تبلیغات
دائرة المعارف ایرانی ویکی ما - مطالب فرهنگ و هنر
 
دائرة المعارف ایرانی ویکی ما
فکر زیبا بهتر از روی زیبا * لبخند بزن بانوی مهر
درباره وبلاگ



>
افزایش بازدید رایگان
کسب درآمد قانونی از اینترنت
مدیر وبلاگ : الهه سبز
نویسندگان


ترانه سرایی فرزاد حسنی در وصف همسرش در برنامه زنده تلویزیون
+ متن کامل ترانه



ترانه سرایی فرزاد حسنی در وصف همسرش در برنامه زنده تلویزیون

به گزارش شبکه ایران مستند 26 قسمتی «خانومی که شما باشی» به تهیه کنندگی آزاده نامداری از اول مهر ماه هر شب از شبکه دوم سیما روی آنتن می رود که تیتراژ آن را فرزاد فرزین با ترانه ای از فرزاد حسنی خوانده است. به گزارش «سینمافا»  فرزاد حسنی ترانه تیتراژ برنامه «خانومی که شما باشی»  را در برنامه زنده «صبحی دیگر» رونمایی کرد و آن را به همسر خود آزاده نامداری تقدیم کرد . در ادامه متن کامل این ترانه را می خوانید:

هنوزم سخت میخوامت

 

یه قبله پشت چشماته / که مغناطیس ُ رد کرده

شبای قبل تو باید / به این تقویم برگرده

کنار قلب تو مثل ِ / یه مَردم رو به خوشبختی

تو احساسی بهم میدی / شبیه ِ غیرت ِ تختی

تو می پوشونی موهاتو / غروب غنچه وا میشه

یه مرد از دامن پاکِت / طرفدار ِ خدا میشه

به عشقم مرهمی خانوم / مثه گلدسته و کاشی

فدای اون حَیاتونَم / خانومی که شما باشی

میدونم گاهی از دستم / شبا با بغض میخوابی

نمی فهمم چی کم داری /چرا انقدر بی تابی

ازم بگذر اگه راحت / نگفتم دوستت دارم

اگه غمگین بشی از من / گره میفته تو کارم

چه معمولیه رفتارم / کنار قلب خوش نامت

ولی باور بکن خانوم / هنوزم سخت میخوامت





نوع مطلب : فرهنگ و هنر، شخصیت ها، 
برچسب ها : ترانه سرایی فرزاد حسنی، فرزاد حسنی در وصف همسرش، برنامه زنده تلویزیون، متن ترانه، متن ترانه فرزاد حسنی، آزاده نامداری، خانومی که شما باشی،
لینک های مرتبط :


روحانی با «ماه عسل» به تلویزیون می آید

حسن روحانی رییس جمهور امروز یکشنبه با برنامه «ماه عسل» به تلویزیون می آید.

روحانی با «ماه عسل» به تلویزیون می آید

حسن روحانی رییس جمهور امروز یکشنبه با برنامه «ماه عسل» به تلویزیون می آید. مراسم تنفیذ حسن روحانی هفتمین رییس جمهور کشورمان به برنامه دیروز(شنبه) «ماه عسل» نیز کشیده شد.

احسان علیخانی مجری این برنامه با بیان اینکه برای آقای روحانی خیلی خیلی آرزوهای بزرگ داریم، گفت: می خواستم ۳، ۴ دقیقه شخصا با ایشان حرف بزنم البته نه اینکه خودم در جایگاهی باشم بلکه به عنوان یک رسانه چی مختصر.


وی ادامه داد: دوست دارم با کسی حرف بزنم که خیلی خوب در خاطرمان ماند و امیدواریم در نقد ایشان همانطور که خودشان هم امروز گفتند دچار لکنت نشویم.

علیخانی دیروز گفت: در برنامه فردای «ماه عسل» گفتگویی را با آقای روحانی خواهیم داشت.

منبع: نامه





نوع مطلب : فرهنگ و هنر، شخصیت ها، 
برچسب ها : آقای روحانی، روحانی در ماه عسل، ماه عسل، تلویزیون، رییس جمهور،
لینک های مرتبط :




روزنامه هفت صبح: اکران «گذشته» بهانه خوبی ات برای واکاوی مجدد مولفه های آثار مشهورترین و پرافتخارترین فیلمساز تاریخ سینمای ایران و پنهان کاری و بیان نکردن حقیقت یکی از اصلی ترین مولفه های فیلم های فرهادی به خصوص نه فیلم اخیرش به شمار می آید. همین جا این نکته را اشاره کنم که مقصود ما در اینجا نه دروغگویی با جعل واقعیت بلکه نگفتن کل یا بخشی از حقیقت است.

در فیلم «درباره الی» هدف از افزودن الی (ترانه علیدوستی) به گروه آشنا کردن او با احمد (شهاب حسینی) است. مطلبی که از همان ابتدا بین دوستان مطرح می شود اما حرفی به خود الی نمی زنند مشکل از جایی آغاز می شود که این نیت را به کسی که از او ویلا اجاره کرده اند هم می گویند. همین نگفتن حقیقت به الی در انتهای فیلم و زمان ورود نامزداو (صابر ابر) مشکل بغرنجی درست می کند. از طرف دیگر الی در یک پنهان کاری عجیب و غریب درباره خودش هیچ چیز به هیچ کس نمی گوید در حدی که وقتی در دریا ناپدید می شود اصلا نمی توانند به پلیس توضیح بدهند که او چه کسی بوده. گرهی که تا پایان فیلم هم باز نمی شود و تماشاگر معلق بین زمین و هوا حتی نمی تواند از مردن الی هم کاملا مطمئن باشد. پایانی معلق که فرهادی علاقه فراوانی به آن دارد و علاوه بر سه فیلم اخیرش، سایر فیلم هایش را نیز با پایان هایی کمابیش غیرقطعی به پایان برده است.



این پنهان کاری و نگفتن حقیقت در جدایی مرکزیت بیشتری می یابد. رضایه (ساره بیات) به شوهرش (شهاب حسینی) نمی گوید از یک پیرمرد نگهداری می کند، به نادر نمی گوید باردار است و به هیچ کس نمی گوید تصادف کرده است. در انتهای فیلم هم به خاطر اعتقادات مذهبی اش حاضر نمی شود با شک قسم بخورد. 



پنهان کاری مداوم او اصلی ترین محور داستان یعنی جدایی نادر و سیمین را به حاشیه برده و چنان بر پیچیدگی آن می افزاید که کشف مرحله به مرحله و پازل وار حقیقت به داستان اصلی فیلم تبدیل می شود. علاوه بر این خود فیلمساز هم با یک پنهان کاری زیرکانه هرگز معمای گم شدن پول ها را حل نمی کند.

اما غلظت پنهان کاری و نگفتن حقیقت در گذشته چنان زیاد است که عملا تنها محور فیلم محسوب شده و از همان پلان نخست خود را به رخ می کشد. مارین ابتدا نمی گوید مچ دستش درد می کند، درباره وضعیت خانه و ارتباطش با سمیر هیچ نمی گوید و تا زمان جدایی از بارداری اش نیز حرفی نمی زند. او در این باره با الوسی نیز صحبتی نکرده است. 



کندوکاو در داستان خودکشی همسر سمیر مجموعه ای پیچیده از حقایقی را روشن می کند که توسط شخصیت های داستان مخفی شده بودند و حالا مثل یک پازل عذاب آور کنار هم چیده می شوند. حقایقی که در نهایت به هیچ نتیجه مشخصی هم ختم نمی شود و فرهادی باز هم با پایانی کاملا باز فیلمش را به پایان می برد.

در ادامه نگاهی خواهیم داشت به فیلم های مهمی که داستان هایی با محوریت نگفتن حقیقت و پنهان کاری دارند.

من اعتراف می کنم (1953)/ آلفرد هیچکاک


استاد بزرگ سینمای کلاسیک بارها از پنهان کاری در آثارش استفاده کرده ولی شاید بهترین و نمونه ای ترین مثال آنها «من اعتراف می کنم» باشد. فیلم داستان یک کشیش کاتولیک (با بازی درخشان مونتگمری کلیفت) است که اعترافات یک قاتل را می شنود و اندکی بعد خودش به انجام همان قتل متهم می شود اما حتی برای نجات جان خودش هم حاضر نمی شود سوگندش را شکسته و با بیان اعترافات قاتل او را معرفی کند. شاید تنها اشکال این فیلم بسیار جذاب، پرکشش  و چالش برانگیز که خود هیچکاک هم به آن اذعان داشت، آشنا نبودن همه تماشاگران به ویژگی های مذهب کاتلویک و رازداری کشیش هنگام شنیدن اعتراف است که به خصوص در لحظات اوج فیلم این سوال را به ذهن برخی تماشاگران متبادر می کند که چرا کشیش حقیقت را نمی گوید و جانش را نجات نمی دهد. من اعتراف می کنم، گرچه شاید جزو 10 فیم برتر استاد نباشد اما یکی از بهترین نمونه های پنهان کردن حقیقت در تاریخ سینما محسوب می شود.





جنگ ستارگان: امید تازه (1977)/ جورج لوکاس


فیلم مشهور جورج لوکاس به رغم ظاهر ساده اش مملو از ظرایف و پیچیدگی های داستانی است که شاید کمتر مورد توجه قرار گرفته و یکی از مهمترین نمونه هایش در نخستین فیلم این مجموعه دیده می شود. در یکی از مهمترین سکانس های فیلم لوک (مارک هامیل) از بن کنوبی (اَلگ گینس) درباره پدرش می پرسد و پاسخ می شنود که پدرش یک شوالیه جدای بزرگ بود که به دست دارث ویدر کشته شد. همین جمله ساده در دو فیلم بعدی این مجموعه چالشی بزرگ برای لوک اسکای واکر ایجاد می کند چرا که بعدتر لوک در مواجهه مستقیم با دارت ویدر متوجه می شود پدرش در واقع خود دارث ویدر است که با گرویدن به سمت تاریک قدرت به یک اهریمن تمام عیار تبدیل شده و جمله بن کنوبی در واقع بیشتر از آنکه واقعی باشد استعاره ای از نابودی اخلاقی دارث ویدر است و حالا سوال بزرگ اینجاست که آیا این پدر و پسر به هم می پیوندند یا به جنگیدن با یکدیگر ادامه می دهند.

میل مبهم مخفی کاری در سینما



مظنونین همیشگی (1995)/ برایان سینگر


برایان سینگر 30 ساله با ساخت این شاهکار بی نظیر، خود را به عنوان چهره ای جوان و خلاق به هالیوود معرفی کرد. مظنونین همیشگی یک فیلم جنایی – معمایی با روایتی بسیار پیچیده و سرگیجه آور درباره یک گنگستر بی رحم به نام کایزر شوزه است که هیچ کس او را نمی شناسد و حالا بازپرس سعی دارد از طریق بازجویی از تنها بازمانده آخرین جنایت او هویتش را معلوم کند. این بازمانده فردی معلول (کوین اسپیسی) است که در عین حال راوی فیلم هم هست. داستان به شکلی تو در تو و سرسام آور روایت می شود و در نهایت با معلوم شدن هویت واقعی کایزر شوزه، نکته مهمی نیز روشن می شود. اینکه در واقع از ابتدا تا انتهای فیلم راوی داستان تنها بخش هایی از حقیقت را برای مخاطب و پلیس تعریف کرده است. این فرم از مخفی کاری آن هم توسط راوی ماجرا اقدامی بسیار بدیع و خلاقانه است که در کنار ساختار عالی و فیلمنامه بی نقص، مظنونین همیشگی را به فیلمی به یاد ماندنی تبدیل کرده است.

میل مبهم مخفی کاری در سینما



باشگاه مشت زنی (1999)/ دیوید فینچر


فینچر در ادامه موفقیت های چشمگیرش در دهه 90، با برگردان رمان دشوار، پیچیده و کمابیش دیوانه وار چاک پالاتیوک فیلمی فوق العاده ساخت که بعد از چندین بار دیدن هنوز هم جذاب و دیدنی است. فیلم داستان مردی است مبتلا به بی خوابی (ادوارد نورتون) که به طور اتفاقی با یک آنارشیست به نام تایلر دردن (براد پیت) آشنا می شود و جایی به نام باشگاه مبارزه را به راه می اندازند تا در آن، افراد هر طور که می خواهند با هم مبارزه کنند. در اواسط فیلم مشخص می شود که راوی داستان در واقع بخش بسیار مهمی از حقیقت را از مخاطب مخفی کرده است یعنی ساختگی بودن شخصیت تایلر دردن. شوک کشف این حقیقت روی تماشاگر بسیار سنگین است. در اینجا هم مخاطب از راوی فیلم که قاعدتا مورد اعتماد او است اصطلاحا رو دست می خورد و از اینجا به بعد، هم راوی اعتماد اطرافیانش را از دست داده و هم تماشاگر گدیگر نمی داند در این فیلم به حرف های چه کسی می تواند اعتماد کند.

میل مبهم مخفی کاری در سینما



شاتر آیلند (2010)/ مارتین اسکورسیزی


شاید عجیب باشد که اسکورسیزی این فیلم جنایی – روانشناسی را ساخته است. فیلم داستان یک کارآگاه پلیس (دی کاپریو) و دستیار تحمیلی اش (مارک روفالو) است که برای تحقیق درباره ناپدید شدن یکی از بیماران یک بیمارستان روانی مخوف به جزیره شاتر می روند. در آنجا حوادثی رخ می دهد که کارآگاه نسبت به همه چیز دچار شک و تردید می شودواینکه آیا اساسا خودش به لحاظ ذهنی سالم است. جزیره شاتر فیلم تکان دهنده و پر پیچ و خمی است و لحظه به لحظه بیشتر تماشاگر را غافلگیر می کند. یکی از کلیدی ترین مولفه های داستان این فیلم مخفی کاری شدید همکار کارآگاه و پرسنل بیمارستان است که برخلاف تصور با برملا شدن تدریجی آنها نه تنها گره های داستان به طور کامل باز نمی شوند بلکه در نهایت به طور دقیق مشخص نمی شود که اصل داستان چه بوده است. جزیره شاتر در نهایت طوری به پایان می رسد که روایت همه شخصیت های داستان به نوعی می تواند معتبر باشد.

میل مبهم مخفی کاری در سینما



تاریخچه خشونت (2005)/ دیوید کراننبرگ


این فیلمساز مشهور کانادایی که به اندازه خیل طرفدارانش مخالف دو آتشه هم دارد، در بسیاری از فیلم های خود حتی در آثار عجیب و دیوانه واری که در دهه 80 و 90 ساخت به دفعات از قضیه پنهان کاری استفاده کرده است اما مهمترین و برجسته ترین نمونه مخفی کردن حقیقت در فیلم های کراننبرگ، تاریخچه خشونت است. تام استال (ویگو مورتنسن) یک مغازه دار در شهری کوچک است که تصادفا دزدی را دستگیر کرده و به قهرمان محلی تبدیل می شود. اندکی بعد چند خلافکار به شهر می آیند و او را به عنوان یکی از خلافکاران قدیمی در تیم خودشان معرفی می کنند. انکارهای تام فایده ای ندارد و زندگی اش در آستانه متلاشی شدن قرار می گیرد ولی او هرگز به اینکه در گذشته خلافکار بوده اعتراف نمی کند. در انتهای فیلم او به سراغ دار و دسته سابقش رفته و در نبردی خونین همگی شان را از بین می برد اما زمانی که به نزد خانواده اش بازمی گردد باز هم حرفی از گذشته مرموز خودبه زبان نمی آورد.

میل مبهم مخفی کاری در سینما



کریستوفر نولان


کریستوفر نولان از معدود فیلمسازانی است که فیلم هایش هم در گیشه با موفقیت روبرو شده و همه منتقدان از آثارش تمجید کرده اند. نولان گرچه در چند سبک مختلف و شاید بی ربط سینمایی فیلم ساخته اما در تمام این فیلم ها مولفه های مشترکی وجود دارد که یکی از آنها همین مخفی کردن حقیقت و پنهان کاری است. ویژگی که از همان نخستین فیلم بلند او «تعقیب» قابل مشاهده است. در تعقیب (1998) نقشه پیچیده کاب صرفا با نگفتن بخشی از حقیقت به شخصیت اصلی و بی نام فیلم امکان وقوع پیدا می کند. در فیلم بسیار پیچیده و سرگیجه آور ممنتو (2000) زنجیره ای از نگفتن حقیقت و مخفی کاری از سوی اطرافیان به لئونارد (گای پیرس) در نهایت او را به سمت جنایت سوق می دهد. این ماجرا در بی خوابی (2002) به نوعی به محور اصلی فیلم تبدیل می شود. جایی که ویل دورمر (آل پاچینو) به اشتباه همکارش را با تیر می زند و نگفتن حقیقت به پلیس محلی سرآغاز یک دومینوی فاجعه بار می شود، به خصوص که خودش هم به طور دقیق نمی داند آیا همکارش در اثر شلیک او کشته شده یا نه. در پرستیژ (2006) باز هم پنهان کاری محور اصلی فیلم است. اینکه چطور بوردن (کریستین بیل) بدون داشتن یک بدل می توان آن شعبده های محیرالعقول را انجام دهد معمایی است که انگیر (هیو جکمن) نمی تواند پاسخی برایش بیابد.

در سرآغاز (2010) نیز کاب (لئوناردو دی کاپریو) به دوستانش نمی گوید ذهنش برای اجرای نقشه بسیار خطرناک سرآغاز تا چه حد ناپایدار و متزلزل است و همین پنهان کاری نزدیک است به قیمت جان تمام افراد گروه و خوداو تمام شود. در سه گانه بتمن که عمده موفقیت بولان هم به همین سه فیلم مربوط است. با طیف وسیعی از پنهان کاری روبرو هستیم. جدا از پنهان کاری های خصمانه شخصیت های منفی داستان (هویت نامعلوم رأس الغول در بتمن آغاز می کند، مخفی کاری های کثیف جوکر در شوالیه سیاه و هویت و نقشه مبهم بین و همدستش در رستاخیز شوالیه سیاه) خود شخصیت بتمن اساسا بر مبنای مخفی کاری و پنهان نگه داشتن هویت اصلی و زندگی دوگانه آفریده شده است. بتمن جز در دو مورد یکی در فیلم نخست و دیگری در فیلم آخر به هیچ وجه هویت واقعی خود را افشا نمی کند. از سوی دیگر فیلم آخر این سه گکانه چند مخفی کاری از طرف بتمن به نجات جانش و در نهایت بازنشستگی او منجر می شود.







نوع مطلب : سینما، فرهنگ و هنر، 
برچسب ها : سینمایی، پنهان کاری، فیلم های سینمایی،
لینک های مرتبط :

تصاویری که حدس زدن موضوعشان خیلی خیلی سخت است!


این چیست؟

11-june-look-twice-1-fsl

بله، بخشی از چشم لاما (یا شتر بی کوهان امریکای جنوبی) است. اگر چشمان لاما را از نزدیک ببینید، پولیپ‌های عجیبی در آن خواهید یافت. به اعتقاد کارشناسان عجیب بودن چشم این جاندار موجب می‌شود تا در روزهای آفتابی، قدری از شدت نور کاسته شده و چشم او خسته نشود؛ چیزی شبیه به یک سایبانی خدادادی! گفتنی است، این عکس اثری از سورن مانولین است.

12-june-look-twice-2-fsl

این چیست؟

09-may-look-twice-1-fsl

نمک! موتوی هاماموتو، هنرمند ژاپنی است که با استفاده از یک شیشه پلاستیکی معمولی و نمک معمولی تر این اثر هنری عجیب و غریب را با دقت بر روی سطح زمین در یکی از موزه‌ها خلق کرده است. در فرهنگ ژاپنی نمک، نمادی از ناپایداری و زودگذر بودن زندگی است؛ به همین خاطر در مراسم تشیع جنازه از این عنصر به صورت سمبولیک استفاده می‌شود. این هنرمند در بزرگداشت جوانمرگ شدن خواهرش تصمیم به ایجاد چنین اثری گرفت. پس از هر بار نمایش این تابلوی هنری، وی نمک‌ها را جمع کرده و به دریا می‌ریزد.

10-may-look-twice-2-fsl

این چیست؟

07-april-look-twice-1-fsl

بله، این تصویر رنگارنگی از مداد شمعی‌هاست. لوی براون، عکاسی است که در حراجی لوازم‌التحریر چنین ایده به ذهنش خطور کرد و این مداد شمعی‌ها را جعبه‌ای 5 سنت خرید تا با بیش از 5000 مداد شمعی تصاویری رویایی و رنگین بسازد. فکرش را بکنید این همه مداد شمعی را می‌توان به چند کودک هدیه داد و آنها را خوشحال کرد؟

08-april-look-twice-2-fsl

این چیست؟

05-march-look-twice-1-fsl

تله‌ی ماهیگیری! ماهیگیران در افریقای جنوبی از روش سنتی بهره می‌برند. در حین کار جلبک‌ها بر روی آب شکل‌های عجیب و غریبی را شکل می‌دهد. نسل‌هاست که مردمان ساکن در نزدیکی خلیج کوئسی از این اصلوب طبیعی برای گرفتار کردن ماهی‌ها و امرار معاش خود بهره می‌برند. این منطقه همچنین دارای تنوع زیستی بالایی است و علاوه بر ماهی‌های قزل‌آلای راک بیش از 250 گونه از پرندگان، تمساح، ماهی و اسب آبی در کنار هم روزگار می‌گذرانند. خوشبختانه این نوع دام‌های ماهیگیری نه تنها طبیعی است بلکه موفقیت بالایی داشته و همیشه هم در محل موجود است.

06-march-look-twice-2-fsl

این چیست؟

03-feb-look-twice-1-fsl

مردی که در نوشابه‌ها مخفی شده است! لئو بولین، هنرمند چینی برای تهیه‌ی مجموعه‌ی «مخفی شده در شهر»، خود را لابلای نمادهای شهری مخفی کرده و عکاسی می‌کند. هدف وی از این کار، فشار بر مقامات و ایجاد زیرساختی مناسب برای ارائه آثار هنری به مردم است.

04-feb-look-twice-2-fsl

 





نوع مطلب : فرهنگ و هنر، جالب و دیدنی، 
برچسب ها : نقاشی، تصاویر، عکاسی، حدس زدن، موضوع،
لینک های مرتبط :

اهل فیلم:

فیلم هایی که حتما باید ببینید!


این فیلم ها را حتما ببینید


اسلو، ۳۱ اوتOslo, August ۳۱th

نویسنده و کارگردان: یوآکیم تریر. بازیگران: آندرس دانیلسن لی (آندرس)، هانس اولاو برِنر (توماس)، اینگرید اولاوا (ربکا). محصول ۲۰۱۱، ۹۵ دقیقه.

آندرس که به تازگی مصرف مواد مخدر را ترک کرده، بعد از بیرون آمدن از مرکز بازپروری دچار افسردگی می شود و دست به یک خودکشی ناموفق می زند. پس از آن برای شرکت در یک مصاحبه ی استخدامی و هم چنین دیدار دوست صمیمی اش وارد اجتماع می شود...

کسالتِ کسالت بار

یک فیلم کسالت بار و خواب آور اروپایی و به اصطلاح «هنری» دیگر. مردی افسرده که دلیل افسردگی اش به روشنی مشخص نمی شود، بدون ترتیب یا دلیل خاصی این طرف و آن طرف می رود و گفت وگوهایی طولانی با بقیه ی آدم ها انجام می دهد و از زندگی و مافیها می نالد. لابد بیننده ی فیلم هم باید از خلال این صحبت های ناامیدکننده و موقعیت های بی ربط به هم، با او هم ذات پنداری کند و دلیل تمایل او به خودکشی را درک کند. جالب این جاست که همان طور که از عنوان فیلم هم برمی آید فیلم ساز در تلاش بوده تا برای اسلو که محل وقوع رخدادهای فیلم است، هویت مستقلی بیافریند و به آن شخصیت بدهد.


از فصل ابتدایی فیلم که نریشن هایی از خاطرات آدم های مختلفی که به این شهر سفر کرده اند است هم چنین استنباط می شود. اما در ادامه کوچک ترین رابطه و هماهنگی ارگانیکی بین آدم ها و خرده روایت های فیلم با شهر اسلو برقرار نمی شود و می توان همه ی این آدم ها و اتفاق ها را یک جا به شهری دیگر در هر کجای دنیا منتقل کرد و در نتیجه، این تلاش فیلم ساز هم ناکام می ماند. در این زمینه می شود تماشای هیروشیما، عشق من (آلن رنه) و در بروژ (مارتین مک دانا) را به فیلم ساز و البته دوست داران سینما پیشنهاد کرد. (امتیاز: ۲ از ۱۰)

اهل بالای پاپی هیلFrom Up On Poppy Hill

کارگردان: گورو میازاکی. فیلم نامه: هایائو میازاکی، کیکو نیوا. صداپیشگان نسخه ی انگلیسی زبان: سارا بولگر (یومی)، آنتون یلچین (شان کازاما)، جیلیان اندرسن (میکی هوکوتو)، جیمی لی کرتیس (ریوکو). محصول ۲۰۱۱، ۹۱ دقیقه.

گروهی از نوجوانان یوکوهامایی برای جلوگیری از خراب شدن ساختمان انجمن های فوق برنامه ی مدرسه شان به دست مدیران مدرسه تلاش می کنند. در این بین علاقه و الفتی بین یومی و شان برقرار می شود...

قصه های آغازنشده

استاد هایائو میازاکی که سرآمد همه ی انیمیشن سازان زنده ی دنیا در حال حاضر است، با تأسیس استودیو جیبلی در حدود سی سال پیش، نه تنها توانست آزادی عملش در فیلم سازی را تضمین کند، بلکه موفق شد طی این سال ها شاگردان زیادی هم تربیت کند که تحت لوای این استودیو انیمیشن های بلند شاخصی هم چون پورکو روسو و مقبره ی شب تاب ها را عرضه کردند. یکی از این شاگردها پسر خود استاد یعنی گورو میازاکی است که اهل بالای پاپی هیل دومین اثر بلند او در مقام کارگردان به حساب می آید.

در سنت ژاپنی ها (همان طور که حتماً از سال های دور و سریال های انیمیشن ژاپنی مثل دختری به نام نل و بل و سباستین به یاد داریم) مدیوم انیمیشن لزوماً به معنای خیال پردازی افسارگسیخته و به تصویر کشیدن داستان هایی که فقط در این مدیوم می توانند روایت شوند نیست. درست است که در همه ی آثار بلند میازاکی پدر چنان تخیل چشم گیری به چشم می خورد که نمی شود آن ها را بدون انیمیشن تصور کرد، اما در میان تولیدات استودیو جیبلی نمونه هایی مثل مقبره ی شب تاب ها و همین اهل بالای پاپی هیل هم به چشم می خورد که به راحتی بدون نیاز به هر گونه جلوه های ویژه ی کامپیوتری قابلیت فیلم شدن را دارند.

انیمیشن سازی درباره ی مسائل جدی، برای بزرگ سالان و بدون وارد کردن رگه هایی از شوخی و خیال پردازی (چنان که در آثار پیکسار و دیزنی دیده می شود)، جزو عرف های رایج در ژاپن محسوب می شود و ریشه در فرهنگ کهن و سنتی مانگاها دارد. به همین دلیل نمی شود از مدیوم انیمیشن اثر جدید میازاکی پسر ایراد گرفت اما می شود از نحوه ی روایت و شخصیت پردازی ها و فضاسازی ناقص و ضعیفش (که در کمال تعجب میازاکی پدر دستی در نوشتن فیلم نامه اش داشته) ایراد گرفت. وقتی انیمیشنی (و اصولاً فیلمی) تمام رخدادهای خیال انگیز و فانتزی را حذف می کند و تمام هم و غمش را بر واقعیت می گذارد، کم ترین انتظار این است که بنیان های دراماتیک و شخصیت های اصلی اش را به درستی بنا کند. اما متأسفانه اهل بالای پاپی هیل موفق نمی شود فضایش را به درستی بسازد، شخصیت هایش را حتی به شکلی حداقلی بپردازد و داستانش را با ریتمی مناسب روایت کند.

دو شخصیت اصلی دختر و پسر فیلم حتی در انتهای فیلم هیچ گونه تمایز قابل ذکری با اطرافیان شان پیدا نمی کنند، رابطه ی عاطفی بین آن ها سطحی و پرداخت نشده است، اعضای خانواده ی دخترک چنان بی هویت و اضافی هستند و چنان فعالیت های شان در کلیت فیلم بی اثر است که اگر چندتا از آن ها کم و زیاد شوند هیچ اتفاقی نمی افتد و از همه بدتر، دو خط اصلی روایت (تلاش برای بازسازی ساختمان انجمن دانش آموزی مدرسه و شعارهای سیاسی مربوط به آن و جست وجوی دو دل داده در گذشته و یافتن پدر واقعی شان) مطلقاً هیچ ارتباط ارگانیکی با هم پیدا نمی کنند.

همه ی این عوامل دست به دست هم داده تا قصه های اصلی و فرعی فیلم در همان مرحله ی آغاز هم به درستی شکل نگیرند و به همین دلیل ریتمی کسالت بار بر این انیمیشن حاکم شود و کار به جایی برسد که جذابیت های اولیه اش و تصویرهای زیبایی که از زندگی روستایی در حومه های شهرهای بزرگ ژاپن به دست می دهد، به سرعت رنگ ببازد و به جایش ملالی ناشی از هدر رفتن این همه زحمت و انرژی جای گزین شود. این جاست که بزرگی و استادی میازاکی پدر (به عنوان کارگردان) و هماهنگی چشم گیری که در تک تک اجزای آثارش وجود دارد بیش تر به چشم می آید. (امتیاز: ۲ از ۱۰)


سی دقیقه پس از نیمه شب Zero Dark Thirty

کارگردان: کاترین بیگلو. فیلم نامه: مارک بول، بازیگران: جسیکا چستین (مایا)، جیسن کلارک (دَن)، رِدا کاتب (عمار). محصول ۲۰۱۲، ۱۵۷ دقیقه.

زنی به نام مایا ۱۲ سال از زندگی اش را صرف دستگیری بن لادن کرده است. این فیلم داستان تلاش های او و مراحل قدم به قدم دستگیری و کشته شدن اسامه بن لادن است.

روز برمی آید

درست است که سی دقیقه پس از نیمه شب بداعت های روایی و ساختاری مهلکه را ندارد و نسبت به ساخته ی قبلی کارگردانش قدرت درگیرکنندگی کم تری دارد اما هم چنان از نظر تکنیکی در اوج است و بیگلو توانسته با دقت و جزییاتی کم نظیر فضایی را فیلمش می طلبیده بیافریند. سی دقیقه... بیش تر از مهلکه زیر سایه ی مضمون سیاسی و داغش قرار گرفته اما هنر بیگلو این جاست که در کنار این که مراحل و جزییات طولانی به دام انداختن تحت تعقیب ترین فرد دنیا را به تصویر می کشد، شخصیتی به نام مایا را محور همه ی این اتفاق ها و تعقیب وگریزها (و اصلاً محور فیلم) قرار می دهد. به این ترتیب، سی دقیقه... فرسنگ ها از مستندهای سفارشی و تاریخ مصرف دار فراتر می رود و محوریت شخصیت قدرتمند زن فیلم، به همراهی تماشاگر در زمان طولانی فیلم می انجامد.

دو سکانس هیجان انگیز و پر از تعلیق در فیلم هست که طراحی و اجرای آن ها مثال زدنی است: یکی سکانس تعقیب سیگنال تلفن همراه در بازارهای شلوغ پاکستان در اواسط فیلم و دیگری سکانس نهایی حمله به مخفیگاه بن لادن که از سوار شدن سربازها در هلی کوپترهای آپاچی تا لحظه ی نهایی به دام افتادن سوژه، نفس گیر از آب درآمده است. این سکانس نهایی یادآور سکانس نفس گیر مشابه پایانی سکوت بره هاست؛ با این تفاوت که در این جا نماهای نقطه نظر هولناک شکار و شکارچی عوض شده اند. بیگلو در فیلم جدیدش هم به شکلی تحسین برانگیز تمام نکته ها و جزییات یک عملیات اطلاعاتی/ نظامی را به تصویر کشیده و اصلاً همین که یک زن توانسته در دو فیلم اخیرش چنین فضای سراسر مردانه، پر از خشونت و بی رحمی را این طور موثق به تصویر بکشد، خودش می تواند موضوع یک مقاله ی مفصل باشد.





نوع مطلب : فرهنگ و هنر، فیلم و سینما، سینما، 
برچسب ها : فیلم های دیدنی، اهل‎بالای‎پاپی‎هیل، کسالت‌بار، اسلو، From Up On Poppy Hill، Zero Dark Thirty، Oslo August ۳۱th،
لینک های مرتبط :


جنجالیترین مستند سال را باید دید:

مستند جنجالی سلطان سلیمان در شبکه نمایش خانگی!

 +عکس


مستند جنجالی سلطان سلیمان در شبکه نمایش خانگی! + عکس


 بررسی آسیب شناسانه برنامه های پرمخاطب شبکه های ماهواره ای چون «حریم سلطان» اصلی ترین هدف ساخت این مستند بوده و در کنار «سلطان سلیمان» که در این مستند به نقد سریال زندگی او پرداخته می شود.

مستند «سرگردون» که عواملش آن را جنجالی ترین مستند سال می دانند به بازار عرضه شد. جالب اینکه در بخشی از تصویر روی جلد این فیلم، بازیگران سریال «حریم سلطان» دیده می شوند. بررسی آسیب شناسانه برنامه های پرمخاطب شبکه های ماهواره ای چون «حریم سلطان» اصلی ترین هدف ساخت این مستند بوده و در کنار «سلطان سلیمان» که در این مستند به نقد سریال زندگی او پرداخته می شود چهره هایی چون رامبد جوان، اشکان خطیبی، لعیا زنگنه، مصطفی زمانی، کوروش تهامی و پریوش نظریه در کنار کارشناسی چون فرشته طائرپور، علی معلم و خسرو معتضد به بحث و بررسی دلایل علاقمندی مردم به این گونه آثار پرداخته اند!


سید صابر امامی تهیه کننده مستند جنجالی «سرگردون» درباره وضعیت مستند اعلام کرد: این مستند که پخش آن را شرکت «سیما شهر» بر عهده دارد وارد شبکه نمایش خانگی شد وعلاقه مندان به این مستند اجتماعی می توانند از تمام مراکز فروش محصولات فرهنگی و فروشگاه ها به تهیه آن اقدام کنند.

وی در مورد شرایط تولید این مستند عنوان کرد: با توجه به موضوع جنجالی «سرگردون» ما سختی های زیادی را چه در راه ساخت و چه در راه اخذ مجوز متحمل شدیم. در راه تولید با وجود اینکه بسیاری از دوستان محتاطانه عمل کردند و حاضر به همکاری نشدند اما بودند کسانی که همراه بودند و من همین جا از کسانی که به گروه جوان تولیدکننده آن که دغدغه فرهنگی تنها دلگرمی و منبع انرژی آن ها در طول این کار بود کمک و یاری رساندند تشکر می کنم.

تهیه کننده «سرگردون» درباره عدم نمایش این کار در جشنواره فجر گفت: قرار بود این کار بعد از آماده شدن در جشنواره فجر به نمایش دربیاید که به خاطر جنجالی و چالشی بودن موضوعات مطرح شده در آن، مسئولین جشنواره از قبول آن خودداری کردند. ظاهرا در آن موقع معذوریت هایی وجود داشت که چنین کارهایی وارد جشنواره فجر نشوند.

وی درباره شرایط اخذ مجوز مستند اضافه کرد: برای دریافت مجوز پخش این مستند هم مشکلات زیادی بر سر راه ما قرار گرفت که نهایتا با پیگیری های زیاد توانستیم مجوز کار را بگیریم. البته قبول کردیم که بخش هایی را که اصلاحیه وارد شده بود حذف کنیم. چند قسمت از مصاحبه ها و چند صحنه از سریال حریم سلطان به طور کلی حذف شد اما تلاش کردیم به کلیت کار آسیبی وارد نشود.

امامی در پایان تصریح کرد: این کار با هزینه شخصی یک گروه جوان مستندساز که دغدغه فرهنگی داشتند ساخته شده و اگر کمک دوستان هنرمند و همکاری آن ها در این زمینه ها نباشد هیچ کار فرهنگی ای به سرانجام نمی رسد.

خاطر نشان می شود، دیگر عوامل این مستند به شرح زیر است: کارگردان: سید محمد طادی، دستیار اول کارگردان: نفیسه علوی، مدیر تولید: سید محمدحسین نعمتی، تدوین:محمدرضا مهاجری شیراز، تصویربردار: هومن خنکدار، صدابردار: علی سرچشمه،مصطفی اسفندیار، مجری طرح: محسن حسن زاده





نوع مطلب : بازیگران، فیلم و سینما، فرهنگ و هنر، مستند، 
برچسب ها : مستندسرگردون، حریم‎سلطان، حریم‎سلطان در ایران، مستند، مستند جنجالی، مستند حریم سلطان، سلطان سلیمان،
لینک های مرتبط :


ببینید کی اومده:

بازگشت بازیگر معروف به کشور


بازگشت بازیگر معروف به کشور



حضور محمدرضا گلزار، بازیگر خبرساز سینمای ایران در خارج از کشور، حواشی زیادی را برای وی در شبکه های اجتماعی به دنبال داشت. در این مدت، عکس های او در کنسرت ها مختلف منتشر می شد؛ به شکلی که عده ای تصور می کردند با این عکس ها او دیگر قصد بازگشت به کشور یا حداقل حضور در سینما را ندارد.

حتی در میان این حواشی، شایعاتی مبنی بر ممنوع الورودی وی نیز منتشر شد اما اخیرا خبرنگار ایسنا، این بازیگر پرحاشیه سینمای ایران را در یکی از کافه های شهر تهران مشاهده کرده و از یکی دو نفر شنید که او دو سه هفته ای است که به کشور بازگشته است.


البته بازیگری که به واسطه چهره اش پا به عرصه سینما گذاشته بود، حواشی خاص خودش را هم به دنبال داشت. گفته می شد او برای بازی چند دقیقه ای در فیلم «دموکراسی تو روز روشن» ۹۰ میلیون تومان در آن زمان دریافت کرده است و در یک مورد نیز سخن از قرارداد یک میلیارد تومانی او برای چند پروژه با یکی از تهیه کنندگان سینمای ایران به میان آمد. البته دستمزد های نجومی تنها یک پای حاشیه های گلزار بود. علاوه بر این، او یک روز در تیم والیبال هنرمندان حاضر می شد، یک روز سرپرست یک تیم والیبال حرفه ای می شد، گاهی بحث ممنوع الکاری او مطرح می شد و گاهی هم خبرهای غیرموثقی مبنی بر دیدارش با برخی شخصیت های سیاسی انتشار می یافت، زمانی در نقش روحانیت ظاهر می شد روز دیگر عکسش در کنار بازیگر خوش چهره دیگری روی جلد روزنامه های زرد بود و....
محمدرضا گلزار، گیتاریست گروه موسیقی آریان، کارش را در سینما با «سام و نرگس» ایرج قادری آغاز کرد و پس از آن تا مدت ها پول سازترین بازیگر سینمای ایران محسوب می شد؛ تا جایی که حضورش در یک فیلم، فروش چند صد میلیون تومانی آن را تضمین می کرد.

محمدرضا گلزار در یک دهه گذشته، در ۲۱ فیلم سینمایی بازی کرد و برای اغلب شان سودهای سرشاری داشت اما در یکی دو پروژه آخر ستاره اقبال او که نشانه اوج گیری استقبال مخاطب از چشم رنگی ها بود، رو به افول نهاد و گلزار دیگر آن پسر محبوب گیشه نبود. «در امتداد شهر» و «من و تو» که او در آن ها ایفای نقش می کرد، فروشی نامناسب داشتند و سریال «ساخت ایران» اش نیز در شبکه نمایش خانگی با شکست روبه رو شد. حالا دیگر خیلی از تهیه کنندگانی که روزی آرزوی شان بود، گیتاریست سابق گروه «آریان» یک سکانس در فیلمشان بازی کند، داد سخن برآورده که «ما از اول هم می دانستیم که این بازیگران غیرحرفه ای رفتنی هستند»!

در هر صورت، باید محمدرضا گلزار را یکی از سوپراستار های دهه اخیر سینمای ایران دانست که جوان ها برای دیدنش روی پرده سینما صف می کشیدند؛ سوپراستارهایی که این روزها دیگر از آن ها نشانی نیست. باید دید آیا گلزار پس از شکست های اخیرش می تواند دوباره به روز های طلایی خود بازگردد؟ البته پاسخ به این پرسش، مستلزم پاسخ به پرسش دیگری است: آیا گلزار با شرایط گذشته، فرصت ادامه فعالیت در سینمای ایران را به دست خواهد آورد؟





نوع مطلب : فرهنگ و هنر، شخصیت ها، بازیگران، فیلم و سینما، 
برچسب ها : محمدرضا‌گلزار، بازیگران معروف، بازیگر مرد معروف، گلزار، بازگشت بازیگر معروف،
لینک های مرتبط :


سریالی که هم بازیکن استقلال دارد هم پرسپولی

سریالی که هم بازیکن استقلال دارد هم پرسپولیس




در حالی که با پایان تدوین سریال "پژمان" تعداد قسمت های آن به ۲۵ رسید، آخرین مراحل صداگذاری و ساخت موسیقی آن توسط گروه دنگ شو انجام می شود.

به گزارش خبرنگار مهر، تدوین سریال "پژمان" به کارگردانی سروش صحت و تهیه کنندگی محسن چگینی به پایان رسید و در نهایت تداد قسمت های آن به ۲۵ رسید. صداگذاری و ساخت موسیقی نیز توسط گروه دنگ شو آخرین مراحل خود را پشت سر می گذارد. "پژمان" ابتدا قرار بود ۱۵ قسمتی ساخته شود.


حمید درخشان سرمربی سابق تیم فوتبال داماش، بهروز رهبری فر و علی موسوی بازیکنان سابق تیم های فوتبال پرسپولیس و استقلال و تیم ملی و همچنین محمد محمدی دروازه بان فعلی تیم راه آهن و بازیکن سابق نیز از جمله چهره هایی هستند که در نقش خودشان مقابل دوربین این سریال رفته و چند سکانس بازی کرده اند.

"پژمان" ۱۳ بهمن سال گذشته در منطقه اختیاریه تهران کلید خورد و تصویربرداری آن اردیبهشت ۹۲ به پایان رسید.

در این سریال پژمان جمشیدی از فوتبالیست های سابق تیم ملی کشور نقش خودش یعنی ستاره سابق پرسپولیس را بازی می کند. او نقش فوتبالیستی را دارد که برای چهارمین فصل متوالی با وجود تلاش فراوان، موفق نشده تیمی را برای خود دست و پا کند. پژمان به تدریج وارد دورانی می شود که کمتر کسی او را در کوچه و خیابان می شناسد و دیگر نمی تواند از امتیازهای شهرت رو به زوالش استفاده کند، اما او هنوز در حال و هوای ستارگی اش است و نمی خواهد بپذیرد که عمر فوتبالش به پایان رسیده است.

با وجود این، شرایط مالی نامساعد و برخی مشکلات اقتصادی که گریبانگیر خانواده اش شده، او را مجبور می کند که قید زندگی لوکس و پرخرجش را بزند و پس از سال ها دوباره نزد خانواده اش بازگردد. پژمان حالا باید در ۳۵ سالگی خودش را آماده شروع یک زندگی جدید کند؛ زندگی ای که ماجراهای جدیدی را پیش روی او قرار خواهد داد.

سام درخشانی در این سریال نقش مدیر برنامه های پژمان را ایفا می کند و بهاره رهنما، شقایق دهقان، هوشنگ حریرچیان، بیژن بنفشه خواه، غلامحسین لطفی، رضا کریمی، اردشیر کاظمی و... دیگر بازیگران اصلی این سریال هستند.

پیمان و مهراب قاسم خانی فیلمنامه پژمان را نوشته اند. کارگردانی تلویزیونی بر عهده محمود رضایی و مدیر تولید رضا کریمی است. همچنین صدابردار علیرضا نوروزیان، مدیر تصویربرداری حسن اصلانی، طراح گریم ایمان امیدواری، تدوین شهرام کیور، طراح صحنه ملودی اسماعیلی، طراح لباس رعنا امینی، برنامه ریز و دستیار یک زینب نصرالهی، مدیر تدارکات جعفر عبدلی، عکاس بهرنگ دزفولی و مشاور رسانه ای این سریال هادی داداشی است.

سریال "پژمان" احتمالا پس از ماه مبارک رمضان از شبکه سوم سیما روی آنتن می رود.





نوع مطلب : فرهنگ و هنر، سینما، فیلم و سینما، 
برچسب ها : سریال، سریال‎پژمان، سریال اسقلالی، سریال پرس، سریال پرسپولیسی،
لینک های مرتبط :


«به خاطر فرهاد هم شده خودت را زجر مده»

درباره نوشته های فهیمه رحیمی مرحوم و قهرمانان مرحومش


«به خاطر فرهاد هم شده خودت را زجر مده»



۱ پرداختن به عامه پسندها ضروری است، نه از آن رو که میان آنها آثار به لحاظ هنری و زیباشناختی باارزشی می یابیم (این امر ممکن اما –به خصوص در ایران و با وضعیت فعلی فرهنگ و هنر آن– بعید است)، به این دلیل که استقبال معنادار «مردم» از آنها خبر از همخوانی و همخونی ساختارهای روایی آنها با باورها و عقاید و آرزوهای اینها دارد. تحلیل ساختارگرایانه آثار عامه پسند دوره یی خاص، دقیقا و مستقیما می تواند راهبرد به تحلیل ساختار روانی و ذهنی عامه مردم و نمایان کننده آمال و ارزش هایشان باشد. در یک دوره، فرض کنید اواخر دهه ۶۰، تیپ دختری خجالتی که با دیدن پسر جوان و محجوبی گونه اش گل می اندازد و دست ودلش می لرزد در این آثار مکرر می شود و زمانی دختر دانشجوی سِرتِقی که روی پای خود می ایستد و زندگی مستقلی برای خود به هم می زند. وقتی بود که پسر شهرستانی چشم و گوش بسته یی قهرمان این سنخ نوشته ها می شد و روزگاری هم پسر پول دار خوش قلبی که به فکر فقر است.

علاوه بر تطور ویژگی های قهرمانان نمونه یی این نوشته ها، تحولی که در پی دگرگونی های اجتماعی در پیرنگ این قبیل آثار رخ می دهد نیز معنادار است. در دوره یی که وضعیت کشور به لحاظ اقتصادی نابسامان است لازم است که قناعت همچون ارزشی انکارناپذیر تبلیغ شود و شخصیت های مثبت داستان در اثر چشم فروبستن بر «جیفه دنیا» رستگار شوند و آدم های بد به دلیل دلبستگی به مال دنیا به هلاکت بیفتند. چند سال بعد، زمانی که شعار توسعه سیاسی سر داده می شود، نوبت به قهرمانان کارخانه دار و ثروتمندی می رسد که با نیکوکاری و بخشیدن پول خود به تهیدستان آنها را نیز همچون خود به خوشبختی رهنمون می کنند.

به این معنا، آثار عامه پسند را، نه صرفا از آن رو که پرفروش اند یا مخاطبانی بسیار دارند، بلکه به دلیل آن ویژگی ای که باعث می شود پرفروش باشند و مخاطبانی بسیار داشته باشند باید «عامه پسند» قلمداد کرد.

۲ نخستین اثر فهیمه رحیمی، بازگشت به خوشبختی، به سال ۱۳۶۹ منتشر شد، یعنی یکی دو سال پس از پایان جنگ ایران و عراق. این همزمانی، هرچند ممکن است تصادفی به نظر برسد، برای تحلیل علت اقبال ناگهانی به این اثر و آثار بعدی نویسنده بسیار راهگشاست.

جامعه یی که جنگ تحمیلی هشت ساله را، با تمام خسارات و تبعاتش، پشت سر گذاشته بود در نوشته های احساساتی و خوش فرجام رحیمی، جهانی رویایی می یافت، بدون زمان و مکان متعین که در آن نهایت گرفتاری شخصیت اصلی این بود که مرد مورد علاقه اش دوستش ندارد یا اگر دارد، قادر به ابراز آن نیست. در این جهان هر مشکلی با قناعت و ایمان به خدا حل می شد و نابرابری های طبقاتی و اجتماعی همواره توجیهی می یافت. امروز، می توان خواننده نمونه یی این آثار –عموما زنان خانه دار و دختران دبیرستانی آن سال ها– را تصور کرد که عصرهای بلند تابستان را با خواندن اتوبوس و بانوی جنگل و آریانا و پنجره و زخم خوردگان تقدیر و باقی این فهرست دور و دراز به شب می رساند و آه کشان، بطالت روزهای بی حاصل را با فراز و فرودهای بی منطق زندگی رقت انگیز قهرمان هیستریک این داستان ها تاخت می زد. «اوشین» به پایان رسیده بود، اما خصایص اخلاقی اش، آن خوبی خسته کننده و غیرآدمیزادی اش، در قهرمانان بی چهره و بی بدن آثار رحیمی تکثیر می شد.

این قهرمانان در حالی بر معمولی بودن خود اصرار داشتند که به صریح ترین معنای ممکن غیرمعمول و برساخته بودند. وقتی دهن باز می کردند تا سر گفت وگو را بگیرند و با دیگر شخصیت های داستان حرف بزنند، انگار پیچ رادیو را چرخانده باشی، تمام آموزه های تبلیغی گفتمان رسمی –درباره عشق پاک، درباره لزوم تبعیت زن از مرد، درباره وجوب ازخودگذشتگی و ایثار، درباره اهمیت خویشتنداری زن و درباره هزار و یک چیز دیگر– به هیات رگباری از جملات کلیشه یی بی معنا بر سرت باریدن می گرفت. تازه افاضات قهرمان زن داستان کافی نبود، یک جا عمه قهرمان، در حین دادن درس زندگی به او، می گفت: «[پسرانم] نباید فکر کنند تو طعمه قابل دسترسی هستی. » جای دیگر راوی در مذمت دختر عموی مرد مورد علاقه دختر می نوشت: «شیده دختری بود جاه طلب که هیچ چیز نمی توانست قانعش کند. آن چنان بلندپروازی می نمود که هدیه را متعجب می ساخت. معیارهایی که او برای خوشبخت شدن به کار می برد با عقل و منطق سازگار نبود. » همین راوی، جای دیگر، تو گویی برای ادب کردن تلویحی همان مخاطب نمونه یی که بالاتر ذکر خیرش بود، می گفت: «بهاره دختر خویشتن داری نبود و با اینکه چند ساعتی بیش از ملاقات آن دو نمی گذشت اما همین مدت کافی بود تا به هدیه اعتماد کند و از اصرار و مکنونات قلبی اش با او صحبت کند.» اما مصنوع بودن این شخصیت ها یا دقیق تر بگوییم، تیپ های به ظاهر معمولی از آن جا بهتر عیان می شد که هیچ کدام نه تعین شخصیتی می یافتند و نه تجسم ظاهری. نه خبری از ویژگی های جزیی رفتاری بود و نه اثری از خصایص دقیق جسمی.


آنها تنها آموزه هایی بودند عبرت انگیز که در هر داستانی به نامی متجسد می شدند و سرنوشتی را که لیاقت شان بود و نتیجه اعمال و افکارشان، تحقق می بخشیدند. اگر هم عاقبت به خیر نمی شدند، فشار مخاطبان، «مردم»، نویسنده را وادار می کرد دنباله یی بنویسد و آنها را به سرزمین مقصود، که در این موارد یعنی خانه بخت، برساند. درباره پنجره و زخم خوردگان تقدیر این اتفاق افتاد: رحیمی ناگزیر شد، به ترتیب، ماندانا و هنگامه را بنویسد.

۳ می گویند یکی از دلایل جذابیت آثار عامه پسند برای خوانندگان این است که می توانند به راحتی با قهرمانان این آثار هم ذات پنداری کنند و آرزوهای ناکام و امیال سرکوفته شان را در پس ماجراجویی های آنان پی بگیرند. بر این مبنا، زن های داستان های رحیمی احتمالا همان دردنشان هایی را داشتند که عامه خوانندگان و طرفداران شان در سال های پایانی دهه شصت و اوایل ۷۰. به همان اندازه عصبی، به همان اندازه نابالغ و به همان اندازه هیستریک بودند.

به این نمونه ها نگاه کنید: زنی که مردی را دوست دارد اما – خودش هم نمی داند چرا– با مردی دیگر ازدواج می کند و بعد حسرت می خورد؛ زنی که عاشق مردی می شود که استاد علوم متافیزیک (!) است و –چرا از نثر بچگانه نویسنده مثال نیاوریم؟– «یکی از کرسی های دانشگاه در علوم متافیزیک را به خود اختصاص داده است»، اما در عین عشق از او می هراسد؛ دختری که عاشق معلم خود می شود و بعد که معلم از سر اجبار با دختر عموی خود ازدواج می کند، روحی که دوست آن دختر است (بله، درست خواندید. یک روح!)، آن دختر عموی کذایی را از پنجره یا پشت بام به پایین پرت می کند و راه ازدواج دختر و معلم را باز می کند.

در میان این خوانندگان، به شهادت نویسنده، کسانی هم بودند که کار را از همذات پنداری می گذراندند: دنبال نشانی یا شماره تلفنی از فلان قهرمان و بهمان شخصیت می گشتند و از نویسنده می خواستند بعضی از شخصیت های سرکش یا ناپخته را از طرف آنها نصیحت کند!

۴ آثار فهیمه رحیمی را نباید صرفا عامه پسند نامید. این بی شک کم لطفی به آثار دیگری است که، با وجود کیفیت نسبی شان، به دلیل خصایص صوری و محتوایی ذیل همین عنوان دسته بندی می شوند.

آثار او به لحاظ کیفی نازل و از بابت زبان فوق العاده مبتدیانه اند. برای هر یک از به اصطلاح رمان های او می توان به همان اندازه و در همان حجم ردیه یی نوشت و عیب و ایرادهای بی شمار زبانی، روایی و ساختاری شان را نشان داد. اغلاط املایی، اشتباه های نظرگاهی، ضعف در شخصیت پردازی، نقایص نگارشی و عیوب منطقی، همه و همه در نوشته های او به کرات یافت می شوند، درحالی که، از این میان، بدتر از همه ضعف تخیل نویسنده است.

نوشته های رحیمی، به مثل، شبیه همان تابلوهای نقاشی ای است که در بانوی جنگل توصیف می کند: تصویری از یک زن و یک مرد در علفزار، تصویر کودکی که نمره بیست گرفته اما کفشش پاره است. به همان اندازه سانتیمانتال و لوس و کودکانه. شبیه همان تابلوهایی که اواخر سال های شصت و اوایل هفتاد توی بساط دست فروش ها پیدا می شد: تصویر نیمرخ دختری با مژه های برگشته غول آسا و چشم های درشت عظیم که به غروب مبتذل خورشید در آب دریا خیره شده و معلوم نیست به چه علت «اندوهگین» است. تابلویی با همان رنگ های تند و بی ظرافت.

گاهی ضعف نویسنده آنقدر برجسته می شود که به زحمت می توان جلوی شلیک خنده را گرفت و همزمان، از صرف وقت برای همچو نوشته هایی احساس واماندگی نکرد. برای مثال، به همان بانوی جنگل و نمایشگاه نقاشی کذایی اش برگردیم. این را هم داشته باشید که آثار به نمایش درآمده همه اثر دست هنرمند هدیه خانم، دختر نوزده ساله رقیق القلب و عاشق پیشه داستان، است.

نویسنده چنین می نویسد: «تعداد کثیری برای بازدید از نمایشگاه آمده بودند که جالب توجه بود. در پایان آن روز هدیه با خبرنگاران به گفت وگو نشست و از ایده های خود سخن گفت.» تو گویی هدیه، در پایان روز اول، برای شرکت در انتخاباتی، چیزی اعلام کاندیداتوری کرده که برایش کنفرانس خبری ترتیب داده اند و «ایده هایش» را جویا شده اند!

با همه این تفاصیل، تا به امروز هفت عنوان از حول و حوش ۳۰ عنوان کتاب فهیمه رحیمی در فهرست پرفروش ترین های ادبیات ایران قرار دارند.

میلاد کامیابیان





نوع مطلب : فرهنگ و هنر، شخصیت ها، 
برچسب ها : نویسندگان، فهمیه رحیمی، رمانهای فهمیه رحیمی، به خاطر فرهاد، زجر،
لینک های مرتبط :

 

دیدنیه:

تصاویر مراسم عقد دو مجری محبوب کشور توسط سیدحسن خمینی


عقد دو مجری مشهور توسط سیدحسن خمینی (+عکس)



فرزاد حسنی و آزاده نامداری دو مجری سرشناس تلویزیون، با قرائت خطبه عقد از سوی سید حسن خمینی، پیوند زناشویی بستند.




به گزارش ایسنا، تصاویر این مراسم که کافه سینما آن را منتشر کرده، در پی می آید:





نوع مطلب : فرهنگ و هنر، عاشقانه، عشق و ازدواج، شخصیت ها، 
برچسب ها : عقد مجری ها، فرزاد حسنی، سید حسن خمینی، مراسم عقد، مراسم عقد فرزاد حسنی، آزاده نامدار،
لینک های مرتبط :


فیلمهااااا:چه خوبه برگردید استاد!


چه خوبه برگردید استاد!


حالا با ساخت «چه خوبه برگشتی» باید بپذیریم داریوش مهرجویی از سینمای اجتماعی ـ فلسفی خود فاصله گرفته و به بازنمایی تجربه های شهودی ـ ماورائی خود که بی ارتباط با موقعیت سنی و چه بسا فکریش در این دوران نیست، می پردازد.

یک نوع فاصله گرفتن از واقعیت های انضمامی و غوطه ور شدن در ساحت انتزاعی ذهن که سنخیت زیادی به فضای آبسورد و یک نوع نیهیلیسم مبهم دارد.

روایت این تجربه درونگرایانه البته فاقد قصه ای روشن و معطوف به امر خارج بوده و بیشتر برساخته تجسد بخشیدن به تجربه های روحی است.

به همین دلیل است که چه خوبه برگشتی این همه آشفته و شلخته به نظر می رسد و واجد یک نوع آنارشیسم معنایی است.

قصه منسجمی ندارد و اساسا معلوم نیست کارگردان قصد طرح چه سوژه ای را دارد. اصلا تعریف کردن این فیلم به شکل خطی و خلاصه مشکل است و حتی ارجاع آن به اقتباسی از یک رمان یا نمایشنامه خاص در تیتراژ فیلم نیز مشکلی را حل نمی کند.

فضای ذهنی و رفتاری شخصیت های قصه دست کم برای مخاطب ایرانی نامانوس و غریب است و انگار قصه در یک موقعیت نامعلوم و ناکجاآبادی سیر می کند حتی اگر سویه اقتباسی اثر را بپذیریم این بازنمایی فاقد وجه بومی گرایی بوده و آنقدر موقعیت های داستانی و شخصیت های آن برای تماشاگر ناملموس و عجیب و غریب است که موجب کسالت و ملالش می شود.


چه خوبه برگشتی را می توان امتداد فیلم های مهرجویی در سال های اخیر دانست، اما نمی توان ادامه منطقی سینمای شناسنامه دار وی دانست. گویی گسستی در کارنامه استاد شکل گرفته که شاید ریشه در تجربه های پارادوکسیکال و سرخوشانه وی در سال های اخیر دارد.
داریوش مهرجویی که همواره فیلم هایی ساخته که مخاطب خاص و عام را توامان جذب می کرد در اینجا هیچ کدام از دو طیف مخاطب را راضی نکرده و حتی موجب دلسردی طرفدارانش شده است.

انگار مهرجویی پوچ انگاری خود را از زندگی با درکی سرخوشانه به تصویر می کشد و یک نوع پریشانی فیلسوف مابانه را برجسته می کند. کل فیلم یک متن پوچ به نظر می رسد که اتفاقا همین پریشان گویی به ذات قصه بدل شده و فراتر از خود حرفی برای گفتن ندارد. به نظر می رسد داریوش مهرجویی به یک بازی زبانی پناه آورده که در عالم متافیزیکی تجربه می شود و زندگی و قواعد آن را به سخره می گیرد.

سرخوشی عصبی دکتر (حامد بهداد) در کنار مشنگی مهندس (رضا عطاران) مبین همین معناست که نه تنها در مواجهه دوگانگی آنها با هم بروز می کند در شیوه شطرنج بازی آنها نیز نشانه شناسی می شود. شیوه ای از بازی که فاقد قاعده های متعارف بوده و اساس حضور هرگونه عقلانیت متعارف را نفی می کند.

به​عبارتی دیگر، نوعی ساختارشکنی بی قاعده رخ می دهد که انگار برساخته فضای فکری و حال و هوای این روزهای مهرجویی است.

یک نوع سرخوشی خیام وار که هیچ انگاری دنیا را بر بنیانی زیبایی شناختی بنا کرده و به همین هرهری مسلکی سرخوشانه تن می دهد.

عجیب است مهرجویی فیلسوف چطور به این نگرش متافیزیکی رسیده و در نارنجی پوش به فنگ شویی و در اینجا به سنگ درمانی پناه می برد! فیلم های متاخر مهرجویی نه فقط برای مخاطب عام که در قیاس با خط سیر او در کارنامه سینمایی اش نیز غریب و ناهماهنگ به نظر می رسد و نشان از تلاطم درونی فیلمساز در مواجهه با جهان اجتماعی تازه دارد. وجود آن شیء عتیقه که به بشقاب پرنده شباهت دارد و تعلق روحی دو شخصیت اصلی قصه به اشیا و مجسمه های چوبی و درگیری هایی که بین آن دو که بخش عمده ای از فیلم را به خود اختصاص می دهد مبین یک نوع تعارض ایدئولوژیک در مولف نسبت به منطق جهان مدرن و نوعی دهن کجی به عقلانیت صوری آن است.

اصالت نداشتن هیچ نوع منطق و مبنای عقلانی در درک دنیای بیرون و فلسفه زندگی که به جای یاس فلسفی سر از یک نوع سرخوشی نیهیلیستی سر درآورده و با چالش کشیدن این منطق، تجربه یک زیست جهان بی معنا را معنادار جلوه می دهد.

این موقعیت درنهایت به یک تکرار مفهومی رسیده و کشدار می شود که هم ریتم قصه را کند کرده و هم از این طریق ملال این تجربه را برای مخاطب ملموس می کند.

فیلم حتی فاقد توان سرگرم کنندگی بوده و در کشاکش یک کشمکش مسخره بین دو دوست قدیمی کشدار می شود! شاید اگر طنازی های ذاتی رضا عطاران نبود تحمل تماشای فیلم سخت تر از وضع موجود می شد.

جنس بازی او با توجه به فضای فکری قصه منطقی تر به نظر می رسد تا بازی سراسر اغراق حامد بهداد که حتی این اغراق در شمایل ظاهری و گریم او نیز مشهود است.

چه خوبه که برگشتی بیش از آن که واجد یک طنز عامدانه باشد به یک طنز ناخواسته آبسوردی بدل می شود که البته با آثاری از جنس سینمای کاهانی فاصله دارد.

سید رضا صائمی





نوع مطلب : فرهنگ و هنر، سینما، فیلم و سینما، 
برچسب ها : فیلم داریوش مهرجویی، فیلم، چه خوبه برگشتی، چه خوبه برگردید استاد، فیلم‎چه‎خوبه‎برگشتی، داریوش‎مهرجویی،
لینک های مرتبط :



براد پیت ، دیوید بکهام را استخدام می کند!

براد پیت ،  دیوید بکهام را استخدام می کند!



برادپیت اخیرا" فاش کرده است که خیلی دوست دارد دیوید بکهام به فرزندان او فوتبال یاد بدهد و شاید برای بکهام که اخیرا"خود را بازنشسته کرده و کمی سرش خلوت شده است ، این پیشنهاد خیلی خوبی باشد.

براد پیت در مراسم افتتاحیه فیلم جدید خود با نام «جنگ جهانی زامبی ها» در لندن گفت:«من خیلی دوست دارم که دیوید بکهام به فرزندان من فوتبال آموزش بدهد.»


علاوه براین وقتی خبرنگاران از او سئوال کردند آیا دیوید بکهام می تواند یک ستاره سینما شود، براد پاسخ داد :«من فکر می کنم او هرچه بخواهد می تواند بدست بیاورد.»

مترجم: فرشته مشاور





نوع مطلب : فرهنگ و هنر، ورزشی، شخصیت ها، 
برچسب ها : برد پیت، دیوید بکام، استخدام، براد پیت،
لینک های مرتبط :



حامد بهداد و همراهی با دارکوب ها



همراهی دوباره بهداد با دارکوب ها




تازه ترین آلبوم موسیقایی گروه موسیقی دارکوب به خوانندگی حامد بهداد و تعدادی دیگر از خوانندگان موسیقی نواحی تیرماه روانه بازار موسیقی می شود.

همایون نصیری، سرپرست گروه موسیقی دارکوب در گفتگو با خبرنگار مهر درباره فعالیت های این گروه موسیقی اینگونه گفت: "لیوا" عنوان دومین آلبوم رسمی گروه موسیقی دارکوب است که در قالب ۱۰ تراک موسیقی بی کلام و باکلام با نام های دارکوب، آتش، باد، سایه، لیوا، الکتروکوب، ضربی همایون و مجنون توسط شرکت ایران گام روانه بازار موسیقی خواهد شد.


وی ادامه داد: محسن شریفیان نوازنده نی انبان و سرپرست گروه موسیقی لیان بوشهر در یک تراک و حامد بهداد به عنوان خواننده مهمان در دو تراک در این آلبوم ما را همراهی کرده اند که فکر می کنم یکی از تجربه های متفاوت هر دو در عرصه خوانندگی است که می تواند برای علاقه مندان موسیقی هم مورد توجه قرار گیرد.

سرپرست گروه موسیقی دارکوب درباره محتوای این آلبوم خاطرنشان کرد: سبک و سیاق این آلبوم مانند قالب کارهای این پنج سال گذشته گروه دارکوب ولی به طور حتم پخته تر و سنجیده تر از کارهای قبلی ماست. ضمن اینکه استفاده از یک ساختار ریتمیک و بهره گیری از موسیقی نواحی آفریقا، خراسان جنوبی و نزدیک کردن آنها به فضای الکتریک در کنار استفاده از خوانندگان محلی و خوانندگان مهمان از ویژگی های این آلبوم است.

این نوازنده پرکاشن افزود: تصمیم داریم بعد از انتشار آلبوم و پس از ایام ماه رمضان کنسرت هایی را در تهران و شهرستان ها داشته باشیم که البته تا کنون برگزاری کنسرت ما در سالن همایش های برج میلاد تقریبا قطعی شده است اما با توجه به مذاکراتی که برای برپایی کنسرت در شهرستان ها داشتیم هنوز به قطعیت نرسیده ایم ولی به محض انجام گرفتن توافقات، شهرستان هایی که قرارست در آنجا برنامه هایی را اجرا کنیم معرفی می کنیم.

نصیری در پایان با اشاره به حضور مهران مدیری و حامد بهداد در کنسرت جدید گروه دارکوب گفت: متاسفانه شرایطی فراهم نشد که مانند کارهای قبلی گروه در اجراهای زنده از حضور مهران مدیری و حامد بهداد به عنوان خوانندگان مهمان گروه استفاده کنیم. بنابراین گروه دارکوب این بار بدون حضور این دو هنرمند میزبان علاقه مندان موسیقی در کنسرت آینده است.

همایون نصیری (پرکاشن و سازهای کوبه ای)، دارا دارایی (گیتاربیس)، پویا نیک پور (پیانو، کیبورد)، امید حاجیلی (ترومپت و سازهای ضربی)، مسعود همایونی (گیتار الکتریک)، آرش قوام (درامز)، پیتر سلیمانپور (ساکسیفون)، کوروش بابایی (کمانچه)، محسن شریفیان (نی انبان)، پیام رونقی (دی جی ری دو) و حمید اکبری (دمام) گروه نوازندگان کنسرت دارکوب را در اجرای قبلی تشکیل می دادند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : موسیقی، فرهنگ و هنر، شخصیت ها، 
برچسب ها : حامد بهداد، بهداد، گروه موسیقی دارکوب، دارکوبها، دارکوب، گروه، موسیقی،
لینک های مرتبط :







چه کسی نخستین بسم الله را گفت؟!

فیلم های ترسناک و شخصیت «جن» در سینمای ایران


فیلم ترسناک




پیمان قاسم خانی که بارها ثابت کرده فیلمنامه نویس خلاق و هوشمندی است، فیلمنامه کوتاهی دارد به نام «تدوینگرها» که باید گفت بهترین و کاربردی ترین فیلمنامه ای است که تاکنون با استفاده از شخصیت «جن» نوشته شده است.

گرچه در این فیلمنامه هم به سبک و سیاق همیشگی نوشته های قاسم خانی، کمدی و طنز در پیشبرد داستان نقش اساسی دارد، با این حال فضای ترسناک و جن زده فیلمنامه خیلی خوب و دقیق از کار درآمده است.

غرض از طرح این موضوع آن که اشاره ای داشته باشیم به جای خالی جن در سینمای ایران و ژانر وحشت.

میان معدود ژانرهای موجود در سینمای ایران، گونه سینمای ترسناک یا وحشت بیش از سایر ژانرها مورد ظلم واقع شده، زیرا با وجود گام های کوچکی که برای احیا و شکل گیری سینمای ترسناک در سال های دور برداشته شد، به دلیل ضعف ساختاری فیلم ها و نوع مواجهه با موضوع های مربوط به این ژانر، چنان که انتظار می رفت، از آنها استقبال نشد و تا امروز نیز مهجور باقی مانده است.

با این همه، بین اندک تلاش هایی که برای تولید فیلم ترسناک در سینمای ایران شکل گرفت، می توان فیلم های در خور توجه و قابل احترامی هم یافت که با شگرد و وسواس های کارگردان، ترس تماشاگر را در سالن های تاریک رقم زدند.

چنین نمونه هایی زیاد نیست. مهم ترین و مشهورترین آثار در این حیطه را می توان فیلم هایی نظیر شب بیست ونهم، خوابگاه دختران، اثیری، کلبه، حریم و آل نام برد، اما اگر سینمای وحشت تا امروز در کشور ما آن طور که باید و با هدف و کارکرد اصلی اش (ترساندن برای تفریح و سرگرمی) پا نگرفته، دلیل آن را می توان نوع دیدگاه و رویکرد سینمای ایران به موضوع ترس و حواشی آن دانست.

مسأله ترسیدن یا ترساندن در کشور ما مثل هر چیز دیگر بیش از آن که جنبه سرگرمی داشته باشد، درگیر مسائل بی ربطی مانند استفاده های آموزشی و اخلاقی شده و از این رو فیلم هایی که در ژانر ترسناک تولید می شود، اغلب مسخره از کار درمی آید و هر کاربردی دارند جز آن که از فیلمی ترسناک انتظار می رود.


در واقع باید گفت فیلم ترسناک ایرانی در بیش از صد سال سینماداری ایران، از سه الگوی اصلی و کلیشه ای فراتر نرفته که عبارت است از: الگوهای مذهبی، جنایی و کمدی.

چه آن زمان که فیلمی مثل «شب نشینی در جهنم» از سوی مرحوم ساموئل خاچیکیان ساخته شد و اثری کمدی و پندآموز از کار درآمد و بعدها این کارگردان به عنوان سردمدار سینمای ترسناک راهش را ادامه داد و با الهام از داستان ها و الگوهای جنایی ـ پلیسی غربی، دهه ۴۰ و ۵۰ ایران را آکنده از فیلم های ترسناکی کرد که جنایت، خمیرمایه اصلی آنها برای ترساندن بود و بالاخره زمانی که پس از انقلاب، زنده یاد حمید رخشانی سعی کرد با ساخت شب بیست ونهم مزه ترس در سالن سینما را به تماشاگر فیلمفارسی زده ایرانی بچشاند، هرگز ترس موضوع اصلی فیلم ها نبود.

بلکه ترس در حاشیه داستانی دیگر قرار داشت. غیر از این، وجود خطوط قرمز در شوخی با موجودات ماوراءالطبیعه از جمله جن ها، فرشته ها، پری ها، ملائکه، ارواح و اشباح و از این قبیل، حساسیت های فراوان و دشواری در کار بود که اجازه نمی داد نویسند گان و فیلمسازان در ساخته هاشان بیشتر از تخیل خود کار بکشند و به این موجودات ناشناخته نزدیک تر شوند و تصویری وهم انگیز از آنها را بر پرده سینما به نمایش بگذارند.

با وجود همه این مسائل در برخی فیلم های سینمای ایران، تصاویری از جنیان به نمایش درآمده یا از نام و حضور متافیزیکی آنها استفاده های خوبی شده است.

برای مثال فیلم «روز فرشته» (بهروز افخمی) که اکبر عبدی در نقش ملک الموت ظاهر شده؛ نقشی که بعدها مشابه آن را (با کمی تغییرات)، رامبد جوان در «جعبه موسیقی» (فرزاد موتمن) بازی کرد.

«رازها» ساخته حسین شهابی فیلمی است که سعی شده در آن شکلی واقعی از جن ها ارائه شود، اما نتیجه کار آنقدر و ابتدایی است که کودکان هم متوجه ساختگی بودن آنها می شود. در دیگر فیلم ها نیز جن هرگز به شکلی که در افسانه ها و قصه ها و کتاب ها شنیده و خوانده ایم، با بدن های پوشیده از مو و قدهای خیلی کوتاه یا خیلی بلند و پاهایی مانند حیوانات دارای سُم و... ترسیم نشده است.

فیلم های ترسناک ایرانی، مملو از فرشته و ارواحی است که آنها هم قصد ترساندن ندارند یا اگر با این نیت خلق شده باشند، توانایی اش را ندارند.

سریال تلویزیونی «او یک فرشته بود» تا حدودی به این ویژگی نزدیک شده بود و با جلوه های ویژه و تکنیک های دیداری و شنیداری موفق شده بود کمی تماشاگر وطنی را بترساند، ولی هنوز تا رسیدن به نتیجه مطلوب راه بسیاری در پیش است.

در نخستین سال های دهه ۶۰، فیلم «توبه نصوح» و سپس «طلسم» به کارگردانی داریوش فرهنگ، ژانر وحشت را به مخاطب عرضه کردند که در زمان خود تجربه های موفقی بودند اما حتی آنها نیز بیشتر با هدف آگاهسازی یا داستانگویی تولید شده بود، نه نشان دادن جن و ایجاد تجربه ترس در سالن تاریک سینما.

شاید به همین دلیل بود که «فرهنگ» پس از آن دیگر هرگز نتوانست ساخت فیلمی ترسناک را تکرار کند و «رُز زرد» که آن را اثر ترسناک دیگری در کارنامه فیلمسازی اش می دانست، بسختی شکست خورد. در حقیقت نخستین قدم مهم را در نزدیک شدن به جن، مرحوم رخشانی با شب بیست ونهم برداشت که گرچه در آن فیلم خبری از جن نبود، تصاویر ترسناک و موقعیت های خلق شده، حس و حال جن زدگی شخصیت اصلی را بخوبی تداعی می کردند.

امروز سینمای ترسناک ایران بیش از آن که درگیر ترساندن باشد، اسیر تعلیق، رازآلودگی و طرح معماست. هنوز کسی برای روشن شدن چراغ فیلم های ترسناک و ثبت تصویر جن در سینمای ما «بسم الله» نگفته است. جن های سینمای ایران، یا حضوری افسانه ای و فانتزی در فیلم های کودکانه دارند، یا نقشی کمدی برای خنده تماشاگر و امدادرسانی برای رسیدن شخصیت خوب و بد فیلم ها به آرزوهاشان.

با آن که بعید به نظر می رسد در این آب و خاک علاقه مندان سینما برای تجربه ترس از فیلم های نه چندان ترسناک ایرانی بهره ببرند و بر تعداد تماشاگران آن بیفزایند، جای اجنه و فیلم های ترسناک حرفه ای لابه لای ژانرهای محدود سینمای ایران خالی است و باید برای پرکردن این خلأ هرچه زودتر دست به کار شد. کارگردانان ایرانی تا کنون چندبار با ساخته هاشان نشان داده اند اگر وقت و حوصله کافی خرج کنند، حرف های تازه ای در ژانر وحشت، دست کم برای مخاطب ایرانی دارند.

اگر باور ندارید، یک بار دیگر بنشینید پای فیلم خوش ساخت و کم نقصی مانند خوابگاه دختران تا ببینید چگونه یک کمدین و مجری برنامه کودک (ایرج طهماسب) می تواند با فیلمنامه ترسناکش، مو بر اندام تان راست کند.

احمدرضا حجارزاده



ادامه مطلب


نوع مطلب : فرهنگ و هنر، فیلم و سینما، سینما، 
برچسب ها : بسم الله، جن، فیلم جن،
لینک های مرتبط :



پدر و مادر «بهرام رادان» منتظر عروس خانم






40سال است در همین خانه عمر می‌گذرانند. اینجا خانه‌ای قدیمی در محله زعفرانیه تهران است؛ همان

خانه‌ای که ستاره امروز سینمای ایران در آن متولد شده و امروز یکی از محبوب‌های مردمش است. چند وقتی می‌شد برای ترتیب این ملاقات با هم گپ می‌زدیم تا آنها را راضی‌ کنیم چون دوست نداشتند عکس و گفت‌وگویی از آنها منتشر شود اما خب ما پارتی‌ای به نام «بهرام رادان» داشتیم که در آخر هم راضی شدند.

 «رضا رادان» و «مهین دخت سهامی»؛ آنها سال‌هاست کنار یکدیگر زندگی می‌کنند و از همان اولین برخورد با خنده و رویی گشاده ما را پذیرفتند. در گفت‌وگویی که پیش روی شماست آنها درباره همه اتفاقات این سال‌های زندگی بهرام رادان از کودکی تا ستاره شدن او حرف زدند؛ از شیطانی‌های دوران بلوغش تا اولین فیلمی که از او روی پرده سینماها دیدند!

 به جبر زمانه سال‌هاست دور از فرزندانشان زندگی می‌کنند و به قول خودشان پدربزرگ و مادربزرگ‌های اینترنتی هستند! خب آنها هم مجبورند به جبر زمان مدرن‌تر زندگی کنند.



 اسم پسرت را بهرام بگذار

اگر موافق باشید از اول داستان شروع کنیم. کدام یکی از شما اسم «بهرام» را انتخاب کرد؟

مادر: روزی که بهرام به دنیا آمد، پدرم که خدا او را بیامرزد برای عیادت به بیمارستان آمدند و گفتند: «بابا جان اگر صلاح می‌دانی اسم پسرت را بهرام بگذار.» البته این اسم در ذهن خودم هم بود ولی چون ایشان هم تاکید کرد دیگر تردیدی نکردم. متاسفانه پدرم تنها 10 روز بعد از تولد بهرام از دنیا رفت، اما کادوی تولد بهرام را داد.

پس آقا بهرام ته‌تغاری خانواده شما هستند.

بله.

راست است که می‌گویند ته تغاری‌ها نازشان بیشتر از بقیه بچه‌هاست؟

مادر: نه، من خودم هم ته تغاری هستم ولی این را نه در خودم احساس کردم و نه در بهرام.

درست است که پدر و مادرها به بچه اولشان بیشتر رسیدگی می‌کنند و رویش حساسیت بیشتری دارند؟

مادر: حساسیت و رسیدگی‌های ما برای همه بچه‌هایمان یکسان بوده. زمانی که بچه اول و دومم را به دنیا آوردم کار نمی‌کردم البته قبل از آن دبیر بودم، با این وجود به هیچ وجه شیوه تربیتی بچه‌هایمان با یکدیگر تفاوتی نداشت.

پدر: خب آدم سر بچه اول احتیاط و حساسیت بیشتری به خرج می‌دهد اما سر بچه‌های بعدی تجربه‌ بیشتر و حواس جمع‌تر می‌شود.

بهرام رادان بیشتر به سمت مادر گرایش دارد یا پدر؟

مادر: هر دو.

آخر خودش می گوید مثلا از نظر صحبت کردن به مادرم رفته‌ام.

مادر: خب بله... برای اینکه پدرش خیلی ساکت‌تر از من است.



کاش بهرام وکیل می‌شد

آقای رادان می‌توانم بپرسم شغل شما چه بوده؟

پدر: من نظامی بودم. سال 1333 استخدام نظام و در سال 1337 ستوان دوم شدم و تا انقلاب که آن زمان دیگر سرهنگ تمام بودم. پس از پیروزی انقلاب اسلامی هم شورای انقلاب مصوبه‌ای صادر کرد که کسانی که بیش از 25 سال خدمت کردند بازنشسته شوند.

چه شکلی می‌شود فرزند پدری که خودش نظامی است و همه با روحیات نظامی ها آشناییم هنرمند شود؟! شخصا دوست نداشتید بهرام هم مثل خودتان نظامی‌شود؟


پدر: من همه چیز را به اختیار خودش گذاشتم، یعنی روی انتخاب مسیر کاری‌اش روی هیچ گزینه خاصی تاکید نداشتم، همیشه به او می‌گفتم، ببین خودت دوست داری چه کار کنی، البته دوست داشتم شغلى مثل وكالت را انتخاب كند چون احساس می‌كنم می‌توانست وكیل موفقى شود.

مادر: اصلا ما روی هیچ کدام از بچه‌هایمان تاکید خاصی نداشتیم، در واقع همه چیز را در اختیار خودشان گذاشتیم و بدون هیچ‌گونه دخالت و اظهارنظر خاصی اجازه دادیم خودشان تصمیم گیرنده باشند.

بچه‌ها را تحت فشار نمی‌گذاشتیم

بهرام که در هیچ دوره و مقطع تحصیلی‌ای شاگرد شما نشدند؟

مادر: بهرام که نه ولی چون 11 سال معاون یک مدرسه بودم دخترم 3 سال دوره راهنمایی‌اش را در همان مدرسه گذراند.

پس چون شما خودتان دبیر بودید اینقدر روی تحصیلات بچه‌ها تاکید داشتید؟

مادر: والا نه این شکلی نبود که حساسیت زیادی داشته باشیم و بچه‌ها را تحت فشار بگذاریم. الان می‌بینم پدر و مادرها بچه‌هایشان را خیلی تحت فشار می‌گذارند و مدام تاکید می‌کنند كه حتما باید این کاره شوی یا فلان رشته را بخوانی و از این چیزها. در واقع ایده‌آل‌های خودشان را در بچه‌هایشان می‌بینند. فرض بفرمایید منِ نوعی که مثلا آرزوم بوده پزشک شوم و نشده‌ام، می‌آیم فرزندم را مجبور می‌کنم پزشکی بخواند! ولی در خانواده ما اصلا اینگونه نبود.

ما همیشه پدربزرگ و مادربزرگ‌های اینترنتی بودیم

شغل آقا شهرام، پسر بزرگ تان چیست؟

مادر: پزشك طب سوزنی است. شهرام 17 ساله بود که از ایران رفت. او ابتدا به سمت رشته کارگردانی رفت ولی بعد از مدتی دید آنجا شرایط خاصی وجود دارد برای همین به طب سوزنی و طب چینی گرایش پیدا کرد و در همان رشته تحصیل کرد.

تا آنجا که می‌دانم خواهر بزرگ بهرام «ژیلا» خانم الان در ایران زندگی می‌کنند.

مادر: بله، او اكنون ایران است، ازدواج کرده و صاحب 2 فرزند است؛ دخترش دندانپزشک و همسرشان هم متخصص اطفال و 2 تا هم نوه دارد.

دخترتان الان همدم شما در ایران است.

مادر: صد درصد. یعنی واقعا اگر او نبود خیلی بر من سخت می‌گذشت. بچه‌ها عاشقانه «ژیلا» را دوست دارند و ایشان هم بالطبع همین حس را نسبت به برادرها و خواهرش دارد و هیچ وقت هیچ چیزی نتوانسته این محبت و عشق فی‌مابین‌شان را خدشه‌دار کند زیرا ایشان هم فوق‌العاده بامحبت هستند. بالاخره دوری بچه‌ها و نوه‌هایمان هم جبر زمانه است و ما همیشه پدربزرگ و مادربزرگ‌های اینترنتی بودیم! (خنده) یعنی بیشتر صداوسیما بودیم. البته این تنها ما نیستیم که به این مسئله مبتلا هستیم بلکه جامعه مبتلا به این موضوع است.

البته اصولا مادرها بیشتر به سمت پسرهایشان گرایش دارند.

مادر: نه اصلا هیچ تفاوتی بین بچه‌هایمان نیست. بچه خوب، خوب است دیگر، مهم عشقی است که آدم از بچه‌هایش می‌گیرد.

هنر در خانواده شما چه جایگاهی داشت یا دارد؟ به نظر رگه‌هایی وجود داشته که باعث شده شهرام و بهرام به این سمت گرایش پیدا کنند.

مادر: در خود من بوده. در خانواده پدری‌ام هم این گرایش به هنر وجود داشته است. خدا رحمت کند عمه‌ام را که چه از نظر صدا و چه زدن ساز ویولن و موسیقی هنرمند بود. خودم هم گرایش زیادی به هنر داشتم ولی خدا مادرم را بیامرزد که خانواده‌شان مذهبی بود، بنابراین دوست نداشت وارد عرصه هنر شوم ولی هنر همیشه در بطن و ذات من بوده است.



من هم بازیگرم!

پس این علاقه‌مندی آقا بهرام به خوانندگی و عکس‌هایی که در بچگی از ایشان دیده‌ایم که در اتاق شان عکس خواننده‌های مختلف نصب بوده از همین موضوع نشات می‌گیرد.

مادر: بله، خودم خیلی دوست داشتم بازیگر شوم و هر کس هم با من آشنا بود همیشه می‌پرسید تو چرا بازیگر نشدی؟ (باخنده) چون خیلی خوب می‌توانی بازی کنی. مثلا اگر بخواهم خیلی راحت می‌توانم مانند خودتان صحبت کنم.

پس علاقه به بازیگری در خانواده شما ارثی است و این ارث از شما به بهرام خان رسیده است؟

مادر: امیدوارم اینطور باشد.

ولی من فکر می‌کنم پدر خانواده با بازیگر شدن بهرام مخالف بود!

مادر: نه اتفاقا او خیلی راحت با این موضوع کنار آمد و هیچ وقت اعمال نظری نکرد.

می‌گویند نظامی‌ها خیلی آدم‌های خشک و جدی‌ای هستند.

مادر: ممکن است در مراحل خاصی جدی باشند ولی در این مورد او هیچ وقت نظر مخالفی نداشت.

اذیت کردن‌های آقا بهرام چه شکلی بود؟ بازیگوش بود؟

مادر: نه اذیت خاصی نداشت، فقط در دوره دبیرستانش کمی بازیگوش بود که خب آن هم به سن خاص بلوغش مربوط می‌شد که به کمک یكدیگر از کنارش گذشتیم.

20 سال تنهایی

آقای رادان یادتان می‌آید آخرین باری که شما و آقا بهرام با هم قدم زدید کی بود؟

مادر: البته الان که همه با ماشین این ور و آن ور می‌روند! (خنده)

پدر: خب من بهرام را خیلی به پارک می‌بردم.

مادر: البته منظورشان در دوره کودکی بهرام است.

منظورم زمانی است که  بهرام دیگر مشهور شده بود.

مادر: آن زمان بهرام دیگر شیوه و مراودات خاص خودش را داشت و ما هم شیوه زندگی خودمان را داشتیم. یعنی با وجودی که در یک خانه زندگی می‌کردیم، بهرام خیلی کم فرصت می‌کرد کنارمان باشد و شاید گاهی وقت‌ها در روزهای تعطیل می توانستیم کنار هم یک ناهار بخوریم؛ چراکه تراکم کارش زیاد بود و کمتر می توانستیم با هم باشیم.

اصولا این اتفاق برای مادرها خیلی سخت است که بچه‌هایشان درگیر کار شوند و دیگر کنارشان نباشند.

مادر: نه اتفاقا من این شرایط را می‌پسندیدم به این دلیل که می دیدم دارد کاری را انجام می‌دهد که واقعا دوستش دارد.

پس برای همین هم است که الان که خارج از کشور زندگی می‌کند برایتان زیاد سخت نیست.


مادر: بله تحمل می‌کنم. البته به جز بهرام بقیه بچه‌هایم هم خارج از ایران زندگی می‌کنند. الان شاید بیش از 20 سال است که از هم دوریم، با این وجود حتی یک بار هم بهشان نگفته‌ام دلم برایشان تنگ می‌شود و تاکید کنم به ایران برگردند. شاید در تنهایی‌های خودم احساس دلتنگی کنم ولی هیچ وقت این حق را به خودم نداده‌ام که به خاطر دوست داشتن‌های خودم، زندگی‌شان را خراب کنم. در کل معتقدم بچه‌هایم باید همانطوری زندگی کنند که دوست دارند. یعنی احساس قشنگی ندارم بخواهم خودم را به آنها تحمیل کنم.



 استارت؛ شور عشق

یادتان هست اولین‌باری که آقا بهرام خانه آمد و گفت می‌خواهم بازیگر شوم کی بود و چه اتفاقی افتاد؟

پدر: بله، آمد گفت می‌خواهم بروم بازیگر شوم برای همین در کلاس بازیگری ثبت‌نام کرد و در همان حین کلاس‌هایش بود که برای بازی در فیلم «شور عشق» انتخاب شد و به استودیوی ساخت این فیلم رفت. اتفاقا اولین روز از من خواست با هم به آن استودیو برویم و خواست من را به تهیه‌كننده معرفی کند و حدود یک ساعتی با آن آقا(داریوش بابائیان، تهیه‌كننده شورعشق) صحبت کردیم و چون او هم مثل خودم اهل اصفهان بود حسابی رفیق شدیم وگپ زدیم و از من و بهرام سؤالاتی پرسید و ما هم جواب دادیم و بالاخره بهرام برای آن کار قرارداد بست.

مادر: بالاخره از همان جا استارت کارهایش خورد.

استرس هم داشتید؟

مادر: خب من مقداری استرس داشتم و همیشه هم این موضوع را به شهرام که در ایالات‌متحده بود می‌گفتم.  اگر حمل بر خودستایی نباشد ظاهر خوبی که بهرام داشت باعث نمی‌شد مسائل دیگر زندگی‌اش تحت‌الشعاع قرار بگیرد. من همیشه به پسر بزرگم می‌گفتم بهرام یک مقدار مردمدار است و همین موجب می‌شود بیشتر از این محیط بترسم، چون محیط سینما را نمى‌شناسد، آن هم در 20-19 سالگی که شرایط ویژه و حساسی دارد. بعد شهرام حرف بسیار قشنگی به من زد که خیلی تحت‌تاثیر قرار گرفتم؛ او گفت «مامان، باید بچه‌ها را مثل کبوتر پرواز داد تا خودشان بروند پرواز کنند.

 اگر جلد باشند به آشیانه برمی‌گردند وگرنه مطمئن باش هیچ کاری نمی‌توانیم برایشان بکنیم.» این جمله خیلی برایم جالب بود. در کنار همه مواظبت‌ها و دقت نظرهای لحظه به لحظه‌ای که روی کارهای بهرام داشتیم، شکر خدا بدون هیچ اتفاقی از این مرحله سخت گذشت. خب برای من خیلی سخت بود باز برای پدرش راحت‌تر قابل هضم بود اما من مسئولیت بیشتری داشتم و باید همه جوره حواسم را جمع می‌کردم اتفاقی نیفتد.

سر «سنتوری» واقعا سنگ تمام گذاشت

نام فیلم‌هایی که آقا بهرام بازی کردند را حفظ هستید یا نه، اینقدر زیاد شده که آمارشان از دست‌تان در رفته؟


مادر: نه آنقدر هم زیاد نیست، فکر کنم تا امروز 20 فیلم شده باشد.

خب بین همه فیلم‌هایش کدام را بیشتر دوست دارید؟

مادر: من «آواز قو» را خیلی دوست داشتم. آن زمان خیلی از بازی بهرام خوشم آمد، خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم، یعنی سر آن فیلم خیلی گریه کردم! حتی شهرام هم به من زنگ زد گفت نتوانستم این فیلم را کامل نگاه کنم، مخصوصا آن صحنه‌ای که به سمت بهرام تیراندازی می‌کردند. بعد از «آواز قو» به نظرم «سنتوری» هم فوق‌العاده بود و نمی‌توانم احساسم را بگویم. هر چند آن فیلم خیلی تلخ و گزنده بود. «شمعی در باد» را هم دوست داشتم و به همراه «آواز قو» و «سنتوری» به نظرم دلنشین‌تر از بقیه آثار بهرام هست. بهرام سر «سنتوری» واقعا سنگ تمام گذاشت و آن فیلم با وجود تلخ بودن جذابیت‌های زیادی داشت.

آن سال هم که پسرتان برای بازی در همین «سنتوری» سیمرغ جشنواره فجر را برد. خودتان هم در آن جشن بودید؟

مادر: نه.

ولی می‌دانستید قرار است سیمرغ به بهرام برسد.

مادر: بله خب اخبار را از تلویزیون پیگیری می‌کردم و دوستان خودش تلفن می‌زدند و تبریک می‌گفتند. برای خودمان هم مهم بود این اتفاق بیفتد.

آلبوم موسیقی بهرام را هم شنیدید؟

پدر: بله...

مادر: بله. البته این آلبوم برای بهرام یک نوع امتحان و تجربه جدید به حساب می‌آمد و قصدش این نبود که حتما یک خواننده شود. شاید می‌خواست اتفاق جدیدی را در زندگی‌اش تجربه کند یا خواسته ای بود که دوست داشت به آن نیز برسد. این یک علاقه خصوصی و همیشگی برای بهرام بود که دلش می‌خواست حتما یک بار آن را امتحان کند. هر چند این اتفاق طرفداران و منتقدان خاص خودش را داشت.

این موضوع ناراحت‌تان نمی‌کند اگر در محفلی باشید آدم‌ها از بهرام انتقاد کنند؟

مادر: نه اگر انتقاد بجا و درست باشد چرا ناراحت شوم؟ یادم است چند سال پیش برای انجام کاری به پاساژی رفته بودم که یک آرایشگاه مردانه داشت و من برای پرسیدن آدرسی به آنجا رفتم. داخل که شدم دیدم مجله‌ای روی میزشان است که عکس بهرام رویش چاپ شده. روی آن عکس نور افتاده بود و همین باعث شده بود موهایش حالتی شبیه مش پیدا کند. بعد دیدم دو تا جوانی که در آن آرایشگاه هستند دارند می‌گویند «نگاه کن... این بهرام رادان هم خودش را هر روز به یک قیافه درمی‌آورد! اینجا هم موهایش را مش کرده!»

 طبیعتا آن لحظه من به عنوان مادر بهرام باید جبهه می‌گرفتم ولی خیلی خونسرد به آنها گفتم «آقایان من آقای را دان را دورادور می‌شناسم، اصلا اینگونه که می گویید نیست.» خب هر کس می‌تواند نظر خودش را داشته باشد و اصلا نباید ناراحت شد. از طرفی وقتی چیزی واقعیت ندارد برای چه به آدم بربخورد؟ جلوی دهان مردم را که نمی‌شود بست! به نظرم آدم‌ها تا آنجا که به شان و شخصیت کسی برنخورد حق انتقاد دارند، بنابراین دلیلی ندارد چون بچه من است همه صدا، هنر و بازی‌اش را دوست داشته باشند. هرکس بهرام را دوست دارد لطف می‌کند و اگر هم ندارد باز هم لطف می‌کند.



 دوست نداشتم محیط خصوصی خانه‌ام را پاتوق طرفداران بهرام کنم

شنیدم طرفدارهای بهرام پاشنه در خانه شما را درآورده‌اند!

پدر: (خنده)

مادر: بله قبلا اینطوری بود. ما حدود 40 سال است در همین خانه‌ای که دیدید زندگی می‌کنیم.

خب برایمان تعریف می‌کنید طرفدارهای بهرام چه کار می‌کردند؟ مثلا هدیه می‌آوردند، نامه می‌نوشتند یا چه؟

مادر: این چیزها که برای هر هنرمندی وجود دارد و طبیعی است.

برخوردتان با آدم‌ها چه شکلی بود؟

مادر: برخورد من با تلفن‌هایی که به خانه‌مان می‌شد جدى‌تر بود، چون دوست نداشتم محیط خصوصی خانه‌ام را پاتوق طرفداران بهرام کنم! برای همین همیشه جدى برخورد می‌کردم؛ منظورم از جدى برخورد کردن، برخورد بد نیست، یعنی اینکه به آنها می‌گفتم درست است كه بهرام را دوست دارید ولى حق ندارید مزاحم شوید!

یعنی اینقدر تلفن می‌شد؟ اصلا از کجا تلفن خانه‌تان را آورده بودند؟


پدر: خیلی راحت... از 118 می‌گرفتند.

مادر: خب دوستان و همکاران زیادی داشتیم که یكدیگر را می‌شناختیم و احتمالا از آنها می‌گرفتند.

بابت این مزاحمت‌ها بهرام را دعوا می‌کردید؟

مادر: چرا دعوایش کنیم؟

خب این مزاحمت ها همه نتیجه بازیگر شدن بهرام بود.

مادر: اصلا... آخر این اتفاقات که تقصیر بهرام نبود.

پدر: بالاخره این راهی بود که انتخاب کرده بود و پیامدهایی نیز داشت.

آلرژى  به لوبیا

علایق اصلی آقا بهرام چیست؟ منظورم همه چیز است؛ مثلا از بین غذاهای شما کدام را بیشتر دوست دارند؟

مادر: خب درکل که دستپخت من را دوست دارد، البته همه دستپخت مادرشان را دوست دارند، بهرام هم مثل همه. بهرام همه غذاهای خوشمزه را دوست دارد ولی مثلا قورمه سبزى را بدون لوبیا ترجیح می‌دهد.

البته فکر می‌کنم الان دستپخت خودش هم خوب شده باشد.


مادر: بله، این دفعه که برگردد دیگر خودش باید بپزد و ما بخوریم (خنده). البته تا الان که این اتفاق نیفتاده ولی حالا که دیگر در آشپزی تبحر پیدا کرده اگر او را ببینم باید بهش بگویم بیا یک كمی جاهایمان را با هم عوض کنیم! (خنده)

تصورش را می‌کردید یک روز یکی از افراد خانواده باعث شهرت خاندان «رادان» شود؟


مادر: ببینید... برای ما معروف بودن چندان مهم نیست بلکه محبوبیت در درجه اول قرار دارد. اگر این معروف بودن باعث محبوبیت شده باشد ارزشمند است.

آرشیو عکس‌ها و گفت‌وگوهای آقا بهرام را دارید؟


مادر: بله، 90 درصدشان را داریم.



هیچ وقت با هم به سینما نرفتیم

اولین باری که برای دیدن بهرام روی پرده به سینما رفتید خاطرتان هست؟

مادر: بله، برای دیدن فیلم «شور عشق» که اولین کار بهرام بود به سینما رفتیم.

پدر: خب من هم احساس خیلی خوبی داشتم و به او افتخار می‌کردم.

یعنی جوانی های خودتان را در او می‌دیدید؟

پدر: والا من که در جوانی‌ام در کارهای هنری نبودم که بخواهم خودم را با او مقایسه کنم. ولی دیدم استعداد خوبی در این کار دارد.

بهرام هم همراهتان بود؟


مادر: نه، ما هیچ وقت با هم به سینما نرفتیم. حتی بین فیلم هایش فقط در اکران خصوصی «بی‌پولی» و «آواز قو» شرکت کردیم. حتی «سنتوری» را هم نرفتیم.

یعنی شما هم CD «سنتوری» را گرفتید؟

مادر: بله، چون در سینماها نشان ندادند CD آن را دیدیم.

پدر: فکر کنم یك شب خودش CD را آورد و ما دیدیم.

به شدت به وقت‌شناسی و خوش قول بودن معتقدم


وقتی فیلم‌هایش را می بینید تحلیل‌شان هم می‌کنید؟

مادر: با خودش که بله؛ ولی بعضی وقت‌ها که وقت نداشت سناریوهایش را می‌آورد خانه و می‌گفت مامان آن را بخوان و نظرت را به من بگو. البته این اتفاق تنها یکی، دو بار افتاد.

انضباط و وقت شناسی بهرام بین اهالی مطبوعات و سینما معروف است. این نشات گرفته از پدرش است که نظامی بود یا نوع تربیت مادرش؟

مادر: بیشتر به من رفته است. چون من به شدت به وقت‌شناسی و خوش قول بودن معتقدم؛ یعنی اگر یک‌جا ساعت 8 دعوت باشیم شده خودم را به آب و آتش بزنم حتما نیم ساعت زودتر از موعد خودم را می‌رسانم.

پدر: یعنی همسرم می‌گوید اگر زودتر هم برسیم، در ماشین بنشینیم تا سر موقع برسیم.

برادر و خواهرش هم همین گونه‌اند؟

مادر: خب خیلی سال است بچه‌ها از من دورند.

منظورتان این است که شما هم پیش‌شان نمی‌روید؟

مادر: چرا ولی رفت‌وآمدهای گسترده‌ای نبوده است.

هیچ وقت تصمیم نگرفتید شما هم به خارج از کشور بروید و همان جا زندگی کنید تا پیش هم باشید؟

پدر: نه، روحیات همسرم با زندگی در خارج از کشور سازگار نیست. برای من هم تفاوتی ندارد، چون یاد گرفته‌ام هر جا باشم خودم را با محیط و شرایط موجود وفق بدهم و می‌سازم، ولی همسرم حساس‌ است و نمی‌تواند جایی غیر از ایران زندگی کند.

مادر: من عاشق خاک خودم هستم. خب ایالات‌متحده و نقاط مختلف دنیا زیبایی‌های خاص خودش را دارد که هر کسی دلش بخواهد حتی برای یک بار آنجا را ببیند ولی من معتقدم «این خانه قشنگ است، ولی خانه من نیست.» این موضوع عمیقا در وجود من هست، برای همین عاشقانه وطنم را دوست دارم و بزرگ ترین آرزوی زندگی‌ام این است که سربلند و مفتخر زندگی کنم.



 دوست دارم بهرام زودتر ازدواج کند

الان ارتباط‌تان با بچه ها چه شکلی است؟


مادر: بالاخره رفت‌و‌آمدهایی وجود دارد و از طریق تلفن یا اینترنت با هم در ارتباط هستیم.

برادر و خواهر بهرام که ازدواج کرده‌اند و سر زندگیشان هستند، می‌ماند خودش که فکر می‌کنم به عنوان یک مادر خیلی نگرانش باشید.

مادر: عقیده‌ام این است که هر بشری قسمتی دارد، بنابراین هیچ وقت به بچه‌ام تاکید نمی‌کنم که تو باید حتما فلان کار را انجام بدهی و فلان کار را نه زیرا به خودش و درک بالایش اعتقاد دارم که لزومی نمی بینم در امورات زندگی‌اش دخالت خاصی کنم و درنهایت همه چیز را اول به خدا سپرده‌ام و بعد هم منتظر می‌مانیم زمان بگذرد و ببینیم قسمتش چه می‌شود.

پدر: ولی من به بهرام خیلی توصیه می‌کنم زودتر ازدواج کند، اما او هنوز می‌گوید زود است. دوست دارم زودتر ازدواج کند و ما هم بچه‌هایش را ببینیم ولی هنوز قانع نشده!

مادر: خب هنوز شرایطش فراهم نیست.

احتمالا اسم پسر آقا بهرام را هم می‌گذارید «مهرام!»


مادر: نه بابا! اینجوری که یاد سُس می‌افتیم! (خنده)

شما هم مثل پدرتان اسم بچه بهرام را انتخاب می‌کنید؟


مادر: نه ما هیچ وقت این کار را نمی‌کنیم.




نوع مطلب : فرهنگ و هنر، شخصیت ها، سینما، 
برچسب ها : بهرام رادان، رادان، ازدواج بهرام رادان، ازدواج،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه