هم در این برنامه واقعا به عنوان یک بزرگ تر دانا از نگاه روان شناسی قابل تقدیر است و می تواند الگو باشد.

به نظر شما دلیل ماندگاری این برنامه پرمخاطب، نگاه ویژه نویسندگان آن است؟

بله، امیدوارم تا چند وقت دیگر CD کلاه قرمزی را برای نوه ام بخرم. نویسنده ها آقای «ایرج طهماسب» و «حمید جبلی» بسیار هوشمندانه و درست مطابق زندگی واقعی قشر متوسط جامعه ما با کنار هم قرار دادن ۲ شخصیت متفاوت از کودکان، با هدف مشخصی داستانی را تعریف می کنند که در آخر آن معلوم می شود نقشه های بچه های بازیگوشی مانند کلاه قرمزی که مدام دلشان می خواهد از راه های میان بر و بدون زحمت به خواسته خود برسند، عملی نمی شود. مثلا کلاه قرمزی با شگرد کودکانه و زبان بازی همیشه سعی دارد در دل بزرگ ترها نفوذ کند و قوانین را بشکند اما به این نتیجه می رسد که آن قاعده و قانون ها در نهایت به نفع خودش بوده است؛ اگر تکالیف مدرسه اش را خودش انجام می داد و از کس دیگری نمی خواست آنها را بنویسد، حالا موقع امتحان که مهارت فردی او را می سنجند، سردرگم نمی ماند. در کنار این موضوع مهم که نگاه ویژه و هوشمندانه نویسنده را می رساند، آقای طهماسب به والدین یاد می دهد چطور، کی و کجا باید به بچه فرصت بچگی کردن بدهند، کجا جلوی او بایستند و چطور او را به سوی هدف سوق دهند. درست به همین دلیل است که این برنامه مخاطب کودک و بزرگسال را یکجا دارد.

شاید ساعت پخش آن در نوروز هم علت این استقبال باشد چون ساعت ۸ شب اغلب خانواده ها پای تلویزیون می نشینند.

به نکته مهمی اشاره کردید و یادم آوردید تاکید کنم خانواده ها نباید همه به اتفاق جلوی تلویزیون بنشینند و بدون آنکه مطلع باشند چه برنامه ای قرار است پخش شود و مناسب کودک یا نوجوان هست یا نه، بچه ها را در معرض برنامه هایی که مناسب سنشان نیست، قرار دهند. حتی دیدن اخبار که امکان دارد صحنه های جرم یا پرخاشگری و جنگ را نشان دهد یا برخی سریال ها مناسب بچه ها نیست و آنها را از برنامه های تربیتی که برایشان داریم، دور می کند.

شما که به عنوان یک مادر در مورد برنامه یا محصول فرهنگی مناسب بچه ها نظر می دهید، خودتان هم کنار پسرتان به تماشای برنامه ها می نشستید؟

بله، به خصوص اگر برایش یک فیلم یا کارتون جدید می گرفتم، حتما قبل از او خودم آن را تماشا می کردم و به نظرم این نکته مهمی است که همه والدین باید به آن توجه کنند. بچه ها به دلیل قدرت خیال پردازی فوق العاده ای که دارند، با شخصیت های کارتونی همذات پنداری می کنند و از آن الگو می گیرند پس ما باید بدانیم قرار است چه ببینند.

می خواستم دقیقا به همین جا برسید تا بگویم بچه ها از شخصیت کلاه قرمزی که نماینده بچه های به قول شما بازیگوش و زبان باز است، الگو می گیرند آن هم بدون توجه به پایان ماجرا؛ چون گاهی نقش منفی برایشان محبوب است.

بله، اما به شرطی این اتفاق می افتد که مادر یا پدر کنار آنها نباشند. اگر والدین با کودک داستان را تحلیل کنند و در موردش حرف بزنند، چنین نخواهدشد. پدر و مادرها باید بدانند وقتی کودک پای تلویزیون نشسته، لحظه رها شدن آنها از مسوولیت تربیت نیست. هرگز این مسوولیت سلب نمی شود و اگر باهوش و جزو والدین آگاه باشند، از ساعت بازی با کودک یا تماشای فیلم به دلیل خصوصیت ویژه ای که دارند، بیشتر بهره می گیرند تا دنیای فرزندشان را بشناسند و به او نزدیک شوند.

مگر لحظه های بازی با کودک چه مشخصه ویژه ای دارد؟

بچه ها همواره در زندگی خود در هر دوره رشدی با ترس مواجه اند. آنها از ما بزرگ ترها که منبع قدرتیم واهمه دارند و برخی احساسات و عواطف خود را سرکوب می کنند اما حین بازی و در مواجهه با عروسک و اسباب بازی (ماشین، هواپیما، حیوان و...) برون ریزی می کنند و این احساس امنیت و رهایی وقت خوبی است که به دنیای آنها سرک بکشیم و آسیب های احتمالی که بر آنها وارد شده، بشناسیم. روان شناسان در تکنیک بازی درمانی از همین نکته استفاده می کنند. بچه ها با عروسک بابا، مامان، بچه، خاله و... بازی می کنند و درست با همان صحبت ها و واکنش هایی که در طول زندگی واقعی با آنها مواجه اند، به جای عروسک بابا و مامان و... حرف می زنند. اگر کمی به خاله بازی بچه ها دقت کنید، می بینید گفته های شما و همسرتان، آنچه در صحبت های تلفنی می گویید و... را بازگویی می کنند. اگر به آنها پرخاش می کنید یا قربان صدقه می روید، همان را بازی می کنند.

استفاده از ترانه و موسیقی هم در مجموعه کلاه قرمزی و پسرخاله شاید نکته مثبت دیگری باشد. موافقید؟

اگر بگویم باز هم این نگاه کارشناسانه نویسنده ها را می رساند، تعجب می کنید. بچه ها از کلام پسرخاله و کلاه قرمزی تاثیر می گیرند اما به دلیل ریتمی که در ترانه وجود دارد و همراهی آن با موسیقی، تاثیری که از آن خواهندگرفت چند برابر کلام است. شاید برایتان جالب باشد که بچه ها چطور ترانه ها را حفظ می شوند و زمزمه می کنند با اینکه طولانی و پرکلمه اند. می شود برای بچه های پرخاشگر کارتون هایی خرید که نقش اول و محبوب در آن به جای خشونت در رسیدن به هدف از شیوه مناسب استفاده کند. می توانید بدون قضاوت، درست همانند کسی که همسن او است به تماشا بنشینید و بدون نصیحت کردن و طعنه زدن به دنیای او سرک بکشید و مشکلش را دریابید. کارتون هایی که موسیقی نت های آرامش دهنده دارند برای آدم های عصبی و پرخاشگر مناسب تر است.

حالا اگر بچه ای به یک برنامه یا سی دی، هر چقدر هم خوب اعتیاد و وابستگی پیدا کرد، چه باید بکنیم؟

اگر پدر و مادر برای کودک وقت بگذارند، قبل از اینکه این اتفاق بیفتد متوجه می شوند و با اقدام های مناسب از آن پیشگیری می کنند اگر هم این حالت پیش بیاید، می توان بسیار آگاه و ظریف وارد عمل شد تا از وابستگی کاسته شود چون هدف ما این است که از زمان نشستن بچه ها پای تلویزیون بکاهیم. از فرزندمان می خواهیم اول درسش را بخواند بعد کلاه قرمزی ببیند یا اول حمام کند، لباس هایش را مرتب کند و هزار کار دیگر که پدر و مادر مناسب می داند، می تواند پیش شرط تماشای سی دی باشد. حتی می توان برای زمانی که ذهن کودک برای تماشا شرطی شده و وابستگی پیدا کرده، یک فعالیت جایگزین در نظر گرفت. مثلا اگر فرزندتان به محض بازگشت از مدرسه می خواهد کلاه قرمزی ببیند؛ می توانید او را به پارک، نمایشگاه گل، خرید یا هر کاری که علاقه دارد، درست همان ساعت دعوت کنید تا کم کم عادتش ترک شود.

الهه رضاییان



ادامه مطلب


نوع مطلب : فرهنگ و هنر، سینما، رسانه ها، فیلم و سینما، 
برچسب ها : کلاه قرمزی، پسرخاله، پسرعمه زا،
لینک های مرتبط :



طنــــــــــزه:

تجدید فراش های دردسرساز



تجدید فراش های دردسرساز




تهیه کننده "عصر پاییزی" از تصویربرداری سکانس مربوط به تجدید فراش شخصیتی که علی عمرانی آن را بازی می کند در این سریال خبر داد.

جمال شیرمحمدی تهیه کننده "عصر پاییزی" در این باره به خبرنگار مهر گفت: هم اکنون مشغول ادامه تصویربرداری در لوکیشن بلوار کشاورز هستیم و روز سه شنبه هفت خرداد سکانس مربوط به ازدواج عطا با بازی علی عمرانی و مهشید با بازی نسرین مقانلو را مقابل دوربین می بریم.


وی با بیان اینکه تاکنون تصویربرداری ۲۵ قسمت تمام شده است، افزود: حدود ۹۰ درصد فیلمنامه نوشته شده و به زودی ۵۰ قسمت آن تکمیل خواهد شد.

داستان "عصر پاییزی" که علی میرمیرانی، آزاده محسنی و سمانه نامدار آن را می نویسند داستان زندگی جوانی است که برای تامین زندگی و به دست آوردن زندگی بهتر تلاش خستگی ناپذیری را آغاز کرده است.

سختی ها، تجربیات و ماجراهایی که این جوان با آن روبه رو می شوند، ماجراهای این سریال را تشکیل می دهد. البته در دل این داستان، داستان دیگری هم وجود دارد که درباره تجدید فراش مردی ۶۵ ساله است، حوادث عجیب و غریب این ازدواج و درگیری بستگان نوعروس ۶۰ ساله با مادر زن سابق داماد پیر از جمله وقایع سریال است.

کورش تهامی در نقش رفیع، امیرحسین صدیق در نقش محسن، علی سلیمانی در نقش کیوان اکبری آزاد، نسرین مقانلو در نقش مهشید، علی عمرانی در نقش عطا، سپیده خداوردی در نقش لیلا، سعید پیردوست در نقش مدیر کارخانه، مهتاج نجومی در نقش مامان پری، بهنوش بختیاری در نقش منیژه و سینا رازانی از جمله بازیگران این سریال هستند.

"عصر پاییزی" در ۵۰ قسمت ۴۵ دقیقه ای در گروه مجموعه های تلویزیونی شبكه یك و با مشاركت وزارت تعاون، كار و امور اجتماعی برای پخش در سال ۹۲ از این شبكه تولید می شود.





نوع مطلب : فرهنگ و هنر، سینما، فیلم و سینما، 
برچسب ها : تجدید فراش های دردسرساز، تجدید فراش، ازدواج سینمایی، فیلم جدید، سریال‎عصرپاییزی،
لینک های مرتبط :



جایزه کلیسای جهانی کن به فرهادی رسید !





جایزه کلیسای جهانی کن به فرهادی رسید



فیلم «گذشته» اصغر فرهادی جایزه کلیسای جهانی برای بهترین فیلم معنوی جشنواره کن را به دست آورد.

شصت وششمین جشنواره فیلم کن در حالی امروز (یکشنبه) به کار خود پایان خواهد داد که هیات داوران جایزه کلیسای جهانی، «گذشته» ساخته جدید اصغر فرهادی را به عنوان بهترین فیلم معنوی جشنواره معرفی کرد.

این جایزه درحالی به «گذشته» تعلق گرفت که ساخته جدید فرهادی از نگاه نشریه سینمایی معتبر ورایتی شانس اول دریافت جایزه نخل طلای کن محسوب می شود.

جایزه کلیسای جهانی که در سال ۱۹۷۴ در جشنواره کن راه اندازی شد، ویژه تقدیر از آثاری است که به بهترین شکل به اعماق نهفته وجود انسان ها پرداخته و آلام، احساسات و امیدهای انسان را کاوش می کند.

سال گذشته فیلم «شکار» ساخته «توماس وینتربرگ» از دانمارک این جایزه را به دست آورد. از برندگان سرشناس سال های گذشته جایزه کلیسای جهانی جشنواره کن می توان به «کن لوچ»، «میشل هانکه»، «پدرو آلمادوار»، «تئوآنجلوپولوس»، «مایک لی»، «ویم وندرس» و «آندره وایدا» اشاره کرد.

در خلاصه داستان «گذشته» آمده است: «احمد (علی مصفا) ۴ سال پس از جدایی از همسر فرانسوی اش به در خواست او راهی پاریس می شود تا مراحل اداری طلاقشان را طی کرده و ثبت کنند. او در مدت اقامت کوتاهش متوجه آشفتگی «لوسی» دختر همسر سابقش می شود. تلاش او برای کمک به «لوسی» پرده از رازی در گذشته بر می دارد.»

علاوه بر «برنیس بژو» (بازیگر نامزد اسکار و گلدن گلوب و برنده سزار) و همچنین «طاهر رحیم» (برنده جایزه سزار)، بازیگران دیگری چون «علی مصفا»، «پائولین بورلت»، بازیگر بلژیکی فیلم معروف «زندگی صورتی»، «الیس آگویس»، «ژان جستین» ،«سابرینا وازانی» و«بابک کریمی» در این فیلم، مقابل دوربین محمود کلاری رفته اند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : فرهنگ و هنر، سینما، فیلم و سینما، 
برچسب ها : جشنواره، جشنواره کن، کن، اصغر فرهادی، گذشته، فیلم گذشته، نخل طلا،
لینک های مرتبط :



جنجالی‌ترین اتفاقات تاریخ جشنواره کن+عکس




جشنواره فیلم کن طی ۷۴ سال گذشته گاهی دستخوش اتفاقات نادر و غیرمنتظره‌ای شده که در تاریخچه آن به ثبت رسیده است.


 چند روزی از افتتاح شصت و ششمین جشنواره فیلم کن می‌گذرد و سومین روز این دوره از رقابت‌های یکی از جنجالی‌ترین روزهای تاریخ 74 ساله این جشنواره بود؛ مردی که نارنجک و چاقو به دست با شلیک دو گلوله  وسط یک برنامه زنده تلویزیونی با حضور «کریستفر والتس»، بازیگر برنده اسکار هالیوود، نه تنها باعث برهم خوردن این برنامه تلویزیونی شد بلکه برگزاری جشنواره را به طور موقت با اختلال روبرو کرد.



همچنین کمی بعد شخصی اقدام به ربودن چند قطعه از جواهرات شوپارد متعلق به جشنواره کن، کرده بود.

در این گزارش بر آن شده‌ایم که جنجالی‌ترین اتفاقات تاریخچه کن را مرور کنیم:

ـ کارگردان دانمارکی و ابراز علاقه به هیتلر:



سال 2011 «لارس فون تریر» در نشست خبری فیلمش با ایراد جملاتی در ابراز همدردی و علاقه نسبت به «هیتلر»، همه را متعجب کرد.


«تریر» گفت: من هیتلر را درک می‌کنم، من این مرد را می‌فهمم.

این جملات خشم برگزارکنندگان جشنواره را برانگیخت و باعث اخراج او از جشنواره شد.

اگر چه او بارها به خاطر ایراد این جملات عذرخواهی کرد و برگزارکنندگان کن او را بایکوت کرده تا جایی‌که  او در جشنواره امسال نیز غایب است.

*سخنرانی تاریخی هیتلر، شروع جنگ جهانی دوم، تعطیلی اولین دوره از جشنواره کن در کمتر از 48 ساعت

جشنواره فیلم کن اولین بار یکم سپتامبر سال 1939 برگزار شد و سخنرانی «آدولف هیتلر» و شروع جنگ جهانی دوم باعث شد که این جشنواره کمتر 48 ساعت پس از اکران به تعطیلی بیانجامد و فیلم «گوژپشت نتردام» ساخته «ویلیام دیترله» تنها فیلمی بود که به نمایش درآمد.



این جشنواره تا هفت سال بعد تعطیل شد.

*انتشار عکس‌های جنجالی بازیگر زن هالیوود در سواحل کن

«سیمون سیلوا»، بازیگر درجه B هالیوود که با حضور مداوم جلوی دوربین‌های عکاسان در جشنواره کن به «بانوی فسیتوال» شهرت یافته بود، سال 1954 در سواحل کن در حالی‌که نیمه برهنه بود در کنار «رابرت میچام» تعدادی عکس جنجالی گرفت که برگزارکنندگان جشنواره کن پس از انتشار این عکس‌ها به قدری خشمگین شدند که از او خواستند که هرچه زودتر این جشنواره را ترک کند.

* اعطاء نخل طلا به ساخته «فدریکو فلینی» و اعتراض کلیسای کاتولیک

سال 1960 میلادی کمدی درام «دولچه ویتا» (زندگی شیرین) ساخته «فدریکو فلینی» برنده جایزه نخل طلای کن شد.



این فیلم بالاخص توجه ویژه به آن خشم کلیسای کاتولیک را برانگیخت. به عقیده این کلیسا در این فیلم تصویری سطحی و غیراخلاقی از شهر رم و مردمش ارائه شده که از نظر آنها کاملا محکوم است، آنها خواستار عدم اکران این فیلم شدند.

اکران این فیلم برای چند دهه در چند کشور جهان ممنوع بود.

*راه‌یابی فیلم «ویریدیانا» ساخته «لوئیس بونوئل» به جشنواره کن، اعتراض کلیسای کاتولیک و خشم مقامات اسپانیا

سال 1961، تنها یک سال پس از جنجال به خاطر فیلم «فدریکو فلینی»، قضیه‌ای مشابه در ابعادی گسترده‌تر درباره فیلم «ویریدیانا» ساخته «لوئیس بونوئل» اتفاق افتاد.

این فیلم که داستان مرد همسر مرده‌ای است که خواهر‌زاده خود را مورد سوء استفاده جنسی قرار می‌دهد، به شدت خشم کلیسای کاتولیک و مقامات کشور اسپانیا را برانگیخت.

کلیسای کاتولیک به برگزارکنندگان جشنواره کن اعتراض کرد و مقامات کشور اسپانیا و در رأس آن «ژنرال فرانسیسکو فرانکو»، دیکتاتور این کشور، تمام تلاش خود را برای خروج این فیلم از جشنواره فیلم کن کردند ولی در نهایت این فیلم نه تنها از جشنواره خارج نشد بلکه جایزه نخل طلا نیز به آن اعطاء شد.

اگر چه خود مقامات سینمایی اسپانیا فیلمنامه فیلم «ویریدیانا» را تأیید کرده بودند ولی محصول نهایی را ندیده بودند تا زمانی‌که این فیلم برای شرکت در رقابت‌ها کن داوطلب شد.

* شروع جنبش دانشجویی_کارگری، همراهی فیلمسازان مطرح سینمای جهان از این جنبش و تعطیلی جشنواره


سال 1968 جنبشی دانشجویی کارگری در کن به وقوع پیوست که عده‌ای از فیلمسازان مطرح سینما چون «فرانسیس تروفو» و «ژان لوک گدار» نیز آن را همراهی می‌کردند.



از راست به چپ رومن پولانسکی،‌لوئی مال، فرانسوا تروفو، ژان لوک گدار و کلود للوش

دقایقی پیش از آنکه فیلم «کارلوس سائورا»ی اسپانیایی در این دوره از رقابت‌های کن به نمایش درآید، «تروفو»، «گدار» و عده‌ای دیگر از پرده‌های سالن نمایش آویزان شدند، در این میان «جرالدین چاپلین»، بازیگر نقش اول فیلم «سائورا» نیز به آنها پیوست ولی «گدار» که از نیت او آگاه نبود با مشتی توی صورتش از او استقبال کرد، در نهایت جشنواره کن تعطیل شد.

*نمایش فیلم غیراخلاقی «برون بانی» در بخش مسابقه جشنواره و نکوهش منتقدان


سال 2003 فیلم «برون بانی» ساخته «وینسنت گالو»،  در بخش مسابقه جشنواره فیلم کن به نمایش درآمد که حاوی صحنه‌های غیراخلاقی غیرمتداولی بود که تعجب همه را به خاطر راه‌یابی چنین فیلمی به بخش مسابقه جشنواره برانگیخت.

بسیاری نسبت به نمایش چنین فیلمی در جشنواره کن به شدت اعتراض کردند و حتی «راجر ایبرت»، آن را بدترین فیلم تاریخ رقابت‌های کن دانست.

*پیروزی جنجال‌برانگیز «مایکل مور» در رقابت‌های کن و دفاع تارانتینو از این فیلم

سال 2004 مستند «فارنهایت 11/9» ساخته «مایکل مور» برنده جایزه نخل طلا شد و حضار بیش از یک دقیقه به صورت ایستاده «مور» را تشویق کردند.



ریاست هیأت داوران این دوره از رقابت‌ها را «کوئنتین تارانتینو» به عهده داشت، منتقدان تصمیم گرفتند که این جایزه را یک مانور سیاسی معرفی کنند، حتی «ژیل ژاکوب»، رئیس جشنواره کن، اعلام کرد که به نظر او دلایل برای اعطاء نخل طلا به این فیلم کافی و قانع کننده نیست ولی تارانتینو همچنان پس از گذشته چند سال از این اتفاق بر انتخاب خود پافشاری می‌کند.

*عدم حضور حتی یک فیلمساز زن در بخش مسابقه جشنواره 2012 و انتشار نامه سرگشاده فیلمسازان زن در روزنامه لموند
 
اگر چه بی‌توجهی به زنان در جشنواره‌های سینمایی جهان از جمله جشنواره کن تازگی نداشت ولی سال 2012، زمانی‌که 19 فیلم بخش مسابقه معرفی شدند و نام هیچ فیلمساز زنی در این میان وجود نداشت، عده‌ای از آنها طی نامه سر گشاده‌ای که در روزنامه لموند منتشر شد، نسبت به این مسئله اعتراض کردند.

آنها در این نامه ضمن محکوم کردن این مطلب عنوان کردند: هرگز به دختران اجازه ندهید که فکر کنند که یک روز می‌توانند این جسارت را داشته باشند که برای صعود از پله‌های سن اهدای جوایز در جشنواره‌های مطرح جهان، فیلم بسازند مگر آنکه بازوی یک شاهزاده افسانه‌ای را گرفته باشند.

امسال نیز تنها «والریا برونی تدچی»، تنها فیلمساز زنی است که با فیلم «قلعه‌ای در ایتالیا» به بخش مسابقه شصت و ششمین جشنواره فیلم کن راه یافته است.

شصت و ششمین جشنواره فیلم کن 4 روز پیش افتتاح شده و 6 روز دیگر نیز به کار خود پایان خواهد داد.


ادامه مطلب


نوع مطلب : فرهنگ و هنر، فیلم و سینما، سینما، 
برچسب ها : کن، جشنواره، جشواره فیلم، فیلم کن، سینما کن،
لینک های مرتبط :



اصغر فرهادی و عوامل فیلمش به روی فرش قرمز رفتند





اصغر فرهادی و عوامل فیلمش به روی فرش قرمز رفتند



مراسم فرش قرمز فیلم سینمایی «گذشته»، آخرین ساخته اصغر فرهادی در جشنواره کن برگزار شد.

در این مراسم که عصر روز جمعه (۲۷ اردیبهشت) در کن برگزار شد، اصغر فرهادی به همراه علی مصفا، برنیس بژو، طاها رحیم (بازیگران) و دیگر عوامل اصلی فیلم «گذشته» با گذر از فرش قرمز، مورد استقبال «ژیل ژاکوب» مدیر جشنواره فیلم کن قرار گرفتند.

در نمایش اصلی این فیلم که در سالن «لومیر» برگزار شد لیلا حاتمی، پریا فرهادی و پریسا بخت آور نیز حضور داشتند.

پس از پایان فیلم، حاضران دقایق طولانی عوامل فیلم را تشویق کردند.

فیلم «گذشته» در سه نمایشی که روز گذشته در جشنواره ۶۶ فیلم کن داشت، مورد توجه قرار گرفت و بسیاری بخت آخرین ساخته اصغر فرهادی را برای گرفتن نخل طلا زیاد دانستند.

فیلم سینمایی «گذشته»، جدیدترین ساخته اصغر فرهادی روز گذشته برای خبرنگاران در جشنواره فیلم کن رونمایی شد و پس از آن، نشست نقد و بررسی فیلم با حضور اصغر فرهادی، علی مصفا (بازیگر ایرانی فیلم)، برنیس بژو و طاها رحیم (دیگر بازیگران فیلم) برگزار شد.

فرهادی در ابتدای این نشست که به زبان فارسی سخن می گفت، در پاسخ به اینکه آیا از ابتدا قرار بوده فیلم «گذشته» در خارج از ایران اتفاق بیفتد، گفت: از ابتدا قرار بود این فیلم خارج از ایران اتفاق بیفتد. سفر مردی از ایران به کشوری دیگر که این سفر و بُعد دوری و مسافت برای من مهم بود.

او درباره ی اینکه چرا «پاریس» را انتخاب کرده است؟ ادامه داد: دلایل مختلفی داشت که مفصل است.

فرهادی در پاسخ به اینکه «چرا خانه این فیلم در کنار ریل راه آهن واقع شده و یک خانه قدیمی انتخاب شده است؟» بیان کرد: این ویژگی، اشاره ای به زمان و گذشته است. قطار نشانه ای از گذشت زمان و قدیمی بودن خانه به تم موجود در فیلم برمی گردد. البته خانه را در کنار شهر انتخاب کردم جون نمی خواستم معماری توریستی پاریس در فیلم غالب شود.

کارگردان «گذشته» سپس از کارکرد ریل راه آهن در فیلم دیگرش با نام «شهر زیبا» یاد کرد و گفت: آن خانه نیز در کنار ریل راه آهن بود اما کارکرد ریل راه آهن در فیلم «گذشته» با کارکردش در «شهر زیبا» فرق می کند.

*** فرهادی: همان فیلمساز قبلی هستم

علی مصفا، بازیگر ایرانی فیلم نیز که به زبان فرانسه جوابگوی خبرنگاران بود، دقایقی به فارسی صحبت کرد و گفت: این فیلم واقعا برای گروه ایرانی یک تجربه منحصر به فرد بود. ما با یک زبان دیگری کار می کردیم و گروه فرانسوی با زبان دیگری، اما ارتباطی که بینمان شکل گرفت از رابطه زبان فراتر بود و از مرحله زبان عبور کرد.

به گزارش خبرنگار ایسنا، اصغر فرهادی در بخش دیگری از این نشست که درباره ی ملیت فیلمش سوال شد، توضیح داد: ملیت من ایرانی است. با عوض کردن جغرافیای فیلم هایم شکل فیلم سازی ام عوض نمی شود و من همان فیلمساز قبلی هستم. پاسخ به اینکه «ملیت این فیلم چگونه است؟» یک مقدار سخت است. تعیین ملیت در سینما کار سختی است. ملیت فیلم را تماشاگری که آن را می بیند مشخص می کند، هر تماشاگر می تواند فیلم را متعلق به ملیت خودش بداند.

*** پرسشی درباره سانسور

در ادامه این نشست درباره سانسور از فرهادی پرسیده شد که او پاسخ داد: سانسور دو نوع است؛ سانسور رسمی و یک سانسور بزرگتر که درون خودتان وجود دارد. سانسورِ درون شما ممکن است از وضعیت اجتماعی و اقتصادی ناشی شود. به هر حال اگر در خارج از کشور هم فیلم بسازیم بخشی از محدودیتی که خودمان هم به آن آگاه نیستیم وجود دارد؛ بنابراین بخشی از محدودیت ها در ذهن من وجود دارد اما آنها را به عنوان مانع نمی بینم بلکه برای گفتن شان راه خلاقانه ای پیدا می کنم.


*** می توان تمام عمر درباره خانواده فیلم ساخت

او در پاسخ به اینکه چرا خانواده را سوژه فیلم هایش می کند نیز بیان کرد: فکر می کنم خانواده می تواند کمک کند که ارتباط نزدیکی با تماشاگر داشته باشم. به هر حال همه تماشاگران مستقیم یا غیرمستقیم با خانواده زندگی می کنند.

فرهادی در عین حال گفت: رابطه بین آدم ها و رابطه زن و مرد کهن ترین رابطه بشری است ولی مشکلات همیشه تازه و نو است. معتقدم اگر همه عمرم را با بستر خانواده در فیلم هایم کار کنم باز جا دارد فیلم جدیدتری در این زمینه بسازم.

*** حقیقتی که فریز نمی شود

کارگردان «گذشته» همچنین درباره «حقیقت» خاطرنشان کرد: حقیقت چیزی نیست که در یک زمان و مکان خاص فریز شده باشد، حقیقت سیال است. هر موقع که سراغش بروید یک بخشی از آن را دریافت می کنید. رابطه یک زوج هم همین است، خیلی هم پیچیده است و نمی توان یک تعریف مطلق از این رابطه ارائه کرد. این ویژگی آن را آنقدر جذاب کرده که در سینما و ادبیات بارها و بارها روی آن کار کرده ایم.

*** علی مصفا: شخصیتم پر از تناقض است

در ادامه، علی مصفا درباره ویژگی شخصیتی که در این فیلم بازی کرده است، اظهار کرد: شخصیت من در این فیلم پر از تناقض است. تردیدهایی که باعث می شود قضاوت آن کار ساده ای نباشد. البته این ویژگی شخصیت فیلم های آقای فرهادی است که به سادگی نمی توان درباره شان قضاوت کرد و من هم دوست ندارم به نتیجه گیری قطعی درباره ی شخصیتم برسم. به همین دلیل می خواهم این تضاد به شکل زنده ای در موقع کار وجود داشته باشد.

به گزارش ایسنا، اصغر فرهادی با اشاره به مضمون فیلم عنوان کرد: همان اندازه که آینده مبهم است، گذشته هم مبهم است. شاید هر کسی گذشته اش را آن طور که دلش می خواهد، تعریف می کند، بنابراین گذشته مبهم است.

*** داستان فیلم بعدی به سراغم می آید

این کارگردان سینما همچنین درباره فیلم بعدی اش اظهار کرد: تصمیم را من نمی گیرم، بلکه داستانی که به سراغم می آید می گیرد! داستان می آید و من فقط آن را می نویسم.

او همچنین از دو بازیگر کودک فیلم یاد کرد و آن ها را بسیار باهوش و شیطان دانست که پیدا کردن شان شانس بزرگی بود.

*** بهانه ای نداشتم «گذشته» را بد بسازم

فرهادی در بخش دیگری از سخنانش در نشست خبری فیلم سینمایی «گذشته» در جشنواره کن، گفت: گروه فیلم «گذشته» گروه خوبی بودند. بنابراین هیچ بهانه ای برایم وجود نداشت که نتیجه فیلم بدی بشود. همه چیز آنطور که می خواستم بود.

این کارگردان در پاسخ به اینکه آیا درباره ایرانی های خارج از کشور تحقیق کرده است، بیان کرد: من در هر سفری که به خارج از کشور داشتم، با ایرانی های آنجا آشنا شدم.

*** پیشنهاد هالیوود به فرهادی

فرهادی همچنین در پاسخ به اینکه آیا بعد از گرفتن اسکار، پیشنهادی برای ساختن فیلم در هالیوود داشته است، اظهار کرد: به هر حال پیشنهادهایی مطرح شد و من به آن ها هم فکر کردم، به گونه ای که قرار بود سراغ پروژه ای بروم که فیلم نامه و بازیگرش انتخاب شده و فقط من تکنسین آن بودم. بنابراین نتوانستم درباره آن ها تصمیم بگیرم. کاری که قبل از اینکه من حضور داشته باشم کسانی درباره اش تصمیم گرفته اند و به آنها هم گفتم اگر زمانی داستانی داشتم و آن را باور کردم و آن داستان در آمریکا می گذشت به آنها خبر خواهم داد.

او ادامه داد: در هالیوود فیلم های خوب و بد هست. نمی توان با یک کلمه همه فعالیت آنجا را سرکوب کرد. من می گذارم ببینم داستانی که به سراغم می آید چه می گوید. خودم را فیلم نامه نویس می دانم و بیشترین لذت را موقع نوشتن می برم، به همین دلیل دوست دارم فیلمنامه کامل باشد و بعد کار را شروع کنم. شاید برای بازیگران کار خطرناکی باشد ولی در عین حال احساس آزادی را به بازیگران می دهم و از آن ها می خواهم مسیری را که در نوشتن طی کرده ام از صفر شروع کنند، این باعث می شود بازیگر احساس آزادی بکند.

*** موسیقی، تماشاگر را از واقعیت فیلم دور می کند

کارگردان «گذشته» درباره اینکه چرا از موسیقی در کارش استفاده نکرده است، گفت: با آهنگسازهای مختلفی صحبت کردم. شاید یکی از دلایلی که برای فیلم موسیقی نگذاشتم این است که «گذشته» فیلمی واقع گرایانه است و حضور موسیقی، تماشاگر را از واقعیت فیلم دور می کند.

اصغر فرهادی در پایان این نشست که تعدادی از خبرنگاران، تهیه کنندگان و سینماگران ایرانی مانند غلامرضا موسوی، علی معلم، سیف الله صمدیان ، فاطمه معتمد آریا، شیما غفاری، مسعود نجفی، محمود گبرلو، حسین معززی نیا، کوثر آوینی، کیوان کثیریان، سمیه قاضی زاده، مجید جوزانی، محمد حقیقت، محمد حمیدی مقدم و... حضور داشتند، درباره تاثیر محمود کلاری در فیلمبرداری «گذشته» گفت: کار با محمود کلاری بعد از «جدایی نادر از سیمین» دومین تجربه همکاری مان بود. من در فیلم هایم هیچ وقت سهم بندی نمی کنم و همه به یک اندازه در آن سهم دارند اما حضور یک فیلمبردارِ هم زبان خیلی اهمیت داشت و خاطره خوبی بود.

در دقایقی از این نشست دو بازیگر کودک «گذشته» هم در سالن حضور داشتند و بابک کریمی دیگر بازیگر ایرانی فیلم از حاضران در نشست بود.





نوع مطلب : فرهنگ و هنر، فیلم و سینما، سینما، 
برچسب ها : گذشته، فرهادی، اصغر فرهادی، عوامل، فیلم، فرش قرمز، جشنواره‌فیلم‌کن،
لینک های مرتبط :



مرگ را با عینک سه بعدی تماشا کنید!



تماشای مرگ با عینک سه بعدی




پیشنهاد سینمایی ما به علاقه مندان سینما برای تعطیلات آخر هفته تماشای فیلم "آقای الف" به کارگردانی علی عطشانی نخستین فیلم سه بعدی سینمای ایران است.

به گزارش خبرنگار مهر، "آقای الف" نخستین فیلم سینمایی سه بعدی تولید شده در سینمای ایران است. این فیلم درباره امیر ادیب، تاجر جوان ایرانی است. این مرد جوان تاجر که پوریا پورسرخ نقش آن را بازی می کند قصد دارد در مزایده بزرگ بورس شرکت کند اما با شخص پیشگویی که مهران رجبی نقش آن را ایفا می کند روبه رو می شود که به او می گوید تا دو هفته دیگر خواهد مرد.

در این راه اتفاق هایی که مرد پیشگو پیشگویی کرده بود درست از آب در می آید ولی ادیب برخلاف بسیاری از کسانی که از تاریخ مرگشان مطلع می شوند دنبال حلالیت طلبیدن و انجام فعالیت های خیر می رود، تصمیم می گیرد در فرصت باقی مانده از زندگی خود لذت ببرد.

عطشانی در این فیلم سینمایی مانند برخی از آثار خود "دموکراسی در روز روشن"، "پوست موز" با پدیده مرگ شوخی کرده و این بار این شوخی را با عینک سه بعدی در معرض تماشا قرار داده است. فیلمی که نخستین اثر سه بعدی در تاریخ سینمای ایران را رقم زده است.

البته ناگفته نماند که سینمای سه بعدی در جهان پدیده تازه ای نیست و از اواخر دهه هشتاد میلادی به طور رسمی فعالیت خود را آغاز کرده است و فیلم سینمایی"آوتار" ساخته جیمز کامرون تازه ترین دستاورد این صنعت سینمایی در جهان است.

اما در ایران "آقای الف" نخستین تجربه سینمایی است و پیش از این فیلمی به شکل تمام و کمال سه بعدی کار نشده بود و تنها علی عطشانی کارگردان این فیلم سینمایی در تجربه هایی کوچک در چند سکانس از فیلم "شش نفر زیر باران" سینمای سه بعدی را تجربه کرده بود و درست پس از این تجربه به ساخت فیلم سینمایی "آقای الف" اقدام کرد.

این فیلم سینمایی در نخستین سانس از نمایش فیلم های سی و یکمین جشنواره فیلم فجر در تالار ایوان شمس برای اهالی سینما و رسانه نمایش داده شد و در این نمایش کارگردان هایی چون ابراهیم حاتمی کیا، علی شاه حاتمی، محمدعلی باشه آهنگر و ... از این فیلم دیدن کردند. همچنین از علی عطشانی به عنوان کارگردانی که نخستین فیلم سه بعدی ایران را ساخته است تقدیر به عمل آمد.

علاوه بر اهالی سینما برخی از سیاسیون چون اکبر هاشمی رفسنجانی، محمدباقر قالیباف که این روزها نامزد احتمالی یازدهمین انتخابات ریاست جمهوری هستند این فیلم را دیده اند و نسبت به تکنیک ساخت این سه بعدی، نظرات مثبتی را ارائه کرده و موفق شدن در زمینه ساخت فیلم هایی از این دست را از دستاوردهای سینمای ایران برشمردند.

پوریا پورسرخ، مهدی مقدم،مهران رجبی ، لیلا اوتادی و شاهین نجومی در فیلم سینمایی "آقای الف" ایفای نقش کرده اند و این فیلم سینمایی هم اکنون در سینماهای فرهنگ، آزادی و تالار ایوان شمس و همچنین سینما هویزه مشهد نمایش داده می شود.



ادامه مطلب


نوع مطلب : فرهنگ و هنر، سینما، فیلم و سینما، 
برچسب ها : مرگ، آقای الف، الف، سینما، سه بعدی، تهران، اکران،
لینک های مرتبط :



اکــران "گذشته" فرهادی از هفته دیگر در تهران


اکران "گذشته" فرهادی از هفته دیگر در تهران




فیلم سینمایی "گذشته" آخرین ساخته اصغر فرهادی از هفته آینده در سینماهای تهران اكران عمومی می شود.

به گزارش خبرگزاری مهر، فیلم اصغر فرهادی با عنوان "گذشته" از هفته آینده در چند سینمای تهران به نمایش در خواهد آمد. با صدور پروانه نمایش فیلم "گذشته" در نشست فوق العاده شورای اكران موافقت به عمل آمد.

همچنین همزمان با آغاز جشنواره فیلم كن و طی روزهای آینده فیلم " گذشته" برای خبرنگاران و نویسندگان سینمایی بطور اختصاصی به نمایش گذاشته خواهد شد كه جزئیات آن متعاقباً به آگاهی خواهد رسید.

این فیلم با حضور بازیگرانی چون علی مصفا، طاهر رحیم و بره نیس بژو داستان یک زوج را روایت می کند که سال هاست از هم جدا شده اند ولی وقتی برای پیگیری ثبت طلاقشان دوباره با هم رو به رو می شوند ماجراهایی رقم می خورد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : فرهنگ و هنر، سینما، فیلم و سینما، 
برچسب ها : فرهادی، گذشته، اکران، سینما، تهران، فیلم گذشته،
لینک های مرتبط :




در چند خط گذشته ایتالیایی - فرانسوی  فرهادی








اصغر فرهادی کارنامه‌ای پرافتخار دارد. سه فیلم آخر او در ابعاد جهانی توانستند مطرح شوند. جشنواره برلین در سال 2009 برای اولین بار به فیلم «درباره الی» روی خوش نشان داد.

فیلم در فرانسه اکران و با استقبال فراوان روبه‌رو شد. به قول خودش برای فراموش کردن و قدم به جلو گذاشتن بود که او سراغ ساخت فیلم بعدی «جدایی نادر از سیمین» رفت؛ فیلمی که ماجراهایش فراوان بود؛ متانت و خونسردی «فرهادی» توانست این مخمصه را پایان بخشد. فیلم ساخته شد. جشنواره‌های متعدد رفت و جایزه‌های مختلفی را برای سینمای ایران دریافت کرد.



اگر قبل‌تر تنها یوزپلنگ طلایی بود و نخل طلا، اینک کلکسیون جوایز سینمای ایران متنوع شد. 70 جایزه جهانی از سزار تا اسکار و به این ترتیب بود که «اصغر فرهادی» در ساعت 5:45 روز هشتم اسفند سال 90 مشهور‌ترین جایزه جهان را برای سینمای ایران دریافت کرد. ساخت فیلم با تهیه‌کننده خارجی برای مردی که دریافت‌کننده اسکار است کاری آسان به نظر می‌رسید. او یکی، دوماه بعد بود که جایزه اروپا را برای طرح فیلم «گذشته» که آن روزها نامی نداشت دریافت کرد؛ او حمایتی‌ صدمیلیون‌یورویی را برای فیلمش دریافت کرد.

به این ترتیب بسیاری منتظر شدند تا ببینند این بار ساخته فرانسوی «فرهادی» چه سرنوشتی دارد؛ فیلمی که این روزها در کاتالوگ کن به عنوان اثری ایتالیایی- فرانسوی معرفی شده است. این فیلم جمعه سه نمایش خود را درسالن لومیر خواهد داشت و روزشنبه هم یک نمایش در سواسانتیم دارد.


بین فیلم «جدایی» و «گذشته» موضوع فیلم دیگری مطرح بود. چه اتفاقی افتاد؟

در واقع من بعد از «درباره الی» و در زمان اقامتم در برلین سناریوی دیگری نوشتم. بعد «جدایی» را کارگردانی کردم و همکار فرانسوی‌ام الکساندر ماله – گی از من خواست این سناریو را هم پیگیری کنم. او این سناریو را دوست داشت و علنا برای تولید این فیلم چه در آلمان و چه در فرانسه علاقه نشان داد. بعد از سفرهای متعدد شهر پاریس را انتخاب و این پروژه را آغاز کردم. یک روز در کافه‌ای نشسته بودیم و صحبت می‌کردیم که ناگهان گفتم داستان دیگری به سرم زده است. من فقط خلاصه‌ای از داستان را داشتم و همین‌طور که تعریف می‌کردم متوجه شدم که چیزهایی در حال شکل گرفتن است و داستان دیگری هم دارم. آهسته آهسته ما برنامه‌هایمان را روی این داستان تغییر دادیم. کار را بسط دادم و خیلی سریع به اولین داده‌ها رسیدم. این طور شد که «گذشته» شکل گرفت و پاریس هم نقش خاص خودش را گرفت: وقتی قرار باشد فیلمی بسازیم که مربوط به«گذشته» باشد باید به شهری مثل پاریس رجوع کرد که تداعی‌کننده گذشته است. نمی‌توانستم این داستان را هر جایی بسازم.

با این حال پاریس تاریخی در فیلم چندان نمود خارجی ندارد...

خیلی مواظب بودم تا از ابعاد تاریخی معماری پاریس سوءاستفاده نکنم و فیلمی توریستی نسازم. خیلی سریع تصمیم گرفتم خانه شخصیت‌های اصلی داستان که بخش زیادی از فیلم در آنجا می‌گذرد در حومه شهر باشد. پاریس وجود دارد ولی با ملاحظه خاص... معماری پاریس مرا شگفت‌زده می‌کند ولی من در این فیلم از این معماری گذشتم تا به چیز دیگری برسم.



نوشتن این داستان چطوری بود و ساخت این داستان چطور پیش رفت؟

در واقع داستان‌های من همیشه به شیوه غیرخطی نوشته می‌شوند. نقطه شروع و نقطه‌ای برای رسیدن به جایی خاص ندارد. همیشه داستان‌هایی دارم که فرم مجزایی دارند و در نهایت در نقطه‌ای مشترک همگرا می‌شوند. در این فیلم، داستان مردی را دارم که به شهر دیگری می‌رود تا به پرونده طلاقش رسیدگی کند چون بعد از جدایی از همسرش چند سال جدا زندگی کرده است. و مردی که زنش به کما رفته و باید به تنهایی به فرزندش رسیدگی کند. این ماجراها موازی با یکدیگر پیش می‌روند تا سرانجام در شرایطی واحد به یکدیگر برسند. نوشتن من حسی است ولی به محض این‌که خلاصه‌ای داشته باشم شروع می‌کنم از خودم سوال‌هایی درباره داستان می‌پرسم؛ داستانی که چیزهای زیادی درباره‌اش نمی‌دانم. از آنجا که می‌دانم این مرد آمده تا طلاق بگیرد از خودم می‌پرسم: «چرا چهار سال پیش رفت؟» و اگر او به خانه این زن برود: «چه اتفاقی می‌افتد؟» سوالات زیادی است که از این نوشته کم به ذهن متبادر می‌شود و جواب‌هایش هم کل داستان را می‌سازد.

مشاهده زندگی فرانسوی چطور این سناریو را تغذیه کرده است؟

خودم را در معرض سوالات زیادی قرار دادم: اگر این داستان در ایران اتفاق می‌افتاد چه تغییری می‌کرد؟ در فیلم‌هایم شخصیت‌ها اغلب به شیوه‌ای غیرمستقیم خود را مطرح می‌کنند. این نگرشی رایج در فرهنگ من است که اغلب از آن استفاده می‌کنم. متوجه شدم که این نگرش در فرانسه خیلی کمتر است. فرانسوی‌ها غالبا به شیوه مستقیم خودشان را مطرح می‌کنند. بنابراین باید بازی شخصیت‌های فرانسوی‌ام را با این پارامتر جدید سازگار می‌کردم. این پروسه‌ای حساس و زمان‌بر بود.

با این حال این شخصیت ایرانی داستان است که بقیه را به حرف زدن وا می‌دارد...

در واقع او نقش یک کاتالیزور را ایفا می‌کند؛ فردی که دیگران را در معرض مقررات خاصی از گفتار قرار می‌دهد و موارد ناگفته زیادی را موجب می‌شود که مدت‌های زیادی کسی به آن اشاره نکرده است. ولی فکر می‌کنم این موارد اتفاقی است و او اختیاری ندارد. این یک خط مشی واقعی برای من است، خیلی حواسم بوده که شخصیت‌هایم با توجه به پرچم و ملیتشان مشخص نشوند. در شرایط بحرانی تفاوت‌ها محو می‌شوند.

یکی از شخصیت‌های داستانتان گفته، دیدن فردی در کما به شما ایده این داستان را داده است.



ماجرا این طوری نبود. رفته بودم تا افرادی را که در کما هستند ببینم، برای این‌که فیلم را آماده کنم. برای من موضوع «کما» همیشه معلق ماندن با تردید بین دو مورد است: زنده‌ایم یا مرده؟ به شخصی که در کماست به چشم آدم زنده نگاه می‌شود یا مرده؟ و سراسر این فیلم بر پایه این مفهوم تردید و مفهوم معلق ماندن بین دو شرایط بنا نهاده شده است. شخصیت‌ها همیشه با معما روبه‌رو هستند. آن‌ها سر دوراهی قرار گرفته‌اند. اگر یک‌بار دیگر «جدایی» را ببینیم، شرایطی که شخصیت داستان در آن‌ گیر افتاده رایج است ولی در عین حال پیچیده است: او باید بین وجود پدر و دخترش یکی را انتخاب کند. در «گذشته» سوال کمی متفاوت است: آیا باید به اعتمادی که در گذشته وجود داشته اولویت بدهیم یا این‌که بی‌خیال آن شویم و به سوی آینده برویم؟

این معماها پیچیدگی زندگی امروزه را افزایش داده است؟

بدون تردید. به نظرم گرایش داریم این طور باور کنیم که آینده مبهم است دلیلش هم این است که ناشناخته است. با این حال به نظرم گذشته تیره‌تر و مبهم‌تر است. این روزها آثاری از گذشته‌مان داریم و ظاهرا باید بیشتر از هر زمان دیگری به ما نزدیک باشند. اما به رغم عکس‌ها و ای‌میل‌ها گذشته هنوز هم مبهم و تاریک است. زندگی امروز شاید بخواهد رو به جلو برود و گذشته را نادیده بگیرد اما سایه آن همچنان سنگینی می‌کند و ما را به عقب می‌برد. به نظرم در اروپا مثل همه جای دنیا تلاش می‌شود تا رو به آینده حرکت شود ولی وزن اتفاقات گذشته همچنان روی ما سنگینی می‌کند.

چطور شد که برنیس بژو را انتخاب کردید؟

اولین باری که برنیس را دیدم در ماجرای سفری به آمریکا بود. آمده بود آنجا تا در ترویج فیلم «آرتیست» مشارکت داشته باشد. همان جا همین حس به من دست داد که انسان خونگرم و روراستی است. برنیس جزو آن آدم‌هایی است که خیلی سریع می‌توان با او ارتباط برقرار کرد و گفت‌وگو کرد. بازی‌اش در فیلم آرتیست قانعم کرد که استعداد زیادی در بازیگری دارد. کلا برای من هنرپیشه باید دو ویژگی داشته باشد تا من بتوانم راحت با او کار کنم: اول این‌که استعداد داشته باشد و دوم هم این‌که روی صحنه انرژی مثبتی داشته باشد.

او گفته روز اول تست شما در صورتش دنبال چیزی می‌گشتید. چه چیزی؟

تردید؛ چیزی که در صورت ماری هست. این مورد در صورت برنیس، زنی که تردید نداشت، کم بود. ولی او خیلی سریع در تمرین‌های اولیه به من نشان داد که قابلیت بازی کردن چنین نقشی را دارد.

شخصیت ماری همانی است که شرایطی را تداعی می‌کند که مسائل باید پیش بروند...

روی هم رفته شخصیتی است که می‌خواهد مصمم رو به جلو برود و نمی‌گذارد گذشته آشفته‌اش کند. ولی برای آن‌هایی که می‌خواهند بدانند او می‌تواند یا نه...

شخصیت‌های مرد داستان بیشتر درگیر گذشته هستند تا او. آخرین باری که ماری را در فیلم می‌بینیم به سمت ما، سمت دوربین می‌آید، احمد هم پشت سرش قرار دارد. به احمد می‌گوید: «نمی‌خواهم به عقب برگردم» و او پشت به گذشته می‌کند، به دوربین و بالطبع به ما بینندگان. او به این ترتیب از تماشاگران هم پیشی می‌گیرد. چنین روحیه‌ای است که باعث می‌شود بگوییم او شخصیتی است که بیشترین پیشروی را دارد. حالا باید بروید و ببینید چرا در فیلم‌های من همیشه زن‌ها چنین شخصیتی دارند. مثل فیلم «جدایی»...



قابلیت‌های طاهر رحیم چیست؟

من «یک پیامبر» را در ایران دیدم و خیلی زود فهمیدم که او مثل بقیه هنرپیشه‌ها نیست و قابلیت‌های خارق‌العاده‌ای دارد که می‌تواند نقش‌های بسیار پیچیده را بازی کند. بنابراین تصمیم گرفتم با او کار کنم. یکی از ویژگی‌های طاهر که به وضوح برای من در کار با او مشخص شد جنبه کودکی‌اش است. او به شیوه‌ای کاملا ملموس شور و هیجان و البته واکنش‌های دوران کودکی‌اش را درون خودش نگه داشته است.

چطور شد که علی مصفا را انتخاب کردید؟

علی ویژگی خاصی به عنوان هنرپیشه و انسان دارد: خویشتنداری که در صورت و وجودش هست خیلی زود به آدم این حس را می‌دهد که دنیای درون غنی‌ای دارد و کم اجازه می‌دهد چیزی به بیرون بروز کند. او فردی است که دیگران را جذب خودش می‌کند. دوست داریم چیزهای بیشتری درباره او بدانیم. این خویشتنداری «احمد» با انتخاب «علی مصفا»، بیشتر شده بود. در واقع برای ما داشتن هنرپیشه حرفه‌ای ایرانی که بتواند فرانسه صحبت کند مهم بود و این مورد انتخاب ما را خیلی محدود کرد. وقتی من «علی» را آوردم به سختی باور داشتم که بتواند به زبان فرانسه با تمرین در چند هفته مسلط شود. ولی او شگفت‌انگیز بود. همه افرادی که شاهد بهبود زبان فرانسه‌اش از زمان آمدنش به پاریس تا روز اول فیلمبرداری بودند او و کارش را تحسین کردند.

در نسخه‌ای از این سناریو شخصیت اصلی قرار بود با سینما سر و کار داشته باشد و دیالوگ بقیه پرسوناژها را بگوید...

در یکی از مراحل نخست سناریو در نظر گرفته بودم که او با سینما در ارتباط باشد ولی آهسته‌آهسته متوجه شدم که دوست ندارم او شغلی داشته باشد؛ می‌خواستم چیزهای کمی درباره این مرد دانسته شود. مردی که کنجکاوی درباره‌اش زیاد است و همه دوست دارند چیزهای بیشتری درباره‌اش بدانند و بفهمند که از کجا آمده است ولی در نهایت هیچ فرصتی دست نمی‌دهد که به صورت دقیق خودش را معرفی کند. حتی زمانی که او تلاش می‌کند غیبت و بازگشتش به ایران را توجیه کند، شخصی که در صحنه با اوست اجازه چنین کاری نمی‌دهد. شاید فیلم بازی کند، مستند بسازد یا عکس بگیرد... کسی نمی‌داند و اجازه می‌دهد هر حدسی درباره‌اش زده شود. فکر می‌کنم روی هم رفته شغل او آن دسته از شغل‌هایی است که نمی‌توان دور از خانه زیاد انجام داد و این یکی از دلایلش برای رفتن از فرانسه است.

کار با پائولین جوان که نقشش یکی از نقش‌های محوری این داستان است چطور بود؟

من قبل از انتخاب پائولین دختران همسن و سال زیادی با او دیدم. او را در صحنه‌ای آزمایشی از فیلم انتخاب کردم: خیلی سریع مرا قانع کرد که توانایی لازم برای بازی کردن این نقش را دارد. کلید موفقیت او انگیزه‌اش بود. مثل احمد، لوسی هم شخصیتی درون‌گرا دارد. در زندگی هم پائولین بزرگ رازی درون خود دارد...

فرانسوا تروفو می‌گوید در سینما بچه‌ها بلد نیستند دروغ بگویند: آن‌ها فقط واقعیت را متفاوت با هنرپیشه‌های بزرگسال بیان می‌کنند. شما هم چنین حسی دارید؟

من به این نتیجه رسیده‌ام که نمی‌توانم فیلمی بسازم که در آن بچه‌ای نباشد. با این حال کار کردن با آن‌ها دشوار است. ولی به نظرم حضور آن‌ها باعث می‌شود تا هیجان و احساس به فیلم راه پیدا کند. در واقع در همه فیلم‌های من بچه‌ها اگر زیر فشار بزرگ‌تر‌ها نباشند دروغ نمی‌گویند.

آیا کودکان هم‌زمان شاهد و قربانیان بزرگسالان در فیلم هستند؟


کودکی در این فیلم هست که کسی نمی‌بیند؛ کودکی که در شکم ماری است. قبل از این‌که به دنیا بیاید سرنوشتش با دیگری مشخص شده است. از خودم می‌پرسم وقتی این کودک به دنیا بیاید دیگران چه چیزی درباره گذشته دارند که به او بگویند مثل اتفاقاتی که قبل از تولدش رخ داده است.

تفاوت فیلمبرداری در ایران با فرانسه در چیست؟


برای من تفاوت زیادی ندارد؛ من همان‌طور کار کردم که در ایران کار کردم. در فرانسه البته امکانات بیشتری وجود دارد و سینما به عنوان یک صنعت در نظر گرفته می‌شود. در ایران سینما ربط به خلاقیت فردی دارد در حالی که اینجا خلاقیت بیشتر گروهی است.

فیلم «جدایی» با دوربین روی دست ساخته شد در حالی که در این فیلم دوربین بیشتر ثابت است. چه چیزی باعث شده تا این سبک تغییر کند؟

وقتی داستان شکل گرفت، رفتم دکوراسیون را دیدم، فهمیدم که این داستان باید ثبات بیشتری داشته باشد، دوربین باید بیشتر ثابت باشد. جدایی فیلمی بود که همه داستان اینجا می‌گذشت و تحت نظر بینندگان بود. در «گذشته» ما فقط بازگشت اتفاقات گذشته و تاثیرش بر درون شخصیت‌ها را می‌بینیم. از آنجایی که این فیلم بیشتر درونی است دوربین باید کمتر حرکت کند.

شما آدم اخلاق‌گرایی هستید؟


از خودم نمی‌پرسم که اخلاق‌گرا هستم یا نه ولی منکر این نمی‌شوم که اهداف اخلاقی در این فیلم وجود ندارد. البته رویکردهای دیگری هم در این فیلم وجود دارد؛ ما می‌توانیم زوایای جامعه‌شناختی و روانی این فیلم را ببینیم. ولی واضح است که بسیاری از شرایط می‌تواند از دید اخلاق بررسی شود.





«علی مصفا: "گذشته از ایرانی و فرانسوی بودن، این یک اثر انسانی است"»

علی مصفا را با فیلم‌های مهرجویی بیشتر شناخته ایم. او که حالا کارگردانی فیلم «پله آخر» را هم در کارنامه اش دارد، در فیلم «گذشته» به زبان فرانسه صحبت کرده است و از حال و هوای همکاری و فضای فیلم می گوید.

اولین بار اصغر فرهادی را کی ملاقات کردید؟

اولین بار آقای فرهادی را وقتی دیدم که آمده بود تا درباره یک سناریو با همسرم «لیلا حاتمی» حرف بزند. پیش از آن من زندگی حرفه‌ای اصغر فرهادی را همیشه دنبال می‌کردم، فیلم‌هایش را دیده بودم و می‌دانستم که چقدر به کار خودش وارد است. ما به عنوان دو حرفه‌ای از سینمای ایران کار او را دنبال می‌کردیم.

کمی درباره پیش‌زمینه بازیگری خودتان بگویید؟

24 سال پیش برای اولین‌بار کارم را به عنوان بازیگر در سینمای ایران آغاز کردم. کارم را کاملا براساس شانس و یک اتفاق آغاز کردم. آن روزها تصمیم داشتم کمی فضای کاری خودم را تغییر بدهم و فضای دانشگاه برایم خسته‌کننده شده بود، برای همین هم حال و هوای بازیگری برایم جذاب شد. اولین فیلم من یک فیلم کاملا تجاری بود. اما سومین فیلمی که در آن بازی کردم اثری از داریوش مهرجویی بود؛ کارگردان ایرانی که سمت و سوی بازیگری من را جهت داد و سبب شد راهم را پیدا کنم. بعد از ملاقات با داریوش مهرجویی بود که سینما برای من تبدیل به مقوله جدی شد. بازی در فیلم «پری» به من کمک کرد تا آنچه می‌خواستم را در سینما پیدا کنم.

چطور شد که اصغر فرهادی و شما درباره این پروژه به توافق رسیدید؟ انتخاب شما برای بازی در این فیلم چگونه انجام شد؟

ما چندین جلسه با هم داشتیم و درباره فیلم حرف زدیم. یک ماه قبل از آغاز فیلمبرداری من هنوز برای بازی در این نقش به اطمینان کافی نرسیده بودم. نکته اصلی اینجا بود که من باید در این فیلم به زبان فرانسه صحبت می‌کردم و این یک شرط اصلی بود. هنوز هم فکر کردن به این مسئله برایم خنده‌دار است، چون هنوز هم فرانسه حرف زدن برایم عجیب است.


ادامه مطلب


نوع مطلب : فیلم و سینما، سینما، فرهنگ و هنر، 
برچسب ها : اصغر فرهادی، فرهادی، گذشته،
لینک های مرتبط :


روایت یوسف تیموری

از "خروس " و تبلیغ برای یک پیتزافروشی




یوسف تیموری با بیان اینکه زمان خواندن فیلمنامه "خروس" می توان از آن برداشت جدی داشت، آن را سریالی دانست که موقعیت های کمدی دارد نه اینکه فیلمنامه نویس صفحات را پر از دیالوگ های بامزه کرده باشد.

یوسف تیموری بازیگر عرصه طنز سینما و تلویزیون درباره همکاری با سریال "خروس" به کارگردانی سعید آقاخانی به خبرنگار مهر گفت: من خروس این سریال هستم. پسری که به تنهایی با پدرش زندگی می کند و با شخصیتی که ایفای آن بر عهده جواد رضویان است، دوست است. به این دلیل کامران با بازی من را خروس صدا می کنند که در یک عروسک خروس قرار می گیرد و برای پیتزافروشی خروس تبلیغات می کند.

وی افزود: او یک جورهایی عاشق این حیوان است و حتی در سکانسی که می خواهند سر یک خروس را ببرند حالش بد می شود.

تیموری که پیش از این در "راه در رو" با سعید آقاخانی همکاری داشته است، ادامه داد: سریال های سعید کمدی موقعیت هستند و همواره شخصیت ها تحت تاثیر اتفاقاتی که رخ می دهد قرار می گیرند. بنابراین "خروس" سریال جدی است که موقعیت های طنزی دارد. حتی وقتی فیلمنامه نوشته مصطفی کیایی را می خوانی انگار با سریالی روبرویی که می توان از آن برداشت جدی هم داشت. طنزهای کار او ریز است و سر صحنه درمی آید. کیایی از آن دست نویسنده ها نیست که تمام فیلمنامه را پر از دیالوگ های بامزه کند و بیشتر خط داستان را پیش می برد.

بازیگر "خروس" تأکید کرد: من همواره با نویسنده سریال در ارتباط بودم. آقاخانی نیز کسی است که من و افرادی چون مهران غفوریان و نصرالله رادش را برای حضور در تلویزیون کمک کرد و حتی مدتی پیش از آنکه ما "سیب خنده" را با رضا عطاران کار کنیم فعالیت می کرد.

تیموری درباره شیوه تصویربرداری دوربین روی دست این سریال و همکاری با امیر معقولی اظهار کرد: شیوه سختی است. معقولی زاویه های عجیب و غریب و سخت را دوست دارد. او و سعید با هم هماهنگ هستند و در این کار من بیشتر از همیشه با عوامل پشت صحنه مشورت می کنم.

وی درباره پخش رمضانی سریال یادآور شد: ما سریالمان را برای هموطنانمان می سازیم و مهم این است که آنها تماشایش کنند. این نکته را هم بگویم که جای این نوع طنز در تلویزیون خالی است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : فرهنگ و هنر، سینما، فیلم و سینما، بازیگران، 
برچسب ها : یوسف تیموری،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic